اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
در روزهای پس از آتشبس شکننده میان تهران و واشنگتن، فضای سیاسی ایران بیش از هر زمان دیگری آکنده از گمانه زنی،طرحهای انتقال قدرت و رقابت بر سر آینده کشور است.
در داخل و خارج از ایران، گروههای سیاسی، فعالان، چهرههای شناختهشده و جریانهای مختلف در حال ارائه نقشه راه برای فردای ایران هستند.
این تحولات پس از جنگ چهلروزهای رخ میدهد که به یکی ازمهمترین نقاط عطف تاریخ معاصر کشور تبدیل شده و معادلات سیاسی منطقه را نیز دگرگون کرده است.
اما در میان انبوه تحلیلهای نخبگان، دولتها، رهبران و بازیگران بینالمللی، یک واقعیت بنیادین بار دیگر در معرض فراموشی قرارگرفته است: تاریخ را در نهایت مردم میسازند. نه اتاقهای فکر، نه توافقهای پشت درهای بسته و نه تصمیمهای رهبران سیاسی، هیچکدام بدون پذیرش، مقاومت یا مشارکت مردم قادر به تعیین سرنوشت یک ملت نیستند.
جنگی که قدرت جامعه را آشکار کرد
جنگ چهلروزه، فارغ از نتایج نظامی و سیاسی آن، یک حقیقت مهم را آشکار ساخت: بقای جامعه ایرانی بیش از آنکه محصول تصمیم ساختارهای رسمی و یا شعارهای شبانه حامیان حکومت و یا تبلیغات رسانههای جمهوری اسلامی باشد، نتیجه تابآوری میلیونها شهروند عادی بود که چند ماه قبل و در اعتراضات دی ماه، قدرت خود را نشان داده بودند.
در روزهایی که زیرساختها آسیب دیدند، اقتصاد تحت فشار قرارگرفت و نااطمینانی بر زندگی روزمره سایه افکند، این مردم بودندکه شبکههای همبستگی را شکل دادند، به یکدیگر کمک کردند و ازفروپاشی کامل زندگی اجتماعی جلوگیری کردند. این مردم فارغ از تبلیغات دروغین جمهوری اسلامی مبنی بر اینکه اکثریت جامعه حامی این حکومت هستند، هم مقابل حامیان رانتی جمهوری اسلامی ایستادند و هم تلاش کردند تا قدرت اجتماعی خود را حفظ کنند.
در بسیاری از بحرانهای بزرگ جهان نیز همین الگو تکرار شده است. دولتها ممکن است جنگ را آغاز یا پایان دهند، اما هزینههای واقعی آن را مردم میپردازند و مسیر بازسازی را نیز آنان تعیین میکنند.
به همین دلیل است که هرگونه تحلیل از آینده ایران که جامعه را به حاشیه براند، تصویری ناقص از واقعیت ارائه میدهد.
امروز نیز اگرچه توجه رسانهها عمدتاً به مذاکرات، رقابتهای سیاسی و آرایش نیروهای قدرت معطوف شده است، اما نیروی تعیینکننده در تحولات آینده، همان جامعهای است که سالها فشار اقتصادی، محدودیتهای سیاسی و بحرانهای متوالی را پشت سرگذاشته است. جامعهای که تجربه اندوخته، مطالبات خود را شناخته و نسبت به گذشته آگاهی سیاسی بیشتری پیدا کرده است.
تاریخ را نخبگان آغاز میکنند، مردم به نتیجه میرسانند
یکی از خطاهای رایج در تحلیل سیاسی، بزرگنمایی نقش نخبگان و کماهمیت جلوه دادن نقش مردم است. بدون تردید رهبران سیاسی، احزاب و جریانهای سازمانیافته در تحولات تاریخی اثرگذارند؛ اما تجربه نشان میدهد که هیچ تغییر پایداری بدون پشتوانه اجتماعی امکان تحقق ندارد.
انقلابها، جنبشهای مدنی، اصلاحات سیاسی و حتی فرآیندهای انتقال قدرت، زمانی موفق میشوند که بتوانند خواست عمومی را نمایندگی کنند.
در مقابل، پروژههایی که صرفا محصول توافق نخبگان باشند، اغلب در برابر واقعیتهای اجتماعی دوام نمیآورند.
در شرایط کنونی ایران نیز پرسش اصلی این نیست که کدام گروه سیاسی برنامه بهتری روی کاغذ دارد. پرسش اصلی آن است که کدام جریان میتواند اعتماد شهروندان را جلب کند، صدای آنان را بشنود و مطالبات واقعی جامعه را نمایندگی کند. مشروعیت سیاسی در نهایت نه از ادعا، بلکه از پذیرش عمومی سرچشمه میگیرد.
سرکوب طولانیمدت و محدود شدن امکان بیان آزادانه دیدگاهها باعث شده است که تصویر روشنی از خواست واقعی جامعه دردسترس نباشد.
اما نبود امکان بیان رسمی به معنای نبود اراده عمومی نیست. تاریخ بارها نشان داده است که خواستهای انباشتهشده اجتماعی دیر یا زود راهی برای ظهور پیدا میکنند.
آینده ایران در اختیار کسانی است که شنیده نشدهاند
در هفتههای اخیر، بسیاری از بازیگران سیاسی درباره آینده ایران سخن گفتهاند؛ از چهرههای اپوزیسیون گرفته تا نیروهای حاضر درساختار قدرت و حتی دولتهای خارجی. با این حال، بزرگترین بازیگر این معادله همچنان میلیونها ایرانی هستند که کمتر از همه فرصت سخن گفتن یافتهاند.
کارگران، معلمان، دانشجویان، زنان، بازنشستگان، صاحبان کسبوکارهای کوچک و نسل جوانی که بخش بزرگی از عمر خود رادر شرایط بحران و محدودیت سپری کردهاند، همان نیروی اجتماعی هستند که میتوانند مسیر تحولات را تعیین کنند.
هیچ نقشه سیاسی، هرچند دقیق و حسابشده، بدون همراهی این بدنه اجتماعی شانس موفقیت نخواهد داشت.
آتشبس کنونی ممکن است فرصتی برای باز آرایی نیروهای سیاسی فراهم کرده باشد، اما آینده کشور نه در پایتختهای خارجی و نه در نشستهای محرمانه تعیین خواهد شد.
آینده ایران در گفتوگوی میان جامعه و سیاست شکل میگیرد؛ درجایی که شهروندان بتوانند آزادانه خواستههای خود را بیان کنند ودر سرنوشت جمعی خود نقش داشته باشند.
تاریخ معاصر ایران سرشار از لحظاتی است که مردم مسیر حوادث را تغییر دادهاند. از همین رو، شاید مهمترین درس روزهای پس از جنگ این باشد که بازیگران اصلی صحنه، نه کسانی هستند که برای مردم برنامهریزی میکنند، بلکه خود مردمی هستندکه سرنوشتشان موضوع این برنامهریزیهاست.
در نهایت، دولتها تغییر میکنند، رهبران میآیند و میروند و ائتلافهای سیاسی شکل میگیرند و فرو میپاشند؛ اما آنچه تاریخ را به حرکت درمیآورد، اراده جمعی مردمی است که حاضرمیشوند برای آیندهای متفاوت ایستادگی کنند.
اگر قرار باشد ایران وارد فصل تازهای شود، نویسندگان اصلی آنفصل، نه نخبگان سیاسی، بلکه شهروندانی خواهند بود که سالها بار تحولات را بر دوش کشیدهاند.