محمدرضا گلسار
یک عدد کوچک گاهی گویاتر از هزاران شعار سیاسی است. وقتی خبری مبنی بر اینکه ضریب نفوذ اینترنت بینالملل ۲.۷ است، دست به دست میشود در واقع یک معادله ساده برای مردم حل شده است. طبق این خبر هر کاربر برای یک گیگابایت مصرف واقعی اینترنت آزاد، باید بهای حداقل دو و نیم برابر آن را از بسته خریداریشدهاش بپردازد. بنابراین دیگر جایی برای تردید یا اتهامِ «توهم توطئه» باقی نمانده؛ آنچه ماهها بود کاربران با احتیاط و تردید از آن سخن میگفتند – این حس که «اینترنتمان زودتر از حد معمول تمام میشود» – حالا در قامت یک شاخص فنی، تبدیل به واقعیتی غیرقابل انکار شده است. نکته اما در جای دیگری نهفته است: این داستان دیگر یک اتفاق موردی، یک خطای فنی، یا یک سوءمدیریت گذرا نیست. وقتی پدیدهای به این وسعت، به شکلی نظاممند و تکرارشونده رخ میدهد، دیگر نمیتوان آن را «حادثه» نامید؛ باید نامش را چیز دیگری گذاشت. باید پذیرفت که ما با شکلی از استخراج منظم منابع مالی از جیب شهروندان روبهرو هستیم؛ شکلی که نه در پروندههای قضایی ثبت میشود، نه در ردیف بودجهای رسمیاش را میتوان یافت، اما در فاکتور ماهانه هر کاربر ایرانی، سنگین و بیرحم، حضور دارد.
اینجاست که باید مقایسهای جهانی انجام داد. در اغلب کشورهای دنیا، دسترسی به اینترنت بینالملل یا نامحدود است یا دستکم ضریب نفوذش برابر با یک است؛ یعنی آنچه خریداری میشود، همان چیزی است که مصرف میشود. بنابراین مفهومی به نام «فیلترشکن اجباری برای دسترسی به اینترنت آزاد» اساساً معنا ندارد، چه برسد به اینکه کاربر مجبور باشد برای همان دسترسی محدود و فیلترشده، هزینهای مضاعف هم بپردازد. ترکیب سهگانه «گرانی بستههای اینترنتی + فیلترینگ گسترده + ضریب نفوذ ناعادلانه» پدیدهای است که در هیچ کجای جهان مشابهی برایش نمیتوان یافت. این ترکیب محصول یک معماری اقتصادی است که در آن هر گلوگاه، فرصتی برای کسب درآمد از ناچاری مردم تلقی میشود.
همچنین باید از زاویه دیگری هم به این ماجرا نگاه کرد. زاویه کاربری که هر روز، زیر بار تورمی که رقم آن را دیگر به یاد نمیآورد، برای تأمین نان و اجاره و درمان دستوپا میزند. همین کاربر، وقتی گمان میکند دستکم در حوزه دیجیتال، جایی برای نفس کشیدن دارد، متوجه میشود که همانجا نیز جیبش هدف قرار گرفته است. این، نوعی دزدی چندلایه است؛ دزدی از زمان، دزدی از پول و در نهایت دزدی از امیدی که کاربر برای ادامه دادن به آن نیاز داشت. وقتی نظامی، بهجای حل مشکلات ساختاری، برای هر بحران راهحلی مالی و مبتنی بر «کسب درآمد بیشتر از مردم» پیدا میکند، آن نظام دیگر مدیریت نمیکند، بلکه صرفاً بقای خود را با فرسایش تدریجی جیب شهروندانش تأمین میکند. جالب اینجاست که این حجم از استخراج منابع از مردم، حتی مفهوم سنتی «فساد» را هم کمرنگ کرده است. اختلاسهای میلیاردی که زمانی تیتر یک رسانهها بود، امروز برای بسیاری از ایرانیان به داستانی تکراری و کماهمیت بدل شده؛ چرا که آنچه در سطح کلانتر و روزمرهتر در حال وقوع است – یعنی برداشت مستمر و نامرئی از جیب تکتک شهروندان – آسیبی به مراتب گستردهتر و فراگیرتر بر زندگی مردم وارد میکند. وقتی از هر ثانیه زندگی یک ملت بتوان درآمدزایی کرد، دیگر پرسش «منابع این کشور کجا خرج میشود» پاسخ روشنی پیدا میکند و شاید همینجاست که میتوان فهمید چرا این سرزمین، بیآنکه اراده واقعی مردمش در آن نقشی داشته باشد، بارها به جنگ و بحرانهای امنیتی کشیده شده است. منابعی که میتوانستند صرف زیرساخت، رفاه، یا حتی همان اینترنت آزاد و ارزان شوند.
نکته مهم دیگر این است که این وضعیت، پدیدهای تازه یا محصول یک دولت خاص نیست. سالهاست که این الگوی برداشت از جیب مردم، فارغ از تغییر کابینهها و دولتها، به شکلی پیوسته ادامه داشته است. این تداوم نشان میدهد که مسئله، ریشه در ساختار دارد، نه در افراد و همین امر، پیشبینی روزهای دشوارتر را برای بسیاری از تحلیلگران، از مدتها پیش، ممکن ساخته بود. وقتی نظامی فاقد منبع درآمد پایدار و شفاف باشد و همزمان در بحرانهای متعدد اقتصادی و سیاسی دستوپا بزند، طبیعی است که به سراغ سادهترین و در دسترسترین راه بیافتد: «برداشت مستقیم از دارایی محدود شهروندان.»
در هر صورت باید به یک واقعیت تاریخی و جامعهشناختی اشاره کرد: «فشار اقتصادی فزاینده، دیر یا زود، بنیان هر نظامی را متزلزل میکند.» ادامه این روند، مردم را به سطحی از فقر و استیصال میکشاند که دیگر هیچ روایت رسمی، هیچ تحلیل امنیتی و هیچ اتهام به «دشمن و بیگانه» نمیتواند اعتراض ناشی از گرسنگی و ناچاری را توجیه یا مهار کند.
تاریخ نشان داده که وقتی شکاف میان زندگی روزمره مردم و ادعاهای رسمی حاکمیت به حدی میرسد که دیگر قابل انکار نیست، نه شعار کارساز است و نه سرکوب؛ چرا که آنچه مردم را به خیابان میکشاند، دیگر یک ایده یا یک جریان سیاسی نیست، بلکه صرفاً نیاز به نفس کشیدن در یک زندگی است که هر روز، لایهای دیگر از آن، از جیبشان دزدیده میشود.