خانه پیشنهاد هم‌وطن جنگ، پروپاگاندای دروغین و بحران پیروزی ؛ جمهوری اسلامی در دوران پس از خامنه‌ای

هم وطن گزارش می‌دهد؛

جنگ، پروپاگاندای دروغین و بحران پیروزی ؛ جمهوری اسلامی در دوران پس از خامنه‌ای

پس از مرگ سید علی خامنه‌ای و آغاز دوران رهبری مجتبی خامنه‌ای، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فضای سیاسی و رسانه‌ای جمهوری اسلامی، شکل‌گیری یک ساختار تبلیغاتی مبتنی بر ابهام، کنترل اطلاعات و بازسازی روایت قدرت بود.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی

پس از مرگ سید علی خامنه‌ای و آغاز دوران رهبری مجتبی خامنه‌ای، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فضای سیاسی و رسانه‌ای جمهوری اسلامی، شکل‌گیری یک ساختار تبلیغاتی مبتنی بر ابهام، کنترل اطلاعات و بازسازی روایت قدرت بود. در حالی که حکومت تلاش می‌کرد انتقال قدرت را آرام و بدون بحران نشان دهد، غیبت طولانی رهبر جدید از فضای عمومی به یکی از بحث‌برانگیزترین موضوعات تبدیل شد. در هفته‌های نخست پس از اعلام رسمی جانشینی، هیچ تصویر یا ویدیوی تازه‌ای از مجتبی خامنه‌ای منتشر نشد و تنها بیانیه‌های متنی و پیام‌های کلی از سوی دفتر مجتبی خامنه ای در رسانه‌ها بازتاب پیدا کرد. رسانه‌های حکومتی این غیبت را به مسائل امنیتی و تهدیدهای احتمالی نسبت دادند، اما در فضای عمومی و شبکه‌های اجتماعی، این وضعیت به گسترش شایعات درباره شرایط جسمی، میزان اقتدار و حتی اختلافات داخلی در ساختار قدرت دامن زد.

همزمان، صدا و سیمای جمهوری اسلامی و رسانه‌های وابسته به نهادهای امنیتی و نظامی، روایت گسترده‌ای از «پیروزی» در جنگ و «شکست دشمن» را دنبال کردند؛ روایتی که در بسیاری موارد با گزارش‌های مستقل و داده‌های قابل راستی‌آزمایی همخوانی نداشت. از جمله مهم‌ترین نمونه‌ها، ادعای کشته شدن صدها نیروی آمریکایی در حملات متقابل جمهوری اسلامی بود؛ ادعایی که بعدتر با انتشار آمار رسمی و گزارش رسانه‌های بین‌المللی زیر سؤال رفت و مشخص شد تلفات واقعی فاصله قابل توجهی با روایت رسانه‌های حکومتی داشته است. این نوع روایت‌سازی بخشی از الگوی قدیمی تبلیغات سیاسی در جمهوری اسلامی محسوب می‌شود؛ الگویی که هدف آن حفظ روحیه حامیان حکومت، جلوگیری از شکل‌گیری احساس شکست و القای قدرت بازدارندگی در برابر افکار عمومی داخلی است.

در کنار این تبلیغات، حکومت تلاش کرد توجه جامعه را از خسارات سنگین نظامی منحرف کند. در جریان جنگ، گزارش‌های متعددی درباره کشته شدن فرماندهان ارشد سپاه و نیروهای نظامی جمهوری اسلامی منتشر شد و تصاویر و تحلیل‌های مختلف از آسیب گسترده به زیرساخت‌های دریایی، هوایی، پدافندی و موشکی ایران حکایت داشت. با این حال، رسانه‌های رسمی عمدتاً این خسارات را یا نادیده گرفتند یا با ادبیاتی مبهم و محدود پوشش دادند. در عوض، تمرکز اصلی تبلیغات حکومتی بر تصاویر پرتاب موشک، سخنرانی‌های حماسی، سرودهای تبلیغاتی و استفاده مکرر از واژه‌هایی مانند «فتح»، «پیروزی» و «شکست دشمن» قرار گرفت تا تصویر یک حکومت قدرتمند و مسلط حفظ شود؛ حتی اگر واقعیت میدانی نشانه‌های متفاوتی ارائه می‌کرد.

یکی دیگر از نمونه‌های مهم پروپاگاندا در این دوره، تبلیغات گسترده درباره «طرح جان‌فدا» بود؛ طرحی که رسانه‌های حکومتی مدعی شدند بیش از ۳۰ میلیون نفر برای آن ثبت‌نام کرده‌اند و آن را نشانه‌ای از وفاداری گسترده جامعه به نظام معرفی کردند. اما بررسی‌های بعدی و آمارهای غیررسمی نشان داد تعداد واقعی ثبت‌نام‌کنندگان فاصله زیادی با روایت رسمی داشته و رقم واقعی به حدود سه میلیون نفر نزدیک بوده است. اختلاف فاحش میان آمار اعلامی حکومت و داده‌های موجود، بار دیگر بحث درباره استفاده رسانه‌های رسمی از اعداد اغراق‌آمیز برای نمایش حمایت مردمی را مطرح کرد. بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند هدف از انتشار چنین ارقامی، ایجاد تصویری از انسجام اجتماعی و جلوگیری از شکل‌گیری احساس ریزش پایگاه حامیان حکومت در فضای پس از مرگ رهبر پیشین بوده است.

در همین چارچوب، رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی بارها مدعی شدند که بیش از ۵۰ میلیون نفر در تجمعات شبانه و مراسم‌های مرتبط با مرگ سید علی خامنه‌ای شرکت کرده‌اند. این ادعا نیز با تردیدهای گسترده‌ای روبه‌رو شد، زیرا تصاویر منتشرشده، ظرفیت فضاهای شهری و برآوردهای مستقل نشان می‌داد تعداد شرکت‌کنندگان حتی به چند میلیون نفر نیز نمی‌رسد و در خوش‌بینانه‌ترین ارزیابی‌ها حدود چهار میلیون نفر در سراسر کشور در این تجمعات حضور داشته‌اند. با گذشت زمان نیز میزان مشارکت در این مراسم‌ها روندی نزولی پیدا کرد و تصاویر منتشرشده از شهرهای مختلف نشان می‌داد تجمعات به‌تدریج خلوت‌تر شده است. این کاهش حضور نشانه خستگی بخشی از بدنه حامی حکومت، فرسایش فضای احساسی اولیه و کاهش اثرگذاری تبلیغات حکومتی ارزیابی می‌شود.

بخش مهم دیگری از این ساختار تبلیغاتی، کنترل شدید اطلاعات بود. محدودیت‌های گسترده اینترنت، اختلال در شبکه‌های ارتباطی و افزایش فشار بر رسانه‌ها و خبرنگاران مستقل باعث شد دسترسی عمومی به اطلاعات دقیق و تصاویر واقعی از وضعیت جنگ دشوارتر شود. در چنین فضایی، حکومت تلاش کرد روایت رسمی را به تنها روایت قابل دسترس تبدیل کند. اما گسترش شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور و دسترسی مردم به منابع جایگزین، موجب شد شکاف میان روایت رسمی و برداشت عمومی جامعه بیش از گذشته آشکار شود.

آنچه پس از مرگ سید علی خامنه‌ای و در جریان جنگ دیده شد، تنها یک عملیات رسانه‌ای مقطعی نبود، بلکه تلاشی گسترده برای بازسازی مشروعیت سیاسی و حفظ انسجام روانی حامیان حکومت به شمار می‌رفت. با این حال، تکرار روایت‌های اغراق‌آمیز، پنهان‌کاری درباره خسارات، ارائه آمارهای غیرواقعی از حمایت مردمی و غیبت رهبر جدید، همزمان موجب افزایش تردیدها و فرسایش اعتماد عمومی نسبت به رسانه‌های رسمی و ساختار تبلیغاتی جمهوری اسلامی شد.

پس از مرگ سید علی خامنه‌ای و ورود جمهوری اسلامی به یکی از بحرانی‌ترین دوره‌های تاریخ خود، دستگاه تبلیغاتی حکومت بیش از هر زمان دیگری به تولید اخبار اغراق‌آمیز، روایت‌های غیرقابل راستی‌آزمایی و نمایش‌های رسانه‌ای گسترده روی آورد. در شرایطی که بخش مهمی از جامعه با بحران اقتصادی، فرسایش اعتماد عمومی، خسارات جنگی و آشفتگی سیاسی روبه‌رو بود، رسانه‌های رسمی تلاش کردند تصویری کاملاً متفاوت از واقعیت ارائه دهند؛ تصویری که در آن جمهوری اسلامی همچنان قدرتمند، محبوب، مسلط و پیروز نشان داده می‌شد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند این حجم از خبرسازی و تولید روایت‌های غیرواقعی، تنها یک تاکتیک رسانه‌ای ساده نبود، بلکه بخشی از یک سازوکار روانی و سیاسی برای بازسازی اقتدار آسیب‌دیده حکومت به شمار می‌رفت.

در حکومت‌های ایدئولوژیک و امنیتی، پذیرش ضعف می‌تواند آغاز فرسایش مشروعیت باشد. جمهوری اسلامی طی دهه‌ها ساختار سیاسی خود را بر پایه مفاهیمی مانند «اقتدار منطقه‌ای»، «شکست‌ناپذیری»، «حمایت مردمی» و «مقاومت تاریخی» بنا کرده بود و به همین دلیل، اعتراف به شکست‌های نظامی یا کاهش محبوبیت اجتماعی می‌توانست کل روایت رسمی حکومت را با بحران روبه‌رو کند. در چنین فضایی، تولید اخبار بزرگ‌نمایی‌شده و ارائه آمارهای غیرواقعی نه فقط برای اقناع افکار عمومی، بلکه برای حفظ انسجام درونی ساختار قدرت نیز اهمیت پیدا می‌کند. بسیاری از نهادهای حکومتی، فرماندهان نظامی و رسانه‌های وابسته به حکومت، سال‌ها در فضایی فعالیت کرده‌اند که در آن نمایش موفقیت، حتی به شکل مصنوعی، بخشی از بقا و حفظ موقعیت سیاسی محسوب می‌شود.

در این میان، قطع گسترده اینترنت به مدت ۸۸ روز یکی از مهم‌ترین ابزارهای حکومت برای مدیریت بحران اطلاعاتی بود. جمهوری اسلامی به‌خوبی می‌دانست که در عصر شبکه‌های اجتماعی، تصاویر ماهواره‌ای، خبرنگاری شهروندی و گردش سریع اطلاعات، کنترل کامل روایت تقریباً غیرممکن شده است. با این حال، محدود کردن اینترنت می‌توانست سرعت انتشار تصاویر واقعی، اخبار خسارات نظامی و روایت‌های مخالف را کاهش دهد و برای رسانه‌های رسمی زمان بخرد تا روایت مطلوب خود را تثبیت کنند. در عمل، حکومت تلاش کرد جامعه را در یک فضای نیمه‌قطع ارتباطی نگه دارد؛ فضایی که در آن دسترسی مردم به منابع مستقل محدود شود و رسانه‌های حکومتی فرصت بیشتری برای تکرار روایت‌های خود داشته باشند.

تکرار مداوم اخبار غیرواقعی در جمهوری اسلامی فقط ناشی از محاسبه سیاسی نیست، بلکه به‌تدریج به نوعی «خودباوری تبلیغاتی» نیز تبدیل شده است. در ساختارهای بسته و ایدئولوژیک، مرز میان تبلیغات و واقعیت گاهی از بین می‌رود و بخشی از مدیران و تصمیم‌گیران نیز تحت تأثیر روایت‌هایی قرار می‌گیرند که خود تولید کرده‌اند. هنگامی که رسانه‌ها، نهادهای امنیتی و مقام‌های رسمی سال‌ها بدون نظارت مستقل و بدون امکان نقد آزاد فعالیت می‌کنند، امکان شکل‌گیری یک فضای توهم‌آلود افزایش پیدا می‌کند؛ فضایی که در آن حکومت نه‌تنها تلاش می‌کند جامعه را متقاعد کند، بلکه گاهی خود نیز به روایت‌های تبلیغاتی‌اش باور پیدا می‌کند.

از سوی دیگر، تولید خبرهای اغراق‌آمیز برای حکومت نوعی ابزار روانی جهت ایجاد حس قدرت و تسلط نیز محسوب می‌شود. اعلام آمارهای بسیار بزرگ از مشارکت مردمی، ثبت‌نام‌های میلیونی یا تلفات سنگین دشمن، در عمل تلاشی برای جبران احساس ناامنی و آسیب‌پذیری در ساختار قدرت است. در دوره‌ای که جمهوری اسلامی با کشته شدن فرماندهان ارشد، آسیب گسترده به زیرساخت‌های نظامی و کاهش اعتماد عمومی روبه‌رو شده بود، نمایش تصویری از «اقتدار مطلق» می‌توانست به حفظ روحیه حامیان حکومت و جلوگیری از گسترش ناامیدی در بدنه وفادار نظام کمک کند.

اما در عصر فناوری و ارتباطات، این مدل از پروپاگاندا بیش از گذشته با چالش روبه‌رو شده است. حتی با وجود قطع اینترنت، حجم گسترده تصاویر، گزارش‌ها و اطلاعاتی که از مسیرهای مختلف منتشر شد، باعث شد بسیاری از روایت‌های رسمی به‌سرعت زیر سؤال بروند. اختلاف آشکار میان واقعیت‌های قابل مشاهده و ادعاهای رسانه‌های حکومتی، به فرسایش بیشتر اعتماد عمومی انجامید و شکاف میان حکومت و بخش بزرگی از جامعه را عمیق‌تر کرد. در نهایت، تلاش جمهوری اسلامی برای بازسازی قدرت از طریق اخبار فیک و کنترل اطلاعات، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت بخشی از فضای روانی جامعه را مدیریت کرده باشد، اما در بلندمدت نشانه‌ای از بحران مشروعیت و نگرانی عمیق ساختار قدرت از مواجهه با واقعیت تلقی شد.

در نهایت، آنچه در ماه‌های پس از مرگ سید علی خامنه‌ای دیده شد، صرفاً یک بحران سیاسی یا نظامی نبود، بلکه بحرانی عمیق در حوزه مشروعیت، اعتماد عمومی و توانایی حکومت برای حفظ روایت رسمی خود به شمار می‌رفت. جمهوری اسلامی تلاش کرد با اتکا به ماشین تبلیغاتی گسترده، کنترل شدید اطلاعات، قطع طولانی‌مدت اینترنت و تولید مداوم اخبار اغراق‌آمیز، تصویری از ثبات، اقتدار و حمایت مردمی ارائه دهد، اما گسترش فناوری ارتباطات و دسترسی جامعه به منابع جایگزین اطلاعاتی، باعث شد شکاف میان روایت حکومتی و واقعیت اجتماعی بیش از هر زمان دیگری آشکار شود.

انتشار آمارهای غیرواقعی، ادعاهای بزرگ‌نمایی‌شده درباره حمایت مردمی و پنهان‌کاری درباره خسارات جنگی، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت بخشی از فضای روانی حامیان حکومت را مدیریت کرده باشد، اما در بلندمدت به فرسایش بیشتر اعتماد عمومی انجامید و حتی بخشی از بدنه سنتی حامی حکومت را نیز با تردید روبه‌رو کرد. در شرایطی که جامعه بیش از گذشته قادر به مقایسه روایت رسمی با واقعیت‌های میدانی است، ادامه اتکای حکومت به پروپاگاندا و اخبار فیک، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، به‌عنوان نشانه‌ای از نگرانی ساختار سیاسی از مواجهه با واقعیت و ناتوانی در بازسازی مشروعیت از مسیرهای عادی سیاسی و اجتماعی تلقی می‌شود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن