اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
مسعود پزشکیان، رئیس دولت جمهوری اسلامی، در نشست با استانداران سراسر کشور که با حضور وزرای اقتصادی برگزار شد، در حالی از ضرورت برنامهریزی دقیق برای مدیریت مصرف آب، برق، گاز و بنزین سخن میگوید که کشور همچنان زخمهای جنگ چهل روزه را بر تن دارد و در محاصره دریایی آمریکا گرفتار است.
پزشکیان همزمان مشکلات را به «جنگ» نسبت میدهد، اما اعتراف میکند که «روشهای گذشته» دیگر کارساز نیستند و «قالبهای ذهنی محدودکننده» تصمیمگیری را فلج کردهاند.
این سخنان، در شرایطی بیان میشود که علیرضا شریعت، دبیرکل فدراسیون صنعت آب ایران، از خطر مهاجرت اجباری دستکم ۱۵ میلیون نفر بر اثر بحران آب هشدار داده و رمضانعلی سنگدوینی، عضو کمیسیون انرژی مجلس نیز از ناترازی روزانه ۲۰ میلیون لیتری بنزین خبر داده است.
این بحرانها تصادفی نیستند؛ ریشه در دههها سوءمدیریت، فساد ساختاری و اولویتهای ایدئولوژیک دارد که حتی جنگ و محاصره نتوانسته آن را بپوشاند، بلکه برهنهتر کرده است.
بحران آب، عمیقترین و ویرانگرترین وجه این فاجعه است. فلات مرکزی ایران، خانه بیش از نیمی از جمعیت کشور، با کاهش شدید منابع آبی روبهروست.
کارشناسان هشدار میدهند که بدون کاهش فوری ۱۶ میلیارد مترمکعبی مصرف، مهاجرت اجباری میلیونها نفر اجتنابناپذیر خواهد بود. کشاورزی سنتی و پرمصرف، شبکههای انتقال فرسوده، سدسازیهای بیرویه بدون مطالعات زیستمحیطی و حفر بیرویه چاههای غیرمجاز، منابع را خشکاندند.
در حالی که بارشها کاهش یافته، مدیریت منابع همچنان بر پایه سیاستهای کوتاهمدت و پوپولیستی استوار است.
پزشکیان از «تنش شدید آبی» سخن میگوید، اما سکوت میکند در برابر اینکه دههها تخصیص یارانههای حامل انرژی، مصرف بیرویه را تشویق کرده و سرمایهگذاری واقعی در فناوریهای نوین آبیاری، بازچرخانی آب و نمکزدایی را به تعویق انداخته است.جنگ چهلروزه این آسیبها را تشدید کرد. آسیب به زیرساختهای حیاتی، اختلال در شبکههای آبرسانی و افزایش فشار بر منابع باقیمانده، بحران را به نقطه بحرانی رساند. محاصره دریایی آمریکا نیز واردات تجهیزات و فناوری لازم برای تعمیر و ارتقا را سختتر کرده، اما ریشه مشکل داخلی است: نظامیگری اولویتدار که منابع را از توسعه پایدار دور کرد.
بحران برق نیز الگوی مشابهی را نشان میدهد. ناترازی تولید و مصرف در سالهای اخیر به قطعهای مکرر منجر شده و صنایع، کشاورزی و زندگی روزمره را مختل کرده است. نیروگاههای حرارتی وابسته به گاز، در زمستان با اولویتدهی به مصارف خانگی مواجهاند و در تابستان با پیک مصرف. جنگ آسیب جدی به تأسیسات وارد کرد و محاصره، دسترسی به قطعات یدکی را محدود کرده. اما باز هم، اعتراف پزشکیان به «قالبهای ذهنی محدود» کلیدی است.
سیستمی که به جای سرمایهگذاری بلندمدت در انرژیهای تجدیدپذیر، بر پروژههای پرهزینه و کمبازده هستهای و سوختهای فسیلی تکیه کرد، اکنون با کسری مزمن روبهروست. مصرف بیرویه یارانهای، عدم بهروزرسانی شبکه توزیع و سوءمدیریت تقاضا، برق را به کالایی نایاب تبدیل کرده است.
گاز طبیعی، ستون فقرات انرژی ایران، نیز در بحران است. ناترازی زمستانی مشهور بوده و حتی صادرات را تحت تأثیر قرار داده است. جنگ و محاصره، تولید و صادرات را مختل کرده، اما مشکلات ساختاری عمیقترند: عدم توسعه میادین جدید با فناوری مدرن، هدررفت عظیم در شبکههای فرسوده و تخصیص ناکارآمد.
پزشکیان میگوید با روشهای گذشته نمیتوان مشکلات را حل کرد؛ این دقیقاً اعترافی است به شکست الگویی که منابع خدادادی را به جای سرمایهگذاری برای آینده، صرف حفظ نظام و ماجراجوییهای منطقهای کرد.بنزین، نماد بارز این ناکارآمدی است. ناترازی روزانه ۲۰ میلیون لیتری، واردات پرهزینه را ضروری کرده، در حالی که بنزین با قیمت یارانهای فروخته میشود.
مصرف بالا به دلیل خودروهای فرسوده، عدم توسعه حملونقل عمومی و یارانههای گسترده است. جنگ تولید پالایشگاهها را کاهش داد و محاصره لجستیک واردات را پیچیدهتر کرد، اما ریشه در عدم تنوع سبد سوخت، عدم سرمایهگذاری در خودروهای کارآمد و قاچاق سازمانیافته است.
این بحرانهای بههمپیوسته، پیامدهای اجتماعی و اقتصادی ویرانگری دارند. مهاجرت اجباری میلیونها نفر نه تنها فلات مرکزی را خالی میکند، بلکه فشار بر شهرهای مقصد را افزایش میدهد و تنشهای اجتماعی را شعلهور میسازد.
صنایع تعطیل، کشاورزی آسیبدیده و قطعیهای مکرر آب و برق و گاز، تورم را تشدید و معیشت مردم را وخیمتر میکنند. پزشکیان از «جنگ» به عنوان توجیه استفاده میکند، اما این توجیه، واقعیت را پنهان نمیکند: نظام جمهوری اسلامی با تمرکز بر ایدئولوژی، سرکوب و ماجراجویی خارجی، زیرساختهای حیاتی را قربانی کرد.تحریمها و محاصره وجود دارند، اما کشورهای مشابه با مدیریت بهتر، از آنها عبور کردهاند. اینجا، فساد، عدم شفافیت و تصمیمگیریهای ایدئولوژیک، عامل اصلیاند.
«قالبهای ذهنی محدودکننده» که پزشکیان از آن سخن میگوید، دقیقا همان پارادایم انقلاب اسلامی است: اولویت امنیت ایدئولوژیک بر رفاه، نظامیگری بر توسعه، و کنترل مرکزی بر کارایی.
جنگ چهلروزه و محاصره دریایی، این سیستم را در معرض آزمون قرار داد و ضعفهای ساختاری را آشکار کرد. بدون تغییر اساسی در اولویتها، شفافیت، مبارزه واقعی با فساد و پذیرش واقعیتهای جهانی، این بحرانها نه تنها حل نخواهند شد، بلکه عمیقتر خواهند گردید.
مردم ایران، که بار اصلی این ناکارآمدیها را بر دوش میکشند، شایسته مدیریتی هستند که منابع را هدر ندهد و آیندهای پایدار بسازد. اعترافات پزشکیان، شاید آغاز صداقتی تلخ باشد، اما بدون اقدام ساختاری، تنها تکرار تاریخ خواهد بود.
بحران آب، برق، گاز و بنزین، نه فقط مشکل فنی، بلکه نماد شکست یک الگوی حکومتی است که زمان آن به سر آمده.