اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی- فرهاد جم:
شامگاه پنجشنبه و روز جمعه، خلیج فارس بار دیگر به صحنه رویارویی مستقیم میان نیروهای دریایی ایران و ایالات متحده تبدیل شد. در حالی که جهان در انتظار پاسخ نهایی تهران به پیشنهاد توافق واشینگتن بود، گزارشها از درگیریهای پراکنده در تنگه هرمز و حملات موشکی به ناوشکنهای آمریکایی حکایت داشت. خبرگزاری فارس غروب جمعه از وقوع درگیریهای پراکنده میان نیروهای مسلح ایران و شناورهای آمریکایی در محدوده تنگه هرمز خبر داد و فاکسنیوز نیز به نقل از یک مقام آمریکایی مدعی شد که ارتش این کشور به نفتکشهای ایرانی که قصد شکستن محاصره را داشتند، حمله کرده است. دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، با وجود تایید خروج سه ناوشکن آمریکایی زیر آتش نیروهای ایرانی، این درگیریها را «ناچیز» توصیف کرد و مدعی شد که آتشبس همچنان پابرجاست. ترامپ در اظهاراتی که نشاندهنده تمایل او به نهایی کردن پرونده ایران پیش از سفر قریبالوقوعش به چین است، تاکید کرد که «آنها امروز با ما شوخی بازی گوشانه کردند و ما آنها را در هم کوبیدیم». این رویکرد دوگانه ترامپ، یعنی استفاده از قدرت نظامی در کنار باز گذاشتن پنجره دیپلماسی، نشاندهنده فشار زمانی است که کاخ سفید برای دستیابی به یک جمعبندی سریع احساس میکند.
در جبهه مقابل، ایران ایالات متحده را به نقض اولیه آتشبس متهم کرده است. مقامات نظامی ایران مدعی هستند که ارتش آمریکا ابتدا به نفتکشهای ایرانی که قصد شکستن محاصره دریایی را داشتند حمله کرده و تهران تنها به این اقدام واکنش دفاعی نشان داده است. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، با رد این ادعا، حضور ناوشکنها را در آبهای بینالمللی قانونی دانست و اصابت گلوله به آنها را دلیلی برای واکنش دفاعی واشینگتن برشمرد. او با صراحت اعلام کرد: «آنچه دیروز دیدید، ناوشکنهای آمریکایی بودند که در آبهای بینالمللی در حال حرکت بودند و توسط ایرانیها مورد اصابت قرار گرفتند. ما برای محافظت از خودمان واکنش دفاعی نشان دادیم. این با عملیات خشم حماسی کاملاً متفاوت است». این تبادل آتش در حالی رخ داد که انفجارهایی در قشم، بندرعباس و حتی پایتخت ایران گزارش شده است؛ موضوعی که نشان میدهد دایره درگیریها فراتر از آبهای خلیج فارس گسترش یافته و زیرساختهای کلیدی ایران را هدف قرار داده است.اقتصاد تحت محاصره و قمار بزرگ تهران
وضعیت داخلی ایران به دلیل محاصره دریایی بنادر جنوبی به مرحله بحرانی رسیده است. توقف صادرات نفت که شاهرگ حیاتی اقتصاد کشور محسوب میشود، نه تنها درآمدهای ارزی را به شدت کاهش داده، بلکه ظرفیت ذخیرهسازی نفت را نیز به مراتب اشباع نزدیک کرده است. گزارشهای میدانی و تحلیلهای اقتصادی نشان میدهند که ایران در صورت عدم دستیابی به توافق، طی هفتههای آینده با چالش جدی در مدیریت مخازن نفت و حتی بسته شدن اجباری برخی چاهها روبرو خواهد شد. این فشار اقتصادی با تورم 73 درصدی و سقوط ارزش ریال گره خورده و معیشت عمومی را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. در این میان، تلاشهای دیپلماتیک ایران برای دور زدن محاصره از طریق مسیرهای زمینی پاکستان و ترکیه یا مسیرهای دریایی خزر و خطوط ریلی چین، تنها بخش کوچکی از نیازهای کشور را تامین میکند و هرگز نمیتواند جایگزین صادرات عظیم نفت از تنگه هرمز شود. نیویورکتایمز در گزارشی به قلم فرناز فصیحی تاکید میکند که پیش از محاصره، ۹۸ درصد صادرات نفت ایران از هرمز عبور میکرد و اکنون این انسداد، اقتصاد ایران را در شرایطی هدف قرار داده که پیش از آن هم زیر فشار تحریم و سوءمدیریت بود.
در چنین شرایطی، ایران به شکلی فزاینده به حمایتهای روسیه و چین متوسل شده تا مانع از صدور قطعنامههای بینالمللی علیه خود شود. با این حال، ناظران سیاسی بر این باورند که تهران به خوبی میداند جای پایش در مسکو و پکن چندان سفت نیست. این احتمال که چین و روسیه در یک معامله بزرگ با واشینگتن، ایران را به عنوان وجهالمصالحه قرار دهند، کابوسی است که دستگاه دیپلماسی ایران را رها نمیکند. از سوی دیگر، کشورهای عرب منطقه نیز مواضعی دوپهلو اتخاذ کردهاند. اگرچه عربستان و پاکستان در حال حاضر بر طبل جنگ نمیکوبند، اما این به معنای حمایت آنها از مواضع تهران نیست. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، به صراحت به این موضوع اشاره کرده و مدعی شده است که کشورهای همسایه اکنون در جنگ اقتصادی علیه ایران مشارکت دارند و اطلاعات داراییهای ایران را برای مسدودسازی در اختیار واشینگتن قرار دادهاند. این انزوای تدریجی، فرصتهای طلایی ایران برای مذاکره از را به شدت محدود کرده است.
دوگانگی در ساختار قدرت و واکنشهای داخلی
در داخل ایران، واکنشها به مذاکرات و پیشنهادات اخیر آمریکا، به ویژه از طریق میانجیگری پاکستان، نشاندهنده یک شکاف عمیق در بدنه حاکمیت است. از یک سو، چهرههایی مانند عباس عراقچی و برخی دیپلماتها به دنبال یافتن راه گریزی از طریق رایزنی با پکن و اسلامآباد هستند تا از وقوع یک جنگ تمامعیار و اجماع جهانی علیه ایران جلوگیری کنند. عراقچی با انتقاد از رویکرد واشینگتن اظهار داشت: «هر بار یک راه حل دیپلماتیک روی میز قرار میگیرد، ایالات متحده یک ماجراجویی نظامی بیپروا را انتخاب میکند». این طیف معتقد است که استمرار وضع موجود و محاصره اقتصادی، در نهایت به فروپاشی ساختارهای مالی کشور منجر خواهد شد و باید پیش از آنکه دیر شود، به یک توافق حداقلی دست یافت. در مقابل، طیف تندروتر در مجلس و نیروهای مسلح، هرگونه عقبنشینی را به مثابه تسلیم قلمداد میکنند. سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس ایران در واکنشی تند، طرح پیشنهادی آمریکا را «لیست آرزوهای آمریکاییها» خواند و تاکید کرد که ایران چیزی را که در میدان نبرد از دست نداده، در میز مذاکره واگذار نخواهد کرد. او با لحنی تهدیدآمیز نوشت: «ایران دست به ماشه است، اگر تسلیم نشوند و امتیازات لازم را ندهند یا بخواهند شیطنتی کنند، پاسخ سخت خواهیم داد.»
همچنین محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، با اعتماد به نفس بالایی بر این باور است که زمان به نفع ایران است. او در موضعی مستقیم اعلام کرد: «خوب میدانیم که استمرار وضع موجود برای آمریکا غیر قابل تحمل است؛ در حالی که ما هنوز حتی شروع هم نکردهایم». این تضاد آرا نشان میدهد که ایران در یکی از حساسترین برهههای تاریخی خود برای تصمیمگیری کلان قرار دارد. از سوی دیگر، محمدجواد ظریف در مقالهای در الجزیره با عنوان «درسهایی از جنگ»، ضمن اشاره به کاهش اعتماد کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، تاکید کرد که بازسازی اعتماد هدفی والا است اما همه طرفها باید سهم خود را در وضعیت تأسفبار کنونی به رسمیت بشناسند. این در حالی است که ترامپ مدعی است تهران خواسته او مبنی بر عدم دستیابی به سلاح هستهای را پذیرفته و این ممنوعیت در پیشنهاد آمریکا مستتر است. او با بیان اینکه شانس دستیابی ایران به سلاح هستهای صفر است، ابراز امیدواری کرد که آنها طرح را امضا کنند.
استراتژی بقا در سایه ترور و بازسازی فرماندهی
یکی از پیچیدهترین ابعاد وقایع اخیر، نحوه واکنش ساختار قدرت در ایران به فقدان رهبران ارشد نظامی و سیاسی خود در جریان درگیریهای موسوم به «خشم حماسی» است. پس از کشته شدن علی خامنهای و جمعی از فرماندهان ارشد در حملات اواخر فوریه، بسیاری از تحلیلگران غربی پیشبینی میکردند که شیرازه حاکمیت از هم بپاشد و خلاء قدرت منجر به فروپاشی درونی شود. اما آنچه در صحنه عمل مشاهده شد، انتصاب سریع جانشینها و تداوم عملیاتهای ایذایی در خلیج فارس بود. این پایداری ساختاری، اکنون به یکی از کارتهای بازی تهران در مذاکرات تبدیل شده است. رسانههای داخلی ایران با تمرکز بر این موضوع، مدعی هستند که سیستم حکمرانی در ایران به مرحلهای از بلوغ سازمانی رسیده که وابسته به فرد نیست. با این حال، این سکه روی دیگری نیز دارد؛ از دست دادن کادرهای باتجربه و زیرساختهای کلیدی اطلاعاتی، ایران را در برابر حملات دقیق و نفوذهای سایبری آمریکا آسیبپذیرتر از گذشته کرده است. مقامات واشینگتن بر این باورند که این «بقا» تنها پوستهای ظاهری است و لایههای زیرین قدرت در ایران به دلیل قطع دسترسیهای مالی و لجستیکی، در آستانه یک فلج کامل قرار دارند.
قمار روی اسبهای بازنده
در حالی که عباس عراقچی و تیم دیپلماتیک او در حال رایزنیهای فشرده با مقامات چینی هستند تا راهی برای دور زدن قطعنامههای احتمالی شورای امنیت پیدا کنند، واقعیتهای میدان دیپلماسی نشان از یک انزوای فزاینده دارد. تکیه بیش از حد تهران به روسیه و چین، در حالی که هر دو کشور منافع اقتصادی کلانی در حفظ ثبات بازارهای انرژی و روابط با غرب دارند، ریسک بزرگی محسوب میشود. تاریخ نشان داده است که پکن و مسکو همواره در لحظات سرنوشتساز، منافع ملی خود را بر تعهدات ایدئولوژیک ترجیح دادهاند. از سوی دیگر، بیاعتمادی عمیق میان ایران و همسایگان عربش، به ویژه پس از حملات پهپادی به زیرساختهای امارات، به اوج خود رسیده است. بیانیه اخیر شورای همکاری خلیج فارس که توسط محمدجواد ظریف نیز مورد نقد قرار گرفت، به وضوح نشان میدهد که اعراب منطقه دیگر تمایلی به بازی در زمین ایران ندارند. این تنهایی استراتژیک، ایران را در موقعیتی قرار داده که اگر نتواند در مهلت تعیین شده توسط ترامپ به توافق برسد، با یک اجماع جهانی بیسابقه روبرو خواهد شد که حتی شرکای شرقیاش نیز قادر یا مایل به شکستن آن نخواهند بود.
شکاف میان خیابان و حاکمیت در آستانه انفجار
فشار اقتصادی ناشی از محاصره دریایی، اکنون به لایههای زیرین جامعه ایران نفوذ کرده و تصویری متفاوت از آنچه در رسانههای دولتی نمایش داده میشود، ترسیم کرده است. در حالی که صدا و سیما تصاویر تجمعهای حامی حکومت را به عنوان نماد وحدت ملی پخش میکند، گزارشهای غیررسمی و تحلیلهای اقتصادی مانند آنچه در نیویورکتایمز منتشر شد، از نابودی بیش از یک میلیون شغل و تورم کمرشکن خبر میدهند. خانوادههای ایرانی که پیش از این نیز زیر بار تحریمها کمر خم کرده بودند، اکنون با واقعیتی به نام «جنگ اقتصادی مستقیم» روبرو هستند. این وضعیت، نارضایتیهای اجتماعی را که در ماههای پیش از جنگ به اوج رسیده بود، به زیر پوست شهر منتقل کرده است. اگرچه سرکوب شدید و فضای امنیتی ناشی از جنگ موقتاً اعتراضات خیابانی را متوقف کرده، اما انباشت خشم ناشی از فقر و بیکاری، مانند انبار باروتی است که هر لحظه ممکن است با یک جرقه مشتعل شود. مقامات تهران به خوبی میدانند که اگر توافق حاصل نشود و محاصره بنادر ادامه یابد، خطر شورشهای داخلی به مراتب جدیتر از تهدیدات نظامی ناوشکنهای آمریکایی در تنگه هرمز خواهد بود؛ موضوعی که شاید اصلیترین انگیزه برای نشستن پای میز مذاکره، علیرغم شعارهای تند و تیز باشد.