خانه سیاست مجتبی خامنه‌ای علیه تندروها؟ نبرد بر سر قدرت در رأس جمهوری اسلامی

هم وطن گزارش می دهد؛

مجتبی خامنه‌ای علیه تندروها؟ نبرد بر سر قدرت در رأس جمهوری اسلامی

رجانیوز رسانه‌ای که سال‌هاست در نزدیک‌ترین حلقه‌های جریان تندرو و جبهه پایداری فعالیت می‌کند و نام میثم نیلی به عنوان چهره اصلی این رسانه با ساختار قدرت گره خورده است در اقدامی کم‌سابقه پیامی منتشر کرد که در آن از مخاطبان خواسته شده بود برای سلامتی مجتبی خامنه‌ای دعا کنند و حتی برای سلامتی او قربانی کنند.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی 

رجانیوز رسانه‌ای که سال‌هاست در نزدیک‌ترین حلقه‌های جریان تندرو و جبهه پایداری فعالیت می‌کند و نام میثم نیلی به عنوان چهره اصلی این رسانه با ساختار قدرت گره خورده است در اقدامی کم‌سابقه پیامی منتشر کرد که در آن از مخاطبان خواسته شده بود برای سلامتی مجتبی خامنه‌ای دعا کنند و حتی برای سلامتی او قربانی کنند این پیام تنها مدت کوتاهی روی خروجی رسانه قرار داشت و سپس حذف شد اما در عصر شبکه‌های اجتماعی حذف خبر دیگر به معنای پاک شدن آن نیست و تصاویر و بازنشرهای آن باقی ماندند.

مسئله اصلی نه دعا کردن است و نه قربانی کردن مسئله اصلی این است که چرا رسانه‌ای با چنین جایگاهی ناگهان باید درباره سلامتی فردی که معمولاً اطلاعات مربوط به او با شدیدترین درجه محرمانگی مدیریت می‌شود چنین پیامی منتشر کند و مهم‌تر از آن چرا بلافاصله آن را حذف کند اگر موضوع صرفاً یک پیام مذهبی و عادی بوده است دلیل حذف چه بوده و اگر اشتباه رسانه‌ای بوده چرا چنین اشتباهی در موضوعی به این حساسیت رخ داده است.

رجانیوز نمی‌تواند مدعی شود این فقط یک خبر معمولی بوده است زیرا نام مجتبی خامنه‌ای در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی نامی عادی نیست هر اشاره‌ای به وضعیت او می‌تواند حامل پیام سیاسی باشد به ویژه در شرایطی که درباره جایگاه او و نقش احتمالی‌اش در ساختار قدرت بحث‌های گسترده‌ای وجود دارد و حتی در هفته‌های اخیر ادعاهای مختلف درباره وضعیت او منتشر شده و برخی از این ادعاها نیز از سوی منابع رسمی تکذیب شده‌اند.

از همین رو حذف خبر به جای آنکه مسئله را تمام کند پرسش‌های بیشتری ایجاد کرده است چه کسی دستور انتشار چنین متنی را داده بود چه کسی دستور حذف آن را صادر کرد و آیا متن منتشرشده حاصل یک تصمیم رسانه‌ای بوده یا پیامی که قرار بوده به شکلی کنترل‌شده در افکار عمومی آزمایش شود.

این ماجرا بیش از آنکه درباره یک دعای مذهبی باشد درباره سازوکار اطلاع‌رسانی در بالاترین سطوح قدرت است در جمهوری اسلامی وقتی رسانه‌ای نزدیک به جریان‌های قدرت درباره وضعیت یک چهره سیاسی حساس سخن می‌گوید و چند دقیقه یا چند ساعت بعد عقب‌نشینی می‌کند افکار عمومی حق دارد بپرسد چه چیزی تغییر کرده است خبر یا واقعیت پشت خبر.

اهمیت ماجرا زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم میثم نیلی تنها یک مدیر رسانه‌ای معمولی نیست و سابقه فعالیت او در حلقه‌های نزدیک به جریان پایداری و ارتباطات گسترده‌اش با ساختار فرهنگی و سیاسی جمهوری اسلامی سال‌هاست مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است بنابراین وقتی رسانه تحت مدیریت او چنین پیامی را منتشر می‌کند نمی‌توان به سادگی آن را یک اشتباه تایپی یا لغزش ساده رسانه‌ای تلقی کرد.

رجانیوز اگر خبر اشتباه بوده باید توضیح دهد اشتباه دقیقاً چه بوده است اگر خبر درست بوده باید توضیح دهد چرا حذف شده است و اگر انتشار آن بدون اطلاع مدیران رسانه انجام شده باید روشن شود چه کسی به چنین موضوع حساسی دسترسی داشته است سکوت در برابر این پرسش‌ها تنها یک نتیجه دارد و آن افزایش شایعات است.

در واقع آنچه رجانیوز با حذف یک پیام تلاش کرد از مقابل چشم مخاطب کنار بزند حالا به پرسشی بزرگ‌تر تبدیل شده است چرا رسانه‌ای که مدعی دسترسی و نزدیکی به مراکز اصلی قدرت است ناگهان از مردم می‌خواهد برای سلامتی مجتبی خامنه‌ای دعا کنند و سپس همان پیام را پاک می‌کند.

در سیاست هیچ حذفی بی‌معنا نیست مخصوصاً وقتی موضوع شخصیتی باشد که نامش با رهبری در ساختار قدرت جمهوری اسلامی گره خورده است رجانیوز می‌تواندخبر را حذف کند اما نمی‌تواند پرسشی را که با همان خبر ایجاد کرده حذف کند.

اما چرا چهره‌های تندرو در جمهوری اسلامی مخالف رهبری مجتبی خامنه‌ای هستند برای این موضوع دلایل مشخصی وجود دارد از جمله آنکه: اول، مسئله جانشینی خانوادگی است. برای بخش‌هایی از نیروهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، انتقال رهبری از پدر به پسر می‌توانداز نظر سیاسی بسیار پرهزینه باشد. جمهوری اسلامی از ابتدا خود را نظامی مبتنی بر ولایت فقیه معرفی کرده، نه یک نظام سلطنتی یا موروثی. به همین دلیل، رهبری فرزند رهبر پیشین می‌تواند این پرسش را ایجاد کند که آیاجمهوری اسلامی عملاً از الگوی جمهوری فاصله گرفته و به سمت نوعی انتقال خانوادگی قدرت حرکت کرده است. حتی پیش از تحولات بعدی، رسانه‌های نزدیک به حکومت گزارش‌هایی درباره مخالفت علی خامنه‌ای با جانشینی فرزندش منتشر کرده بودند.

دوم، مجتبی خامنه‌ای خود یک مرکز قدرت مستقل محسوب می‌شود. سال‌هاست درباره ارتباط او با دفتر رهبری،نیروهای امنیتی و شبکه‌های سیاسی نزدیک به رهبر قبلی گمانه‌زنی شده است.

بنابراین برای گروه‌هایی که می‌خواهند در ساختار قدرت سهم بیشتری داشته باشند، رهبر شدن مجتبی می‌تواند به معنای تثبیت شبکه‌ای باشد که از قبل شکل گرفته و فضای مانور سایر جناح‌ها را محدود کند.

سوم، مسئله سپاه و نهادهای امنیتی است. در جمهوری اسلامی، رهبری صرفاً یک مقام مذهبی نیست؛ مرکز ثقل مجموعه‌ای از نهادهای نظامی، امنیتی، اقتصادی و سیاسی است. بنابراین رقابت بر سر رهبری، در واقع رقابت بر سر کنترل این شبکه عظیم قدرت است. به همین دلیل ممکن است بخشی از نیروهای تندرو با خود شخص مجتبی مشکل اساسی نداشته باشند، اما با اینکه او رهبر شود و شبکه خاصی از نیروهای اطرافش قدرت بیشتری پیدا کنند، مسئله داشته باشند.

چهارم، مجتبی برای بخش بزرگی از جامعه و حتی بدنه سیاسی جمهوری اسلامی چهره‌ای ناشناخته است. او برخلاف علی خامنه‌ای سابقه طولانی در مناصب رسمی و حضور عمومی نداشته است. همین مسئله می‌تواند برای بخشی از نیروهای سیاسی نگرانی ایجاد کند که آیا او توانایی ایجاد اجماع میان مراکز متعدد قدرت را دارد یاخیر. گزارش‌هایی درباره اختلاف نظرها بر سر صلاحیت و شرایط رهبری او نیز منتشر شده است؛ البته بخش مهمی از این گزارش‌ها ادعایی و محل اختلاف‌اند و نبایدآنها را واقعیت قطعی تلقی کرد.

اما یک نکته بسیار مهم‌تر وجود دارد: اگر رسانه‌ای مانند رجانیوز ابتدا برای سلامتی مجتبی خامنه‌ای درخواست دعا منتشر کند و بعد آن را حذف کند، می‌تواند نشانه نگرانی شدید یک بخش از جریان قدرت نسبت به وضعیت او باشد. پرسش سیاسی واقعی این است که چرا یک رسانه نزدیک به جریان‌های رادیکال باید درباره وضعیت سلامتی او چنین پیام حساسی منتشر کند و سپس آن را حذف کند.

در چنین ساختاری، حذف یک پیام می‌تواند از خود پیام مهم‌تر باشد. اگر واقعاً هیچ مسئله‌ای وجود نداشته، چرا اصلاً درخواست دعا برای سلامتی منتشر شده است؟ و اگر انتشار آن اشتباه بوده، چرا موضوعی با چنین حساسیت سیاسی بدون کنترل از خروجی رسانه عبور کرده است؟

بنابراین تعارض احتمالی تندروها با مجتبی خامنه‌ای را نباید صرفاً «مخالفت سیاسی با شخص او» دانست؛ مسئله اصلی می‌تواند سهم هر گروه از قدرت پس از علی خامنه‌ای، مسئله موروثی شدن رهبری، کنترل نهادهای امنیتی و نظامی و آینده شبکه قدرت در جمهوری اسلامی باشد و دقیقاً به همین دلیل، ماجرای یک پیام کوتاه درباره «دعا برای سلامتی» می‌تواند از نظر سیاسی بسیارمهم‌تر از ظاهر مذهبی آن باشد.

اگر در جمهوری اسلامی همه چیز طبق روایت رسمی پیش می‌رود و رهبر جدید در سلامت کامل است و ساختار سیاسی نیز از ثبات برخوردار است یک سؤال ساده اما مهم مطرح می‌شود انتشار پیام رجانیوز برای دعا کردن جهت سلامتی مجتبی خامنه‌ای آن هم با ادعای نگرانی درباره جان او چه معنایی دارد و چرا این پیام پس از انتشار حذف شد.

این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم در ماه‌های پس از انتخاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی بخش‌هایی از ساختار قدرت تلاش کرده‌اند تصویر ثبات و اقتدار رهبری جدید را تثبیت کنند رسانه‌های رسمی نیز از انتخاب او به عنوان تصمیمی آرامش‌بخش و دقیق سخن گفته‌اند و چهره‌های اصلی حکومت بر ضرورت تبعیت از رهبر جدید تأکیدکرده‌اند.

در چنین شرایطی انتشار خبر درباره به خطر افتادن جان رهبر نه یک خبر معمولی بلکه یک پیام سیاسی سنگین است زیرا اگر رهبر در امنیت کامل است چنین خبری بی‌معناست و اگر واقعاً خطری متوجه اوست سؤال بعدی این است که چه کسی از این تهدید اطلاع داشته و چرا رسانه‌ای نزدیک به جریان‌های تندرو باید آن را پیش از نهادهای رسمی وارد افکار عمومی کند.

از این منظر می‌توان یک موضوع سیاسی جدی را مطرح کرد انتشار این پیام ممکن است تلاشی برای افزایش فشار بر ساختار قدرت و ایجاد یک وضعیت اضطراری پیرامون رهبر جدید بوده باشد. در سیاست قدرت فقط با انتصاب و رأی به دست نمی‌آید گاهی با ایجاد احساس خطر ساخته می‌شود اگر جامعه و بدنه سیاسی دائماً با این پیام مواجه شوند که رهبر در معرض تهدید است طبیعی است که فضای سیاسی به سمت امنیتی‌تر شدن حرکت کند و در چنین فضایی نیروهایی که خود را حافظان اصلی امنیت معرفی می‌کنند قدرت بیشتری برای مداخله در تصمیم‌های سیاسی پیدا خواهند کرد.

در اینجاست که نگرانی احتمالی تندروها از قدرت گرفتن طیف‌های میانه‌رو اهمیت پیدا می‌کند اگر پس از تثبیت رهبری جدید قرار باشد دولت نهادهای انتخابی و نیروهای میانه‌رو سهم بیشتری از تصمیم‌گیری پیدا کنند طبیعی است که بخشی از جریان‌های رادیکال تلاش کنند زمین بازی را امنیتی نگه دارند زیرا در شرایط امنیتی قدرت نهادهای نظامی امنیتی و حلقه‌های سخت قدرت افزایش پیدا می‌کند و فضای مانور نیروهای میانه‌رو کاهش می‌یابد.

بنابراین پیام دعا برای سلامتی را می‌توان در یک خوانش سیاسی نه صرفاً یک اقدام مذهبی بلکه به عنوان نوعی هشدار عمومی یا حتی آزمون افکار عمومی دید.

پیامی که در ظاهر می‌گوید برای سلامتی رهبر دعا کنید اما در لایه سیاسی خود می‌تواند این سؤال را به جامعه القا کند که رهبر در معرض خطر است پس کشور در معرض خطر است و اگر کشور در معرض خطر است باید قدرت بیشتری به نیروهای امنیتی و جریان‌های سخت‌گیر سپرده شود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که یک خبر کوچک می‌تواند به یک ابزار بزرگ سیاسی تبدیل شود.

حذف پیام نیز بر ابهام‌ها افزوده است اگر انتشار آن اشتباه بوده چرا چنین خطای حساسی رخ داده و اگر درست بوده چرا حذف شده است و اگر اساساً نبایدمنتشر می‌شده چه کسی از انتشار آن نگران شده است. در سیاست جمهوری اسلامی حذف یک خبر حساس لزوماً پایان ماجرا نیست گاهی خود حذف خبر تبدیل به پیام می‌شود.

از سوی دیگر نباید از یک پیام حذف‌شده نتیجه گرفت که حتماً یک طرح سازمان‌یافته برای قبضه قدرت وجود داشته است برای اثبات چنین ادعایی به شواهد بیشتری از اختلافات درون حاکمیت دستورهای امنیتی مواضع مقامات و تحولات واقعی در ساختار قدرت نیاز است اما همین ابهام برای طرح یک پرسش جدی کافی است. آیابخشی از جریان‌های تندرو می‌کوشند با برجسته کردن تهدید علیه رهبر جدید فضای سیاسی را به سمت امنیتی شدن ببرند تا پیش از آنکه نیروهای میانه‌رو بتوانند در ساختار جدید قدرت پیدا کنند جایگاه خود را تثبیت کنند؟ 

اگر پاسخ مثبت باشد آن وقت مسئله دیگر یک دعای ساده نیست مسئله تلاش برای تعیین این است که پس از انتقال رهبری چه کسی واقعاً حکومت خواهد کرد رهبر جدید یاشبکه‌هایی که خود را محافظان و صاحبان اصلی امنیت نظام می‌دانند. در این سناریو حتی سلامت رهبر هم می‌تواند به ابزار سیاست تبدیل شود خبر سلامت می‌تواندنشانه ثبات باشد و خبر بیماری یا تهدید می‌تواند بهانه‌ای برای افزایش کنترل و تمرکز قدرت. شاید به همین دلیل است که انتشار چند دقیقه‌ای یک پیام درباره دعا برای سلامتی مجتبی خامنه‌ای اهمیت بیشتری از خود متن پیام دارد زیرا در جمهوری اسلامی همیشه باید پرسید چه کسی خبر را منتشر کرد چه کسی از انتشارش سود می‌برد چه کسی دستور حذفش را داد و مهم‌تر از همه چه کسی می‌خواهد از ترس جان رهبر برای افزایش سهم خود از قدرت استفاده کند.

اگر این پیام یک خطای رسانه‌ای بوده است باید توضیح داده شود اما اگر یک اقدام حساب‌شده بوده باشد آن وقت ماجرا می‌تواند یکی از نشانه‌های نخستین نبرد بر سر قدرت در دوره جدید جمهوری اسلامی باشد نبردی که در آن مسئله اصلی دیگر انتخاب رهبر نیست بلکه تعیین این است که چه کسانی پشت سر رهبر قدرت واقعی را در دست خواهند گرفت.

مسئله امروز جمهوری اسلامی فقط این نیست که مجتبی خامنه‌ای چگونه به رهبری رسید مسئله مهم‌تر این است که چه کسانی از این انتقال قدرت سود می‌برند و چه کسانی احساس می‌کنند در جمهوری اسلامی پس از علی خامنه‌ای سهمشان از قدرت کاهش پیدا کرده است.

مجتبی خامنه‌ای در اسفند ۱۴۰۴ با رأی مجلس خبرگان به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شد و رسانه‌های حکومتی از انتخاب او با اکثریت قاطع سخن گفتند اما پشت این تصویر رسمی یک پرسش سیاسی جدی وجود دارد آیا تمام جریان‌های درون اردوگاه اصولگرایی واقعاً از این انتقال قدرت راضی هستند یااینکه بخشی از نیروهای تندرو خود را در برابر رهبری جدید با یک معادله تازه و حتی تهدیدکننده مواجه می‌بینند.

این پرسش زمانی جدی‌تر می‌شود که پای جبهه پایداری و حلقه‌های نزدیک به دولت ابراهیم رئیسی و شبکه سیاسی پیرامون میثم نیلی به میان می‌آید نه به این معنا که سندی در دست است که این جریان‌ها رسماً با رهبری مجتبی خامنه‌ای مخالفت کرده‌اند بلکه از این زاویه که انتقال رهبری می‌تواند تمام معادلات قدرت میان جریان‌های تندرو را دوباره تنظیم کند.

مجتبی خامنه‌ای خود محصول بخشی از همان ساختار قدرت است اما رهبر شدن او لزوماً به معنای ادامه نفوذ همه نیروهایی نیست که در دوران پدرش در ساختار قدرت جایگاه پیدا کرده بودند یک رهبر جدید ناچار است شبکه خودش را بسازد نیروهای خودش را به مراکز تصمیم‌گیری نزدیک کند و میان سپاه بیت رهبری روحانیت دولت مجلس و جریان‌های سیاسی توازن تازه‌ای ایجاد کند.

در چنین شرایطی هر گروهی که تصور کند با آمدن رهبر جدید ممکن است از حلقه تصمیم‌گیری کنار گذاشته شود انگیزه دارد برای حفظ موقعیت خود وارد بازی شود. اینجاست که ادعاهای محمدباقر خرازی اهمیت پیدا می‌کند خرازی در روزهای اخیر مجموعه‌ای از ادعاهای بسیار سنگین درباره اختلافات درون بیت رهبری و حتی تلاش برخی افراد برای حذف علی و مجتبی خامنه‌ای مطرح کرده است. اما اگر از سطح ادعا عبور کنیم و آن را به عنوان یک نشانه سیاسی بررسی کنیم یک سؤال مهم‌تر شکل می‌گیرد چرا اکنون چنین روایت‌هایی درباره گذشته رابطه مجتبی خامنه‌ای با بیت رهبری منتشر می‌شود؟

اگر ادعای خرازی درباره مطرود شدن مجتبی از بیت رهبری برای چند سال صحت داشته باشد معنای سیاسی آن بسیار بزرگ است زیرا نشان می‌دهد حتی در نزدیک‌ترین حلقه پیرامون رهبر پیشین نیز درباره نقش و جایگاه مجتبی اختلاف وجود داشته است اما اگر این ادعا اثبات نشود باز هم انتشار آن در شرایط کنونی یک کارکرد سیاسی دارد زیرا می‌تواند تصویر یکپارچه و بدون اختلاف از ساختار قدرت پیرامون مجتبی خامنه‌ای را زیر سؤال ببرد.

در واقع مسئله می‌تواند فراتر از شخص مجتبی باشد مسئله این است که چه کسی قرار است در دوره سوم جمهوری اسلامی تعیین کند چه کسی نزدیک به رهبر باشد چه کسی از تصمیم‌گیری حذف شود چه جریانیدولت را در اختیار داشته باشد چه کسانی در نهادهایامنیتی نفوذ کنند و چه شبکه‌ای منابع اقتصادی و سیاسی نظام را کنترل کند. از این منظر احتمالاً خطر اصلی برای جریان‌های تندرو نه خود مجتبی خامنه‌ای بلکه شکل‌گیری یک آرایش قدرت جدید است.

اگر رهبر جدید بخواهد برای تثبیت قدرت خود میانجناح‌های مختلف تعادل ایجاد کند ممکن است بخشی از نیروهای افراطی که در سال‌های گذشته خود را صاحبان اصلی نظام می‌دانستند با محدود شدن نفوذشان مواجه شوند و در مقابل نیروهایی که امکان گفت‌وگو با دولت و جریان‌های میانه‌رو را دارند فرصت بیشتری برای ورود به ساختار تصمیم‌گیری پیدا کنند.

اینجاست که حتی یک پیام ظاهراً مذهبی مانند درخواست دعا برای سلامتی رهبر می‌تواند از منظر سیاسی قابل توجه شود رجانیوز رسانه نزدیک به جبهه پایداری پیامیدرباره خطر برای سلامتی رهبر منتشر کرد و سپس آن را حذف کرد. این پیام به خودی خود اثبات نمی‌کند که جبهه پایداری علیه مجتبی خامنه‌ای است اما در یک تحلیلسیاسی می‌توان پرسید چرا رسانه‌ای نزدیک به یکی از جریان‌های رادیکال باید در شرایطی که مقامات جمهوریاسلامی بر سلامت و اقتدار رهبر تأکید می‌کنند چنینپیامی را منتشر کند و سپس آن را پس بگیرد. اگر هدف صرفاً دعا بود چرا نیاز به حذف وجود داشتو اگر خبر اساساً نباید منتشر می‌شد چرا از ابتدا منتشر شد.

این همان نقطه‌ای است که جنگ قدرت در جمهوریاسلامی خودش را نشان می‌دهد جنگ قدرت الزاماً با بیانیه علیه رهبر آغاز نمی‌شود گاهی با شایعه آغاز می‌شود گاهی با خبر نیمه‌کاره گاهی با حذف یک پیام و گاهی با انتشار روایتی درباره اینکه چه کسی در بیترهبری مطرود بوده و چه کسی نفوذ داشته است. از اینزاویه ادعاهای محمدباقر خرازی نیز می‌تواند بخشی از همین جنگ روایت‌ها تلقی شود.

نکته قابل توجه این است که خرازی صرفاً یک ناظر بیرونینیست و نسبت‌های خانوادگی و سابقه ارتباط او با حلقه‌های مذهبی نزدیک به خانواده خامنه‌ای باعث می‌شودسخنانش برای افکار عمومی حساسیت بیشتری داشته باشد هرچند همین نزدیکی نیز به معنای صحت خودکار ادعاهای او نیست. بنابراین نمی‌توان با استناد به یکسخنرانی یا یک پیام حذف‌شده گفت جبهه پایداری و حلقه میثم نیلی تصمیم گرفته‌اند علیه رهبر جدید اقدام کنند اما می‌توان یک فرضیه جدی را روی میز گذاشت.

ممکن است بخشی از جریان‌های تندرو از این نگران باشند که رهبر جدید برای تثبیت قدرت خود ناچار شود بخشی از شبکه‌های قدیمی قدرت را جابه‌جا کند و نیروهای تازه‌ای را وارد معادله کند. در چنین حالتیمخالفت لزوماً با اصل رهبری مجتبی خامنه‌ای نیستمخالفت می‌تواند با میزان سهم هر جریان از قدرت باشد واین شاید مهم‌ترین واقعیت پنهان در جمهوری اسلامی پس از علی خامنه‌ای باشد.

در تهران دعوا بر سر این نیست که چه کسی روی صندلیرهبری نشسته است دعوا بر سر این است که چه کسانیقرار است پشت آن صندلی بایستند. اگر مجتبیخامنه‌ای بتواند شبکه قدرت مستقل خود را ایجاد کند بخشی از نیروهایی که در دوره گذشته از نزدیکی به بیترهبری قدرت گرفته‌اند ممکن است جایگاه خود را از دست بدهند و اگر نتواند این شبکه را ایجاد کند آنگاه رهبر جدید به جای آنکه مرکز ثقل قدرت باشد می‌تواند به نقطه‌ای تبدیل شود که گروه‌های مختلف برای نفوذ در اطراف او با یکدیگر بجنگند.

در این میان جبهه پایداری حلقه‌های نزدیک به رئیسی و شبکه‌های رسانه‌ای تندرو را باید نه به عنوان یک جبهه قطعی ضد مجتبی بلکه به عنوان بازیگرانی دید که منافعشان ممکن است با آرایش جدید قدرت در تعارض قرار گیرد. بنابراین سؤال اصلی این نیست که آیا آنها مجتبی خامنه‌ای را دوست دارند یا نه سؤال واقعی ایناست که آیا رهبری مجتبی خامنه‌ای به همان اندازه که برای بخشی از ساختار قدرت یک فرصت است برای بخش دیگری یک تهدید محسوب می‌شود؟  اگر پاسخ مثبت باشد آن وقت پیام رجانیوز سخنان محمدباقر خرازی و روایت‌های مربوط به اختلافات درون بیت را باید در چارچوب بزرگ‌تری خواند. چارچوبی که نامش مخالفت با رهبر نیست اما نامش جنگ بر سر قدرت پس از رهبر است.

مسئله اصلی تندروها با مجتبی خامنه‌ای شاید خود مجتبی نباشد مسئله اصلی قدرتی است که قرار است بعد از انتقال رهبری در اختیار چه کسانی قرار بگیرد. جبههپایداری و شبکه‌های سیاسی و رسانه‌ای نزدیک به آن اگرچه تاکنون به صورت رسمی و علنی اعلام نکرده‌اند که با رهبری مجتبی خامنه‌ای مخالف هستند اما در معادلات جدید قدرت یک نگرانی جدی برای آنها وجود دارد و آن ایناست که رهبر جدید پس از تثبیت موقعیت خود شبکه قدرتتازه‌ای ایجاد کند و بخشی از نیروهایی را که در دوره علی خامنه‌ای صاحب نفوذ بودند از دایره تصمیم‌گیریکنار بگذارد.

این نگرانی زمانی جدی‌تر می‌شود که بدانیم مجتبیخامنه‌ای پیش از رسیدن به رهبری سال‌ها در مرکز شبکه‌ای از ارتباطات امنیتی و سیاسی قرار داشت و گزارش‌های مختلف از نقش او در ارتباط میان بیت رهبریو بخش‌هایی از ساختار امنیتی و نظامی سخن گفته‌اند بنابراین او هنگام ورود به جایگاه رهبری یک چهره کاملاً بی‌ارتباط با ساختار قدرت نیست و طبیعتاً می‌تواند شبکه مخصوص خود را در رأس نظام شکل دهد. اینجا همان جایی است که منافع جریان‌های تندرو ممکن است با رهبر جدید تلاقی پیدا کند.

جریان‌هایی مانند جبهه پایداری سال‌ها برای افزایشسهم خود از قدرت سیاسی تلاش کرده‌اند و در دولت مجلس رسانه و نهادهای مختلف شبکه‌ای از نیروهایهمسو ساخته‌اند اما رهبری جدید الزاماً به معنای ادامه همین چینش نیست رهبر جدید برای تثبیت قدرت خود به تعادل میان سپاه دولت مجلس روحانیت بیت و جریان‌هایسیاسی نیاز دارد و این یعنی ممکن است برخی نیروهایتندرو که انتظار داشتند پس از انتقال رهبری قدرت بیشتری به دست آورند با واقعیتی متفاوت روبه‌رو شوند.

از همین منظر مهم‌ترین خواسته احتمالی این جریان از مجتبی خامنه‌ای را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد آنها می‌خواهند مطمئن شوند که انتقال رهبری به انتقال قدرت از آنها به رقبایشان تبدیل نمی‌شود. آنها بیش از آنکه الزاماً خواهان کنار رفتن مجتبی باشند به دنبال اینهستند که مجتبی در برابر آنها قرار نگیرد. به عبارت دیگر مسئله برای بخشی از جریان تندرو می‌تواند اینباشد که رهبر جدید نباید به سمت بازسازی آرایشسیاسی جمهوری اسلامی برود به گونه‌ای که نیروهایمیانه‌رو دولت پزشکیان یا اصولگرایان عملگرا بتوانند سهم بیشتری از قدرت به دست آورند.

در این سناریو سیاست خارجی یکی از مهم‌ترینمیدان‌های اختلاف خواهد بود هرگونه حرکت رهبر جدید به سمت مذاکره گسترده با آمریکا کاهش تنش یا توافقی که از نگاه تندروها عقب‌نشینی محسوب شود می‌تواندموقعیت سیاسی این جریان را تضعیف کند از سوی دیگراگر رهبر جدید برای کاهش فشار اقتصادی و امنیتیکشور به سمت نوعی تنش‌زدایی حرکت کند تندروها ممکن است آن را تهدیدی علیه گفتمان سیاسی خود بدانند.

همین مسئله درباره دولت نیز صدق می‌کند جریان‌هایرادیکال سال‌هاست با دولت پزشکیان و ایده وفاق سیاسیمشکل داشته‌اند و بارها تلاش کرده‌اند دولت را تحت فشار قرار دهند گزارش‌های اخیر نیز از ادامه حملات تندروها به دولت و حتی طرح بحث استعفای پزشکیان خبر داده‌اند بنابراین اگر رهبر جدید بخواهد دولت را حفظ کند و برایمدیریت بحران به آن میدان بیشتری بدهد ممکن است بخشی از جریان تندرو احساس کند که انتقال رهبریبرخلاف انتظار آنها به تقویت رقیب سیاسی‌شان منجر شده است.

از این زاویه حتی فعالیت رسانه‌ای حلقه‌های نزدیک به میثم نیلی نیز اهمیت پیدا می‌کند رجانیوز رسانه‌ای که نام میثم نیلی به عنوان مدیرمسئول آن مطرح است در سال‌های اخیر یکی از صداهای تندتر علیه جریان‌هایرقیب بوده و گزارش‌های اخیر نیز از حملات این رسانه به قالیباف و دیگر چهره‌های سیاسی حکایت دارد بنابراینهر پیام این شبکه رسانه‌ای درباره وضعیت رهبر جدید را نمی‌توان بدون توجه به رقابت‌های درون اصولگرایی تحلیلکرد.

در همین چارچوب انتشار و سپس حذف پیام رجانیوزدرباره دعا برای سلامتی مجتبی خامنه‌ای نیز قابل توجه می‌شود نه به این معنا که این اتفاق به تنهایی اثبات‌کننده یک توطئه سیاسی است بلکه از این جهت که چنین پیامیدر فضای پس از انتقال رهبری می‌تواند حامل یک پیامامنیتی باشد پیام این است که رهبر جدید در معرض خطر است و جامعه باید آماده باشد. اگر چنین روایتی عمداً یاسهواً تقویت شود نتیجه سیاسی آن می‌تواند افزایشفضای امنیتی و کاهش میدان مانور نیروهای میانه‌روباشد و این دقیقاً همان محیطی است که جریان‌هایسخت‌گیر معمولاً قدرت بیشتری در آن پیدا می‌کنند.

در کنار این مسئله ادعاهای محمدباقر خرازی درباره روابط مجتبی خامنه‌ای با بیت رهبری و روایت او از اختلافات گذشته نیز به جنگ روایت‌ها درباره رهبر جدیدابعاد تازه‌ای داده است این ادعاها به خودی خود اثبات نشده‌اند و باید با احتیاط با آنها برخورد کرد اما انتشار آنها در مقطع کنونی نشان می‌دهد که گذشته و شبکه ارتباطی رهبر جدید به یکی از موضوعات مناقشه سیاسیتبدیل شده است.

در نهایت اگر بخواهیم پشت پرده این رقابت را در ساده‌ترین شکل توضیح دهیم مسئله جبهه پایداری و طیف‌های رادیکال احتمالاً این نیست که مجتبی خامنه‌ایبرود یا بماند مسئله این است که اگر قرار است بماند بایدبدانند سهم آنها از قدرت چه خواهد بود. آنها یک رهبر ضعیف یا یک رهبر صرفاً تشریفاتی نمی‌خواهند بلکه رهبری می‌خواهند که در عین حفظ ساختار سخت قدرت اجازه ندهد رقبای میانه‌رو از فضای جدید استفاده کنند و شبکه‌های قدیمی قدرت را کنار بزنند.

به همین دلیل ممکن است بزرگ‌ترین نبرد سیاسی دوره جدید نه میان موافقان و مخالفان مجتبی خامنه‌ای بلکه میان کسانی باشد که می‌خواهند خود را به رهبر جدیدنزدیک کنند و کسانی که می‌ترسند با تثبیت او جایگاهشان در ساختار قدرت کاهش پیدا کند. در اینمعادله جبهه پایداری اگر احساس کند رهبر جدید در حال فاصله گرفتن از شبکه‌های سنتی قدرت و نزدیک شدن به نیروهای عملگرا و میانه‌رو است احتمالاً فشار سیاسی و رسانه‌ای خود را افزایش خواهد داد زیرا برای این جریانمسئله نهایی نه شخص رهبر بلکه مالکیت سیاسی بر آینده جمهوری اسلامی است.

شاید بتوان تمام این نزاع را در یک جمله خلاصه کرد: تندروها الزاماً نمی‌خواهند مجتبی خامنه‌ای کنار برود آنها می‌خواهند مطمئن شوند وقتی مجتبی خامنه‌ای در رأس قدرت نشسته است آنها هم همچنان پشت سر او قدرت دارند.

در نهایت آنچه در پس این کشمکش سیاسی اهمیت دارد نه صرفاً شخص مجتبی خامنه‌ای و نه حتی عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی بلکه آرایش قدرتی است که پس از انتقال رهبری در حال شکل گرفتن است. در چنینشرایطی هر جریان سیاسی تلاش می‌کند پیش از آنکه ساختار جدید تثبیت شود جایگاه خود را در اطراف رهبر جدید محکم کند و مانع از آن شود که رقبایش سهم بیشتری از قدرت به دست آورند. جبهه پایداری و طیف‌های رادیکال اصولگرا نیز اگرچه سندی رسمی از مخالفت آنها با شخص مجتبی خامنه‌ای در دست نیستاما طبیعی است که نسبت به آینده نفوذ خود در ساختارجدید حساس باشند. مسئله برای این جریان‌ها می‌توانداین باشد که رهبر جدید پس از تثبیت موقعیت خود تا چه اندازه به شبکه‌های قدیمی قدرت وفادار می‌ماند و تا چه اندازه به سمت ایجاد موازنه تازه میان سپاه بیت رهبریدولت مجلس روحانیت و جریان‌های سیاسی خواهد رفت.

در این میان مهم‌ترین نگرانی تندروها می‌تواند ظهور یکرهبر مستقل از شبکه‌های سنتی نفوذ باشد. رهبری که برای تثبیت جایگاه خود ناچار نباشد تمام تصمیم‌هایش را با جریان‌های سیاسی نزدیک به گذشته هماهنگ کند و بتواند میان جناح‌های مختلف توازن ایجاد کند. چنینوضعیتی برای نیروهایی که طی سال‌های گذشته بخش مهمی از قدرت سیاسی و رسانه‌ای را در اختیار داشته‌اند الزاماً مطلوب نیست زیرا هرچه استقلال رهبر جدید بیشترشود امکان بازتوزیع قدرت نیز افزایش پیدا می‌کند. ممکن است افرادی که در دوره گذشته به دلیل نزدیکی به مراکز اصلی قدرت نفوذ فراوانی داشتند در دوره جدید جایگاهخود را از دست بدهند و در مقابل چهره‌ها و شبکه‌هایتازه‌ای به مرکز تصمیم‌گیری نزدیک شوند.

از همین جاست که می‌توان معنای بسیاری از جنگ‌هایرسانه‌ای و سیاسی درون اردوگاه اصولگرایی را فهمید. دعوا دیگر فقط میان اصلاح‌طلب و اصولگرا یا دولت و مخالفان دولت نیست بلکه بخشی از نزاع می‌تواند درون خود جریان اصولگرا برای تعیین صاحبان واقعی قدرت پس از انتقال رهبری شکل گرفته باشد. هر جریانمی‌خواهد به رهبر جدید ثابت کند که بیش از دیگرینماینده واقعی نظام است و هر کدام تلاش می‌کنند رقیبخود را به عنوان عامل ضعف یا انحراف از مسیر انقلاب معرفی کنند.

برای تندروها یک خط قرمز مهم نیز می‌تواند جلوگیری از قدرت گرفتن دوباره نیروهای میانه‌رو باشد. اگر دولت و نیروهای عملگرا بتوانند در دوره جدید نقش بیشتری در سیاست داخلی و خارجی پیدا کنند بخش‌هایی از جریانرادیکال احساس خواهند کرد که انتقال رهبری برخلاف انتظارشان به جای تقویت آنها موجب تقویت رقبایشانشده است. به همین دلیل مسئله دولت پزشکیان نیزمی‌تواند در این معادله اهمیت پیدا کند. هر اندازه دولت بتواند خود را به عنوان ابزار مدیریت بحران و کاهش فشارهای خارجی معرفی کند و از رهبر جدید حمایتسیاسی بگیرد فضای بیشتری برای نیروهای میانه‌روایجاد خواهد شد و این همان چیزی است که می‌تواندبرای تندروها نگران کننده باشد.

در سیاست خارجی نیز همین نگرانی وجود دارد. جریان‌های رادیکال سال‌ها هویت سیاسی خود را بر مقاومت در برابر آمریکا و مخالفت با امتیازدهی در مذاکرات هسته‌ای بنا کرده‌اند. اگر رهبر جدید برای عبور از بحران اقتصادی و امنیتی به سمت مذاکره و تنش‌زداییحرکت کند این جریان‌ها ممکن است بخش مهمی از سرمایه سیاسی خود را از دست بدهند.

بنابراین آنها نیازدارند اطمینان حاصل کنند که سیاست خارجی دوره جدیدهمچنان در چارچوبی سختگیرانه باقی خواهد ماند و مذاکره به معنای تغییر راهبرد جمهوری اسلامی تعبیرنخواهد شد.

از این منظر حتی مسئله سلامت رهبر نیز می‌تواند در جنگ قدرت اهمیت پیدا کند. انتشار یک پیام درباره دعا برای سلامتی رهبر اگرچه به تنهایی هیچ چیز را اثبات نمی‌کند اما در فضای سیاسی حساس می‌تواند اینتصور را ایجاد کند که در رأس ساختار قدرت مسئله‌ایوجود دارد. اگر چنین روایتی گسترش پیدا کند فضایسیاسی به سرعت امنیتی می‌شود و در فضای امنیتیمعمولاً نهادها و جریان‌هایی که خود را متولی حفظ امنیتمعرفی می‌کنند قدرت بیشتری پیدا می‌کنند. بنابراین برایتحلیل چنین رخدادهایی باید پرسید چه کسی از ایجادفضای اضطراب سیاسی سود می‌برد و چه کسی از آن زیان می‌بیند.

از سوی دیگر ادعاهای مطرح شده درباره گذشته رابطه مجتبی خامنه‌ای با بیت رهبری نیز می‌تواند بخشی از همین جنگ روایت‌ها باشد. اگر روایت‌هایی درباره اختلاف یا فاصله او با بیت رهبری مطرح می‌شود این روایت‌هامی‌توانند دو کارکرد کاملاً متفاوت داشته باشند. ممکن است هدف آنها تضعیف مشروعیت سیاسی رهبر جدیدباشد یا برعکس ممکن است هدفشان این باشد که نشان دهند مجتبی خامنه‌ای پیش از رسیدن به رهبری نیز در مرکز اختلافات قدرت قرار داشته و بنابراین نباید اجازه داد شبکه‌ای مستقل از نیروهای سختگیر در اطراف او شکل بگیرد. تا زمانی که این ادعاها با اسناد مستقل تأییدنشده‌اند نمی‌توان آنها را واقعیت قطعی دانست اما نمی‌توان از کارکرد سیاسی آنها نیز چشم پوشید.

در چنین شرایطی شاید مهم‌ترین خواسته طیف تندرو از مجتبی خامنه‌ای نه کنار رفتن او باشد و نه حتی مخالفت با شخص او بلکه تضمین تداوم سهم خود از قدرت است. آنها می‌خواهند رهبر جدید به گونه‌ای عمل کند که انتقال رهبری به انتقال قدرت از یک جریان به جریان دیگر تبدیلنشود. می‌خواهند نهادهای امنیتی و نظامی همچنان نقش تعیین کننده خود را حفظ کنند. می‌خواهند سیاستخارجی از خطوط قرمز مورد قبول آنها عبور نکند. می‌خواهند دولت و نیروهای میانه‌رو نتوانند از فضایجدید برای افزایش نفوذ استفاده کنند و در نهایتمی‌خواهند شبکه‌هایی که در سال‌های گذشته در اطراف ساختار قدرت شکل گرفته‌اند در دوره جدید نیز از امنیتسیاسی برخوردار باشند.

اما اگر مجتبی خامنه‌ای برای تثبیت رهبری خود به ایننتیجه برسد که برای ایجاد توازن باید بخشی از اینشبکه‌ها را کنار بزند یا قدرت آنها را محدود کند آن وقت اختلاف واقعی آغاز خواهد شد. ممکن است مخالفت‌ها ابتدا در قالب انتقاد رسانه‌ای ظاهر شود سپس به جنگ روایت‌ها تبدیل شود و در نهایت به رقابت بر سر انتصابات و مراکز تصمیم‌گیری برسد. در چنین سناریویی هر تغییردر دفتر رهبری دولت سپاه مجلس و نهادهای امنیتیمی‌تواند به عنوان بخشی از یک جنگ بزرگ‌تر برای تعیینموازنه قدرت تفسیر شود.

بنابراین نباید فریب ظاهر این رقابت را خورد. ممکن است همه بازیگران در برابر دوربین‌ها از رهبر جدید حمایتکنند اما پشت این حمایت رسمی رقابت شدیدی براینزدیک شدن به مرکز قدرت جریان داشته باشد. در نظامیکه بخش بزرگی از تصمیم‌های اساسی در خارج از رقابت‌های انتخاباتی و در شبکه‌های غیرانتخابی قدرت گرفته می‌شود فاصله میان حمایت از رهبر و تلاش برایکنترل رهبر می‌تواند بسیار باریک باشد.

مسئله اساسی همین جاست. رهبر جدید اگر واقعاً بخواهد قدرت خود را تثبیت کند باید میان شبکه‌هایمتعددی که هر کدام خود را صاحب انقلاب می‌دانند تعادل برقرار کند و هر اندازه این تعادل شکننده‌تر باشد احتمال درگیری درونی بیشتر خواهد شد. جریان‌های تندرو نیز به خوبی می‌دانند که در دوره انتقال قدرت هر خلأییمی‌تواند به رقیب فرصت بدهد. بنابراین تلاش آنها برایحفظ نفوذ خود الزاماً به شکل مخالفت با رهبر جدید ظاهر نمی‌شود بلکه ممکن است در قالب حمایت شدید از رهبر و همزمان فشار برای تعیین اینکه چه کسانی باید در اطراف او باشند ظاهر شود.

در نهایت اگر قرار باشد جنگ قدرت در جمهوری اسلامیوارد مرحله تازه‌ای شود احتمالاً نخستین قربانی آن تصویر یکپارچه‌ای خواهد بود که حکومت از وحدت کامل در رأس نظام ارائه می‌کند. پشت شعار وحدت و تبعیت از رهبری ممکن است رقابت بر سر آینده قدرت شدت بگیرد و هر جریان تلاش کند سهم بیشتری از ساختار جدید به دست آورد. جبهه پایداری و دیگر طیف‌های تندرو اگر احساس کنند رهبر جدید در حال فاصله گرفتن از آنها و نزدیک شدن به نیروهای میانه‌رو است احتمالاً فشار خود را افزایش خواهند داد زیرا برای آنها مسئله نهایی حفظ یک صندلی یا یک مقام نیست بلکه حفظ جایگاهشان در معماری قدرت جمهوری اسلامی است.

به همین دلیل سؤال مهم آینده این نیست که آیا تندروها از مجتبی خامنه‌ای حمایت می‌کنند یا مخالف او هستند.

سؤال واقعی این است که آیا آنها می‌توانند رهبر جدید را در چارچوب شبکه قدرت خود نگه دارند یا مجتبی خامنه‌ایتلاش خواهد کرد از شبکه‌های قدیمی عبور کند و آرایشتازه‌ای از قدرت بسازد. اگر راه دوم اتفاق بیفتد آن وقت اختلافات درونی جمهوری اسلامی می‌تواند وارد مرحله‌ایشود که دیگر پنهان کردن آن با بیانیه‌های وحدت و شعار تبعیت از رهبری آسان نخواهد بود. آنجا دیگر جنگ بر سر انتخاب رهبر تمام شده و جنگ اصلی تازه آغاز شده است جنگ بر سر اینکه چه کسی رهبر را احاطه می‌کند چه کسی بر تصمیم‌های او اثر می‌گذارد و چه کسی در جمهوری اسلامی پس از انتقال رهبری صاحب قدرت واقعی خواهد بود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن