خانه سیاست منشور گذار؛ چهار ستون خیمه وفاق / اپوزیسیون به زبان مشترک می‌رسد؟

هموطن بررسی می کند

منشور گذار؛ چهار ستون خیمه وفاق / اپوزیسیون به زبان مشترک می‌رسد؟

گذار از انسداد کنونی نیازمند «زبان مشترک» است؛ زبانی که نه برآمده از جزمیت‌های ایدئولوژیک، بلکه میوه ضرورت‌های تاریخی باشد. رضا پهلوی که این روزها خود را به عنوان رهبر دوره گذار معرفی کرده و هوادارانی نیز دارد ، بر چهار اصل «تمامیت ارضی»، «سکولاریسم»، «حقوق شهروندی» و «صندوق رای» تاکید می‌کند. اصولی که برای ترسیم «زمین بازی» کافی به نظر می‌سد و این امکان را ایجاد می‌کند که مخالفان نه در پی حذف یکدیگر، بلکه در پی رقابتی قاعده‎‌مند باشند.

اختصاصی گروه سیاسی/ آوا مهرگانی 

گذار از انسداد کنونی نیازمند «زبان مشترک» است؛ زبانی که نه برآمده از جزمیت‌های ایدئولوژیک، بلکه میوه ضرورت‌های تاریخی باشد. رضا پهلوی که این روزها خود را به عنوان رهبر دوره گذار معرفی کرده و هوادارانی نیز دارد ، بر چهار اصل «تمامیت ارضی»، «سکولاریسم»، «حقوق شهروندی» و «صندوق رای» تاکید می‌کند. اصولی که برای ترسیم «زمین بازی» کافی به نظر می‌سد و این امکان را ایجاد می‌کند که مخالفان نه در پی حذف یکدیگر، بلکه در پی رقابتی قاعده‎‌مند باشند.

 تمامیت ارضی: شیرازه وجود و مرز میان تحول و فروپاشی

تمامیت ارضی تنها یک مفهوم جغرافیایی نیست، بلکه پیش‌شرط هرگونه کنشگری سیاسی است. برای طیف وسیعی از نخبگان، از پادشاهی‌‌خواهان گرفته تا بخش بزرگی از بدنه تکنوکرات داخل کشور، حفظ کیان ایران خط قرمز تغییر محسوب می‌شود.

این اصل، نقطه وصل نیروهای مرکزگرا با بخش‌های میانه‌روی جریان‌های قومی است که بر «عدالت توزیعی» و «تمرکززدایی اداری» تاکید دارند اما جدایی‌طلبی را فاجعه‌بار می‌دانند. از منظر تحلیلگران امنیتی و حتی اصلاح‌طلبانی که نگران «سوریه‌ای شدن» ایران هستند، این اصل تضمینی است بر اینکه تغییر سیستم به معنای فروپاشی سرزمین نخواهد بود. در واقع، این ستون مانع از ریزش نیروهای خاکستری به سمت حمایت از وضع موجود می‌شود؛ چرا که به آن‌ها اطمینان می‌دهد «خانه» پابرجاست، حتی اگر حاکمیت تغییر کند. پذیرش این اصل توسط گروه‌های کرد، آذری و بلوچ، راه را برای ائتلافی بزرگ هموار می‌کند که در آن کثرت زبانی و فرهنگی، نه تهدیدی برای مرز، بلکه غنای ملی شمرده شود.

 جدایی دین از حکومت: پایان عصر قدسی‌سازی سیاست

سکولاریسم یا لائیسته، در تاریخ معاصر ایران همواره با سوءتفاهم‌ همراه بوده است، اما طرح آن به عنوان یک «اصل مبنایی» برای آینده کشور، اکنون بیش از هر زمان دیگری خریدار دارد. برای اپوزیسیون سکولار و چپ، این اصل به معنای پایان تبعیض‌های مذهبی و رهایی از یوغ آپارتاید جنسیتی است.

اما نکته کلیدی، تاثیر این اصل بر نیروهای مذهبی مدرن و بخشی از بدنه اصلاح‌طلبان پیشرو است. آن‌ها دریافته‌اند که آمیختگی دین با قدرت، بیش از آنکه به سیاست جلال ببخشد، نهاد دین را فرسوده و اعتبار روحانیت را زایل کرده است. جدایی دین از دولت، فضا را برای «دین‌داری مدنی» باز می‌کند. این اصل به مثابه چتری است که نه تنها خداناباوران و اقلیت‌های مذهبی (بهاییان، نوکیشان مسیحی و…) را ذیل خود جای می‌دهد، بلکه به دین‌داران سنتی نیز اطمینان می‌دهد که دولت آینده، نهاد دین را ابزار دست خود نخواهد کرد. ضمن اینکه خصومتی هم با دینداری مدنی ندارد. این توافق، موتور محرک خروج از دین‌سالاری به سمت یک نظام کارآمد است که در آن شایسته‌سالاری جایگزین وفاداری‌های مذهبی می‌شود.

 برابری شهروندان و حقوق فردی: گذار از امت به ملت

قلب تپنده دموکراسی، نه صرفاً رای اکثریت، بلکه صیانت از حقوق اقلیت و کرامت فردی است. این اصل، پاسخی صریح به مطالبات جنبش «زن، زندگی، آزادی» است. طیف‌های لیبرال و سوسیال‌دمکرات اپوزیسیون، این بند را سنگ بستر عدالت اجتماعی می‌دانند.

در فضای داخلی نیز این اصل بیشترین نفوذ را در میان طبقه متوسط، جوانان و زنان دارد. نیروهای تحول‌خواه داخلی و کنشگران مدنی که سال‌ها زیر سایه «خودی و غیرخودی» زیسته‌اند، برابری حقوقی را تنها راه پایان رانت‌خواری و فساد ساختاری می‌بینند. تاکید بر حقوق فردی، به جامعه جهانی نیز این پیام را مخابره می‌کند که ایران آینده، به کنوانسیون‌های بین‌المللی حقوق بشر وفادار خواهد بود. این اصل، نقطه تلاقی مطالبات زنان برای برابری، جوانان برای آزادی سبک زندگی، و اقلیت‌های قومی و مذهبی برای پایان تبعیض است. اینجا جایگاهی است که «من» فردی، در شکوه «ما»ی ملی ذوب نمی‌شود، بلکه به عنوان واحد بنیادین سیاست، به رسمیت شناخته می‌شود.

حق انتخاب آزادانه: صندوق رای به مثابه داور نهایی

اصل چهارم نیز همان «مکانیسم حل اختلاف» است. بزرگترین هراس در میان گروه‌های مختلف اپوزیسیون، هراس از جایگزینی یک استبداد با استبدادی دیگر است. تاکید بر حق انتخاب آزادانه سرنوشت، به گروه‌های چپ، جمهوری‌خواه و حتی راست‌گرایان اطمینان می‌دهد که هیچ فرد یا گروهی، پیشاپیش حق حکم‌رانی دائمی ندارد.

این اصل، پلی است میان اپوزیسیون خارج از کشور و نیروهای سیاسی داخل؛ حتی لایه‌هایی از اصولگرایان میانه‌رو یا اصلاح‌طلبانی که به بن‌بست رسیده‌اند. آن‌ها می‌دانند که تنها راه خروج مشروع از بحران، بازگشت حق حاکمیت به مردم است. پذیرش این اصل به معنای آن است که فرم نظام آینده در یک فرایند دموکراتیک تعیین خواهد شد. این موضوع، تنش‌های ناشی از شکل حکومت را به پس از دوران گذار منتقل می‌کند و اجازه می‌دهد تمام نیروها در مسیر گذار متحد شوند. حق انتخاب آزادانه، تضمین می‌کند که قدرت نه از لوله تفنگ، بلکه از صندوق رای بیرون می‌آید؛ و این بزرگترین ضمانت برای جلوگیری از جنگ داخلی و خون‌ریزی است.

ضرورت اجماع ملی حول محور منشور گذار

چهار اصلی که این روزها از سوی رضا پهلوی به‌عنوان «نقشه راه گذار» مطرح می‌شود، بیش از آنکه برنامه‌ای اجرایی باشد، تلاشی برای تعریف حداقل‌های همزیستی سیاسی در ایران پس از انسداد است. تمامیت ارضی، جدایی دین از سیاست، برابری شهروندان و حق انتخاب آزاد همان اصولی هستند که اگر به توافقی فراگیر بدل شوند، می‌توانند رقابت را جایگزین حذف و ائتلاف را جایگزین انشقاق کنند.

با این حال، چالش اصلی نه در اعلام این اصول، بلکه در توان تبدیل آن‌ها به «اجماع ملی» است. آیا نیروهای متکثر اپوزیسیون، جریان‌های قومی، بدنه ناراضی در داخل و حتی بخش‌هایی از حاکمیت حاضرند بر سر این حداقل‌ها به تفاهم برسند؟ 

گذار موفق، پیش از هر چیز نیازمند اعتمادسازی است؛ اعتمادی که تنها با تضمین رقابت قاعده‌مند و پذیرش داوری مردم شکل می‌گیرد. در نهایت، پرسش تعیین‌کننده این است: آیا ایران می‌تواند از منطق حذف به منطق قرارداد اجتماعی عبور کند؟ پاسخ این پرسش، سرنوشت هر طرح گذار را روشن خواهد کرد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن