اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-بیژن پویان
ایران امروز، دستکم در سطح دولتها و همسایگی، با انزوایی استراتژیک و بیسابقه در محیط پیرامونی خود مواجه است. این انزوا تنها یک پدیده دیپلماتیک ساده نیست، بلکه محصول تغییر بنیادین در معماری امنیتی خاورمیانه و آسیای مرکزی است که در آن ایران، فارغ از قدرت نظامی داخلیاش، در سطح دولتی و همسایگی، عملاً بدون متحد استراتژیک باقی مانده است. نگاهی به نقشه پیرامونی نشان میدهد که چگونه حلقههای اتحاد علیه تهران در حال تکمیل شدن است. پاکستان که همواره روابطی متوازن با تهران و ریاض داشت، اکنون با پیمان دفاعی رسمی با عربستان و استقرار هزاران سرباز و یک اسکادران جنگنده در خاک این کشور، خطقرمزی صریح اعلام کرده است: «حمله به عربستان، حمله به پاکستان تلقی میشود.» این تغییر موضع اسلامآباد، که با مذاکرات نوپا با کویت برای پیمانی مشابه تعمیق مییابد، به معنای خروج یکی از مهمترین همسایگان شرقی از دایره بیطرفی و ورود به جبهه مقابل است.
آنچه این تصویر را از یک روایت صرفاً رسانهای متمایز میکند، غیبت کامل هر گونه تعهد دفاعی متقابل رسمی از سوی همسایگان به نفع ایران است. حتی کشورهایی مانند عمان و قطر که نقش میانجی ایفا کردهاند، تنها بیطرفی فعال دارند، نه اتحاد. همزمان، همکاری اطلاعاتی-عملیاتی اسرائیل با آذربایجان و حضور مستند سرویسهای امنیتی غربی در اقلیم کردستان عراق، حلقه نفوذ خصمانه را از شمال و غرب نیز تکمیل کرده است. با تضعیف محور مقاومت پس از فروپاشی اسد و فرسایش حزبالله، تکیهگاههای غیردولتی ایران نیز از بین رفتهاند. همه این کشورهای اطراف نیز بدشان نمیآید ایران همچنان بجنگد و در این چاه بیانتها فرو برود.
یدالله کریمیپور،تحلیلگر مسائل سیاسی در کانال تلگرامی خود مینویسد:« باید با دقت نگریست که چه کسانی از ایران یک غول میسازند و ما را به عنوان ملتی انقلابی، آشتیناپذیر، شکستناپذیر و صاحب رسالتی الهی و جهانی تبلیغ میکنند. این مبلغان پروپاگاندای پیروزی، همان کسانی هستند که روزگاری شاهان و فرماندهان سادهدل قاجار را با شعارهای حماسی و تحریک احساسات، به مسلخ جنگهای ویرانگر با روسها و تحمیل ترکمانچای و گلستان کشاندند. این همان بازیای است که بارها در تاریخ ما تکرار شده؛ هر بار که قدرتی بیرونی به ما گفتهاند بزرگتر از آنی هستی که هستی، ما هم به جای سنجش واقعیت، به سراغ آینهای رفتهایم که تصویری متورم از خودمان نشان میداد و هر بار، فاصله میان آن تصویر و واقعیت میدان، با خون و ویرانی جبران شده است.» البته جدا از این که واقعا جمهوری اسلامی آرمانی و به دور از زمین واقعیت بازی میکند،کریمیپور به درستی اشاره میکند:« ملتی که بتواند میان تحسین دشمن و منافع خودش تمایز قائل شود، با تعریف و تمجید دیگران شیر نمیشود؛ بلکه محتاط، هوشیار و رو به توسعه باقی میماند.»
ایران قربانی بقای کرملین
در تحلیل نقش قدرتهای بزرگ، روسیه به عنوان بازیگری ظاهر شده است که بیشترین سود را از استمرار تنش میان ایران و آمریکا میبرد. روسیه به دلیل انسدادی که در جنگ با اوکراین پیش آمده است، چندان بدش نمیآید که جنگ علیه ایران ادامه پیدا کند تا آمریکا و متحدانش، ولو موقتاً از ماجرای کمک به اوکراین غافل شوند. روسیه خواهان نابودی کامل ایران نیست، زیرا به یک ایران ضعیف و تحت امر نیاز دارد که همواره به مسکو نیازمند باشد، اما به شدت خواهان استمرار جنگ است تا جبهه جدیدی در مقابل غرب گشوده شود. حتی شاهد بودیم که نشست اخیر ناتو نیز تحتالشعاع مسئله ایران واقع شد و موضوع اوکراین به حاشیه رفت. این دقیقاً همان چیزی است که پوتین برای تنفس در جبهه شرقی اروپا به آن نیاز داشت.
روسیه نه تنها از نظر سیاسی، بلکه از نظر اقتصادی نیز از این بحران ارتزاق میکند. بلومبرگ در گزارشی فاش کرد که «روسیه به دلیل فروش نفت در جریان جنگ ایران، کسری بودجه نادر خود را جبران کرد.» آمارهای اقتصادی نشان میدهد که پس از امضای تفاهمنامه بین ایران و آمریکا، قیمت نفت خام روسیه از ۸۶.۵۲ دلار در ماه مه به ۶۳.۵۲ دلار در هر بشکه کاهش یافت. این یعنی صلح برای ایران به معنای ضرر مالی برای روسیه است. به همین دلیل، روسیه در داخل ایران هزینه میکند تا روسوفیلها نگذارند تفاهمی حاصل شود. همانطور که حزبالله در لبنان منافع کشورشان را قربانی حاکمان جمهوری اسلامی میکند، در اینجا هم برخی جریانات، ایران را قربانی روسیه میکنند. مجید مرادی، تحلیلگر سیاسی، عنوان میکند که چگونه مقامات روسی با جملات فریبنده مانند «ملت ایران در هر جنگی پیروز خواهد بود»، به دنبال تحریک تهران هستند. خبرگزاری ایرنا نیز با سادهلوحی تمام، بوق تبلیغاتی روسهای و خزعبلات آنها را منعکس میکند، بیآنکه بپرسد جز تشویق ایران به جنگ، چه ارزش تحلیلی پشت این جملات دروغین نهفته است.
الهه کولایی، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل بینالملل، در گفتوگو با عبدی مدیا در تحلیل تاریخچه این روابط معتقد است که روسیه همواره از ایران به عنوان اهرم فشاری در برابر آمریکا و اروپا استفاده کرده است. او توضیح میدهد که این همکاریها از سالهای ۱۹۹۴ و ۱۹۹۵ با اهداف اقتصادی آغاز شد و به تدریج به ابعاد سیاسی کشیده شد. کولایی تأکید میکند که «ایران تحت تأثیرات عمیق تاریخی از روسیه قرار دارد و این تأثیرات در دورانهای مختلف به شکلهای متفاوتی بروز کرده است.» از عهدنامههای ننگین قاجاریه تا دوران شوروی، روسیه همواره به دنبال حفظ منافع خود در ایران بوده است. او هشدار میدهد که ایران باید از تجربیات تاریخی خود درس بگیرد و بداند که در دنیای کنونی، هیچ کشوری نمیتواند به تنهایی به دیگری اتکا کند. روسیه با استفاده از بحران اوکراین، به دنبال ایجاد روابط نزدیکتر با ایران است تا از آن به عنوان یک سپر بلای استراتژیک در برابر فشارهای غربی استفاده کند.
چین و محاسبات سرد؛ ایران به مثابه آزمایشگاه تحریم
در سوی دیگر این کارزار، چین ایستاده است که رویکردی متفاوت اما به همان اندازه منفعتطلبانه دارد. زینب ریبُوا، کارشناس مؤسسه هادسون، معتقد است که چین از یک ایران تهاجمی بهره برده است، زیرا شبهنظامیان وابسته به ایران در منطقهای حیاتی از نظر انرژی، با قدرت آمریکا رقابت میکنند و این به چین امکان میدهد موقعیت بهتری به دست آورد. همچنین ایران برای چین یک مسیر حیاتی برای دور زدن تحریمهاست. ریبوا میگوید: «استفاده از ایران برای عبور از تحریمها و مسیرهای مالی برای چین بسیار مهم است، بهویژه اگر به بحران احتمالی در تایوان فکر کنیم.» چین حتی از ایران به عنوان آزمایشگاهی برای فناوریهای نظارتی و سرکوبگر خود استفاده کرده است.
با این حال، چین در لحظات بحرانی نشان داده است که حاضر به هزینه دادن برای متحد خود نیست. ریبوا توضیح میدهد که چرا چین در جنگهای اخیر کمک مؤثری نکرد: «چین کمک نکرد و نمیتواند کمک کند، زیرا ایران را رژیمی رو به زوال میبیند.» از نظر پکن، تورم بالا، بیکاری و سوءمدیریت منابع در ایران نشانههای فروپاشی است و چین نمیخواهد به یک رژیم در حال مرگ تکیه کند. برتری نظامی آمریکا و اسرائیل در عملیاتهای اخیر چنان چشمگیر بوده که حتی اطلاعات هدفگیری چین هم نمیتوانست توازن قدرت را تغییر دهد. چین اکنون در موقعیتی دشوار قرار دارد؛ از یک سو نمیخواهد دسترسی به انرژی و متحدان عرب خود مانند عربستان و امارات را از دست بدهد و از سوی دیگر نمیخواهد شاهد نابودی کامل ابزاری به نام ایران باشد. اما در نهایت، اگر مجبور به انتخاب شود، پکن هرگز منافع اقتصادی کلان خود با غرب را فدای بقای سیاسی تهران نخواهد کرد.
توهم پیروزی در برابر واقعیتهای تاریخی و میدانی
مقامات جمهوری اسلامی در حالی رویای پیروزی را در سر میپرورانند که تاریخ و واقعیتهای میدانی خلاف آن را ثابت میکند. ما اگر قرار بود پیروز شویم، در جنگهای دوره قاجار با روسیه پیروز میشدیم و استانهای شمالی ایران را از دست نمیدادیم. اگر قرار بود پیروز شویم، بر عثمانی پیروز میشدیم. اگر قرار بود پیروز شویم، بر صدام حسین پیروز میشدیم و مجبور به نوشیدن جام زهر نمیشدیم. واقعیت این است که پیروزی بر دو ارتش بزرگ و تا بندندان مسلح (آمریکا و اسرائیل) در شرایط فعلی، خیالی واهی است. تنها اگر شکست نخوریم هنر کردهایم. در جنگی که آمریکا و اسرائیل یک طرف آن باشند، حتی اگر هیچ طرفی پیروز مطلق نشود، برنده نهایی روسیه و چین هستند. ما میجنگیم، هزینههای انسانی و زیرساختی میدهیم، تا روسیه در اوکراین نفس بکشد و چین در بازار جهانی پیشتازی کند.
یکی از پژوهشگران سیاسی، هشدار میدهد که کشورهای ضعیفتر منطقه بیشترین آسیب را از این تنشها خواهند دید. او به وضعیت پاکستان اشاره میکند که «در روند تفاهمنامه نقش میانجی را ایفا کرده است، اما ممکن است در ادامه بحران ناچار به انتخاب میان طرفهای درگیر شود.» وابستگی اقتصادی اسلامآباد به ریاض، این کشور را به سمتی سوق داده که هرگونه درگیری با ایران میتواند هزینههای سنگینی برایش داشته باشد، اما در نهایت آنها امنیت خود را در پیوند با رقبای ایران میبینند. این وضعیت نشاندهنده آن است که ایران نه تنها در سطح جهانی، بلکه در سطح منطقهای نیز در حال از دست دادن آخرین منافذ تنفسی خود است.
گزارشهای نهادهایی مانند مؤسسه واشینگتن برای سیاست خاور نزدیک تأکید میکنند که حمایتهای مسکو و پکن از ایران عمدتاً در سطح دیپلماتیک و لفظی باقی مانده است. آنها با محکوم کردن حملات، سعی میکنند خود را مدافع قوانین بینالملل نشان دهند، اما در عمل از هرگونه مداخله مستقیم نظامی پرهیز میکنند. این رویکرد بیانگر توازن میان حمایت از ایران و پرهیز از درگیری مستقیم با غرب است. ایران باید بیدار شود و ببیند که چگونه در شطرنج قدرتهای بزرگ، به مهرهای تبدیل شده که قرار است برای بقای دیگران قربانی شود. پیروزی واقعی نه در میدان جنگی که پایانش ویرانی است، بلکه در دیپلماسی واقعگرایانه و خروج از انزوای استراتژیکی است که همسایگان و متحدان دروغین برایش رقم زدهاند. تکیه بر پروپاگاندای پیروزی، تنها فروختن رویایی است که بیداری از آن، با تلخی شکست همراه خواهد بود.