اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
انتشار جزئیات توافق احتمالی میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده در گزارش آکسیوس، صرفنظر از اینکه در نهایت به امضای یک توافق جامع منجر شود یا نه، حامل یک پیام سیاسی مهم است؛ پیامی که تحلیلگران آن را نشانه عقبنشینی راهبردی ساختار قدرت در ایران میدانند.
اگر مفاد منتشرشده را مبنا قرار دهیم، جمهوری اسلامی امروز در حال مذاکره بر سر موضوعاتی است که سالها آنها را خطوط قرمز غیرقابل مذاکره معرفی میکرد.
توافقی که از بازگشایی تنگه هرمز تا محدودیتهای هستهای و کاهش تنش با آمریکا را در بر میگیرد، بیش از آنکه یک پیروزی دیپلماتیک به نظر برسد، یادآور واقعیتی تلخ برای حاکمیت است: پس از دههها شعار، کشور دوباره به همان نقطهای بازگشته که بسیاری از کارشناسان از ابتدا آن را اجتنابناپذیر میدانستند.
حال سؤال اصلی اینجاست که اگر قرار بود پایان مسیر، مذاکره با آمریکا و پذیرش سازوکارهای مورد مطالبه غرب باشد، چرا ایران باید سالها هزینه سنگین تحریم، انزوا، سقوط ارزش پول ملی و فرسایش سرمایه اجتماعی را تحمل میکرد؟
شکست یک توهم چهلساله
جمهوری اسلامی از نخستین روزهای شکلگیری خود، بخش مهمی از مشروعیت سیاسیاش را بر پایه تقابل با آمریکا بنا کرده است. در چهار دهه گذشته، مذاکره با واشنگتن اغلب نه به عنوان یک ابزار دیپلماتیک، بلکه به عنوان نمادی از سازش و عقبنشینی معرفی شده است.
با این حال، آنچه امروز در حال وقوع است، از نگاه منتقدان، فروپاشی تدریجی همین روایت است. حکومتی که سالها وعده «خنثیسازی تحریمها» را میداد، اکنون برای کاهش فشار اقتصادی به دنبال رفع یا تعلیق همان تحریمهاست. ساختاری که میگفت اقتصاد کشور را بدون توافق با غرب اداره خواهد کرد، امروز برای عبور از بحران به توافق با غرب نیازمند شده است.
واقعیت این است که شاخصهای اقتصادی نیز روایت رسمی را تأیید نمیکنند. تورم مزمن، کاهش قدرت خرید شهروندان، رشد مهاجرت نخبگان، بحران سرمایهگذاری و فرسایش زیرساختهای اقتصادی، همگی نشانههایی هستند که نشان میدهند پروژه مقاومت اقتصادی دستکم به اهداف اعلامشده خود دست پیدا نکرده است.
از همین رو، مردم توافق احتمالی را نه نتیجه قدرت، بلکه محصول محدود شدن گزینههای جمهوری اسلامی ارزیابی میکنند.
تصمیمی که بدون موافقت هسته سخت قدرت ممکن نبود
در ساختار جمهوری اسلامی، تصمیمهای راهبردی در حوزه سیاست خارجی و به ویژه بیفایده هستهای، هرگز صرفاً در سطح دولت اتخاذ نمیشوند. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند هرگونه تغییر بزرگ در مسیر مذاکرات، الزاماً بازتاب اراده هسته مرکزی قدرت است.
تحلیلگران بر این باورند که بدون موافقت حلقه نزدیک به رهبری جدید جمهوری اسلامی، هیچ چرخش مهمی در سیاستهای کلان کشور امکانپذیر نیست.
از همین منظر، منتقدان استدلال میکنند که حرکت به سمت توافق، بیش از هر چیز نشانه پذیرش این واقعیت از سوی هسته سخت قدرت است که ادامه مسیر گذشته میتواند هزینههایی غیرقابل مدیریت ایجاد کند.
آنان این تحول را نوعی اعتراف غیررسمی به بنبست راهبردی تعبیر میکنند؛ بنبستی که سالها با شعارهای ایدئولوژیک پوشانده شده بود اما در نهایت خود را بر واقعیت سیاسی و اقتصادی کشور تحمیل کرد.
البته از منظر روزنامهنگاری حرفهای باید میان واقعیت و تفسیر تفاوت قائل شد. واقعیت آن است که مذاکرات در جریان است. تفسیر مخالفان این است که نفس ورود به چنین توافقی، نشانه عقبنشینی از مواضع پیشین و پذیرش شکست یک راهبرد محسوب میشود.
توافق یا تسلیم؛ نبرد بر سر روایت آینده
در ماههای آینده احتمالاً مهمترین میدان نبرد نه در اتاقهای مذاکره، بلکه در عرصه روایتسازی سیاسی شکل خواهد گرفت. حکومت تلاش خواهد کرد توافق احتمالی را به عنوان پیروزی عقلانیت، موفقیت دیپلماسی و نشانه اقتدار نظام معرفی کند.
در مقابل، مردم خواهند کوشید آن را نتیجه مستقیم فشارهای اقتصادی، انزوای بینالمللی و ناکامی سیاستهای چند دهه گذشته نشان دهند.
اما فارغ از این رقابت روایی، یک واقعیت انکارناپذیر وجود دارد: جمهوری اسلامی امروز در موقعیتی قرار گرفته که حاضر است درباره موضوعاتی مذاکره کند که سالها آنها را غیرقابل مذاکره میدانست. همین تغییر، صرفنظر از نتیجه نهایی مذاکرات، نشانهای از دگرگونی موازنهها در داخل و خارج از کشور است.
شاید به همین دلیل باشد که مخالفان حکومت از واژه «تسلیم» استفاده میکنند؛ نه لزوماً به معنای تسلیم نظامی یا فروپاشی سیاسی، بلکه به معنای پذیرش این واقعیت که بسیاری از اهداف اعلامشده چهار دهه گذشته محقق نشدهاند و ساختار قدرت ناچار شده است میان ادامه تقابل و حفظ بقا، گزینه دوم را انتخاب کند.
اگر توافق نهایی امضا شود، مهمترین پرسش تاریخی این خواهد بود که آیا جمهوری اسلامی پس از سالها مقاومت، سرانجام به همان نقطهای رسیده که روزی از آن گریزان بود؟ برای منتقدان حکومت، پاسخ این پرسش روشن است: آنچه امروز در حال وقوع است، بیش از آن که یک پیروزی باشد، پذیرش واقعیتهایی است که دیگر نمیتوان آنها را نادیده گرفت.