عبدالله ناصری
جمهوری اسلامی حاکم بر ایران، نزدیک نیمقرن است با اتکای به فقه غیرتاریخی شیعه، بساط رنگارنگ اعدام را گسترانیده و با اتهام مخالفان به «محاربه» و «بغی»، آن را تقویت کرده است. از بیتوجهی قاضیان به آیین دادرسی همین حکومت سیاه میگذرم و اصرار دارم علت گسترش اعدام را بیان کنم.
چون جمهوری اسلامی از آغاز، مشغلههای بیشمار برای مردم ساخته است (مثل جنگ عراق و ایران و اشغال سفارتخانهٔ آمریکا)، لذا مسائل و موارد زیادی در جامعه مغفول بود؛ از اعدامهای مدرسهٔ علوی، تابستان ۶۷، نوید افکاری، محسن شکاری تا امروز، میدان علیخانی اصفهان. اکنون، برای نخستین بار، به روشنی فریاد میزنم بر همهٔ آنها ستم شد.
خوشبختانه، در چند سال اخیر، رسانه، فضای مجازی، نوشتههای عالمانه و حتی بخشهای فعال در علوم تاریخی، این بخش مهم از جامعه را که همیشه فراموش شده، به عنوان «حاشیهنشینها» یا فرودستان، مورد توجه قرار دادهاند. پس از دو اعدام میدان علیخانی، اعدامشدگان از حاشیه به متن، از فرو به فرا آمدهاند.
سؤال اصلی این است: چرا جمهوری اسلامی، به سهولت، این همه بر دار میکند؟ پاسخ، روشن است؛ همان چیزی که آیتالله منتظری در آخر عمر بر آن صحه گذاشت و به روشنی اعتراف کرد: علت ناکامی فقه در روند حقوق بشر، «ناانسانگرایی» و بیتوجهی به اومانیسم است که خدای متعال در قرآن بدان تصریح کرده است.
مفهوم این سخن آن است که هر قانون، تکلیف، قرارداد، پند و اندرز، تصمیم فردی و جمعی، تعلیم و تعلم، حکم و… باید ذیل این موجود (انسان) تعیین شود؛ زیرا زندگی انسان، اساس آفرینش خداوند است.
در گفتمان «اسلام معیار»، متکی بر قرآن تاریخی تأویلپذیر، این نکته در آیهٔ ۷۲ سورهٔ احزاب تصریح شده است: «امانت را بر آسمان و زمین و… عرضه کردیم، نپذیرفتند؛ اما انسان بار امانت را حمل کرد.» این که این امانت چیست؛ عقل است یا معرفت و یا خلافت، و به نظر نگارنده آن امانت، «حیات برتر» است، بحثی ندارم؛ اما به یقین، اصالت اومانیسم را در اسلام معیار تعریف میکند.
این اصلالاصول بر این نکته تأکید دارد که شأن انسان، ذیل شریعت و فقه و اخلاق تعریف نمیشود، بلکه امری «فرادینی» است و همهچیز در نظام هستی برای اوست، حتی قانون. یعنی مصلحت انسان بر همه مصالح، از جمله دین و حکومت، برتری دارد. در این افق گفتمانی، فهم میشود که گزارهٔ «حفظ نظام، بزرگترین واجب است» غیرانسانی است. به همین دلیل است که نواندیشان دینی، علاوه بر آن که اصل احکامی چون اعدام را غیراخلاقی و طبعاً نامعقول میدانند، بر این باورند که کرامت و اصالت انسان در بنای این احکام نادیده گرفته شده است.
در نگاه اومانیستی به اسلام، استنباط افضلیت «شهروندی» نسبت به «شرعوندی» (به تعبیر دکتر مهدی نوربخش) مستفاد میشود. اعدام امثال افکاری و شکاری و میدان علیخانی، با همین فقه ضدد بشری نیز مطابقت ندارد.
اکنون که حکومت در سه جنگ اخیر شکست دیده است، دچار سرگشتگی و سرمستی بیشتر شده و مآلاً اعدام جوانان را شدت بخشیده است، غافل از این واقعیت که تداوم این رویهٔ ضدد بشری، آتش خشم خانوادههای داغدیده و فعالان را برافروختهتر و سرعت فروپاشی نظام فاسد را تسریع خواهد کرد.
زمان آن رسیده که همهٔ کنشگران مدنی، حقوقدانان، مورخان، نواندیشان دینی، روشنفکران، نهادهای ملی و اهالی قلم، واقعیت تلخ اعدامهای کنونی را که اغلب از «حاشیهنشینان» و «فرودستان» ایراناند، به تکرار نوشته و محکوم کنند.
پربسامدی اسامی اژهای، صلواتی، افشاری، توکلی و دیگر قاضیان «اعدام سهل و سریع»، ضرورت تاریخنگاری جدید اسلام سیاسی است که نزدیک به نیمقرن حکمرانیاش، «جز وحشتی نیفزود».