اختصاصی هموطن/ سید امیر موسوی
محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین، در یادداشتی با عنوان «پرواز سیمرغ ایرانی» در مجله «اندیشکده پایاب» با تأکید بر اینکه امضای یادداشت تفاهم میان روسایجمهور ایران و آمریکا فرصتی تاریخی و زماندار برای دیپلماسی فراهم کرده، نسبت به انقضای زمان این فرصت تاریخی، هشدار داده است.
هشدار و انذاری که به احتمال بالا، اگر اسباب لشگرکشی کفنپوشان به سمت خانه او را فراهم نکرده و یک خروار بد و بیراه را از تریبونهای خیابانی مداحان علیهاش نثارش نکند، یحتمل با اعتنای خاصی نیز از سوی حاکمیت در قبضه تندروها در ایامی که در آنیم، همراه نخواهد بود.
فارغ از اینکه، ظریف یا آقا محمدجواد اهالی ساختمان وزارت خارجه را قبول داشته باشیم یا نه! سوای اینکه، او را قهرمان دیپلماسی بدانیم یا خائن به مردم و هرچیز دیگر، نباید از نظر دور بداریم که او به عنوان یک تکنوکرات زبده و دیپلمات استخوان خرد کرده در عرصه سیاست خارجی در چنین مرقومهای، حاکمیت را به سویی متوجه کرده که جمهوری اسلامی، حتی برای بقای ساختار فاسد خود هم که شده، نباید از کنار آن به سادگی عبور کند.
چنانکه اگر به خاطر داشته باشیم، همین محمد جواد ظریف، شش ماه پیش از پایان دولت دوم حسن روحانی-نقل به مضمون-یادآور شده بود که اکنون، وقت توافق و بستن با آمریکاست و مشخص نیست که نظم کنونی حاکم بر منطقه و جهان، شش ماه دیگر، آیا همینی باشد که در آنیم یا خیر! باز چنانکه شد آنچه شد و حضرات به جای التفات آنچه ظریف گفته بود شمشیر از نیام درآورده و چنان به او تاختند که گویی اولمرت، نتانیاهو یا مثلا شیمون پرز برای منافع ملی مملکت نسخه پیچیدهاند و خاک بر دهان چنین راوی اگر هرآنکه بپاشد، قربهالیالله خواهد بود و طولی نخواهد کشید که ابراهیم رئیسی، قهرمانانه پای در میدان بگذارد و حلقه گل توافق با آمریکا را خود بر گردن بیاندازد و بگوید؛ بفرمایید، دیپلماسی عزتمندانه!
باری! محمد جواد ظریف در مقالهای که در ابتدا مورد اشاره قرار گرفت، نوشته؛
« ناکامی آمریکا و اسرائیل در دستیابی به اهداف خود در دو جنگ اخیر، همراه با امضای یادداشت تفاهم میان روسایجمهور ایران و آمریکا در ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، پنجرهای استثنایی برای دیپلماسی گشوده است. این فرصت زماندار است؛ اگر ایران در بازههای زمانی تعیینشده (بهویژه دوره شصتروزه پیشنهادی) به توافق نهایی نرسد، بهبود اقتصادی دشوار خواهد بود و احتمال ناآرامی داخلی یا تجاوز مجدد، بهویژه پس از انتخابات آمریکا، منتفی نیست.»
او همچنین به ابدی نبودن فرصت انسداد تنگه هرمز نیز اشاره کرده و یادآور شده؛
« ایران در جنگ اخیر نشان داد توان و اراده عملیکردن تهدید چندیندههای خود درباره تنگه هرمز را دارد؛ اصل این است که «تنگه هرمز یا برای همه است یا برای هیچکس». هیچیک از این سه اهرم دائمی نیستند: بسته ماندن طولانیمدت هرمز یا سوءاستفاده کوتاهمدت از آن، اجماع جهانی (حتی همراه با چین) علیه ایران خواهد ساخت؛ ادامه تنشهای مدیریتنشده نیز به رژیم اسرائیل و لابی آن فرصت میدهد تا اختلاف بنیادین اهداف خود با آمریکا را کمرنگ کنند.»
بر همین مبنا، نباید از نظر دور داشت که تداوم انسداد تنگه هرمز-و حتی بابالمندب-و استفاده تهران برای بازه زمانی قابل توجه از کارت بازی مربوط به آن، میتواند تبعات جدی برای منافع ملی ایران به دنبال داشته باشد. کما اینکه در صورت وقوع چنین امری و به فرض عدم بروز یک جنگ فراگیر و گسترده از سوی واشنگتن علیه تهران، بسته ماندن طولانی این تنگه میتواند، همه بازیگرانی که از تجارت یک پنجم نفت جهان منتفع شده و دینفع آن محسوب میشوند را در صدد آن بر بیاورد که با تعریف راهکار جایگزین تجارت خود از اهمیت ژئوپولیتیکی این تنگه کاسته و آن را به بازار کساد و سوت و کوری برای تهران بدل کند که نه تنها دردی از این همسایه شمالی تنگه دوا نمیکند که خواهد توانست تا آن را به پاشنه آشیل ایران و نقطه آسیب به آن بدل کند.
از دیگر سو، تداوم ناامنی و انسداد تنگه هرمز، حتی برای ایران نیز در همین وهله کنونی به یک پاشنه آشیل بدل شده. چرا که در کنار محاصره دریایی واشنگتن، صادرات نفت تهران نیز از این آبراهه بینالمللی با چالشها و خطرات جدی روبرو شده و میتواند در صورت ادامه، اقتصاد نحیف جمهوری اسلامی را بیش از پیش با انقلت و چه کنمهای بیشتر و فلج کننده روبرو کند.
جمهوری اسلامی از ابتدای جنگ اخیر، مدام بر این ادعا مصر بوده که هدفش، بیرون راندن واشنگتن از منطقه است و در تلاش است تا ارتش ایالات متحده را بالکل از خاورمیانه اخراج کند! سلمنا با تداوم انسداد تنگه، همین ادعا نیز نقدا روی هوا خواهد رفت! چرا که با تداوم این بلبشو و آنارشی در تنگه، بازیگران فرامنطقهای و بزرگ نیز درصدد بازگشایی آن به این منطقه قدم میگذارند و دور نیست که در صورت تداوم وضع کنونی، کثیر بازیگرانی در کنار آمریکا در منطقه خلیج فارس کنگر بخورند و لنگر بیاندازند!
در کنار اجماع جهانی، اجماع همسایگان جنوبی ایران نیز، میتواند به منافع ملی تهران آسیبهای جدی زده و حتی در راستای خدشه به تمامیت ارضی کشور ایفای نقش کند. چرا که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس از عربستان و امارات گرفته تا قطر و دیگران، جملگی اقتصاد خود را وابسته به باز بودن همین تنگه دانسته و تداوم وضعیت فعلی در کنار حملات تهران به پایگاههای آمریکایی در این کشورها، میتواند به تنهایی استراتژیک ایران دامن زده و حتی رفتار بازیگرانی چون مسقط و دوحه را نیز با تهران به وضع خصمانه در بیاورد. امری که در صورت وقوع، ترمیم و بازسازی این روابط را تا حد زیادی با اما و اگر روبرو خواهد ساخت. حالا به آنچه گفته شد، فشارهای پکن بر تهران به عنوان بزرگترین خریدار نفت از مسیر تنگه هرمز را هم ضمیمه کنید و تماشاگر آتش احتمالی مهیب بینالمللی پیش رو در مقابل جمهوری اسلامی باشید!
در وضع کنونی، شاید بتوان روسها را بزرگترین برنده تداوم انسداد تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی دانست. در جایی که مسکو موفق شده به واسطه این وضع، نگاههای خصمانه علیه خود به تبع بحران اوکراین را به سمت خلیج فارس متوجه ببیند و البته برای بازار سکه خود در حوزه انرژی بشکن بزند!
با همه این اشارات و تفاسیر، همانگونه که ظریف گفت و نگارنده یادآور شد، زعمای پنهان شده در تهران باید بدانند که چگونه با تداوم یک استراتژی نظامی دارای تاریخ انقضا در میان مدت و بلند مدت، منافع ملی میلیونها ایرانی را با خطر مواجه میسازند و البته این تو بمیری از آن تو بمیریها نیست!