اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی
تا همین چندی پیش، هر صدایی نسبت به رفتار بخشی از نیروهای رادیکال هشدار میداد، معمولاً با این پاسخ مواجه میشد که اختلافی در کار نیست و همه در یک مسیر حرکت میکنند. اکنون اما مجموعهای از رخدادهای اخیر، پرسش دیگری را پیش روی افکار عمومی قرار داده است؛ آیا آنچه این روزها از زبان برخی چهرهها و نهادهای نزدیک به حاکمیت شنیده میشود، صرفاً تذکرهای موردی است یا بازتاب نگرانی از هزینههایی که رفتارهای افراطی بر ساختار تصمیمگیری و فضای عمومی تحمیل کرده است؟
ماجرای تعطیلی «رواق کشور دوست» از همین زاویه قابل تأمل است. برگزارکنندگان این مراسم در بحبوحه دهه نخست محرم؛ تصریح کردند که حضور گروهی از کفنپوشان و خط و نشان کشیدنشان برای جنس و انس و ملک و مالک، فضای برنامه را به نقطهای رساند که ادامه آن ممکن نبوده! آن هم در شرایطی که بنا به روایت برگزارکنندگان، درخواستهای مکرر برای پایان دادن به تحصن و حفظ حرمت محل، راه به جایی نبرد. دقت کنید؛ درخواستهای مکرر! یعنی نه ساچمهای در کار بوده، نه گلوله جنگی و رگبار و نه تیر خلاصی هدشات! پرسش اینجاست که اگر درباره موضوعات به مراتب پیش پاافتاده به مانند مثلا رفع فیلترینگ، تحصن مشابهی از سوی گروهی دیگر از شهروندان برپا میشد، همچنان با درخواستهای مکرر روبرو بودیم؟
در سوی دیگر، شکاف بر سر موضوع مذاکره نیز دیگر چندان قابل انکار به نظر نمیرسد. وقتی حسین شریعتمداری از دو جریان در میان نیروهای متعهد و انقلابی سخن میگوید و آنان را به همگرایی فرامیخواند، طبیعی است این پرسش شکل بگیرد که اگر اختلافی وجود ندارد، این همه تأکید بر وحدت برای چیست؟ مگر نه آنکه سالها روایت غالب، از انسجام کامل این اردوگاه حکایت داشت؟ اکنون چه رخ داده که ضرورت نزدیک شدن «دو خط موازی» به یکدیگر، به موضوعی قابل طرح تبدیل شده است؟
همزمان، انتقاد تند میثم مطیعی، مداح تندرو سالهای اخیر از بخشی از همین طیف نیز در خور توجه است. اعتراض به اهانت به فرماندهان نظامی، انتقاد از برچسب زدن به هر مخالف و تأکید بر اینکه «خیلی با شما مماشات شده»، صرفاً یک اختلافنظر معمولی به نظر نمیرسد. اگر چنین ادبیاتی در چارچوب رفتارهای پذیرفتهشده قرار داشت، چه ضرورتی برای طرح چنین هشدارهایی وجود داشت؟ آیا این سخنان، بازتاب نگرانی از آن نیست که برخی رفتارها، به جای تقویت انسجام، زمینه تشدید شکاف را فراهم کرده است؟
اظهارات نماینده ولیفقیه در سپاه نیز در همین چارچوب قابل فهم است. تأکید بر اینکه خائن خواندن مذاکرهکنندگان برخلاف نگاه رهبر انقلاب است، تصریح بر مخالفت نداشتن با اصل مذاکره از موضع قدرت و دعوت به کنار گذاشتن اختلافات، دستکم این پرسش را ایجاد میکند که مخاطب این توصیهها چه کسانی هستند؟ اگر قرار نبود عدهای با ادبیات تخریبی، هر تصمیم رسمی را به میدان اتهامزنی بکشانند، آیا اساساً چنین موضعگیریهایی ضرورت پیدا میکرد؟
کنار هم قرار گرفتن این رخدادها، شاید به تنهایی برای صدور یک حکم قطعی کافی نباشد، اما نادیده گرفتن آنها نیز آسان نیست. تعطیلی یک مراسم عمومی-که اتفاقا با نقاب مذهب و در خدمت پروپاگاندای همین نظام برپاشده-، هشدار نسبت به شکاف در میان نیروهای همسو، اعتراض به ادبیات برچسبزنی و تأکید بر ضرورت همراهی با سیاستهای اعلامی، همگی از تغییر فضایی حکایت دارند که تا همین اواخر کمتر نشانی از آن دیده میشد.
القصه آنکه اگر بخشی از جریانهای رادیکال در سالهای گذشته، بیشترین انرژی خود را صرف مرزبندی با رقبا و تنگتر کردن میدان برای منتقدان میکردند، امروز این پرسش پیش روی خود آنان قرار گرفته است که آیا استمرار همان شیوه، اکنون به تولید هزینه برای نزدیکترین همپالگیهاشان نیز انجامیده است؟ اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد، دور از انتظار نخواهد بود که تلاش برای کنترل و محدود کردن این رفتارها، بیش از گذشته در دستور کار قرار گیرد؛ نه از سر دگرگونی در مبانی فکری، بلکه از این ملاحظه که هر جریان سیاسی، در نقطهای ناگزیر میشود میان حفظ انسجام درونی و استمرار رفتارهای پرهزینه، یکی را برگزیند. آن هم در وضعیتی که نظام در لبه پرتگاهی قرار گرفته که حتی دور برد شش ماههای هم به تضمین؛ پیش روی آن نیست!