محمدرضا گلسار
فیلترینگ سرطانی خودکامه است که سالهاست بهصورت زخمی درماننشده روی زندگی روزمره مردم ایران باقی مانده؛ زخمی که هر بار به جای مرهم، با تصمیمهای افراطیتر عمیقتر شده است. سیاستگذاران تندرو جمهوری اسلامی پشت این سیاست ایستادهاند و اجرای آن را بینقص انجام میدهند، سیاستی که نهتنها میلیاردها تومان از جیب مردم و بیتالمال هزینه گرفته، بلکه امنیتی که سالها دربارهاش شعار دادهایم را نیز بهشدت تضعیف کرده است.
کارشناسان این حوزه بارها و بهکرات بر این نکته تأکید کردهاند و حتی وزیر ارتباطات، بهعنوان بالاترین مقام مسئول، تا حدودی این واقعیت را پذیرفته است؛ اما تصمیم نهایی همچنان در اختیار جریانهای تندرو باقی مانده، نه کسانی که سالها پیامدهای فنی، اقتصادی و روانی این سیاست را گوشزد کردهاند.
از منظر فنی، فیلترینگ گسترده با روشهایی مانند «بازرسی عمیق بستهها» و مسدودسازی پروتکلها، ساختار شبکه کشور را بهجای محافظت، آسیبپذیرتر کرده است. وقتی ترافیک رمزنگاریشده بهطور سیستماتیک مسدود یا کند میشود، کاربران عادی ناچار به استفاده از فیلترشکنهای ناشناس و بدون نظارت میشوند؛ ابزارهایی که اغلب توسط توسعهدهندگان ناشناس ساخته شده و هیچ تضمینی برای امنیت دادههای کاربر ندارند. نتیجه این وضعیت، شکلگیری میلیونها دستگاه آلوده است که کارشناسان امنیت سایبری از آن با عنوان «ارتش خاموش» یاد میکنند؛ گوشیها و رایانههایی که بدون اطلاع صاحبانشان بخشی از شبکههای باتنت شدهاند و میتوانند در آینده علیه زیرساختهای داخلی هم به کار گرفته شوند. این یعنی سیاستی که قرار بود امنیت ملی را تضمین کند، عملاً یکی از بزرگترین حفرههای امنیتی کشور را ساخته است.
اما آنچه این موضوع را از یک بحث صرفاً فنی خارج میکند و به دغدغهای روزمره و ملموس تبدیل میکند، تجربه زیسته مردم عادی است. برای یک راننده اینترنتی، قطعی چند دقیقهای اینترنت یعنی از دست دادن مسیر بعدی و درآمد همان ساعت؛ درآمدی که شاید تنها منبع تأمین هزینههای آن روزش باشد. برای فروشندهای که کسبوکارش را روی اینستاگرام ساخته، هر بار کندی یا فیلتر شدن پلتفرم، یعنی از دست دادن مشتریانی که دیگر بازنمیگردند و سرمایهای که به سختی جمع کرده، رفتهرفته آب میشود. برای دانشجویی که برای کلاس آنلاین یا ارسال پروژه در سامانههای دانشگاهی نیاز به اتصال پایدار دارد، هر قطعی یعنی تأخیر، نمره کمشده یا فرصتی از دسترفته که شاید هرگز جبران نشود. برای خانوادهای که فرزندشان مهاجرت کرده، تماس تصویری هفتگی که تنها پل ارتباطیشان است، بهخاطر کندی اینترنت به دقیقهها انتظار برای لود شدن تصویر تبدیل میشود؛ انتظاری که برای پدر و مادری مشتاق دیدن فرزند، شکنجهای بیصداست.
این آسیبها آماری هم دارند، هرچند آمار رسمی و شفافی از سوی نهادهای مسوول منتشر نمیشود. بسیاری از کسبوکارهای خرد که در سالهای اخیر با تکیه بر فروش آنلاین شکل گرفته بودند، در دورههای طولانی قطعی یا محدودیت شدید اینترنت، عملاً از بین رفتند. کارشناسان اقتصاد دیجیتال بارها هشدار دادهاند که هر روز قطعی گسترده اینترنت، میلیاردها تومان به اقتصاد رسمی و غیررسمی کشور خسارت وارد میکند؛ خسارتی که مستقیماً بر معیشت خانوارهای عادی اثر میگذارد.
مهاجرت نیروی متخصص فناوری اطلاعات یکی دیگر از پیامدهای مستقیم و ملموس این سیاست است. برنامهنویسان، طراحان و کارشناسان امنیت سایبری که در سالهای اخیر کشور را ترک کردهاند، بهکرات اعلام کردهاند که محدودیت اینترنتی و ناپایداری شغلی ناشی از قطعیهای مکرر، یکی از دلایل اصلی تصمیم آنها برای مهاجرت بوده است. این خروج نیرو در بلندمدت یعنی کاهش ظرفیت کشور برای رقابت در اقتصاد دیجیتال جهانی؛ آسیبی که جبرانش سالها زمان میبرد و مستقیماً به کاهش فرصتهای شغلی برای نسل جوان باقیمانده در کشور منجر میشود.
فراتر از خسارتهای اقتصادی، آنچه کمتر به آن پرداخته میشود، فشار روانی روزمرهای است که این وضعیت بر مردم تحمیل میکند. کلافگی ناشی از قطعی مکرر، نگرانی از دست دادن شغل یا مشتری، اضطراب ناشی از عدم اطمینان به اینکه فردا اینترنت وصل خواهد بود یا نه و ناچاری به وابستگی دائمی به فیلترشکنهایی که خودشان منبع نگرانی امنیتی هستند، مجموعهای از استرس مزمن ایجاد کرده که کمتر کسی آن را بهعنوان یک آسیب اجتماعی جدی به رسمیت میشناسد. این فشار روانی، بهویژه برای کسانی که معیشتشان بهطور مستقیم به اتصال اینترنت وابسته است، به بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره تبدیل شده است.
نکته دیگر این است که هزینه واقعی این سیاست را مردم دوبار میپردازند؛ یکبار از طریق بودجههای دولتی که صرف ساخت و نگهداری سامانههای فیلترینگ میشود و بار دیگر از جیب خودشان برای خرید اشتراک فیلترشکن یا بستههای اینترنتی جایگزین. این یعنی خانوادهای که از نظر اقتصادی تحت فشار است، باید هر ماه بخشی از درآمد محدودش را صرف دور زدن سیاستی کند که خودِ دولت با پول همان خانواده اجرا کرده است؛ چرخهای معیوب که در آن مردم هم مالیاتدهنده سیاستی هستند که آزارشان میدهد و هم مشتری اجباری راهحلهایی که برای فرار از همان سیاست ساخته شدهاند.
با این حال، برخی مقامات ترجیح میدهند تصویری خوشبینانه از وضعیت ارائه دهند؛ اعلام بازگشت اینترنت به شرایط قبل از دیماه، یا استناد به رتبههای جهانی، نمیتواند تجربه روزمره مردمی را که همچنان با کندی، قطعی و ناامنی دیجیتال دستوپنجه نرم میکنند، تغییر دهد. آمار رسمی هرچه باشد، تجربه زیسته کاربران چیز دیگری میگوید؛ تجربهای از خستگی مزمن، از دست دادن فرصتهای شغلی و ناامنی دیجیتال روزافزون.
آنچه در پس تمام این بحثهای فنی و اقتصادی گم میشود، تصویر واقعی مردمی است که هر روز، هر ساعت، اسیر تصمیمی هستند که خودشان در آن نقشی نداشتهاند؛ مردمی که هم از نظر روانی زیر فشار اضطراب دائمی قطعی و ناامنی زندگی میکنند و هم از نظر مالی مجبورند بارها برای همان چیزی که حق طبیعیشان بوده، هزینه اضافه بپردازند. اگر تصمیمگیری در این حوزه همچنان در اختیار جریانهای افراطی باقی بماند و صدای کارشناسان مستقل و تجربه واقعی مردم شنیده نشود، این چرخه معیوب ادامه خواهد داشت؛ چرخهای که هزینه واقعیاش را نه تصمیمگیرندگان، بلکه اعصاب خردشده، روان خسته و جیب خالی مردم ایران میپردازند.