خانه سیاست سیدعلی خمینی، مجتبی خامنه‌ای و بازتولید ادبیات تندروی در نسل سوم جمهوری اسلامی

هم وطن گزارش می دهد؛

سیدعلی خمینی، مجتبی خامنه‌ای و بازتولید ادبیات تندروی در نسل سوم جمهوری اسلامی

سیدعلی خمینی، نوه روح الله خمینی و کوچک‌ترین فرزند سیداحمد خمینی، متولد ۱۳۶۵ در تهران است. او برادر کوچک‌تر سیدحسن خمینی است که برخلاف او به میانه‌روی و نزدیکی با جریان اصلاح‌طلب شناخته می‌شود. سیدعلی خمینی سال‌هاست در نجف اشرف اقامت دارد و در حوزه علمیه آن‌جا تدریس می‌کند.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی 

سیدعلی خمینی، نوه روح الله خمینی و کوچک‌ترین فرزند سیداحمد خمینی، متولد ۱۳۶۵ در تهران است. او برادر کوچک‌تر سیدحسن خمینی است که برخلاف او به میانه‌روی و نزدیکی با جریان اصلاح‌طلب شناخته می‌شود. سیدعلی خمینی سال‌هاست در نجف اشرف اقامت دارد و در حوزه علمیه آن‌جا تدریس می‌کند. او با نوه سیدعلی سیستانی ازدواج کرده، پیوندی که برخی آن را حلقه اتصال دو حوزه قم و نجف توصیف کرده‌اند. او فاقد سِمَت رسمی سیاسی یا حکومتی است و جایگاهش صرفاً از نسب خانوادگی و حضورش در محافل مذهبی و مناسبت‌های حکومتی نشئت می‌گیرد.

او اخیراً در مراسم بزرگداشت سید علی خامنه‌ای رهبر دوم جمهوری اسلامی در قم، با ادبیاتی به‌مراتب تندتر از گذشته گفت هرکس بخواهد مذاکره کند برای اینکه به صلح با آمریکا برسد، خائن است و هرکس پیام دوستی به آمریکا بفرستد، دهانش خبیث و نجس است. او همچنین گفت مشکل ایران و آمریکا از کودتای ۲۸ مرداد آغاز شده اما در اتفاق اخیر با آمریکا پدرکشتگی پیدا کرده‌اند. نکته‌ای که در بررسی روند سخنانش اهمیت دارد، تغییر لحن محسوس اوست. در اردیبهشت و بهمن ۱۴۰۴، چند ماه پیش‌تر، او مذاکره با آمریکا را رد نمی‌کرد بلکه آن را توجیه می‌کرد و گفته بود اگر امروز با آمریکا مذاکره می‌کنیم، آن را جلوه‌ای دیگر از جهاد برای احقاق حقوق ملت و تلاش برای رفع ظلم می‌دانیم و مذاکره‌کنندگان را جهادگران عرصه دیپلماسی نامیده بود، نه افرادی در پی صلح با استکبار. در آن مقطع حتی گفته بود به مذاکره‌کنندگان خودمان به چشم مجاهدان میدان دیپلماسی نگاه می‌کنیم. بنابراین سخن اخیر او در تضاد آشکار با موضع پیشین‌تر خودش قرار می‌گیرد، نکته‌ای که در بسیاری از گزارش‌های خبری اخیر کمتر برجسته شده است.

سخنان تند علیه مذاکره‌کنندگان در روزهای اخیر واکنش‌های متفاوتی در فضای سیاسی داشته است. غلامعلی حداد‌عادل، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و از چهره‌های اصولگرا، صراحتاً هشدار داده که اگر کسی مسئولی را که در حال مذاکره است متهم کند، به او ناسزا بگوید، او را خائن یا وطن‌فروش بخواند، چنین سخنانی منطبق با نظر رهبر انقلاب نیست، واکنشی که نشان می‌دهد حتی در میان اصولگرایان سنتی اجماعی بر انگ خیانت به مذاکره‌کنندگان وجود ندارد. در همین بازه، رئیس‌جمهور پزشکیان نیز به منتقدان مذاکرات واکنش تند نشان داده و گفته دولت در این مسیر غفلت نکرده است. در نقطه مقابل، رسانه‌های نزدیک به جریان تندرو همین سخنان سیدعلی خمینی را با عناوین برجسته و بدون نقد بازتاب داده‌اند، که می‌تواند نشانه هم‌سویی گفتمانی این جریان با ادبیات او تلقی شود.

بنابراین لحن سیدعلی خمینی در چند ماه اخیر، به‌ویژه پس از رویدادهای جنگ دوازده روزه و ترور رهبر دوم، به‌طور محسوسی نسبت به اظهارات پیشین‌ترش تندتر شده و از موضع توجیه‌گر مذاکره به موضع رد قاطع صلح با آمریکا چرخیده است. این تغییر لحن در بستر یک مراسم عزا و در فضای پس از یک رویداد امنیتی حساس رخ داده که به‌خودی‌خود معمولاً بستر ادبیات احساسی و تندتری را در سخنرانی‌های مذهبی-سیاسی ایجاد می‌کند و به معنای اثبات یک جهت‌گیری راهبردی دائمی نیست. واکنش چهره‌ای مانند حداد‌عادل نشان می‌دهد که خودِ اردوگاه اصولگرا هم در قبال این نوع ادبیات یکدست نیست، بنابراین سخنان اخیر او در تطابق ظاهری با ادبیات جریان تندرو قرار گرفته است.

در مقایسه با پدرش سیداحمد خمینی، یک نمونه تاریخی قابل بررسی است. فتوای سلمان رشدی؛ اسناد و ویدئوهای منتشرشده از جمله سخنرانی اسفند ۱۳۶۹ او در سمینار تبیین فتوا نشان می‌دهد احمد خمینی نه‌تنها از فتوای پدرش حمایت کرد، بلکه به‌صراحت به نیروهای سپاه، اطلاعات و جهاد گفت باید سلمان رشدی را ترور کنند و حتی سفارتخانه‌ها و کتابخانه‌ها در اروپا را به آتش بکشند. 

با معیارهای مستند تا این لحظه، شواهد کافی برای مقایسه مستقیم میان سیدعلی خمینی و پدرش در این نمونه وجود ندارد. سیدعلی خمینی تاکنون در هیچ سخنرانی مستندی خواستار قتل یک فرد یا نویسنده مشخص نشده است؛ ادبیات او تند و تهاجمی است اما در سطح گفتمانی و سیاسی باقی مانده، نه فراخوان مستقیم به خشونت علیه یک فرد معین آن‌گونه که پدرش درباره رشدی کرد. آنچه در سخنان اخیرش قابل مقایسه است، صرفاً همان الگوی خانوادگی ادبیات ایدئولوژیک تند علیه دشمن است، نه یک اقدام عملیاتی یا تشویق به خشونت مشخص. می‌توان گفت سیدعلی خمینی از نظر لحن و گفتمان، یعنی تقسیم جهان به خودی و دشمن و رد قاطع سازش، شباهت خانوادگی با ادبیات پدرش دارد.

در تحلیل ایدئولوژیک مجتبی خامنه‌ای با سیدعلی خمینی باید تفاوت اساسی در جایگاه هرکدام را در نظر گرفت. سیدعلی خمینی چهره‌ای است که به‌طور مرتب سخنرانی می‌کند و اظهارنظرهای علنی و قابل استناد فراوانی از او در دسترس است. اما سیدمجتبی خامنه‌ای، حتی پیش از رسیدن به رهبری، چهره‌ای همواره در سایه و کم‌سخن بوده و پس از انتصابش نیز جز از طریق پیام‌های مکتوب و بدون حضور تصویری، اطلاعات مستقیمی از افکارش منتشر نشده است. این تفاوت در شفافیت، خود بخشی از تحلیل ایدئولوژیک این دو نفر است.

سیدعلی خمینی از منظر فکری در چارچوب گفتمان کلاسیک انقلابی حرکت می‌کند؛ گفتمانی که بر بی‌اعتمادی بنیادین به آمریکا، تفسیر مذهبی از منازعه سیاسی (مانند تشبیه مذاکره صلح با آمریکا به صلح امام حسین با یزید)، و تأکید بر «مقاومت» به‌عنوان اصل هویتی نظام استوار است. زبان او آغشته به ادبیات فقهی و عاشورایی است و مشروعیت خود را از تعلق خانوادگی به بنیان‌گذار انقلاب می‌گیرد، نه از تصدی نهادهای امنیتی یا نظامی. جالب توجه است که خط فکری او در طول زمان ثابت نبوده؛ در اظهارات اوایل ۱۴۰۴ مذاکره را ابزاری مشروع در چارچوب «جهاد دیپلماتیک» می‌دانست و اخیراً آن را کاملاً رد کرده است، نوسانی که نشان می‌دهد جایگاه او بیشتر واکنشی به فضای سیاسی روز است تا مبتنی بر یک نظام فکری ثابت و از پیش تدوین‌شده.

سیدمجتبی خامنه‌ای در مقابل، ریشه در نهادهای امنیتی و نظامی دارد، نه در حوزه علمیه به معنای رسمی آن. او سال‌ها در گردان «حبیب‌بن‌مظاهر» از لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله سپاه پاسداران فعالیت داشته، واحدی که بسیاری از فرماندهان ارشد بعدی سپاه از جمله قاسم سلیمانی از دل آن بیرون آمدند. او در حوزه ایدئولوژی سیاسی و فقهی از پدرش نیز تندروتر ارزیابی شده و با برخی از افراطی‌ترین روحانیان از نظر ایدئولوژیک ارتباط نزدیک دارد. مشروعیت او نه از مرجعیت دینی (که فاقد آن است) بلکه از پیوند خونی با علی خامنه‌ای و از شبکه نفوذ چندین‌ساله‌اش در دستگاه‌های امنیتی و بسیج می‌آید.

از نظر محتوایی، پیام‌های منتسب به مجتبی خامنه‌ای پس از رهبری مسیر ایدئولوژیک تقابلی پدرش را با تمرکز بر دشمنی با اسرائیل و آمریکا ادامه داده‌اند. نکته قابل‌توجه این است که در یکی از همین پیام‌ها، در ۲۸ خرداد، او علی‌رغم داشتن «دیدگاهی متفاوت»، با مذاکره با آمریکا برای پایان جنگ موافقت کرد؛ اقدامی که بیشتر تلاشی عملگرایانه برای حفظ ثبات نظام در شرایط بحرانی به نظر می‌رسد تا تغییر مبنای فکری. این الگو با آنچه از سیدعلی خمینی دیده‌ایم قابل مقایسه است؛ هر دو در سطح گفتمانی مذاکره را ذاتاً نامطلوب می‌دانند اما در سطح عملی، بسته به فضای سیاسی، از آن عبور نمی‌کنند یا حتی آن را می‌پذیرند.

شباهت اصلی این دو در جایگاه ساختاری‌شان است، نه لزوماً در محتوای فکری. هر دو به نسل دوم خانواده‌های بنیان‌گذار و رهبر تعلق دارند، هر دو مشروعیت خود را از نسب خانوادگی می‌گیرند نه از مسیر سنتی مرجعیت دینی یا انتخابات، و هر دو در بزنگاه‌های بحرانی اخیر (ترور رهبر، جنگ با اسرائیل و آمریکا) از ادبیات انتقام و مقاومت به‌عنوان ابزار مشروعیت‌بخشی به جایگاه خود استفاده کرده‌اند. تفاوت مهم این است که مجتبی خامنه‌ای در ساختار قدرت واقعی (رهبری رسمی، نفوذ در سپاه) جای گرفته و اکنون سرنوشت نظام به وضعیت جسمی و سیاسی نامعلوم او گره خورده، در حالی که سیدعلی خمینی هیچ‌گاه بخشی از ساختار رسمی قدرت نبوده و نقش او صرفاً نمادین و در سطح گفتمان‌سازی برای بخشی از پایگاه اجتماعی سنتی نظام باقی مانده است.

به‌طور خلاصه، این دو در سطح شعاری و گفتمانی -رد مصالحه با آمریکا، تأکید بر انتقام، بی‌اعتمادی به غرب- به هم نزدیک‌اند، اما از نظر منشأ مشروعیت (دینی-خانوادگی در برابر امنیتی-خانوادگی) و جایگاه واقعی در ساختار قدرت (نمادین در برابر رسمی و اجرایی) تفاوت اساسی دارند.

در پیامی از که سوی مجتبی خامنه‌ای بعد از مراسم تشییع پدرش انجام شد از چند جهت با ادبیات نوه روح الله خمینی هم پوشانی مستقیم دارد و از یک جهت مهم از آن فراتر می‌رود. نخستین وجه اشتراک، چارچوب مذهبی-عاشورایی است. همان‌طور که سیدعلی خمینی مذاکره صلح با آمریکا را با پرسش «مگر امام حسین با یزید صلح می‌کند؟» رد کرده بود، مجتبی خامنه‌ای نیز ملت ایران را «خونخواه حسین» توصیف کرده و مبارزه با دشمن را در امتداد «جنگ با دشمنان حسین و مرام حسینی» قرار داده است. این یک الگوی مشترک در ادبیات هر دو خانواده حاکم است؛ تبدیل یک منازعه ژئوپلیتیک به یک روایت ازلی-ابدی مذهبی که در آن هیچ توافق یا مصالحه‌ای از نظر اصولی ممکن نیست، چون طرف مقابل نه یک دولت بلکه تجسم شر مطلق (یزید/دشمن خدا) قلمداد می‌شود.

دومین وجه اشتراک، جدا کردن آرمان انتقام از بقای هر فرد خاص است. سیدعلی خمینی گفته بود «مسئولی که در فکر انتقام رهبر شهید نباشد باید به وجدان خود شک کند» و تأکید کرده بود این وظیفه‌ای همگانی و مستمر است، نه وابسته به یک مقام. مجتبی خامنه‌ای همین ایده را با صراحت بیشتری بیان کرده: «ما باشیم یا نباشیم، این مطلب محقق خواهد شد.» این جمله عملاً انتقام را از هرگونه مسئولیت‌پذیری مشخص و قابل ردیابی جدا می‌کند و آن را به یک «مأموریت الهی» غیرشخصی و پراکنده در میان «آزادگان سراسر دنیا» تبدیل می‌کند.

اما نکته‌ای که این پیام را از سخنان سیدعلی خمینی متمایز و به‌مراتب خطرناک‌تر می‌کند، ساختار اجرایی تهدید است. سیدعلی خمینی در سطح گفتمانی و اخلاقی باقی مانده؛ او مذاکره‌کننده را «خائن» خوانده، اما فراخوانی به کشتن فرد یا افراد مشخص نداده است. پیام منسوب به مجتبی خامنه‌ای اما به‌صراحت از وجود «فهرستی از صدر تا ذیل» از افراد هدف سخن می‌گوید و وعده می‌دهد که این افراد «آرزوی مرگی آرام و در بستر را با خود به گور خواهند برد» و مأموریت اجرای آن به «آحادی از آزادگان در سراسر دنیا» سپرده شده، نه به یک نهاد رسمی یا فرآیند مشخص. این ساختار دقیقاً همان الگویی است که در فتوای سلمان رشدی توسط روح‌الله خمینی و در اجرای فعالانه‌تر آن توسط احمد خمینی دیده شده بود: صدور یک حکم غیررسمی، برون‌مرزی و غیرقابل‌کنترل که اجرای آن به افراد ناشناس در هر نقطه از جهان واگذار می‌شود، نه به یک نهاد قضایی یا نظامی پاسخگو.

معنای این هم‌گرایی را می‌توان در چند سطح خواند. نخست، در غیاب فیزیکی و ابهام درباره وضعیت واقعی رهبر جدید، ادبیات تند و انتقام‌محور به‌نظر می‌رسد نقش نگه‌داشتن انسجام گفتمانی جناح امنیتی-انقلابی حکومت را ایفا می‌کند؛ کسانی مانند سیدعلی خمینی که در این خلأ، با تکرار همان زبان، به تثبیت روایت رسمی حکومت کمک می‌کنند. دوم، پیام مجتبی خامنه‌ای با تفویض «مأموریت» به افراد نامشخص در سراسر جهان، الگویی را احیا می‌کند که خانواده خمینی پیش‌تر در ماجرای رشدی به کار برده بودند و می‌تواند نشانه بازگشت به سنت صدور احکام غیررسمی و برون‌مرزی به‌جای اقدام از طریق کانال‌های رسمی نظامی یا امنیتی باشد. سوم، باید گفت که چون این پیام‌ها مکتوب و بدون تأیید تصویری یا صوتی مستقیم از مجتبی خامنه‌ای منتشر می‌شوند، احتمال دخالت یا حتی نگارش آن‌ها توسط حلقه نزدیک او را نیز نمی‌توان کنار گذاشت.

از نظر آنکه بین مجتبی خامنه‌ای و سیدعلی خمینی کدام چهره تندروتر است باید گفت؛ مجتبی خامنه‌ای چهره به‌مراتب تندروتر و از نظر ساختاری خطرناک‌تر ارزیابی می‌شود، به چند دلیل مشخص؛ نخست، از نظر منشأ و شبکه نفوذ. مجتبی خامنه‌ای برخلاف سیدعلی خمینی که پیشینه‌اش صرفاً حوزوی و خانوادگی است، سال‌ها بخشی از ساختار عملیاتی و امنیتی سپاه پاسداران بوده، در گردانی از لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله فعالیت داشته که بسیاری از فرماندهان بعدی سپاه از دل آن بیرون آمدند، و با برخی از افراطی‌ترین روحانیون از نظر ایدئولوژیک ارتباط نزدیک دارد. این یعنی تندروی او صرفاً کلامی نیست، بلکه در شبکه واقعی قدرت امنیتی-نظامی ریشه دارد.

دوم، از نظر محتوای عملیاتی تهدید. سیدعلی خمینی در سطح گفتمانی و اخلاقی باقی مانده و مذاکره‌کننده را «خائن» خوانده، اما فراخوان مستقیم به کشتن فرد یا افراد مشخص نداده است. در مقابل، پیام منسوب به مجتبی خامنه‌ای از وجود «فهرستی از صدر تا ذیل» افراد هدف سخن گفته و اجرای انتقام را به «آحادی از آزادگان در سراسر دنیا» واگذار کرده، الگویی که ساختاری برون‌مرزی، غیررسمی و غیرقابل‌ردیابی برای اقدام خشونت‌آمیز فراهم می‌کند؛ چیزی شبیه فتوای رشدی، نه صرفاً ادبیات تند سیاسی.

سوم، از نظر جایگاه رسمی. مجتبی خامنه‌ای اکنون رهبر رسمی جمهوری اسلامی و فرمانده کل قواست؛ تندروی او مستقیماً به تصمیم‌گیری‌های واقعی حکومتی و نظامی ترجمه می‌شود. سیدعلی خمینی فاقد هرگونه سِمَت رسمی است و نفوذ او صرفاً نمادین و در سطح شکل‌دهی به فضای گفتمانی بخشی از پایگاه اجتماعی نظام باقی می‌ماند، نه در سطح فرماندهی یا تصمیم‌گیری اجرایی.

در نهایت در روزهای اخیر تنش میان واشنگتن و تهران بار دیگر بالا گرفته و بخشی از آن مستقیماً به همین چرخه تهدید و انتقام مربوط می‌شود. دونالد ترامپ در چند پیام پیاپی در شبکه اجتماعی تروث‌سوشال و در مصاحبه با نیویورک پست مدعی شده که جمهوری اسلامی تهدید به ترور او کرده و در واکنش، اعلام کرده دستور داده تا در صورت اقدام یا حتی تلاش ناموفق برای ترورش، هزار موشک آماده‌شلیک به‌سوی ایران روانه شود و در ادامه هزاران موشک دیگر شلیک شود؛ او این پاسخ را «بی‌سابقه» و در حدی توصیف کرده که تمام مناطق ایران را برای یک دوره یک‌ساله قابل‌تمدید نابود خواهد کرد. ترامپ همچنین گفته سال‌هاست در صدر فهرست اهداف تهران قرار دارد، ادعایی که به گفته او از زمان ترور قاسم سلیمانی در ۲۰۲۰ تشدید شده است.

این تهدیدهای متقابل در بستری شکل می‌گیرد که پیش‌تر توضیح داده شد: تشییع علی خامنه‌ای با شعارهای صریح انتقام و حتی شعارهایی برای کشتن ترامپ همراه بود، و برخی رسانه‌های نزدیک به حاکمیت نیز خواستار اقدام مشابه شدند. در چنین فضایی، ادبیات کسانی مانند سیدعلی خمینی («هرکس مذاکره کند خائن است») و پیام‌های منسوب به مجتبی خامنه‌ای درباره «فهرست» اهداف انتقام، دیگر صرفاً شعارهای داخلی برای مصرف نمادین نیستند؛ آن‌ها در تعامل مستقیم با تهدیدهای نظامی بی‌سابقه‌ای قرار می‌گیرند که طرف مقابل نیز اعلام کرده است.

نظام جمهوری اسلامی در طول چهار دهه اخیر بارها نشان داده که لحن تهاجمی و رد قاطع مذاکره، به‌خودی‌خود نه امنیت نظامی ایجاد کرده و نه مانع خسارات سنگین شده است؛ سیدعلی خامنه‌ای رهبر دوم این نظام که سال‌ها هرگونه نزدیکی آشکار به آمریکا را مردود می‌دانست، در نهایت هدف حمله مستقیم نظامی قرار گرفت و کشته شد. این یک الگوی تاریخی قابل مستندسازی است، نه یک قانون جبری؛ ادامه یا عدم ادامه این الگو به تصمیمات سیاسی و نظامی طرفین در آینده بستگی دارد.

آنچه می‌توان با اطمینان گفت این است که فاصله میان ادبیات داخلی رد قاطع مذاکره از یک‌سو، و واقعیت میدانی افزایش تهدیدهای نظامی مستقیم از سوی آمریکا از سوی دیگر، اکنون به‌طور محسوسی در حال کوچک‌شدن است؛ و این خود یکی از مهم‌ترین متغیرهایی است که در ماه‌های آینده وضعیت ایران، از جمله سرنوشت مذاکرات و ثبات درونی حاکمیت را شکل خواهد داد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن