آوا مهرگانی
اعلام موافقت حماس با طرح «هیئت صلح» جهت خلع سلاح کامل و تحویل مدیریت سلاحهای سنگین در نوار غزه، فراتر از یک تغییر تاکتیکی در حوزه فلسطین، نمایانگر فروپاشی یکی از اصلیترین ستونهای استراتژی مداخلهجویانه جمهوری اسلامی در منطقه است. این خبر که نخستین بار با انتشار پستی از سوی دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث» علنی شد، نشان داد که حماس پس از تحمل خسارات سنگین و تحت فشار فاجعهبار انسانی، تصمیم گرفته است بین بقای سیاسی خود و ادامه نقشآفرینی در استراتژی نیابتی تهران، گزینه نخست را انتخاب کند.
این توافق که تحت چارچوب پیشنویس توافقنامه شرمالشیخ شکل گرفته، بر پایه واگذاری اداره غزه به یک نهاد مستقل فلسطینی، استقرار نیروهای بینالمللی و خروج تدریجی نیروهای اسرائیلی استوار است و بررسی گزارشهای رسانههای بینالمللی پرده از ناکامی صریح ماشین دیپلماسی و نظامی تهران در حفظ اهرمهای فشار منطقهای خود برمیدارد.
چرا حماس توصیههای سپاه را جدی نگرفت؟
یکی از مهمترین ابعاد این رویداد، بیتوجهی حماس به دستورالعملها و توصیههای مستقیم جمهوری اسلامی بود. پایگاه خبری-تحلیلی اکسیوس به نقل از منابع آگاه گزارش داد که هیئتی از حماس در جریان سفر اخیر خود به تهران برای شرکت در مراسم خاکسپاری علی خامنهای، با مقامات ارشد سپاه پاسداران دیدار کردند. بر اساس این گزارش، مقامات سپاه پاسداران در این نشستها صریحاً از حماس خواسته بودند که از امضای توافق خلع سلاح خودداری کرده و با طولانی کردن روند مذاکرات، زمان بخرند تا شاید معادلات منطقهای و فشار بر غرب دستخوش تغییر شود.
با این حال، به گزارش اکسیوس و به نقل از مقامات ارشد آمریکایی، جمهوری اسلامی در متقاعد کردن حماس کاملاً ناکام ماند. یک مقام آمریکایی اشاره کرد که جمهوری اسلامی دیگر توان مالی و ساختاری سابق برای حمایت نامحدود از حماس را ندارد و رهبری حماس – پس از انتخاب خلیل الحیه به عنوان رهبر جدید – به این درک قطعی رسید که ادامه اصرار بر جنگ و رویکرد ایدئولوژیک، به قیمت نابودی کامل این گروه و مردم غزه تمام خواهد شد. این بیتوجهی حماس به خواستههای تهران، نشاندهنده گسست عمیقی است که میان واقعیتهای میدانی نیروهای نیابتی و توهمات راهبردی حاکمیت در تهران ایجاد شده است.
خروج غزه از ریل رادیکالیسم؟
گزارشهای منتشرشده در رسانههای بینالمللی ابعاد دقیق این خلع سلاح و جزئیات اجرایی آن را روشن میسازد. شبکه الجزیره با انتشار جزئیات پیشنویس این توافق اعلام کرد که «کمیته ملی» وظیفه انحصار و ذخیرهسازی سلاحها را به صورت تدریجی بر عهده خواهد گرفت و مراحل آن کاملاً با خروج مرحلهبهمرحله ارتش اسرائیل پیوند خورده است. الجزیره همچنین تاکید کرد که یک کمیته تحقیقات بینالمللی با پشتیبانی نیروی بینالمللی حافظ ثبات بر این روند نظارت خواهد کرد و هیچ سلاحی به اسرائیل یا گروههای غیرفلسطینی منتقل نخواهد شد.
از سوی دیگر، خبرگزاری فرانسه به نقل از مقامات حماس تأیید کرد که «کمیته ملی اداره غزه» تنها مرجع قانونی برای ثبت، طبقهبندی و نگهداری سلاحها طبق یک جدول زمانی مشخص خواهد بود. همزمان رشدی ابوالعوف، خبرنگار بیبیسی در غزه، تأکید کرد که تصمیم حماس برای پذیرش خلع سلاح، پس از تغییرات در رهبری این گروه و تحت تأثیر شرایط فاجعهبار انسانی اتخاذ شده و توانسته بزرگترین مانع عملیاتی را از سر راه طرح صلح ترامپ بردارد. پذیرش این شرایط به معنای پایان رسمی دورهای است که حماس نوار غزه را به عنوان کانون نبرد مسلحانه و تخته قفز سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی اداره میکرد.
پیامدهای تصمیم حماس برای حکومت در ایران
برای جمهوری اسلامی که سالها بخش عمدهای از ثروت و منابع ملی ایران را تحت عنوان «حمایت از محور مقاومت» و ایجاد «عمق استراتژیک» هزینه کرده است، خلع سلاح حماس یک شکست بنیادی و هزینهساز محسوب میشود. نخستین پیامد این رویداد، از دست رفتن مرزهای تماس با اسرائیل است؛ با خروج حماس از فاز نظامی و ادغام آن در سازوکارهای سیاسی فلسطینی، تهران اصلیترین اهرم فشار مستقیم خود در جنوب اسرائیل را از دست میدهد و مفهوم «حلقه آتش» حول اسرائیل که سالها مانور تبلیغاتی زیادی روی آن داده میشد، عملاً بیمعنا و توخالی میشود.
این تحول نمایانگر فروریختن یکی دیگر از برجهایی است که حکومت ایران طی ۴۷ سال گذشته با هدر دادن ثروت و سرمایههای ملی مردم ساخته بود. دکترین «کمربند مقاومت» که قرار بود به عنوان سپر دفاعی تهران در منطقه عمل کند، اکنون حلقه به حلقه در حال فروپاشی است. با خلع سلاح حماس و خارج شدن غزه از مدار رادیکالیسم، یکی از حیاتیترین حلقههای این کمربند منطقهای عملاً از کار افتاد تا مشخص شود ساختارهایی که بر پایه ایدئولوژی و هزینههای بیتوقف بنا شده بودند، در مواجهه با واقعیتهای سخت میدانی پایداری ندارند.
پیامد دوم، تثبیت موقعیت ترامپ و تضعیف شدید اهرمهای چانهزنی تهران است. این توافق یک پیروزی دیپلماتیک بزرگ برای دونالد ترامپ و رویکرد فشار حداکثری او به شمار میرود، چرا که ایالات متحده موفق شد بدون درگیری مستقیم جدید، یکی از بازیگران اصلی نبرد در منطقه را مهار کند. در نهایت، خلع سلاح حماس بار دیگر ثابت کرد که گروههای منطقهای در مواجهه با خطرات موجودیتی و بحرانهای شدید مادی، منافع سازمانی و منطقهای خود را بر خطمشیها و وفاداریهای ایدئولوژیک به تهران ترجیح میدهند؛ هزینهای سنگین که ملّت ایران سالها با تاراج منابع مالیشان پرداخت کردند، بی آنکه نفوذ پایداری برای کشور به همراه داشته باشد.
نگاهی به کارنامه دهها سال پشتیبانی مالی و نظامی از گروههایی نظیر حماس و حزبالله لبنان، حجم خسارتهای استراتژیک تهران را شفافتر میسازد. میلیاردها دلار از سفره و منابع ساختاری جامعه ایران خرج تقویت تسلیحاتی و ساختار این گروهها شد تا به عنوان بازوهای بازدارنده عمل کنند؛ اما امروز، حزبالله تحت شدیدترین فشارهای نظامی و سیاسی تضعیف شده و حماس نیز ترجیح داده با تحویل سلاحهای سنگین، بقای خود را تضمین کند. این بدان معناست که سرمایهگذاری عظیم مالی و سیاسی تهران روی پروژههای نیابتی، در حساسترین زنگ خطر تاریخی، هیچ بازدهی راهبردی برای کشور به همراه نداشته است.
پایان جنگهای نیابتی؟
توافق تاریخی غزه و پذیرش خلع سلاح از سوی حماس، نقطه پایانی بر الگوی حکمرانی از طریق گروههای شبهنظامی و ایجاد بحرانهای دائمی در خاورمیانه است. حماس با درک واقعیتهای سخت میدانی، استراتژی خود را از تقابل مسلحانه به بقای سیاسی تغییر داد و نشان داد که منطق منطقهای به سمتی حرکت میکند که دیگر گنجایشی برای پروژههای آنتاگونیستی و جنگهای نیابتی بیتوقف ندارد.
برای حاکمیت در تهران، خلع سلاح حماس آخرین زنگ خطر از فروپاشی کامل معماری منطقهایاش است. بیتوجهی رهبری جدید حماس به توصیههای سپاه پاسداران نشان داد که حتی متحدان ایدئولوژیک دیروز نیز در بزنگاههای تاریخی، منافع خود را بر اولویتهای حکومت ایران ترجیح میدهند. با فروپاشی زنجیرهای اهرمهای نیابتی از غزه تا لبنان، تهران اکنون بدون سپر منطقهای، با سفرهای خالی از اهرمهای فشار و در انزوایی بیسابقه در برابر واشنگتن قرار گرفته است؛ نتيجه ۴۷ سال هزینهکردن سرمایههای یک ملت برای برجهایی که یکی پس از دیگری در حال فروپاشی هستند.