محمد طبیبیان
برای بسیاری این پرسش مطرح می شود که عاقبت این جنگ در صورت تداوم چگونه است؟
پیشبینی آینده دشوار است، اما بررسی روندهای تاریخی میتواند تصویر روشنی از پیامدهای جنگ ارائه دهد. پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده در مجموعهای از جنگها و مداخلات نظامی حضور داشته است؛ برخی با پیروزی نظامی جزیی و کوتاهمدت، و بسیاری با ناکامی در دستیابی به اهداف سیاسی بلندمدت. یعنی ناکامی در دستیابی به هر هدفی که بتوان پیروزی نامید.
امریکا در جنگ کره به یک بنبست رسید و شبهجزیره همچنان تقسیمشده و بحرانی باقی ماند. در ویتنام، با وجود توان نظامی گسترده، نتوانست مانع پیروزی نیروهای کمونیست شود. در افغانستان و عراق نیز، پس از سالها حضور نظامی و هزینههای سنگین، اهداف سیاسی و ساختارهای حکومتی پایدار شکل نگرفت و کشورها دوباره به چرخهی بحران بازگشتند. این الگو نشان میدهد که پیروزی نظامی به معنای سنتی آن، دیگر تضمینکنندهی موفقیت سیاسی نیست.
در بسیاری از این موارد، آغاز جنگ تنها به امریکا محدود نمیشد؛ بلکه مجموعهای از عوامل منطقهای و جهانی نقش داشتند: گسترش کمونیسم در شرق آسیا، ظهور القاعده در افغانستان، و رفتارهای تهاجمی صدام حسین در خاورمیانه. با این حال، نقش امریکا در تشدید یا طولانیکردن بحرانها قابل انکار نیست. نقش دیگر بازیگران نیز قابل چشم پوشی نیست..
در اغلب این جنگها، زمانی که افکار عمومی داخل امریکا علیه ادامهی جنگ میشود، دولت امریکا عقبنشینی میکند و کشور میزبان را در شرایطی رها میکند که ساختارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن آسیب دیده و شکافهای داخلی عمیق شدهاند. در چنین خلأیی، گروههای مسلح، شبکههای مافیایی و بازیگران افراطی وخشونت ورز قدار قدرت میگیرند و چرخهی خشونت ادامه مییابد.
برای ایران، خطر اصلی نه صرفاً خسارت نظامی، بلکه تهدید موجودیتی است: تخریب زیرساختها، تضعیف انسجام ملی، و ایجاد شکافهای بلندمدت که میتوانند نسلها ادامه یابند. حتی اگر ایران بتواند عملیاتهایی علیه امریکا یا متحدانش انجام دهد، نتیجهی نهایی بر اساس الگوهای تاریخی، احتمالاً چیزی جز خسارت گسترده داخلی، سربرآوردن جنگ سالاران شرورتر، بیثباتی منطقهای، و میراثی سرشار از نفرت نخواهد بود. خداوند بخیر بگذراند.