اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق: در چهلمین روز جنگ میان ایران و ایالات متحده، اعلام یک آتشبس دو هفتهای، نه موجی از شادی، بلکه حالتی از بهت و سردرگمی را در میان بخشهایی از جامعه ایران ایجاد کرد است. برخلاف بسیاری از جنگها که توقف درگیریها با نفس راحت و جشنهای خیابانی همراه میشود، اینبار در بسیاری از شهرها، واکنشها سرد، محتاطانه و حتی آمیخته با ناامیدی بود. در طول این چهل روز، ایران یکی از پرتنشترین دورههای معاصر خود را پشت سر گذاشت. جنگی که در ظاهر میان دو کشور جریان داشت، در بطن خود با شرایط داخلی گره خورده بود؛ جامعهای که پیش از آغاز درگیری نیز تحت فشارهای اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی و تنشهای سیاسی قرار داشت.
برای بخشی از مردم، این جنگ نه فقط یک تقابل خارجی، بلکه ادامه مسیری تلقی میشد که از ماهها قبل، در خیابانها و اعتراضات شکل گرفته بود. در هفتههای نخست، نوعی انتظار در میان برخی شکل گرفت. اینکه فشار نظامی و سیاسی میتواند موازنه قدرت را تغییر دهد و به تحولات اساسی در ساختار حکمرانی منجر شود. این انتظار، هرچند فراگیر نبود، اما بهاندازهای قابل توجه بود که بر نگاه بخشی از جامعه به جنگ سایه بیندازد. در چنین فضایی، برخی جنگ را با امید به آیندهای متفاوت تحمل کردند؛ آیندهای که در آن بتوانند زندگی عادی، آزاد و باثباتتری را تجربه کنند. اما آنچه در عمل رخ داد، بیشتر به یک فرسایش تدریجی شباهت داشت. زندگی روزمره در بسیاری از مناطق مختل شد.
کسبوکارها آسیب دیدند، نااطمینانی اقتصادی افزایش یافت و بسیاری از مردم با بیکاری یا کاهش شدید درآمد مواجه شدند. همزمان، محدودیتهای ارتباطی و اختلال در اینترنت، بر احساس انزوا و بیخبری افزود و دسترسی به اطلاعات را دشوارتر کرد. چه بسا به گفته مسوولان جمهوری اسلامی اینترنت به روال سابق باز نمی گردد تا پایان قطعی جنگ، بدین معنی همچنان خفقان در کشور وجود دارد و این تاریکی شبانه جوانان وطن را یکی یکی اعدام می کنند. کاش دلواپسان نیروگاهها حالا به در زندان اوین روند و کمی هم نگران جان زندانیان سیاسی باشند. روان بی روح در کنار اینها، فضای روانی جامعه نیز بهشدت تحت تأثیر قرار گرفت. اضطراب مداوم، نگرانی از آینده و فشارهای ناشی از ناامنی، به بخشی از تجربه روزانه مردم تبدیل شد. بسیاری از خانوادهها، در این مدت با چالشهای جدی معیشتی و روحی دستوپنجه نرم کردند. حال با رسیدن به روز چهلم، آتشبس اعلام شد. اما این توقف ناگهانی، بهجای آنکه بهعنوان نقطه پایان یک بحران تلقی شود، بیشتر به یک وقفه نامطمئن شبیه بود. در فضای عمومی، این پرسش بهطور گسترده مطرح است که این آتشبس چه معنایی برای آینده دارد و آیا به تغییری واقعی منجر خواهد شد یا خیر. در عین حال، آنچه بیش از همه به چشم میآید، فاصله میان انتظار و واقعیت است. بخشی از جامعه که در این مدت چشم به تحولات اساسی دوخته بود، اکنون با وضعیتی مواجه است که نه تنها آن تغییر را محقق نکرده، بلکه چشمانداز آینده را نیز مبهمتر کرده است. همین مسئله باعث شده که واکنش به آتشبس، بیش از آنکه شادی باشد، نوعی سکوت سنگین و همراه با نگرانی باشد.
در شرایط کنونی، دغدغههای اقتصادی و اجتماعی نیز پررنگتر شدهاند. بیکاری، کاهش درآمد و نااطمینانی نسبت به آینده، فشار مضاعفی بر مردم وارد کرده است. همزمان، محدودیتهای ارتباطی و اختلال در دسترسی به اینترنت، بر پیچیدگی وضعیت افزوده و ارتباط جامعه با جهان خارج را محدودتر کرده است. در بعد سیاسی و امنیتی نیز، نگاهها به تحولات پیش رو دوخته شده است. برخی ناظران نسبت به احتمال افزایش فشارهای داخلی هشدار میدهند و معتقدند که دوره پس از جنگ میتواند با تغییراتی در رویکردهای امنیتی همراه باشد. در این میان، وضعیت بازداشتشدگان و زندانیان سیاسی نیز یکی از موضوعات مهم مورد توجه است. اما همگان بر این باورند که مردم اآتش زیر خاکستراند و هر لحظه امکان انفجار آنها وجود دارد. روز چهلم جنگ، در نهایت به لحظهای تبدیل شد که بیش از هر چیز، شکاف میان امیدها و واقعیتها را آشکار کرد. جامعهای که با تحمل فشارهای سنگین، چشم به آیندهای متفاوت دوخته بود، اکنون در برابر وضعیتی ایستاده که نه پایان قطعی بحران است و نه آغاز روشن یک مسیر جدید. از سوی همچنان نگرانیها درباره آینده سیاسی و وضعیت بازداشتشدگان همچنان بالاست.