اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی: در اوج جنگ ویرانگر با اسرائیل و آمریکا که از نهم اسفند ۱۴۰۴ آغاز شده و با وجود آتشبس موقت، استرسهای آن ادامه دارد، بسیاری از ایرانیان در داخل و خارج از کشور به این سؤال اساسی فکر میکنند: اگر رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی در دیماه ۱۴۰۴ مردم را به خاک و خون نمیکشید و بیش از چهل هزار نفر را قتلعام نمیکرد، آیا امروز ایران درگیر این جنگ ویرانگر بود و آیا مردم ناامید به اصلاح در کشور، در انتظار حمله خارجی برای نجات از دست این رژیم بودند؟
این پرسش، یک فرضیه صرفا نظری نیست؛ تحلیلی ریشهدار در واقعیتهای تاریخی و سیاسی است. قتلعام دیماه ۱۴۰۴ – که منابع مستقل حقوق بشری آن را خونینترین سرکوب دولتی در تاریخ معاصر ایران و حتی جهان میدانند – نه تنها پایههای مشروعیت رژیم را فرو ریخت، بلکه زنجیرهای از تصمیمگیریهای اشتباه را به راه انداخت که مستقیما به درگیری نظامی نهم اسفند و وضعیت کنونی منجر شد.
کشتار خونین دی ماه، نقطه عطفی بود که رژیم را از یک دیکتاتوری فرسوده به موجودیتی کاملا بیپناه و تهاجمی تبدیل کرد.
برای درک بهتر، باید به ریشههای خیزش دیماه ۱۴۰۴ بازگردیم. اعتراضات از هفتم دی با اعتصاب بازار تهران و گسترش سراسری آغاز شد؛ واکنشی مردمی به فقر مطلق، غارت اموال عمومی و ادامه سرکوبهای مزمن. اما رژیم، به جای شنیدن صدای مردم، با دستور مستقیم علی خامنهای، رهبر وقت جمهوری اسلامی، در شورای عالی امنیت ملی، دستور سرکوب را صادر کرد.
نیروهای امنیتی با سلاح گرم و سرد به خیابانها ریختند، اینترنت را کاملا قطع کردند و تنها در دو روز 18 و 19 دی ماه هزاران نفر – و بنا به برخی برآوردهای مستقل تا ۴۰ هزار نفر – را کشتند.
کودکان، نوجوانان، دانشجویان و کارگران عادی در لیست قربانیان بودند. این آمار، رژیم را در انزوای بینالمللی غرق کرد؛ حتی متحدان سنتیاش در چین و روسیه نیز نتوانستند از این جنایت دفاع کنند.
حال تصور کنید اگر این قتلعام رخ نمیداد چه میشد؟ اعتراضات شاید با مذاکره و اصلاحات محدود کنترل میشدند. رژیم، هرچند فرسوده، هنوز از حمایت نسبی بخشی از پایگاه ایدئولوژیک خود برخوردار بود و میتوانست با وعدههای اقتصادی یا سیاسی، تنش داخلی را کاهش دهد. اما کشتار گسترده، اعتماد عمومی را برای همیشه نابود کرد.
ارتش و سپاه که پیش از این در سرکوبهای کوچکتر متحد بودند، اکنون با فرار سربازان و نارضایتی داخلی روبهرو شدند. اقتصاد، که پیش از دیماه هم در حال فروپاشی بود، با تحریمهای تازه و خروج سرمایهها به لبه پرتگاه رسید. رژیم، برای بقا، چارهای جز ماجراجویی خارجی ندید.
نهم اسفند ۱۴۰۴ دقیقا نتیجه همین ضعف داخلی بود. گزارشهای معتبر نشان میدهد که مذاکرات هستهای با آمریکا در حال پیشرفت بود، اما رژیم – برای منحرف کردن توجه از بحران داخلی و بازسازی وحدت ملی مصنوعی – تنشها را تشدید کرد. حملات پیشدستانه اسرائیل و آمریکا، هرچند غافلگیرکننده، در واقع واکنشی به نشانههای ضعف رژیم پس از قتلعام بود.
اگر کشتار گسترده دیماه رخ نمیداد، رژیم شاید در موضع قویتری قرار میگرفت و میتوانست از راه دیپلماسی، گریبان خود را جنگ رها کند. اما خون چهل هزار شهید، رژیم را به موجودیتی تبدیل کرد که دیگر هیچ سرمایه سیاسی داخلی نداشت و تنها با «دشمن خارجی» میتوانست مشروعیت بسازد. نتیجه؟ جنگی که امروز دهها شهر ایران را ویران کرده، هزاران غیرنظامی را کشته و اقتصاد را به صفر رسانده است.
بدتر از همه، وضعیت روانی مردم در اوج جنگ است. در شرایط عادی یک جنگ خارجی، مردم حول پرچم ملی متحد میشوند. اما امروز، گزارشهای متعدد از داخل ایران حاکی از آن است که بخش قابل توجهی از جامعه – بهویژه جوانان و طبقه متوسط – نه تنها از رژیم حمایت نمیکنند، بلکه علنا در انتظار «حمله جدید خارجی» برای سرنگونی رژیم هستند.
این پدیده، مستقیما ریشه در قتلعام دیماه دارد. وقتی رژیم فرزندان مردم را در خیابانها با گلوله جنگی هدف قرار داد، دیگر هیچ «وطنپرستی» مصنوعی نمیتوانست مردم را به دفاع از آن وادار کند. مردم ناامید، امروز در شبکههای اجتماعی و گفتوگوهای خصوصی، از «نجات دهنده خارجی» سخن میگویند؛ نه از روی خیانت، بلکه از سر استیصال. آنها رژیم را بزرگترین تهدید علیه ایران میدانند، نه اسرائیل یا آمریکا.
مخالفان جمهوری اسلامی هرگز جنگ را جشن نمیگیرند و حتی ویرانیها را محکوم کردند، اما نمیتوان واقعیت را انکار کرد: قتلعام دیماه، رژیم را به این جنگ کشاند. بدون آن خونریزی، شاید ایران امروز در میز مذاکره بود، نه در میدان جنگ.
شاید مردم به جای انتظار بمبهای خارجی، به فکر بازسازی داخلی بودند.
این روزها و در حالی که آتشبس شکنندهای برقرار است، درس تاریخ روشن است. سرکوب خونین نه تنها مشروعیت نمیآورد، بلکه ضعف را عمیقتر و ماجراجویی را اجتنابناپذیر میکند.
جمهوری اسلامی با به راه انداخت دی ماه خونین، نه تنها چهل هزار ایرانی را کشت، بلکه آینده ایران را نیز به گروگان گرفت. زمان آن رسیده که جامعه جهانی و ایرانیان داخل و خارج، این زنجیره را بشکنند: از پاسخگویی جنایتکاران دیماه تا حمایت از صدای مردم برای تغییر دموکراتیک. تنها در این صورت است که ایران از چرخه جنگ و ناامیدی رهایی خواهد یافت.