محمدرضا گلسار
یک کشور میتواند همزمان نفت صادر کند، فولاد بسازد، پتروشیمی راه بیاندازد، کارخانه باز نگه دارد و در عین حال شهروندانش گوشت را از یاد ببرند. این دقیقاً توصیف ایران در سال ۲۰۲۶ است و شاید بزرگترین دروغی که هر سال به مردم گفته میشود همین باشد: «اقتصاد داریم، صادرات داریم، پس مشکلی نیست.» مشکل دقیقاً همینجاست، جایی که آمار رسمی، زندگی واقعی مردم را پنهان میکند نه اینکه توضیحش دهد. صندوق بینالمللی پول در آوریل ۲۰۲۶ رشد اقتصادی ایران را منفی ۶.۱ درصد و تورم را نزدیک به ۶۹ درصد برآورد کرد. این دو عدد کنار هم یعنی یک چیز ساده و وحشتناک: سفرهها کوچکتر میشود و سهم هر نفر از آن هم کوچکتر. این وضعیت را نمیتوان با شعار «اقتصاد مقاومتی» یا «دور زدن تحریم» توضیح داد، چون این رقم را نهادهای بینالمللی مستقل تأیید کردهاند، نه رسانههای مخالف نظام. وقتی حتی تحلیلهای محتاطانه هم رقم منفی را میپذیرند، دیگر جایی برای شعار باقی نمیماند.
سالهاست به مردم گفته میشود نفت ایران با وجود تحریم صادر میشود و این «افتخار» است. اما هیچکس نمیگوید این صادرات با چه تخفیفی، از طریق کدام واسطه و با چه کارمزدی انجام میشود. شبکهای از شرکتهای پوششی و ناوگان سایه، نفت را جابهجا میکند، اما سود اصلی این زنجیره نصیب واسطهها میشود، نه خزانه کشور. این یعنی حتی وقتی صادرات «روی کاغذ» ادامه دارد، پولی که به کشور برمیگردد بهمراتب کمتر از ارزش واقعی کالاست. گزارش رویترز در اول سپتامبر ۲۰۲۶ نشان داد بارگیری نفت خام ایران از حدود دو میلیون بشکه در روز در مارس، به ۲۲۰ تا ۲۵۵ هزار بشکه در روز در اوت سقوط کرده است؛ سقوطی نزدیک به نود درصد که هیچ رسانه دولتی دربارهاش با همان تیتر درشت گزارشهای «افزایش صادرات» صحبت نکرد. فائو در فوریه ۲۰۲۶ اعلام کرد قیمت آرد گندم در تهران در یک ماه ۱۲۰ درصد و نسبت به سال قبل نزدیک به ۲۰۰ درصد رشد کرده است. برنج هم نسبت به ۲۰۲۴ حدود ۳۷۰ درصد گرانتر شده. این اعداد را یک نهاد بینالمللی گفته است. این یعنی وقتی مقامات از «امنیت غذایی تضمینشده» حرف میزنند، چیزی میگویند که حتی سازمانهای بیطرف بینالمللی هم آن را رد میکنند. نان، که نماد ارزانترین کالای قابلدسترس برای فقیرترین خانوارهاست، دیگر ارزان نیست.
از سوی دیگر در سپتامبر ۲۰۲۶ وزارت خزانهداری آمریکا ۳۶ فرد و نهاد مرتبط با صنعت هوانوردی ایران را تحریم کرد. این خبر معمولاً در بخش «سیاست خارجی» رسانهها میآید، انگار ربطی به زندگی روزمره ندارد. اما این یعنی هواپیماهای فرسودهتر، تعمیرات دشوارتر، پروازهای گرانتر و محدودتر. یعنی دانشجویی که برای ادامه تحصیل باید سفر کند، بیماری که برای درمان باید به خارج برود، یا تاجری که برای معامله باید سفر کند، همه با هزینه و ریسک بیشتری روبهرو میشوند. کسی که هرگز سوار هواپیما نمیشود هم آسیب میبیند، چون گردشگری، تجارت و سرمایهگذاری خارجی همه به همین رگهای ارتباطی وابستهاند. هزینه حمل نفتکشهای بزرگ در منطقه، طبق گزارش رویترز در سپتامبر ۲۰۲۶، به بیش از ۳۰ دلار در هر بشکه رسیده است؛ رقمی که چند سال پیش تصورش هم سخت بود. انتقال کشتیبهکشتی که زمانی یک ترفند فرعی برای دور زدن تحریم بود، حالا به یک بخش دائمی و پرهزینه از چرخه تجارت ایران تبدیل شده. این یعنی حتی کالاهایی که هنوز مسیر صادرات یا واردات دارند، با قیمتی گرانتر جابهجا میشوند و این هزینه اضافی، جایی جز جیب مصرفکننده نهایی نمیرود.
اما انداختن تمام تقصیرها گردن تحریم، راحتترین دروغ ممکن است. ایران سالهاست با کسری بودجه مزمن، نظام بانکی ورشکسته، ناترازی انرژی، بحران آب و بهرهوری نزدیک به صفر دستوپنجه نرم میکند؛ مشکلاتی که هیچ ربطی به واشنگتن یا اتحادیه اروپا ندارند. بانکهایی که سالهاست معوقاتشان بازپرداخت نمیشود، نرخ ارزی که بهجای بازار، در پستوی تصمیمات سیاسی تعیین میشود و بودجهای که هر سال با چاپ پول کسریاش پر میشود؛ اینها هیچکدام محصول تحریم نیستند، محصول چند دهه سیاستگذاری داخلیاند. تحریم مثل ضربهای است که به بدنی بیمار وارد میشود؛ بدنی که خودش هم بدون این ضربه بهسختی سرپا بود.
از طرفی خیلی از کالاهایی که برچسب «تولید داخل» دارند، در واقعیت زنجیرهای از وابستگی به ارز خارجیاند؛ ماشینآلات، قطعات، مواد اولیه، حتی دانههای اولیه کشاورزی. پس وقتی ریال سقوط میکند، قیمت محصول ایرانی هم بالا میرود؛ انگار کشور همزمان هم صادرکننده است و هم گروگان واردات خودش. معمولاً وقتی از «کمبود سرمایهگذاری» حرف زده میشود، تصویر ذهنی این است که سرمایهگذار خارجی «نمیآید». اما واقعیت تلختر این است که سرمایه داخلی هم فرار میکند.