اختصاصی هموطن- سیاسی-بیژن پویان
با طلوع آفتاب در بازارهای مالی جهان، ایالات متحده رسماً پرده از راهبردی برداشت که مقامات واشینگتن آن را «روز دی اقتصادی» نامیدهاند؛ تهاجمی همهجانبه که هدف آن نه مدیریت رفتار جمهوری اسلامی، بلکه قطع کامل شریانهای حیاتی است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالات متحده، در بیانیهای که لرزه بر اندام بازارهای غیررسمی ارز در تهران انداخت، اعلام کرد که واشینگتن تهاجم اقتصادی بیسابقهای را علیه ارتباطات مالی ایران در سراسر جهان آغاز کرده است. بسنت بی تأکید کرد که هدف نهایی، انزوای کامل تهران است تا جایی که این رژیم در انزوای مطلق تنها بماند. او در سخنانی که مستقیماً ارکان قدرت در ایران را هدف قرار میداد، خاطرنشان کرد که در دوران ریاستجمهوری ترامپ، آمریکا دیگر به دنبال مهار تهدید ایران نیست، بلکه قصد دارد به این تهدید پایان دهد. این تهاجم که با تحریم بیش از ۶۰ نهاد، فرد و کشتی مرتبط با صنایع هستهای، موشکی و نفتی همراه شده، در حقیقت آغازگر فصلی است که در آن هر شرکتی در هر گوشه جهان که برای ایران پولشویی کند، بلافاصله از سیستم دلار آمریکا حذف خواهد شد. بسنت با لحنی قاطع خطاب به رهبران جهان اعلام کرد که اکنون زمان انتخاب میان ایالات متحده و ایران فرا رسیده است و کسانی که خود را به سرنوشت تهران گره میزنند، باید در انزوای دردناک آن نیز سهیم شوند.
فساد و تروریسم اقصادی
در حالی که ماشین تحریمهای واشینگتن با سرعتی سرسامآور در حال پیشروی است، واکنش مقامات جمهوری اسلامی در تهران طبق الگوی همیشگی، آمیزهای از انکار واقعیت و فرافکنی است. خبرگزاری تسنیم، وابسته به نهادهای امنیتی، به نقل از یک منبع ارشد اطلاعاتی مدعی شد که این فشارها صرفاً یک عملیات روانی برای تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی در آستانه بازگشایی بازارهای مالی است. این منبع مدعی شد که آمریکا تمامی ابزارهای خود را پیش از این به کار گرفته و اقدام جدیدی در میدان عمل رخ نخواهد داد. اما این ادعاهای در تضاد فاحش با واقعیتی است که شهروندان ایرانی در زندگی روزمره خود لمس میکنند. در حالی که وزیر اقتصاد دولت چهاردهم مدعی است تورم فعلی موقتی بوده و با سیاستهای پولی کنترل خواهد شد، نرخ دلار در بازار آزاد مرزهای جدیدی را درنوردیده و چشمانداز رسیدن به ارقام نجومی ۲۵۰ هزار تومانی تا پایان سال، سایه وحشت را بر سر معیشت مردم گسترانده است. مقامات حکومتی ، حتی نایاب شدن داروهای حیاتی را به «تروریسم اقتصادی» دشمن نسبت میدهند، اما همزمان در پشت پرده، شبکههای فساد ساختاری در حال بلعیدن باقیمانده منابع ارزی کشور هستند. این تضاد میان ادعاهای پیروزی مقامات و سفرههای خالی مردم، نشاندهنده شکافی عمیق است که دیگر با هیچ عملیات روانی یا تهدید نظامی پر نخواهد شد.
۷ تا ۲۰ میلیارد دلار از منابع ارزی کشور در اختیار این دلالان نوظهور
بخش بزرگی از فاجعه اقتصادی کنونی ایران نه در واشینگتن، بلکه در حیاط خلوتهای تاریک قدرت در تهران رقم میخورد؛ جایی که واژه «تراستی» به نامی مستعار برای غارت سازمانیافته تبدیل شده است. خبرگزاری تسنیم در اعترافی تحت عنوان «تراستیها؛ ابزار دور زدن تحریم یا گلوگاه جدید ارزی»، پرده از سازوکاری برداشت که در آن واسطههای مالی با استفاده از انسداد کانالهای رسمی بانکی، فروش نفت و محصولات پتروشیمی را به انحصار خود درآوردهاند. گزارشهای اخیر دیوان محاسبات کشور و سازمان بازرسی نشان میدهد که این شبکهها با بهرهگیری از رانتهای حکومتی و تعارض منافع، میلیاردها دلار از درآمدهای نفتی را به کشور بازنگرداندهاند. ذبیحالله خداییان، رئیس سازمان بازرسی کل کشور، صراحتاً از «خیانت» برخی از این افراد سخن گفته و از پروندههایی پرده برداشته که در آن یک تراستی به تنهایی ۲۰۰ میلیون دلار از سرمایه ملی را خارج کرده و متواری شده است. آمارهای وحشتناکی که از سوی نمایندگان مجلس و فعالان اقتصادی منتشر شده، حاکی از آن است که رقمی بین ۷ تا ۲۰ میلیارد دلار از منابع ارزی کشور در اختیار این دلالان نوظهور و رانتخواران متصل به بیت رهبری و سپاه پاسداران قرار دارد؛ مبالغی که به جای ورود به چرخه اقتصاد و کاهش فشار بر مردم، صرف خرید املاک لوکس شده است.
آقازادهها و نقشان در وضع موجود
نامهایی چون حسین آقایاری، جوانی که با حمایتهای خاص امنیتی از یک صراف ساده به مالک ۴۰ نفتکش تبدیل شد، تنها بخش کوچکی از فساد سیستماتیکی است که ریشه در لایههای فوقانی قدرت دارد. افشاگریهای رسانهای و گزارشهای فعالان مستقل نشان میدهد که فرزندان و وابستگان مقامهای ارشد نظام، از جمله محسن رضایی و علی شمخانی، در قلب این شبکههای مالی قرار دارند. در حالی که مردم عادی برای تأمین نان شب خود با دشواریهای جانکاه روبرو هستند، این «آقازادهها» و دلالان امنیتی با استفاده از پوشش تحریمها، ثروتهای افسانهای اندوختهاند. یاشار سلطانی، روزنامهنگار، در یادداشتی تند هشدار داده است که اجازه نخواهد داد با قربانی کردن چند مهره سوخته، رد پای فاسدان اصلی و «جوجه اطلاعاتیهایی» که بیتالمال را غارت کردهاند پاک شود. او تأکید کرده است که بخش بزرگی از سرمایه ملی به دست جماعتی دلال و بیوطن به تاراج رفته و دوران پنهان شدن پشت عناوین امنیتی و محرمانهسازی فساد باید به پایان برسد. این حجم از فساد در حالی رخ میدهد که دستگاه قضایی رژیم برای سرقتهای خرد معیشتی احکام شلاق و حبس صادر میکند، اما میلیاردرهای نفتی در حاشیه امنیتی کامل به غارت خود ادامه میدهند.
اسکات بسنت با درک از این فروپاشی داخلی، پیامی مستقیم و تحریکآمیز برای بدنه نیروهای مسلح ایران ارسال کرده است. او خطاب به سربازان عادی که از حکومت حمایت میکنند، پرسیده است که وقتی پرداخت حقوقشان به تأخیر میافتد، آیا از خود میپرسند که فرماندهانشان کشور را به سوی پیروزی میبرند یا ویرانی؟ بسنت با یادآوری سقوط دیوار برلین، تأکید کرد که تغییرات بزرگ زمانی رخ میدهند که سربازان عادی تصمیم بگیرند به روی مردم خود شلیک نکنند. این سخنان در کنار تهدیدهای پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، مبنی بر اینکه حملات نظامی علیه ایران متوقف نشده و واشینگتن بر تنگه هرمز تسلط کامل دارد، نشاندهنده یک فشار دوجانبه است؛ فشاری که از یک سو اقتصاد را فلج میکند و از سوی دیگر مشروعیت و توان دفاعی رژیم را در میان نیروهای خودش به چالش میکشد. هگست صراحتاً اعلام کرده است که اقتصاد ایران در یک مارپیچ نزولی قرار دارد و ایالات متحده برای حفاظت از جریان انرژی و مقابله با تهدیدات، از هیچ گزینهای، از جمله نیروی نظامی، رویگردان نخواهد بود.
ثروت ایران باید توسط دزدان وابسته به بیت رهبری غارت میشود
در داخل ایران، واکنش شهروندان به این وضعیت آمیزهای از خشم، ناامیدی و آمادگی برای اعتراض است. در حالی که مسعود پزشکیان از لزوم افزایش قیمت بنزین سخن میگوید و میپرسد «چه کسی گفته بنزین را ارزان بفروشیم»، مردم در شبکههای اجتماعی پاسخ میدهند که «چه کسی گفته ثروت ایران باید توسط دزدان وابسته به بیت رهبری غارت شود؟». شهروندان معترض میپرسند چرا باید هزینه جاهطلبیهای هستهای و ماجراجوییهای منطقهای رژیم از جیب اقشار ضعیف پرداخت شود، در حالی که سپاه پاسداران بخش اعظم اقتصاد کشور را در انحصار خود گرفته و شرکتهای خصوصی را نابود کرده است. پیشنهادهای مضحک مقاماتی چون محسن رضایی که از جوانان میخواهند در خانههای خود تولید کنند، تنها نمک بر زخم مردمی میپاشد که شاهد خروج میلیاردها دلار توسط تراستیهای فاسد هستند. این نابرابری شدید و احساس بیعدالتی، جامعه ایران را به بشکه باروتی تبدیل کرده است که هر لحظه ممکن است با جرقهای مشابه اعتراضات سالهای گذشته، شعلهور شود.
تحلیلگران بینالمللی بر این باورند که جمهوری اسلامی اکنون در ضعیفترین موقعیت تاریخی خود قرار دارد. از یک سو، تهاجم اقتصادی واشینگتن تمامی راههای تنفسی رژیم را مسدود کرده و از سوی دیگر، فساد نهادینه داخلی مانع از هرگونه بازسازی اقتصادی شده است. الگوی «بابک زنجانی» که در آن دولت برای دور زدن تحریمها ثروت ملی را به واسطههای غیرقابل اعتماد میسپارد، اکنون به یک رویه عمومی تبدیل شده که نتیجهای جز فرار سرمایه و فقر عمومی نداشته است. آرش نجفی، رئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی، اعتراف کرده است که حتی نهادهایی مانند بانک مرکزی نیز در ایجاد شفافیت ناتوان بودهاند و بسیاری از تراستیها وجوه حاصل از فروش منابع ملی را هرگز به کشور بازنگرداندهاند. این وضعیت نشان میدهد که رژیم ایران نه تنها در برابر فشارهای خارجی آسیبپذیر است، بلکه از درون نیز توسط موریانههای فساد در حال خورده شدن است.
ثروت ملی ایران در دستان تراستیها
آنچه در افق سیاسی ایران دیده میشود، تقابلی گریزناپذیر میان یک حاکمیت غارتگر و مردمی است که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. تهدیدهای توخالی مقامات نظامی مبنی بر بستن تنگه هرمز یا تبدیل کردن جنگ اقتصادی به جنگ نظامی، بیشتر به فریادهای از سر استیصال میماند تا یک راهبرد واقعی. اسکات بسنت به درستی اشاره کرده است که صبر واشینگتن بینهایت نیست و ایران تنها دو راه در پیش دارد: انزوای کامل جهانی یا بازگشت به شرایط عادی که مستلزم دست کشیدن از تمامی سیاستهای مخرب دهههای گذشته است. اما با توجه به ماهیت ساختاری جمهوری اسلامی و وابستگی بقای آن به شبکههای فساد و سرکوب، به نظر میرسد راه دوم عملاً مسدود باشد. در این میان، مردم ایران که اسیر این بازی خطرناک شدهاند، تنها راه نجات خود را در تغییر بنیادین وضعیتی میبینند که در آن ثروت ملیشان توسط تراستیها غارت میشود و معیشتشان توسط تحریمها و بیتدبیریهای حکومتی به نابودی کشیده شده است. جنگ اقتصادی آمریکا شاید شریانهای رژیم را هدف گرفته باشد، اما این فساد و بیعدالتی داخلی است که قلب جامعه ایران را نشانه رفته و زمینه را برای یک انفجار بزرگ اجتماعی فراهم کرده است.
گزارشهای رسیده از بازارهای تهران و کلانشهرهای ایران حاکی از آن است که اعتماد عمومی به پول ملی و وعدههای دولتی به پایینترین سطح تاریخی خود رسیده است. مردم با نگرانی شاهد فروپاشی ارزش داراییهای خود هستند و همزمان اخبار مربوط به اختلاسهای میلیاردی تراستیها را دنبال میکنند. این وضعیت، جامعه را به سمتی سوق داده است که در آن هرگونه فشار اقتصادی جدید از سوی دولت، مانند گران کردن بنزین یا حاملهای انرژی، میتواند به سرعت به اعتراضات خیابانی با شعارهای ساختارشکنانه تبدیل شود. ناظران سیاسی معتقدند که رژیم ایران در یک «تله مرگبار» گرفتار شده است؛ تلهای که یک سر آن تحریمهای خردکننده واشینگتن و سر دیگر آن خشم فروخورده مردمی است که از فقر، تبعیض و غارت ثروت ملی به ستوه آمدهاند. در این کارزار بزرگ، پیروز نهایی نه ژنرالهای نظامی و نه دلالان نفتی، بلکه اراده مردمی خواهد بود که تصمیم گرفتهاند دیگر تاوان فساد و جاهطلبی حکومتی را که آنها را به اسارت گرفته است، نپردازند.
ایران به سوی یک بنبست کامل در حرکت است
وزیر خزانهداری آمریکا با تأکید بر اینکه «هزینه آزمودن عزم واشینگتن را دستکم نگیرید»، پیامی روشن به تمامی شرکای تجاری و واسطههای مالی رژیم فرستاده است. این پیام در کنار واقعیتهای تلخ داخلی ایران، نشاندهنده پایان دوران «صبر راهبردی» و آغاز دوران «فروپاشی هدایتشده» است. جمهوری اسلامی که سالها با شعار ایستادگی در برابر استکبار، ثروت مردم را صرف گروههای نیابتی و پروژههای بیفرجام کرده، اکنون در برابر واقعیتی قرار گرفته که در آن حتی وفادارترین نیروهایش نیز به دلیل بحرانهای مالی در حال ریزش هستند. آینده ایران در گروی این تقابل بزرگ است؛ تقابلی که در آن تهاجم اقتصادی آمریکا تنها کاتالیزوری برای نمایان شدن پوسیدگی ساختاری حکومتی است که دهههاست بر ویرانههای معیشت مردم خود ایستاده است.
گزارشهای خبرگزاریهای بینالمللی و تحلیلهای اقتصادی همگی به یک نقطه مشترک اشاره دارند: ایران تحت حاکمیت فعلی، به سوی یک بنبست کامل در حرکت است. تهاجم اقتصادی اسکات بسنت و تیم ترامپ، در واقع تیر خلاصی بر پیکر اقتصادی است که پیش از این توسط فساد تراستیها و سوءمدیریت کلان فلج شده بود. مردم ایران، خسته از دههها شعار و فقر، اکنون در انتظار لحظهای هستند که این فشارها به تغییری بنیادین منجر شود؛ تغییری که در آن ثروت ملی نه در حسابهای مخفی دلالان در دبی و استانبول، بلکه در سفرههای مردم و زیرساختهای کشور هزینه شود. تا آن زمان، هر ریالی که از ارزش پول ملی کاسته میشود و هر دلاری که توسط تراستیها ناپدید میگردد، تنها شعلههای خشمی را تیزتر میکند که به زودی دامنگیر مسببان این وضعیت خواهد شد. واشینگتن شاید ماشه را کشیده باشد، اما باروت این انفجار سالهاست که توسط خود حاکمیت در بطن جامعه ایران انباشته شده است.