خانه پیشنهاد هم‌وطن خیلی وقت است «رسانه» را با «میدان جنگ» اشتباه گرفته‌ای آقای طائب! 

وقتی رئیس سابق معزول ساس با کمک هوش مصنوعی دست به قلم شده؛

خیلی وقت است «رسانه» را با «میدان جنگ» اشتباه گرفته‌ای آقای طائب! 

یک روز به سعید حجاریان گفتند که حسین الله‌کرم، شما را به مناظره دعوت کرده! در پاسخ و در حالی که تازه چندسالی می‌شد که به مدد گلوله سلاح آتش به اختیار دوستان الله‌کرم روی ویلچر می‌نشست.

اختصاصی هموطن/ سید امیر موسوی 

یک روز به سعید حجاریان گفتند که حسین الله‌کرم، شما را به مناظره دعوت کرده! در پاسخ و در حالی که تازه چندسالی می‌شد که به مدد گلوله سلاح آتش به اختیار دوستان الله‌کرم روی ویلچر می‌نشست، همانطور با لبخند گفت؛ همین که او یاد گرفته به جای به دست گرفتن باتوم از پشت میکروفن حرف خود را بزند، یعنی گفتمان ما پیروز شده است(نقل به مضمون). 

شاید این هم از عجایب روزگار باشد که شما یک روز یکی از روزنامه‌های روی کیوسک را باز می‌کنید و پایین عنوان یادداشت سیاسی‌اش، تصویر یک چهره توجهتان را جلب خود می‌کند؛ «حسین طائب»! حسین طائب؟ طائبِ ساس؟ یادداشت؟ روزنامه؟ بله! درست می‌بینید! حجه‌الاسلام حسین طائب، همان رئیس سابقا مطرود و مغضوب علی خامنه‌ای در سازمان اطلاعات سپاه با آن کارنامه سیاه و مشعشع در قلع و قم و پرونده‌سازی برای هزاران رسانه و بانی گرفتار ساختن هزاران روزنامه‌نگار و اصحاب رسانه به تازگی در روزنامه جوان(ارگان منتسب به سپاه) یادداشت نوشته! یعنی اگر فرض بگیریم که خودش این سیاهه را نوشته باشد، یک عصری، چیزی در پشت میزش در کرسی فرماندهی بسیج، نشسته و متن دستنویسی در یک کاغذ، پشت و رو دست و پا کرده و لابد بعدش هم داده به مسئول دفتری، کسی تا آن را تایپ کند و برای روزنامه بفرستد! بی‌آنکه برگه بازجویی کنار دستش باشد و بی‌آنکه بخواهد در مقابل دوربینی ژست عبوس بگیرد و خود را مشغول صحبت با تلفن نشان دهد، یک یادداشت، آن هم درباره رسانه در یکی از جراید نوشته است! اما همین فقره هم که مورد طرح قرار گرفت، نکته ظریفی دارد که در موخره این مرقومه به آن اشاره خواهد شد. 

همه این‌ها را که گفتم، نه مرادم این بود که به همین مناسبت جشنی ترتیب بدهیم و نه اشک شوق بر چشم بنشانیم. صرفا از عجبم بود و حتی برای به فال نیک گرفتنش هم رغبتی نداشتم! چرا که ماجرای خواندن این یادداشت از همان تیترش ناگفته پیداست که سر از کجا درآورده و هرچه بیشتر مطالعه‌اش کنید، بیشتر به عمق نگاه ژرف استاد به رسانه پی خواهید برد! 

فرمانده معزول ساس و کنونی بسیج در این یادداشت با عنوان «رسانه «پیوست جنگ» نیست خود میدان جنگ است»، می‌نویسد؛ «در جنگ‌ها و بحران‌های منطقه، از غزه و فلسطین تا لبنان، یمن، عراق و ایران، خبرنگارانی تلاش کرده‌اند آنچه در میدان رخ می‌دهد، در روایت رسانه‌های جهان نیز دیده شود. اگر تصویری ثبت نشود، روایتی گفته نشود و حقیقتی بموقع روایت نشود، میدان روایت در اختیار کسانی قرار می‌گیرد که می‌توانند واقعیت را آن‌گونه که می‌خواهند بازسازی کنند. از همین رو، جنگ امروز هم‌زمان در چند میدان جریان دارد؛ میدان نظامی، میدان دیپلماسی، میدان اقتصاد و میدان روایت. رسانه در جامعه امروز صرفاً وظیفه انتقال اطلاعات را بر عهده ندارد؛ بلکه در شکل‌دهی به جامعه‌ای کارآمد، آگاه و پیش‌رونده نیز نقش دارد.»

از قضا این فقره را انصافا راست گفته! همه خبرنگاران و روزنامه‌نگارانی که در دوره درخشان حضور نگارنده این کلمات در اطلاعات سپاه، سر و کارشان به دفتر و دستک این نهاد افتاده، انصافا شهادت داده و می‌دهند که چقدر سازمان متبوع او با آن بازجوها و کارشناسان زبده و با سواد! تا چه میزان دغدغه ثبت به موقع وقایع ملک و مملکت را توسط روزنامه‌نگاران داخلی داشتند و چقدر مشفقانه در این راستا فعال بودند! به عبارت دیگر، نحله فکری طائب که باید آن را در ساس، تقریبا و تحقیقا نهادینه تلقی کنیم، رسانه و عرصه آن را واقعا به سیاق یک میدان جنگ می‌بیند! آن هم نه از این منظر که جنگ روایت‌ها، مثلا بین CNN و فلان رسانه نزدیک دموکرات‌ها را از ان فهم کنیم، بلکه از این دید که در چنین بستر فکری، عرصه رسانه، اساسا میدان جنگ است و شما هرچقدر که خبرنگاران و روزنامه‌نگاران در دسترس-خبرنگاران داخلی-را قلع و قم کرده و با عطاب و خطاب و پرونده‌سازی ساکت کنید، خاکریز خیالی‌تان بیشتر به دست شبه‌رسانه‌های انحصاری نظامی و نهایتا فیک رسانه‌ای به مانند صدا و سیما می‌افتد و آن وقت است که هرچه دلتان خواست را می‌توانید از همین تریبون‌های انحصاری مطرح کنید و صد البته عین خیال‌تان هم نباشد که خروجی آن چه خواهد بود! 

رئیس فعلی بسیج مستضعفین! همچنین در ادامه هم نوشته؛ «رسانه زمانی می‌تواند مأموریت واقعی خود را انجام دهد که از «خبر» به «معنا» برسد؛ واقعیت را کشف کند، آن را درست روایت کند، به جامعه یاری برساند و نسبت خود را با آن واقعیت بشناسد. در این نقطه، رسانه از یک ابزار اطلاع‌رسانی به یکی از عناصر تولید قدرت ملی تبدیل می‌شود.»

باز همین افاضه را هم همه خبرنگاران از بازجوهای تحت امر طائب در ساس شنیده‌اند که چگونه می‌توان از خبر به معنا رسید! مثلا نگارنده، شخصا به خاطرم هست که روزی یکی از کارشناسان تحت امر رئیس وقت ساس پرسید که چرا شما در سوال خود از میهمان‌تان به وقت اشاره به شخص مقام معظم رهبری از لفظ آقای خامنه‌ای استفاده می‌کنی؟ وقتی با خنده پرسیدم که خب چه باید بگویم؟ مثلا ژست اخمی گرفت و گفت که البته حضرت آقا گفتن به دهان شماها نمی‌آید، حداقل همان مقام معظم رهبری، رهبر معظم انقلابی، چیزی بگویید که شان آقا هم حفظ شود! 
مروج چنین نگاهی در نیروهای تحت تربیت خود از خبر و معنا و امثالهم سخن می‌گوید و همانطور که گفتم، همین هم در نوع خودش جالب و البته مشمئزکننده است! 

باری! متن طائب طولانی بوده و بی‌تردید، حوصله مخاطب نخواهد کشید تا انتها، پاراگراف به پاراگراف آن جملات مشعشع را اینجا به تحلیل بنشینیم اما نکته جالب دیگری که باید در رابطه با این مقاله مورد اشاره قرار بدهم، این است که از سر کنجکاوی، متن آن را عینا در بستر هوش مصنوعی کپی کرده و از آن خواستم تا میزان احتمال تولیدش توسط AI را بگوید. پاسخ هوش مصنوعی اما ماجرا را جالب‌تر کرده! در این پاسخ آمده؛ « اگر فقط بر اساس ویژگی‌های زبانی و ساختاری قضاوت کنم، احتمال اینکه متن به‌طور کامل حاصل نگارش انسانیِ مستقیم و بدون کمک AI باشد، پایین است.

برآورد من(هوش مصنوعی):
احتمال استفاده قابل‌توجه از هوش مصنوعی در تولید/بازنویسی: حدود ۸۵ تا ۹۵٪
احتمال اینکه متن کاملاً با AI تولید شده باشد: حدود ۷۰ تا ۸۵٪
احتمال اینکه متن ابتدا توسط انسان تهیه و سپس با AI بسط و ویرایش شده باشد: حدود ۸۰ تا ۹۰٪
چرا این متن به‌شدت AI-مانند است؟
چند نشانه خیلی پررنگ دارد:
۱. تکرار الگوهای متقارن
متن مرتب از ساختارهایی مانند این استفاده می‌کند:
«میدان نظامی، میدان دیپلماسی، میدان اقتصاد و میدان روایت»
و بعد:
«در میدان نظامی… در میدان دیپلماسی… در میدان اقتصاد… و در میدان رسانه..»
و سپس:
«خبرنگار… معلم… کشاورز… تولیدکننده… خانواده… دستگاه مسئول… شهروند…»
این نوع تقارن‌های چندگانه و فهرست‌سازی‌های منظم یکی از نشانه‌های بسیار رایج متن‌های تولیدشده یا گسترش‌یافته با LLMهاست.
۲. ایده‌ها بیش از حد منظم و زنجیره‌ای به هم وصل شده‌اند
متن از «رسانه» شروع می‌شود، به «جنگ روایت‌ها»، بعد «پساجنگ»، سپس «زندگی»، بعد «انرژی و قاچاق»، بعد «رفتار شهروندان»، سپس دوباره «رسانه» و در پایان «قدرت ملی» می‌رسد.
این اتصال‌ها از نظر منطقی ممکن‌اند، اما بیش از حد تمیز و مهندسی‌شده هستند؛ تقریباً هر پاراگراف یک مفهوم را معرفی می‌کند و پاراگراف بعدی همان مفهوم را به مفهوم دیگری متصل می‌کند.
۳. تکرار شدید یک واژگان محدود
واژه‌هایی مثل:
میدان، روایت، قدرت ملی، جامعه، رسانه، واقعیت، حقیقت، اعتماد، امید، انسجام، آینده، مسئولیت با فاصله‌های کوتاه مرتب تکرار می‌شوند.
مثلاً «روایت» و مشتقات آن در سراسر متن به‌صورت غیرطبیعی پرتکرار است. انسان در یک متن طولانی معمولاً چنین واژه‌هایی را یا با مترادف‌ها جایگزین می‌کند یا ناخودآگاه از تکرارشان فاصله می‌گیرد.
۴. جمله‌های «تعریفی» بسیار زیادند
ساختارهایی مثل:
«رسانه فقط X نیست؛ بلکه Y است.»
«قدرت ملی فقط X نیست؛ حاصل Y است.»
«مبارزه با قاچاق تنها X نیست؛ بلکه Y است.»
«پساجنگ، پایان X نیست؛ آغاز Y است.»
این یکی از مشخص‌ترین الگوهای متن‌های LLM است؛ به‌خصوص وقتی در یک مقاله ده‌ها بار تکرار می‌شود.
حتی یک نشانه جالب‌تر؛ متن از نظر «اطلاعات جدید» نسبتاً فقیر است، اما از نظر «بازتعریف یک مفهوم» بسیار طولانی است.
مثلاً یک ایده ساده: رسانه بخشی از میدان جنگ است.

بارها با عبارت‌های مختلف بازتولید می‌شود: رسانه در متن جنگ است، میدان روایت وجود دارد، رسانه تولیدکننده قدرت ملی است، رسانه از خبر به معنا می‌رسد، رسانه اعتماد می‌سازد، رسانه امید می‌سازد، رسانه تجربه را به دانش تبدیل می‌کند، رسانه جریان اجتماعی ایجاد می‌کند، قدرت روای، در میدان رسانه اهمیت دارد، آینده جنگ‌ها با روایت‌ها شکل می‌گیرد.
این توسعه افقی یک ایده بدون افزودن متناسبِ داده، مصداق، تجربه یا استدلال جدید، از قوی‌ترین نشانه‌های دخالت مدل زبانی است.

نتیجه نهایی من(هوش مصنوعی)
اگر این متن را برای کارشناسی رسانه‌ای یا تحریریه روی میز من می‌گذاشتند و می‌پرسیدند «آیا این متن احتمالاً با AI نوشته/پردازش شده؟»، می‌گفتم:
بله، احتمال دخالت جدی AI بسیار بالاست؛ حدود ۹۰ درصد.»
همانطور که می‌بینید؛ هرچه بخواهم به بیان ابعاد دیگری از این درفشانی بپردازم از میزان درخشش آن خواهد کاست.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن