خانه پیشنهاد هم‌وطن از محاصره تهران تا کانال مخفی سپاه؛ ترامپ در مسیر جنگ دوباره برای تسلیم جمهوری اسلامی

هم وطن گزارش می دهد؛

از محاصره تهران تا کانال مخفی سپاه؛ ترامپ در مسیر جنگ دوباره برای تسلیم جمهوری اسلامی

در حالی که مهلت ۶۰ روزه چارچوب توافق موقت ایران و آمریکا بدون دستیابی به توافق نهایی به پایان رسیده،دونالد ترامپ عملاً از ادبیات مذاکره فاصله گرفته و فشار اقتصادی، محاصره دریایی و تهدیدهای نظامی را به محور سیاست خود در برابر جمهوری اسلامی تبدیل کرده است.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی
 
در حالی که مهلت ۶۰ روزه چارچوب توافق موقت ایران و آمریکا بدون دستیابی به توافق نهایی به پایان رسیده،دونالد ترامپ عملاً از ادبیات مذاکره فاصله گرفته و فشار اقتصادی، محاصره دریایی و تهدیدهای نظامی را به محور سیاست خود در برابر جمهوری اسلامی تبدیل کرده است؛ رویکردی که نشان می‌دهد واشنگتن دیگر صرفاً به دنبال گرفتن امتیاز در میز مذاکره نیست، بلکه می‌کوشد هزینه ادامه جنگ و ایستادگی برای تهران را آن‌قدر افزایش دهد که جمهوری اسلامی ناچار شود میان پذیرش شروط آمریکا یا تحمل یک بحران اقتصادی و امنیتی فرسایشی یکی را انتخاب کند.
 
ترامپ روز ۱۸ اوت صراحتاً اعلام کرد که هیچ مذاکره‌ای با ایران در جریان نیست و مذاکره‌ای نیز برنامه‌ریزی نشده است؛ اظهاری که در تضاد با پیام‌های منتشرشده از سوی برخی مقام‌های آمریکایی و میانجی‌ها درباره ادامه تماس‌ها قرار دارد و نشان می‌دهد حتی کانال‌های دیپلماتیک موجود نیز در معرض فروپاشی قرار گرفته‌اند. در همین حال، کاخ سفید اعلام کرده است که قصد تمدید تفاهم ۶۰ روزه با تهران را ندارد و ترامپ بار دیگر از تهران خواسته است تسلیم شود.
 
این تغییر لحن صرفاً یک جنگ لفظی نیست. دولت ترامپ همزمان در حال تشدید فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی است. وزارت خزانه‌داری آمریکا تاکنون بیش از هزار فرد و نهاد مرتبط با ایران را هدف تحریم قرار داده و واشنگتن گزینه‌هایی از جمله فشار بر پالایشگاه‌های مستقل چین، بانک‌های چینی و شبکه‌های انتقال درآمد نفتی ایران را بررسی می‌کند؛ اقداماتی که هدف اصلی آن محدود کردن درآمدهای ارزی تهران و قطع مسیرهای تأمین مالی جنگ عنوان شده است.
 
در سطح نظامی نیز واشنگتن از اهرم محاصره دریایی استفاده کرده است. وزیر دفاع آمریکا اعلام کرده که ارتش این کشور توان حفظ محاصره دریایی بنادر ایران را برای مدت نامحدود دارد؛ تهدیدی که اگر عملیاتی و مستمر شود، می‌تواند تجارت خارجی، صادرات نفت و واردات کالاهای حیاتی ایران را تحت فشار مضاعف قرار دهد. دولت ترامپ در حال بررسی راه‌های تشدید فشار اقتصادی و حتی گزینه‌های پیچیده‌تری برای محدود کردن تجارت نفت ایران است.
 
تنگه هرمز در مرکز این تقابل قرار گرفته است. ترامپ حتی از احتمال اعلام این آبراه راهبردی به عنوان «قلمرو آمریکا» سخن گفته؛ ادعایی که تهران آن را رد کرده و همچنان بر این موضع اصرار دارد که بازگشایی کامل تنگه باید در چارچوب اجرای تعهدات آمریکا و پایان محاصره و تحریم‌ها صورت گیرد. همزمان، اختلاف بر سر وضعیت واقعی تردد کشتی‌ها در هرمز به یکی از خطرناک‌ترین نقاط اصطکاک میان دو کشور تبدیل شده و بازار جهانی نفت نیز نسبت به تداوم بحران واکنش نشان داده است.
 
در مقابل، جمهوری اسلامی تلاش کرده است پایان جنگ را نه با پذیرش یک‌جانبه خواسته‌های واشنگتن، بلکه با مجموعه‌ای از شروط متقابل تعریف کند. تهران خواهان پایان پایدار جنگ و حملات، رفع محاصره بنادر، لغو تحریم‌های نفتی، آزادسازی دارایی‌های مسدود شده، دریافت تضمین برای جلوگیری از آغاز دوباره جنگ و جبران خسارت‌های واردشده است و همزمان بر حق حاکمیت ایران بر تنگه هرمز و ایجاد سازوکاری برای تضمین امنیت کشتیرانی تأکید دارد.
 
به این ترتیب، آنچه امروز در برابر افکار عمومی جهان قرار گرفته، دیگر یک اختلاف ساده بر سر چند بند توافق هسته‌ای نیست؛ بلکه به یک نبرد فرسایشی برای تعیین این مسئله تبدیل شده است که چه کسی می‌تواند طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی کند. واشنگتن می‌خواهد فشار اقتصادی و دریایی را به اهرم تسلیم تهران تبدیل کند و تهران تلاش دارد با استفاده از موقعیت ژئوپلیتیکی خود، به‌ویژه تنگه هرمز، هزینه فشار آمریکا را بالا ببرد. رویترز این وضعیت را نوعی «رقابت استقامت» توصیف کرده است؛ رقابتی که در آن هر دو طرف تصور می‌کنند دیگری زودتر از پا درمی‌آید.
 
اما در پشت این نمایش قدرت، یک واقعیت خطرناک‌تر وجود دارد: هرچه مسیر مذاکره باریک‌تر می‌شود،ابزارهای فشار خشن‌تر می‌شوند. ترامپ از یک سو مذاکره با تهران را منتفی اعلام می‌کند و از سوی دیگر فشار اقتصادی را تشدید می‌کند؛ مقام‌های آمریکایی از امکان تداوم محاصره دریایی سخن می‌گویند و همزمان تهران اعلام می‌کند که بدون اجرای تعهدات طرف مقابل حاضر به بازگشایی کامل هرمز نیست. چنین وضعیتی عملاً منطقه را در نقطه‌ای قرار داده که یک حادثه دریایی،یک حمله اشتباه یا یک تصمیم محاسبه‌ نشده می‌تواند بار دیگر جنگ گسترده‌تری را شعله‌ور کند.
 
ترامپ اکنون تلاش می‌کند روایت خود را بر این اساس بنا کند که جمهوری اسلامی باید میان «تسلیم» و «تحمل فشار» انتخاب کند.

تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که تحریم می‌تواند اقتصاد یک کشور را فرسوده کند، اما الزاماً ساختار سیاسی آن را وادار به پذیرش تمام خواسته‌های طرف مقابل نمی‌کند. از همین رو، گزینه فشار حداکثری ترامپ در صورت طولانی شدن جنگ می‌تواند به همان اندازه که تهران را تحت فشار قرار می‌دهد، برای آمریکا نیز هزینه‌های اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی ایجاد کند. افزایش قیمت نفت در پی نگرانی درباره صادرات از مسیر هرمز یکی از نشانه‌های همین هزینه متقابل است.
 
از سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز نمی‌تواند تصور کند که تکیه بر هرمز یا مقاومت در برابر فشار اقتصادی بدون هزینه خواهد بود. بسته ماندن یا محدود شدن این آبراه نه فقط آمریکا، بلکه بازار جهانی انرژی و اقتصاد کشورهای منطقه را تحت تأثیر قرار می‌دهد و هرچه بحران طولانی‌تر شود، فشار بین‌المللی برای یافتن راهی جهت بازگشت جریان انرژی افزایش خواهد یافت. بنابراین تهران نیز در حال بازی با اهرمی است که می‌تواند همزمان برای خود و رقبایش هزینه ایجاد کند.
 
آنچه اکنون بیش از هر چیز افشاگرانه به نظر می‌رسد،فاصله عمیق میان ادبیات «صلح» و واقعیت سیاست عملی دو طرف است. واشنگتن از یک سو از توافق سخن می‌گوید و از سوی دیگر محاصره و فشار اقتصادی را افزایش می‌دهد؛ تهران نیز از پایان جنگ سخن می‌گوید اما بازگشایی کامل هرمز را به لغو محاصره، رفع تحریم‌ها و اجرای تعهدات آمریکا گره زده است. در چنین شرایطی، مذاکره دیگر یک روند عادی دیپلماتیک نیست،بلکه به میدان چانه‌زنی بر سر میزان فشار، توان تحمل و نقطه شکست طرف مقابل تبدیل شده است.
 
ترامپ با کنار گذاشتن تمدید توافق موقت و اعلام اینکه مذاکره‌ای با تهران در کار نیست، عملاً توپ را به زمین جمهوری اسلامی انداخته است. اما این اقدام همزمان یک خطر بزرگ برای خود واشنگتن دارد: اگر محاصره اقتصادی و دریایی نتواند تهران را به عقب‌نشینی وادار کند، رئیس‌جمهور آمریکا با انتخاب دشواری روبه‌رو خواهد شد؛ یا باید سطح فشار را باز هم افزایش دهد و خطر بازگشت جنگ تمام‌ عیار را بپذیرد، یا دوباره به همان میز مذاکره‌ای بازگردد که اکنون مدعی است دیگر وجود ندارد.
 
در نهایت، بحران کنونی بیش از آنکه داستان یک توافق شکست‌ خورده باشد، آزمونی برای میزان قدرت واقعی هر دو طرف است. ترامپ می‌خواهد نشان دهد که می‌توانداقتصاد ایران را بدون بازگشت فوری به جنگ گسترده خفه کند و جمهوری اسلامی می‌خواهد ثابت کند که فشار اقتصادی و تهدید نظامی نمی‌تواند آن را به پذیرش توافقی تحمیلی وادار کند. نتیجه این تقابل هنوز مشخص نیست، اما یک واقعیت روشن است: هرچه کانال دیپلماسی ضعیف‌تر و محاصره و تهدید پررنگ‌تر شود، فاصله میان «توافق» و «انفجار دوباره جنگ» کوتاه‌تر خواهد شد.
 
درست در زمانی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، از پایان مذاکره با جمهوری اسلامی سخن می‌گوید و تهران را به بالا بردن «پرچم سفید تسلیم» فرا می‌خواند،گزارش‌هایی درباره وجود یک کانال ارتباطی محرمانه میان واشنگتن و سپاه پاسداران منتشر شده است؛ تناقضی که بیش از هر چیز نشان می‌دهد پشت صحنه جنگ و بحران میان ایران و آمریکا، مسیرهایی وجود داشته که با تصویر رسمی ارائه‌شده از قطع کامل تماس‌ها فاصله دارد. ترامپ در گفت‌وگو با فاکس‌نیوز وجود چنین کانالی را تأیید کرده و گفته است ارتباطی با مقام‌های مرتبط با سپاه برقرار بوده است، در حالی که سپاه و وزارت خارجه جمهوری اسلامی این موضوع را رد کرده‌اند.
 
اهمیت این افشاگری فقط در اصل وجود یک تماس محرمانه نیست، بلکه در این واقعیت نهفته است که دولت آمریکا ظاهراً برای عبور از ساختار رسمی مذاکره‌کنندگان ایرانی، به دنبال اطمینان از موضع نهادی بوده که از نگاه واشنگتن، نقش تعیین‌کننده‌ای در تصمیم‌گیری‌های امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی دارد. گزارش آکسیوس مدعی است دولت ترامپ در میانه مذاکرات به این نتیجه رسیده بود که مشخص نیست مذاکره‌کنندگان رسمی ایران از اختیار کافی برای رسیدنبه یک توافق برخوردار باشند و به همین دلیل، کانالی جداگانه برای ارتباط با سپاه ایجاد شد.
 
این روایت، اگرچه از سوی تهران رد شده، یک پرسش اساسی را پیش روی افکار عمومی قرار می‌دهد: اگر تیم آمریکایی واقعاً به این جمع‌بندی رسیده بود که مذاکره با نمایندگان رسمی ایران برای رسیدن به توافق کافی نیست،پس چرا واشنگتن همزمان از یک سو با دیپلمات‌ها مذاکره می‌کرد و از سوی دیگر به دنبال برقراری ارتباط مستقیم با ساختار نظامی ایران بود؟ پاسخ احتمالی را باید در ماهیت پیچیده تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی و همچنین محاسبات واشنگتن درباره میزان نفوذ سپاه در پرونده جنگ و امنیت جست‌وجو کرد.
 
این مسیر ارتباطی با میانجیگری نچیروان بارزانی، رئیس اقلیم کردستان عراق، شکل گرفت و در ماه مه، یک تماس امن با احمد وحیدی، فرمانده سپاه، برقرار شد.

در این روایت، طرف آمریکایی می‌خواست بداند آیا سپاه با مسیر مذاکره رسمی همراه است و آیا فرماندهان این نیرو خواسته یا خط قرمز متفاوتی نسبت به تیم مذاکره‌کننده ایران دارند یا خیر. پس از این تماس، پیشنهاد برگزاری مذاکرات محرمانه میان مقام‌های ارشد دو کشور در اربیل مطرح شد، اما به دلیل نگرانی‌های امنیتی ایران عملی نشد.
 
در این میان، موضع‌گیری متناقض دو طرف به خودی خود بخشی از معمای این پرونده است. ترامپ وجود کانال ارتباطی را تأیید می‌کند، اما سخنگوی سپاه آن را «دروغ» می‌خواند و وزارت خارجه ایران نیز گزارش را یک«شگرد رسانه‌ای» برای ایجاد اختلاف در ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی معرفی می‌کند. همین تضاد روایت‌ها، اهمیت موضوع را بیشتر می‌کند، زیراحتی اگر ادعای وجود تماس مستقیم به شکل مطرح‌شده دقیق نباشد، اصل انتشار چنین گزارشی در مقطع فعلی نشان می‌دهد که مسئله اعتماد واشنگتن به ساختار رسمی تصمیم‌گیری تهران به یکی از گره‌های اصلی مذاکرات تبدیل شده است.
 
ترامپ در همان حال که از کانال پشت پرده سخن می‌گوید، در عرصه عمومی زبان مذاکره را کنار گذاشته و ادبیات تسلیم را جایگزین آن کرده است. او درباره مقام‌های ایرانی گفت آنها «بازیکنان خوبی در پوکر هستند، اما دارند می‌میرند» و تأکید کرد که باید «پرچم سفید تسلیم» را بالا ببرند. ترامپ همچنین گفت برای پایانجنگ عجله ندارد و جدول زمانی مشخصی برای پایان آن تعیین نکرده است. این مواضع در حالی بیان می‌شود که چارچوب ۶۰ روزه توافق میان دو طرف منقضی شده و واشنگتن از تمدید آن خودداری کرده است.
 
این دوگانگی، چهره واقعی سیاست دولت ترامپ در قبال تهران را آشکارتر می‌کند؛ مذاکره پشت درهای بسته در کنار تهدید علنی، کانال ارتباطی در کنار انکار دیپلماسی،و پیشنهاد توافق در کنار محاصره اقتصادی و دریایی. ترامپ در حالی می‌گوید هیچ مذاکره‌ای در جریان نیست که گزارش‌های مربوط به کانال‌های غیر رسمی نشان می‌دهد تلاش برای ارتباط با مراکز قدرت ایران دست‌کم در مقاطعی ادامه داشته است. همین شکاف میان «آنچه گفته می‌شود» و «آنچه در پشت پرده دنبال می‌شود» یکیاز مهم‌ترین ابعاد جنگ روانی جاری میان واشنگتن و تهران است.
 
از منظر آمریکا، مسئله فقط دستیابی به توافق هسته‌ای نیست. واشنگتن می‌خواهد اطمینان پیدا کند که هر توافقی با ایران قابلیت اجرا دارد و از سوی مراکز اصلی قدرت در تهران پذیرفته می‌شود. به همین دلیل، ارتباط با سپاه در روایت آکسیوس معنایی فراتر از یک تماس دیپلماتیک دارد؛ این اقدام نشان می‌دهد دولت ترامپ در جست‌وجوی شناخت مرکز واقعی قدرت برای تصمیم‌گیری درباره پایان جنگ بوده است. اگر این روایت درست باشد، واشنگتن عملاً پذیرفته است که بدون شناخت موضع ساختار نظامی جمهوری اسلامی، نمی‌تواند روی هیچ توافقی حساب جدی باز کند.
 
اما از سوی دیگر، تهران با رد این گزارش تلاش دارد تصویری از انسجام کامل ساختار تصمیم‌گیری ارائه دهد. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه، گزارش مربوط به کانال ارتباطی را تلاش رسانه‌ای برای القای اختلاف میان ارکان تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی توصیف کرده و تأکید کرده است که میان بخش‌های مختلف حاکمیت درباره مذاکرات هماهنگی وجود داشته است. این واکنش نشان می‌دهد که انتشار هرگونه خبر درباره اختلاف میان دیپلماسی رسمی و ساختار نظامی،برای جمهوری اسلامی از حساسیت بالایی برخوردار است؛ زیرا چنین گزارشی می‌تواند این تصور را تقویت کند که مذاکره‌کنندگان رسمی اختیار نهایی ندارند.
 
در این میان، نقش نچیروان بارزانی نیز قابل توجه است. اگر روایت منتشرشده درباره میانجیگری او درست باشد، اقلیم کردستان عراق در مقطعی به یکی از مسیرهای حساس ارتباطی میان تهران و واشنگتن تبدیل شده است؛ مسیری که اهمیت آن تنها به ایران و آمریکا محدود نمی‌شود و جایگاه اقلیم کردستان را در معادلات امنیتی منطقه نیز برجسته می‌کند. حتی گزارش‌هایی از تلاش دوباره بارزانی برای کمک به از سرگیری مذاکرات منتشر شده است.
 
اما درست در همین نقطه، یک تحول امنیتی دیگر بر پیچیدگی ماجرا افزوده است. دفتر نخست‌وزیر اقلیم کردستان عراق در اربیل هدف حمله پهپادی قرار گرفته و مقام‌های اقلیم، ایران را مسئول این حمله معرفی کرده‌اند. همزمان، بارزانی این حمله را اقدامی خصمانه و تهدیدی برای امنیت منطقه دانسته است. قرار گرفتن این حادثه در کنار گزارش‌هایی درباره نقش بارزانی در ایجاد کانال ارتباطی میان واشنگتن و سپاه، پرسش‌های بیشتری درباره میدان پنهان جنگ و پیام‌های متقابل بازیگران منطقه‌ای ایجاد می‌کند.
 
اگر ادعای مقام‌های اقلیم درباره منشأ پهپادها درست باشد، تناقض موجود حتی شدیدتر می‌شود؛ زیرا از یکسو همان ساختار سیاسی در اربیل به عنوان واسطه احتمالی تماس میان ایران و آمریکا معرفی می‌شود و از سوی دیگر، در همان جغرافیا حمله‌ای علیه دفتر نخست‌وزیر اقلیم رخ می‌دهد که مقام‌های محلی آن را به ایران نسبت می‌دهند.

این همزمانی لزوماً اثبات‌کننده ارتباط میان دو رویداد نیست، اما از منظر سیاسی،تصویری از منطقه‌ای ارائه می‌دهد که در آن مرز میان دیپلماسی محرمانه، جنگ نیابتی، پیام‌رسانی امنیتی و عملیات نظامی به‌شدت مبهم شده است.
 
از این منظر، گزارش کانال ارتباطی سپاه و آمریکا را نباید صرفاً یک اختلاف رسانه‌ای میان واشنگتن و تهران دانست. اهمیت واقعی آن در این است که نشان می‌دهد حتی در اوج جنگ و در شرایطی که رهبران دو کشور در فضای عمومی یکدیگر را به شکست و تسلیم تهدید می‌کنند، دستگاه‌های امنیتی و سیاسی همچنان به دنبال یافتن مسیرهایی برای سنجش مواضع طرف مقابل هستند. این همان تناقضی است که چهره واقعی جنگ را آشکار می‌کند؛ جنگی که در تلویزیون با تهدید و تحقیر روایت می‌شود، اما در پشت پرده با پیام‌رسانی،میانجیگری و تماس‌های محرمانه همراه است.
 
ترامپ اکنون می‌کوشد این تصور را ایجاد کند که ابتکار عمل کامل در اختیار واشنگتن است و جمهوری اسلامی چاره‌ای جز عقب‌نشینی ندارد. در مقابل، تهران می‌گویداین آمریکا است که باید شکست را بپذیرد، محاصره را پایان دهد، تحریم‌های نفتی را رفع کند، دارایی‌های ایران را آزاد کند و تهدید نظامی را کنار بگذارد. اختلاف بر سر اجرای توافق موقت و وضعیت تنگه هرمز به بن‌بست مذاکرات دامن زده و ایران بازگشایی کامل این آبراه را به اجرای تعهدات آمریکا مشروط کرده است.
 
بنابراین، کانال محرمانه ادعایی میان واشنگتن و سپاه را باید در چارچوب بزرگ‌تری دید که در آن دولت ترامپ همزمان از دو ابزار متضاد استفاده می‌کند: فشار حداکثری برای وادار کردن تهران به عقب‌نشینی و تماس‌های پشت پرده برای یافتن راهی که بتواند جنگ را بدون پذیرش یک شکست سیاسی پایان دهد. این دو مسیر ظاهراً متناقض در واقع دو روی یک سیاست واحد هستند؛ فشار برای گرفتن امتیاز و مذاکره برای تبدیل آن فشار به توافق.
 
اما خطر اصلی همین‌جاست. وقتی یک طرف مذاکره‌کنندگان رسمی را کافی نمی‌داند و به دنبال کانال مستقیم با ساختار نظامی می‌رود، و طرف مقابل نیز وجود چنین کانالی را انکار می‌کند، احتمال سوءبرداشت و محاسبه اشتباه افزایش می‌یابد. در شرایطی که تنگه هرمز به کانون بحران تبدیل شده، محاصره دریایی آمریکا ادامه دارد و تهران تهدید کرده است در صورت شکست دیپلماسی به موضع تهاجمی‌تری روی آورد، هر کانال مخفی که نتواند به یک توافق روشن و قابل راستی‌آزمایی منجر شود، می‌تواند به جای کاهش تنش، به بخشی از جنگ روانی دو طرف تبدیل شود.
 
در نهایت، آنچه از این پرونده بیرون می‌آید تصویری بسیار متفاوت از شعارهای رسمی است. ترامپ در برابر دوربین‌ها از تسلیم جمهوری اسلامی سخن می‌گوید، اما همزمان دولت او به دنبال راه ارتباطی با همان ساختاری است که واشنگتن آن را یکی از مهم‌ترین بازیگران امنیتی ایران می‌داند. تهران نیز در برابر این روایت، هرگونه تماس را تکذیب می‌کند و بر انسجام ساختار تصمیم‌گیری خود اصرار دارد. حقیقت هرچه باشد، یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت: جنگ ایران و آمریکا دیگر فقط در آسمان، دریا و میدان اقتصادی جریان ندارد؛ بخش مهمی از آن در اتاق‌های محرمانه، کانال‌های واسطه و جنگ روایت‌ها در جریان است و همین لایه پنهان ممکن است سرنوشت نهایی جنگ را بیش از شعارهای علنی تعیین کند.
 
احتمال ازسرگیری جنگ میان آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی در هفته‌های پیش رو دیگر صرفاً یک سناریوی فرضی نیست، بلکه با پایان تفاهم ۶۰ روزه میان تهران و واشنگتن و شکست تلاش‌ها برای رسیدن به توافق نهایی، به یکی از جدی‌ترین گزینه‌های پیش روی منطقه تبدیل شده است. آنچه این احتمال را نگران‌کننده‌تر می‌کند، نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در ماه نوامبر است؛ انتخاباتی که نتیجه آن می‌تواند موازنه قدرت در کنگره و آینده سیاسی دولت دونالد ترامپ را تحت تأثیر قرار دهد. منابع تحلیلی نیز پیش‌تر هشدار داده‌اند که انتخابات میان‌دوره‌ای، در کنار بی‌اعتمادی عمیق تهران و واشنگتن و نقش اسرائیل، می‌تواند بر سرنوشت آتش‌بس و مسیر آینده جنگ اثر بگذارد.
 
در شرایط فعلی، مهم‌ترین نشانه افزایش خطر، نه یکاعلام رسمی برای آغاز عملیات جدید، بلکه فروپاشی تدریجی همان سازوکاری است که قرار بود از بازگشت جنگ جلوگیری کند. تفاهمی که برای پایان درگیری و باز شدن مسیر مذاکرات گسترده‌تر طراحی شده بود، اکنون عملاً از میان رفته و دونالد ترامپ نیز در روزهای اخیرگفته است مذاکره جدیدی با ایران در جریان نیست و برای پایان جنگ عجله ندارد. همزمان تهران اعلام کرده است که در صورت شکست دیپلماسی می‌تواند موضع نظامی خود را به یک وضعیت کاملاً تهاجمی تغییر دهد.
 
این وضعیت یک چرخه خطرناک ایجاد کرده است.

واشنگتن فشار اقتصادی و دریایی را افزایش می‌دهد تا تهران را وادار به عقب‌نشینی کند، تهران در واکنش بر تنگه هرمز و ظرفیت‌های نظامی خود تکیه می‌کند، اسرائیل نگران بازسازی توان موشکی و هسته‌ای جمهوری اسلامی است و ترامپ نیز تلاش می‌کند نشان دهد سیاست فشار حداکثری او هنوز قدرت تحمیل نتیجه را دارد. هرچه این چرخه طولانی‌تر شود، احتمال آنکه یک حادثه محدود بهانه‌ای برای بازگشت به عملیات گسترده شود، افزایش پیدا می‌کند.
 
در این میان انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا یک متغیر تعیین‌کننده است، اما نه لزوماً به این معنا که ترامپ حتماً برای کسب رأی به جنگ نیاز دارد. برعکس، جنگ می‌تواند برای رئیس‌جمهوری آمریکا به یک قمار سیاسی بسیار پرهزینه تبدیل شود. گزارش‌های تحلیلی در واشنگتن هشدار داده‌اند که ادامه یا از سرگیری جنگ ایران می‌تواند به یک بحران سیاسی برای جمهوری‌خواهان تبدیل شود، به‌ویژه اگر قیمت انرژی افزایش یابد، تلفات آمریکایی بالا برود یا جنگ بدون دستیابی به یک پیروزی روشن طولانی شود.
 
با این حال، خطر اصلی دقیقاً در همین نقطه قرار دارد. ترامپ علناً می‌گوید انتخابات میان‌دوره‌ای بر محاسبات او درباره جنگ تأثیری ندارد و گفته است برای رسیدن به توافق با ایران عجله‌ای ندارد. چنین موضعی را نمی‌توانبه معنای بی‌اهمیت بودن انتخابات برای کاخ سفید دانست. در سیاست آمریکا، رئیس‌جمهوری که با بحران خارجی بزرگی روبه‌رو است، ناگزیر موفقیت یا شکست نظامی را با پیامدهای داخلی آن محاسبه می‌کند. ترامپ ممکن است تصور کند یک عملیات محدود و موفق پیش از انتخابات می‌تواند تصویری از اقتدار و پیروزی برای او بسازد، در حالی که یک جنگ طولانی و پرهزینه دقیقاً نتیجه معکوس خواهد داشت.
 
مسئله اسرائیل نیز محاسبات را پیچیده‌تر می‌کند. برای اسرائیل، مسئله ایران صرفاً یک پرونده دیپلماتیک نیست و هرگونه ارزیابی درباره بازسازی توان موشکی، پهپادی یاهسته‌ای جمهوری اسلامی می‌تواند تل‌آویو را به سمت اقدام پیشگیرانه سوق دهد. اگر اسرائیل به این جمع‌بندی برسد که پنجره زمانی برای حمله محدود است، ممکن است واشنگتن را برای مشارکت مستقیم یا حمایت عملیاتی تحت فشار قرار دهد. در چنین شرایطی، حتی اگر ترامپ از نظر سیاسی تمایلی به آغاز جنگ تازه نداشته باشد، خطر گرفتار شدن آمریکا در یک دور جدیددرگیری همچنان وجود خواهد داشت.
 
از سوی دیگر، تهران نیز در شرایطی قرار گرفته که عقب‌نشینی بدون دریافت امتیازهای ملموس می‌تواند از سوی ساختار قدرت به عنوان شکست تلقی شود. جمهوری اسلامی شروطی از جمله پایان محاصره دریایی، رفع تحریم‌های نفتی، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده و توقف تهدیدهای نظامی آمریکا را مطرح کرده و بازگشایی کامل تنگه هرمز را نیز به اجرای تعهدات واشنگتن گره زده است.
 
بنابراین فاصله میان خواسته‌های دو طرف هنوز بسیار زیاد است. آمریکا می‌خواهد مسئله هسته‌ای و توان راهبردی ایران را محدود کند و همزمان از تهران تضمین‌هایی درباره امنیت منطقه و هرمز بگیرد، در حالی که جمهوری اسلامی پایان محاصره و فشار اقتصادی و تضمین عدم تکرار حملات را پیش‌شرط هر توافقی می‌داند. همین اختلاف بنیادین باعث شده است که پایان تفاهم ۶۰ روزه به جای باز شدن مسیر توافق، به نقطه‌ای تازه برای افزایش فشار تبدیل شود.
 
اگر این بن‌بست تا پاییز ادامه پیدا کند، سپتامبر و اکتبر می‌توانند به ماه‌های بسیار حساسی تبدیل شوند. در آن مقطع، کارزارهای انتخاباتی آمریکا وارد مرحله جدی‌تری می‌شوند و هر تحول نظامی در خاورمیانه می‌تواندمستقیماً به موضوعی انتخاباتی تبدیل شود. افزایش قیمت نفت، نگرانی از بسته ماندن هرمز و هزینه‌های اقتصادی جنگ همین حالا نیز بازارها را تحت فشار قرار داده است. بهای نفت برنت پس از پایان تفاهم و افزایش نگرانی درباره اختلال در تردد از هرمز به بیش از ۹۱ دلار رسید و بازارها نسبت به طولانی شدن بحران هشدار دادند.
 
در چنین شرایطی، ترامپ با یک دوگانگی سیاسی روبه‌رو خواهد بود. اگر توافق کند، می‌تواند ادعا کند فشار نظامی و اقتصادی او تهران را به پذیرش یک توافق جدید وادار کرده است. اگر جنگ را از سر بگیرد و حملات آمریکا و اسرائیل به اهداف ایران نتیجه‌ای سریع و قابل نمایش داشته باشد، باز هم امکان دارد آن را به عنوان پیروزی سیاسی به رأی‌دهندگان عرضه کند. اما اگر عملیات به جنگی طولانی، افزایش قیمت بنزین، تلفات نیروهای آمریکایی و حملات متقابل ایران به پایگاه‌های آمریکا در منطقه منجر شود، همین تصمیم می‌تواند به نقطه ضعف جمهوری‌ خواهان در انتخابات تبدیل شود.
 
از این منظر، انتخابات میان‌دوره‌ای بیش از آنکه الزاماً انگیزه‌ای برای آغاز جنگ باشد، یک ضرب‌الاجل سیاسی غیر رسمی ایجاد می‌کند. هرچه به ماه نوامبر نزدیک‌تر شویم، هزینه یک جنگ طولانی برای ترامپ افزایش می‌یابد.

اما همزمان ممکن است وسوسه دستیابی به یک«پیروزی سریع» نیز بیشتر شود؛ همان چیزی که خطرناک‌ترین سناریو را ایجاد می‌کند، یعنی تصمیم برای یک حمله محدود با این تصور که بحران در چند روز پایان خواهد یافت، اما در عمل پاسخ ایران و گسترش دامنه درگیری، آمریکا را وارد جنگی تازه کند.
 
از سوی دیگر، ایران نیز ممکن است تلاش کند تا زمان انتخابات آمریکا را به یک اهرم فشار تبدیل کند. هرچه بحران طولانی‌تر شود، فشار اقتصادی و سیاسی بر دولت ترامپ افزایش خواهد یافت و مخالفان او می‌توانندهزینه‌های جنگ را به یکی از محورهای رقابت انتخاباتی تبدیل کنند. برخی گزارش‌ها نیز از این تحلیل سخن گفته‌اند که تهران ممکن است با کش دادن مذاکرات، تلاش کند هزینه سیاسی بحران را برای ترامپ افزایش دهد؛ اما همین محاسبه می‌تواند خطرناک باشد، زیرا یک رئیس‌جمهوری تحت فشار ممکن است به جای عقب‌نشینی، به سمت اقدام نظامی شدیدتر حرکت کند.
 
به همین دلیل، ماه‌های پیش رو را نمی‌توان صرفاً دوره‌ای برای ادامه مذاکرات یا تشدید تحریم‌ها دانست. این دوره می‌تواند مرحله تعیین‌ کننده‌ای برای انتخاب میان توافق، جنگ فرسایشی یا بازگشت به عملیات گسترده باشد. هر سه گزینه هزینه‌های سنگینی دارند و هیچ‌کدام نیز تضمین نمی‌کند که طرف مقابل از مواضع خود عقب‌نشینی کند.
 
سناریوی خطرناک‌تر زمانی شکل می‌گیرد که سه اتفاق همزمان رخ دهد: مذاکرات کاملاً متوقف شود، وضعیت هسته‌ای یا موشکی ایران از نگاه اسرائیل به یک تهدیدفوری تبدیل شود و ترامپ نیز به این نتیجه برسد که فشارهای اقتصادی و دریایی به اندازه کافی نتیجه نداده است. در چنین شرایطی، یک حمله محدود اسرائیل می‌تواند با پاسخ ایران مواجه شود و آمریکا، همانند مرحله آغازین جنگ، به دلیل حمایت از اسرائیل یا هدف قرار گرفتن نیروها و پایگاه‌هایش وارد درگیری مستقیم شود.
 
در مقابل، یک مسیر دیپلماتیک همچنان وجود دارد. حتیدر شرایطی که ترامپ مذاکره مستقیم را رد می‌کند، تجربه ماه‌های گذشته نشان داده است که کانال‌های غیرمستقیم و واسطه‌ها می‌توانند در لحظات بحرانی دوباره فعال شوند. همین واقعیت که طرفین پس از ماه‌ها جنگ و فشار به تفاهم ۶۰ روزه رسیدند، نشان می‌دهد که حتی در اوج دشمنی نیز نیاز متقابل به خروج از جنگ وجود دارد.
 
اما مشکل اینجاست که اکنون اعتماد میان تهران و واشنگتن به پایین‌ترین سطح رسیده و هر دو طرف تصور می‌کنند زمان به زیان دیگری کار می‌کند. آمریکا معتقد است فشار اقتصادی سرانجام تهران را مجبور به پذیرش توافق خواهد کرد و ایران امیدوار است هزینه اقتصادی و سیاسی بحران در آمریکا افزایش یابد. در چنین جنگ فرسایشی، هر دو طرف ممکن است در محاسبه میزان تحمل طرف مقابل دچار اشتباه شوند.
 
بنابراین نمی‌توان با قطعیت گفت که جنگ پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا از سر گرفته خواهد شد، اما نمی‌توان احتمال آن را نیز نادیده گرفت. شواهد موجود از فروپاشی تفاهم، تشدید فشار اقتصادی، تهدیدهای نظامی، مواضع تهاجمی تهران و اصرار ترامپ بر نبودِ ضرب‌الاجل حکایت از آن دارد که پنجره بازگشت به درگیری همچنان باز است.
 
اگر قرار باشد جنگ دوباره آغاز شود، محتمل‌ترین مسیر لزوماً اعلام رسمی «شروع جنگ» نخواهد بود. ممکن است همه‌چیز با یک حمله محدود اسرائیل، یک عملیات آمریکا علیه یک هدف مشخص، یک حادثه در تنگه هرمز یاحمله‌ای به نیروهای آمریکایی آغاز شود و سپس زنجیره‌ای از واکنش‌ها، طرفین را به نقطه‌ای برساند که دیگر کنترل بحران از دست دیپلماسی خارج شود.
 
در نهایت، خطرناک‌ترین اشتباه این است که تصور شود جنگ بعدی می‌تواند دقیقاً مانند جنگ قبلی محدود و قابل کنترل باقی بماند. شرایط منطقه تغییر کرده، تنگه هرمز به مرکز مناقشه تبدیل شده، اقتصاد جهانی نسبت به اختلال در انرژی حساس است و هر دو طرف نیز در مواضع خود سخت‌تر شده‌اند. در چنین فضایی، انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا می‌تواند نه پایان بحران، بلکه یکی از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده زمان و شکل مرحله بعدی آن باشد. اگر ترامپ تا پیش از انتخابات به توافقی دست پیدا کند، می‌تواند آن را به عنوان نتیجه فشار حداکثری بفروشد؛ اما اگر مذاکرات شکست بخورد و اسرائیل نیز به این نتیجه برسد که زمان اقدام فرا رسیده است، پاییز ۲۰۲۶ می‌تواند به یکی از خطرناک‌ترین مقاطع رویارویی مستقیم آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی تبدیل شود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن