محمدرضا گلسار
اینترنت در جمهوری اسلامی به تصویری فشرده از شیوه حکمرانی در حوزههای مختلف تبدیل شده است. پولش را کامل میگیرند، محدودیتش را کامل اعمال میکنند، اختلالش را به گردن این و آن میاندازند و وقتی نوبت پاسخگویی میرسد، هیچکس مسئول نیست. کاربر اما همچنان باید هزینه بدهد؛ هزینهای که هر روز بیشتر میشود، برای سرویسی که هر روز غیرقابلاعتمادتر به نظر میرسد. مردم فقط از کندی اینترنت عصبانی نیستند؛ از بیمنطقی حاکم بر آن عصبانیاند. از اینکه چرا باید برای یک سرویس پول بدهند اما کیفیتی را تحویل بگیرند که نه با قیمت آن تناسب دارد و نه با نیازهای زندگی امروز. شاید بد نباشد یک بار از خودمان بپرسیم چرا چیزی که در سراسر جهان سالهاست به عنوان یک زیرساخت حیاتی شناخته میشود، در ایران هنوز با منطق یک سرویس موقتی و درجهچندم اداره میشود؟ جهان مدتهاست از مرحله «اینترنت داریم یا نداریم» عبور کرده و درباره سرعت، کیفیت، ظرفیت، امنیت، دسترسی و فناوری نسلهای بعدی صحبت میکند. در همان زمان، کاربر ایرانی هنوز باید برای ابتداییترین پرسشها جواب بخواهد: چرا اتصال قطع شد؟ چرا سرعت ناگهان افت کرد؟ چرا یک سرویس باز میشود و دیگری نه؟ چرا تماس تصویری مدام قطع میشود؟ چرا یک بسته اینترنت که بابتش پول دادهایم، زودتر از چیزی که انتظار داریم تمام میشود و مهمتر از همه، چرا هیچکس پاسخ روشنی برای این پرسشها ندارد؟
این تناقض زمانی زنندهتر میشود که بدانیم هزینه اینترنت برای مردم شوخی نیست. کاربر امروز برای ارتباطات خود نسبت به گذشته پول بیشتری میپردازد، اما در مقابل، با مجموعهای از محدودیتها و اختلالها مواجه است که گاهی حتی معلوم نیست منشأ آنها کجاست. اگر کیفیت پایین است، شرکت ارائهدهنده مقصر است یا زیرساخت؟ اگر اختلال ایجاد شده، مشکل فنی است یا سیاستگذاری؟ اگر دسترسی محدود شده، تصمیم اپراتور بوده یا دستور نهاد دیگری؟ اگر بسته زودتر تمام شده، مصرف واقعی کاربر بوده یا همان چیزی که مردم از آن با عنوان «حجمخوری» یاد میکنند؟ در هفتهها و ماههای گذشته، کاربران بارها درباره مصرف غیرعادی حجم بستههای اینترنتی خود اعتراض کردهاند. این اعتراضها آنقدر گسترده شده که حتی وزیر ارتباطات نیز به اپراتورها مهلت داده تا درباره این موضوع توضیح دهند. اما وقتی مهلت تمام میشود و گزارش شفاف و قانعکنندهای روی میز افکار عمومی قرار نمیگیرد، طبیعی است که بیاعتمادی بیشتر شود. مردم نمیپرسند فقط چند مگابایت از بستهشان کم شده است؛ آنها میپرسند در رابطهای که یک طرف هر ماه پول میپردازد، چرا طرف دیگر خود را موظف به توضیح نمیداند؟
کاربر ایرانی در چنین شرایطی با یک معادله عجیب روبهرو است: باید پول بدهد تا اینترنت داشته باشد، اما اینترنتی که دریافت میکند تحت تأثیر مجموعهای از عواملی است که خودش هیچ کنترلی بر آنها ندارد. از یک طرف هزینه بستهها و خدمات افزایش پیدا میکند و از طرف دیگر کیفیت، پایداری و دسترسی تضمینشدهای وجود ندارد. اگر اعتراضی هم شکل بگیرد، پاسخ معمولاً چیزی میان «مشکل در حال بررسی است»، «اختلال موقتی است»، «زیرساخت باید توسعه پیدا کند» و «موضوع به تصمیمات جای دیگری مربوط میشود» خواهد بود. این همان بازی قدیمیِ پاسکاری مسئولیت است؛ بازیای که در نهایت فقط یک بازنده دارد و آن هم کاربر است.
از سوی دیگر در کشوری که زیرساخت ارتباطی هنوز با مشکلات متعدد دستوپنجه نرم میکند، قطعی برق میتواند آخرین ضربه را وارد کند. وقتی برق قطع میشود، تجهیزات شبکه هم به پشتیبانی نیاز دارند. باتریها و سامانههای پشتیبان قرار نیست تا ابد کار کنند. اگر تجهیزات نیازمند تعویض باشند و هزینه آنها تحت تأثیر تورم و افزایش قیمتها بالا رفته باشد، نتیجه این است که بخشی از شبکه در زمان قطعی برق آسیبپذیرتر میشود. برای مردم اما فرقی نمیکند مشکل از باتری دکل است، کمبود تجهیزات است، مدیریت شبکه است یا وضعیت برق. آنها فقط نتیجه را میبینند: «برق نیست، اینترنت هم نیست.» همین کافی است تا زندگی یک کسبوکار کوچک مختل شود. سفارشها از دست میرود، پرداختها انجام نمیشود، ارتباط با مشتری قطع میشود، فایلها ارسال نمیشوند و فعالیتی که به اینترنت وابسته است متوقف میشود. این وضعیت را اگر کنار مشکلات آب، برق، تورم، گرانی و کاهش قدرت خرید بگذاریم، تصویر نگرانکنندهتری شکل میگیرد. مردم با یک مشکل منفرد مواجه نیستند؛ با زنجیرهای از مشکلات مواجهاند که هر کدام، دیگری را تشدید میکند.
وقتی آب نیست، زندگی مختل میشود؛ وقتی برق نیست، زندگی و کسبوکار مختل میشود؛ وقتی اینترنت هم ناپایدار است، همان بخش محدودی از فعالیتهایی که میتوانست از طریق فضای آنلاین ادامه پیدا کند نیز از کار میافتد و در تمام این مدت، مردم یک چیز را از مسئولان میشنوند: «در حال پیگیری هستیم.»
اینکه مسئولان یک بار دیگر وعده بدهند کیفیت بهتر خواهد شد، مشکل را حل نمیکند. اینکه اپراتورها اعلام کنند شبکه در حال توسعه است، پاسخ پرسش کاربری نیست که همین امروز پول داده و اینترنت قابل استفاده دریافت نکرده است. اینکه مشکلات به تحریم، تجهیزات، برق، زیرساخت، شرایط اقتصادی یا تصمیم نهادهای دیگر نسبت داده شود نیز مسئولیت را از دوش کسی برنمیدارد. حکومت برای اداره کشور انتخاب شده است، نه برای اینکه فهرستی از دلایل ناتوانی خود ارائه کند. مسئولیت یعنی وقتی مشکلی وجود دارد، یک نفر یا یک نهاد بتواند توضیح دهد چه اتفاقی افتاده، چرا اتفاق افتاده، چه کسی مسئول آن است، چه زمانی برطرف خواهد شد و اگر خسارتی به مردم وارد شده، چه سازوکاری برای جبران وجود دارد. کاربر فقط مصرفکننده اینترنت نیست؛ او هزینه توسعه همین شبکه را پرداخت میکند. وقتی بسته میخرد، هزینه میدهد. وقتی گوشی و مودم میخرد، مالیات و عوارض و هزینههای جانبی پرداخت میکند. وقتی کسبوکارش را بر بستر اینترنت بنا میکند، برای اقتصاد دیجیتال ارزش ایجاد میکند. در مقابل، کمترین انتظار او این است که با او مانند یک مشتری واقعی رفتار شود؛ مشتریای که حق دارد درباره کیفیت سرویسی که میخرد سؤال کند و جواب روشن بگیرد. اما امروز فاصله میان «پولی که گرفته میشود» و «سرویسی که ارائه میشود» آنقدر زیاد شده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک ضعف فنی دانست. تلختر از همه این است که کاربر یاد گرفته قبل از ارسال فایل مهم، اینترنت را بررسی کند. قبل از تماس تصویری، نگران قطع شدن باشد. برای یک سرویس ساده، دنبال راه جایگزین بگردد. چند روش مختلف برای دسترسی داشته باشد. بسته بیشتری بخرد تا شاید مشکل مصرف زودهنگام حجم، کمتر آزارش دهد و در نهایت، اگر اعتراضی کرد، آماده باشد که پاسخی مبهم بشنود. این عادیسازی اختلال، خطرناکتر از خود اختلال است. جامعهای که به خراب بودن زیرساختهایش عادت کند، کمکم مطالبه کیفیت را هم فراموش میکند.
اینکه مسئولان مدام از «عدهای» سخن بگویند که مانع اصلاح امور میشوند، مشکل مردم را حل نمیکند. اگر واقعاً عدهای وجود دارند که اجازه اصلاح نمیدهند، سؤال بعدی این است که مسئولیت آنها کجاست؟ اگر همه مسئولان میدانند مشکلی وجود دارد اما هیچکس توان حل آن را ندارد، پس چرا ساختار موجود همچنان خود را قادر به اداره امور معرفی میکند؟ مردم دیگر به بازی با کلمات نیاز ندارند. آنها اینترنت آزاد و کیفیت میخواهند؛ نه توضیح درباره اینکه چرا کیفیت وجود ندارد. شفافیت میخواهند؛ نه مهلت یکهفتهای که بعد از پایانش سکوت ادامه پیدا کند. اینترنت قرار بود پنجرهای به جهان باشد. حالا برای بسیاری از کاربران ایرانی، خودش تبدیل به دیواری شده که هر روز بلندتر میشود؛ دیواری از اختلال، فیلترینگ، قطعی، گرانی، ابهام و بیپاسخی. وقتی اختلال دیگر فقط در اینترنت نیست و برق، آب، اقتصاد و زندگی رومزه مردم هم یکی پس از دیگری از کار میافتد، دیر یا زود خیابانها پر از مردمی خواهد شد که فقط یک خواسته دارند. پذیرش این واقعیت که این حکومت دیگر مقبولیت، مشروعیت و توان اداره کشور را ندارد!