خانه پیشنهاد هم‌وطن دگردیسی مداحان از مرثیه‌خوانی به حاکمان در سایه

شورش تریبون‌های مذهبی علیه جمهوری اسلامی

دگردیسی مداحان از مرثیه‌خوانی به حاکمان در سایه

در جغرافیای سیاسی ایران، مداحان دیگر تنها راویان واقعه‌ی کربلا نیستند؛ آن‌ها اکنون به طبقه‌ای نوظهور و قدرتمند تبدیل شده‌اند که در میانه ویرانه‌های ساختارهای سنتی قدرت، قد افراشته‌اند.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی-فرهاد جم
 
در جغرافیای سیاسی ایران، مداحان دیگر تنها راویان واقعه‌ی کربلا نیستند؛ آن‌ها اکنون به طبقه‌ای نوظهور و قدرتمند تبدیل شده‌اند که در میانه ویرانه‌های ساختارهای سنتی قدرت، قد افراشته‌اند. پس از کشته شدن دیکتاتور جمهوری اسلامی و فروپاشی نظم پیشین، لایه‌های پنهان فساد و توزیع ناعادلانه قدرت، هیولایی را از بند رها کرده است که روزی قرار بود تنها صدای رادیکال نظام باشد، اما امروز به تهدیدی برای موجودیت همان نظام بدل گشته است. مداحان که در دهه‌های گذشته با حمایت‌های بی‌دریغ نهادهای امنیتی و بیت رهبری، از تکیه‌ها به متن سیاست پرتاب شدند، اکنون در جایگاهی ایستاده‌اند که نه تنها سیاست‌های کلان را نقد می‌کنند، بلکه به شکلی عیان با رهبر جدید و دولت تحت امرش به مخالفت برمی‌خیزند. این قوم سیاهپوش که حیات خود را در گروی تداوم بحران و «بساط مقاومت‌» می‌بینند، با مشاهده اولین نشانه‌های توافق با آمریکا، خود را در موقعیت خطر حس کرده و شمشیر را از رو بسته‌اند.
مداحان بخشی از جامعه سیاسی ایران هستند که عملا زیر نظارت نهادهای مرتبط به رهبر جمهوری اسلامی، صدای رادیکال سیاسی ایران بودند. از زمان آغاز آتش‌بس، آن‌ها مدام با نفس مذاکره مخالف بوده‌اند. این مخالفت نه از سر دلسوزی برای منافع ملی، بلکه ناشی از هراس برای بقای تشکیلاتی است که تنها در فضای جنگی و تحریم قادر به تنفس است. زمانی که هنوز تفاهم‌نامه بین ایران و آمریکا امضا نشده بود، «حسین ستوده» مداح در یکی از ترانه‌های خود می‌خواند: ‌«همه خونخواهیم توی این راهیم، مرد و زن توی سپاه اسداللهیم، این شعار ماست تا ته دنیا، با حرومیا مذاکره نمیخواهیم.» این ترانه تاکید می‌کرد که «کوتاه نمی‌آییم» و از «سردار» می‌خواست که «نذار که یاوه بگن بزن دوباره بزن» و این آتش‌بس را «بی‌معنا» می‌خواند. این ادبیات، نشان‌دهنده لایه‌ای از قدرت است که خود را فراتر از دیپلماسی رسمی می‌بیند و با تکیه بر زرادخانه‌های عاطفی و مذهبی، توده‌ها را علیه هرگونه عقلانیت سیاسی بسیج می‌کند.
 
وقتی دولت گروگان مداحان می‌شود
پس از امضای تفاهم‌نامه میان ایران و آمریکا و انتشار پیام رهبر جدید، دو قطبی که از پیش در میان موافقان و مخالفان مذاکره وجود داشت عمیق‌تر شد، چرا که او عملا مسئولیت این مذاکرات را نپذیرفته و نوشت: «بنده علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رییس‌جمهور محترم به‌عنوان رییس شورای عالی امنیّت ملی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسوولیت آن نمودند، اجازه‌ی آن را صادر نمودم‌.» این سلب مسئولیت زیرکانه از سوی رهبر جدید، فضا را برای گستاخی بی‌سابقه مداحان باز کرد. آن‌ها که پیش از این تنها به اظهارات عجیب و دخالت در سیاست بسنده می‌کردند، حالا به تهدید مستقیم مقامات عالی کشور روی آورده‌اند. جنجال «محمدعلی بخشی»، مداحی در شهرری، نمونه‌ای بارز از این وضعیت است. او در یک جلسه مداحی با لحنی که بوی خون می‌داد، گفت: «آقای رییس‌جمهور اگر شروط رهبری محقق نشه، ما می‌دانیم و تیغ و حلقوم شما، پدرت رو در میاریم.»
 
این سطح از وقاحت، محصول سال‌ها باج‌دهی ساختار قدرت به این قشر است. قوه قضاییه که در برابر کوچک‌ترین نقد روزنامه‌نگاران با مشت آهنین برخورد می‌کند، در برابر تهدید به قتل رئیس‌جمهور توسط یک مداح، تنها به تذکر بسنده می‌کند و می‌گوید:« گاهی برخی افراد، سخنانی بر زبان می‌رانند که دشمن را خیالاتی می‌کند و دشمن در توهم وجود اختلاف و انشقاق در داخل کشور فرومی‌رود. باید مراقب باشیم که خدای‌ناکرده در مسیر دلخواه دشمن حرکت نکنیم.» این ناتوانی ناشی از فساد نهادینه‌شده‌ای است که در آن، مداحان به عنوان بازوی سرکوب و تهییج، چنان بزرگ شده‌اند که اکنون در مقابل خالق خود ایستاده‌اند. «حبیب رمضان‌خانی» روزنامه‌نگار، با اشاره به این پشتوانه می‌گوید: «بر پایه کدام پشتوانه و اطمینان از عدم برخورد، یک مداح پاپتی به خود اجازه می‌دهد که این سطح از جسارت و وقاحت را نسبت به رییس جمهور یک کشور داشته باشد؟» او توضیح می‌دهد: «این مداحان حکومتی نیز از بابت آن توجه و انحصارات و امتیازات، ماموریت یافتند ادای دِین کرده و تریبون و بازوی تبلیغی کسانی باشند که به دلیل جایگاه حقوقی‌شان امکان این موضع‌گیری‌ها را ندارند!» در واقع، مداحان به دادستان‌ها و قضات خودخوانده‌ای بدل شده‌اند که اعتبار دین و جایگاه هیئت را قربانی مطامع سیاسی خود کرده‌اند.
 

بحران مشروعیت و شکاف در بدنه رژیم پس از دیکتاتور
فروپاشی ساختار سنتی که حول محور شخص دیکتاتور سابق یعنی علی خامنه‌ای شکل گرفته بود، منجر به چنددستگی شدیدی در درون نظام شده است. رهبر جدید که نه کاریزمای سلف خود را دارد و نه سوابق فقهی و سیاسی لازم را، برای تثبیت قدرت خود به شدت به مداحان متکی شده است؛ اما این تکیه به بهای از دست رفتن کنترل بر آن‌ها تمام شده است. در حالی که رئیس‌جمهور برای نجات اقتصاد در حال فروپاشی، از ضرورت توافق سخن می‌گوید، مداحان با تکرار ترجیع‌بند «بزن که خوب می‌زنی»، بر طبل جنگ می‌کوبند. پزشکیان در واکنش به این وضعیت و تهدیدها گفت: «من نه دنبال پست بودم نه نام و شهرت» و تاکید کرد: «خب فحش بدن؛ هر چی بیشتر بدن، خدا از گناه‌های ما بیشتر می‌گذره.» اما در پس این سعه‌صدر ظاهری، واقعیتی تلخ نهفته است: «ما ۵،۶ سال است تورم داریم، ۵۰ روز است که یک بشکه نفت از خلیج فارس نتوانستیم صادر کنیم. زدن اقتصاد ما رو داغون کردن. وقتی می‌جنگیم باید پای لرزش هم بشینیم.»
این تقابل میان واقعیت‌های سخت اقتصادی و توهمات ایدئولوژیک مداحان، نظام را به لبه پرتگاه کشانده است. مداحان که سال‌ها با بودجه‌های کلان دولتی و رانت‌های شهرداری‌ها و بنیادها پروار شده‌اند، اکنون با هرگونه تنش‌زدایی مخالفت می‌کنند، چرا که صلح به معنای پایان دوران طلایی آن‌هاست. «حسین طاهری» مداح نزدیک به بیت رهبری، با نادیده گرفتن واقعیت مذاکرات می‌گوید: «ما نمیگیم اجازه آقا، ما فهمیدیم رضایت آقا باهاش نیست، چیزی که رضایت آقا باهاش نیست علی‌الاصول خیری در اون نیست.» این استفاده ابزاری از واژه «علی‌الاصول» که در پیام رهبر جدید آمده بود، به رمز عملیات مداحان علیه دولت تبدیل شده است. «مهدی رسولی» نیز در مداحی‌های خود با طعنه می‌گوید: «علی‌الاصول مسیر حسین و شمر جداست، که شمر بندۀ شیطان، حسین عبد خداست.» این یعنی هر کسی که به دنبال توافق باشد، در صف «شمر» قرار می‌گیرد.
 
از «سلام فرمانده» تا تهدید به شورش خیابانی
نقش مداحان در ساختار حقوقی جمهوری اسلامی تعریف نشده است، اما قدرت واقعی آن‌ها از توانایی بسیج توده‌های عاطفی سرچشمه می‌گیرد. آن‌ها با ترجمه منازعات پیچیده سیاسی به زبان ساده و دوقطبی عاشورا، هرگونه مخالفت را به خیانت تبدیل می‌کنند. «ابوذر روحی» که با سرود «سلام فرمانده» به شهرت رسید، اکنون با ادبیاتی جنگ‌طلبانه می‌خواند: «علی‌الصول با دشمن حق می جنگیم، علی‌الصول تحت یک لوا همرنگیم… بعد از علی با مجتبی‌جانیم.» این بیعت‌های مکرر با «مجتبی»، نشان‌دهنده تلاش برای تثبیت یک انتقال قدرت موروثی است که مداحان وظیفه تقدیس آن را بر عهده گرفته‌اند. اما همین مداحان، در صورتی که رهبر جدید بخواهد از مواضع رادیکال عقب‌نشینی کند، آمادگی دارند تا علیه او نیز بشورند.
استفاده از ادبیات ملی‌گرایانه برای توجیه جنگ‌طلبی، استراتژی جدید این گروه است. آن‌ها «ایران» را نه به عنوان یک میهن، بلکه به عنوان یک «سنگر» برای اهداف ایدئولوژیک خود می‌خواهند. «حسین طاهری» با تغییر اشعار ملی می‌خواند: «آقا از آسمان نظر به ما کن، برای مردمت دعا کن. بخواه منتقم بیاید، ما را از این بلا رها کن.» این «بلا» در نگاه آن‌ها نه فقر و تورم، بلکه احتمال پایان یافتن دوران درگیری نظامی است. نوحه‌ها حتی به دعوتی صریح برای اشغال خیابان‌ها تبدیل شده‌اند. یکی از مداحان در ترانه‌ای که در تجمعات خوانده می‌شد، می‌گفت: «قرارمون از این به بعد کف خیابون، رگبار و بارون اگه زد کف خیابون… ما اومدیم شهید بشیم کف خیابون.» این یعنی مداحان اکنون دارای یک ارتش خیابانی هستند که نه از دولت فرمان می‌برد و نه لزوماً از نهادهای رسمی نظامی، بلکه گوش به فرمان تریبون‌هایی است که از خون و انتقام تغذیه می‌کنند.
 
اقتصاد سیاه و مصونیت آهنین
ساختار فاسد جمهوری اسلامی طی دهه‌ها، مداحان را به عنوان یک صنف ممتاز پرورانده است. آن‌ها از مصونیت قضایی نانوشته‌ای برخوردارند که به آن‌ها اجازه می‌دهد به هر کسی، از وزرا تا رئیس‌جمهور، توهین کنند بدون آنکه نگران عواقب آن باشند. اقتصاد مداحی نیز یکی از تاریک‌ترین بخش‌های مالی در ایران است. نذورات، بودجه‌های پنهان نهادهای امنیتی، و حمایت‌های کلان شهرداری‌ها، ثروت‌های افسانه‌ای برای برخی مداحان مشهور ایجاد کرده است. این ثروت در کنار نفوذ اجتماعی، آن‌ها را به لابی‌گرانی تبدیل کرده که در انتصابات دولتی و تصمیم‌گیری‌های پشت پرده دخالت می‌کنند. وقتی «محمدحسین حدادیان» خطاب به سپاهیان می‌خواند: «طبل جنگ رو بزن… یه دفعه زدی این دفعه محکم‌تر بزن»، او در واقع در حال دیکته کردن سیاست خارجی به نهادهای نظامی است.

این نفوذ تا جایی پیش رفته که حتی مراجع تقلید و روحانیون سنتی نیز از قدرت یافتن مداحان ابراز نگرانی می‌کنند. مداحان با به حاشیه راندن «منبر» و جایگزینی آن با «شور»، عملاً مرجعیت فکری را از روحانیت گرفته و به دست لیدرهای هیئتی سپرده‌اند. در این فضای جدید، استدلال فقهی جای خود را به عربده‌های سیاسی داده است. اکنون که رژیم در یک پیچ تاریخی قرار گرفته و بقای خود را در گروی عقب‌نشینی از مواضع رادیکال می‌بیند، با سد مستحکمی به نام «جامعه مداحان» روبه‌رو شده است؛ سدی که خود ساخته و پرداخته است. آن‌ها که روزی برای تثبیت نظام به خیابان می‌آمدند، حالا برای حفظ منافع و جایگاه خود، در مقابل رژیم می‌ایستند.
 
هیولایی که خالقش را می‌بلعد
جمهوری اسلامی در دوران پس از دیکتاتور سابق، با بحرانی روبه‌روست که ریشه در سال‌ها بها دادن به نیروهای غیررسمی و رادیکال دارد. مداحان که قرار بود بازوی عاطفی نظام باشند، اکنون به یک قطب قدرت مستقل تبدیل شده‌اند که دولت را تهدید به قتل می‌کنند و رهبری را در منگنه «شروط دهگانه» قرار می‌دهند. تضاد میان نیاز نظام به توافق برای بقای اقتصادی و نیاز مداحان به جنگ برای بقای سیاسی، به زودی به یک رویارویی تمام‌عیار منجر خواهد شد. تهدیدهای «محمدعلی بخشی» علیه رئیس‌جمهور، تنها بخشی از شکاف است. در لایه‌های زیرین، لشکری از مداحان و هیئتی‌ها آماده‌اند تا در صورت نهایی شدن توافق با آمریکا، بساط رژیم را به آشوب بکشند.
 
جمهوری اسلامی اکنون در دامی گرفتار شده که خود پهن کرده است. فساد سیستماتیک و تضعیف نهادهای قانونی به نفع نهادهای موازی و غیررسمی، باعث شده تا امروز هیچ قدرتی توان برخورد با یک مداح هتاک را نداشته باشد. در حالی که رهبر جدید سعی می‌کند با پیام‌های دوپهلو، هم مداحان را راضی نگه دارد و هم راه را برای توافق باز بگذارد، این قوم سیاهپوش نشان داده‌اند که دیگر به بازی‌های دیپلماتیک تن نمی‌دهند. آن‌ها خود را در موقعیت خطر می‌بینند و برای جلوگیری از برچیده شدن بساط مقاومت‌، آماده‌اند تا ساختار سیاسی را از درون متلاشی کنند. آینده جمهوری اسلامی نه در اتاق‌های مذاکره، بلکه شاید در صحن هیئت‌هایی رقم بخورد که اکنون به اتاق جنگ علیه دولت و رهبر تبدیل شده‌اند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن