محمدرضا گلسار
برای فهمیدن وضعیت واقعی اقتصاد دیجیتال ایران لازم نیست سراغ گزارشهای رسمی بروید. کافی است به اطراف خود نگاه کنید. به فروشگاه اینستاگرامی که تا دو سال پیش روزانه دهها سفارش داشت و امروز هفتهها بدون فروش است. به تیم کوچک طراحی سایتی که زمانی پنج یا شش نفر در آن کار میکردند و حالا دیگر وجود خارجی ندارد. به برنامهنویسی که رویای راهاندازی استارتاپ خودش را داشت اما امروز برای تأمین هزینههای زندگی به دنبال شغل دوم است. به صاحب یک کسبوکار اینترنتی که هر روز صبح سیستم خود را روشن میکند اما بیشتر از آنکه نگران فروش باشد، نگران این است که آیا امروز اینترنت پایدار خواهد بود؟ آیا درگاههای بانکی بدون اختلال کار خواهند کرد؟ آیا مشتری اصلاً پولی برای خرید دارد؟
هر بار که صحبت از خسارت قطعی اینترنت به میان میآید، صحبتها معمولاً به چند عدد محدود ختم میشود؛ چند میلیون دلار خسارت، چند روز اختلال، چند درصد افت ترافیک اینترنت یا چند گزارش درباره آسیب به اقتصاد دیجیتال. اما آنچه کمتر درباره آن صحبت میشود، سرنوشت هزاران کسبوکاری است که در این سالها بیصدا از بین رفتند. کسبوکارهایی که نه آنقدر بزرگ بودند که تعطیلیشان تیتر رسانهها شود و نه آنقدر کوچک که بتوان از کنار نابودیشان عبور کرد. وقتی از اقتصاد دیجیتال صحبت میکنیم، بسیاری از افراد ناخودآگاه به نامهایی مانند اسنپ، تپسی، دیجیکالا یا چند برند شناختهشده دیگر فکر میکنند. اما حقیقت این است که اقتصاد دیجیتال را این چند شرکت بزرگ تشکیل نمیدهند. زخمهای اقتصاد دیجیتال ایران فقط در آمار تعدیل نیرو یا کاهش فروش خلاصه نمیشود. در سالهای گذشته برخی کسبوکارها اساساً دیگر نتوانستند به مسیر خود ادامه دهند و برای همیشه از بازار خارج شدند. نمونه آن، پلتفرم ابری «فندق» بود که پس از سالها فعالیت در حوزه زیرساخت و خدمات ابری، سرانجام به فعالیت خود پایان داد. مدیران این مجموعه در زمان اعلام تعطیلی، از مجموعهای از مشکلات شامل محدودیتهای زیرساختی، دشواری فعالیت در فضای فناوری، مهاجرت نیروهای متخصص و شرایط نامساعد اکوسیستم کسبوکارهای دیجیتال سخن گفته بودند.
پیش از آن نیز کسبوکارهایی مانند «جیبرس» که در حوزه تجارت الکترونیک فعالیت میکردند، رسماً از ادامه فعالیت ناامید شدند و با انتشار بیانیههایی از بازار خداحافظی کردند. اما اهمیت این نمونهها صرفاً در شناختهشده بودن آنها نیست. مسئله اصلی این است که این شرکتها تنها بخش کوچکی از واقعیتی بزرگتر هستند. هر بار که نام یک استارتاپ تعطیلشده در رسانهها منتشر میشود، احتمالاً دهها یا حتی صدها کسبوکار کوچک دیگر نیز در همان دوره زمانی از بازار خارج شدهاند؛ کسبوکارهایی که نه خبرنگاری سراغ آنها رفته، نه بیانیهای منتشر کردهاند و نه حتی نامشان جایی ثبت شده است. در واقع آنچه امروز از آن به عنوان بحران اقتصاد دیجیتال یاد میشود، حاصل تعطیلی چند استارتاپ مشهور نیست؛ حاصل انباشت هزاران ورشکستگی خاموشی است که طی سالهای اخیر در سکوت رخ دادهاند. ورشکستگیهایی که شاید هر کدام فقط چند نفر را بیکار کرده باشند، اما در کنار یکدیگر، تصویری نگرانکننده از فرسایش تدریجی اقتصاد دیجیتال کشور ترسیم میکنند.
در تمام این سالها، فعالان اقتصاد دیجیتال نه با یک بحران، بلکه با مجموعهای از بحرانهای همزمان روبهرو بودهاند. از فیلترینگ و محدودیتهای اینترنتی گرفته تا قطعیهای گسترده، از جهشهای ارزی گرفته تا مهاجرت نیروهای متخصص، از کاهش قدرت خرید مردم گرفته تا بیثباتی اقتصادی. هر کدام از این عوامل به تنهایی میتوانستند یک بازار را دچار رکود کنند، اما در ایران همه آنها به صورت همزمان بر سر کسبوکارها آوار شدند. با این حال شاید بزرگترین آسیب، چیزی باشد که کمتر درباره آن صحبت میشود: «از بین رفتن امکان برنامهریزی.»
اقتصاد بر پایه پیشبینیپذیری شکل میگیرد. یک کسبوکار باید بداند شش ماه بعد چه شرایطی خواهد داشت، هزینههایش چگونه تغییر میکند و چه بازاری پیش روی او قرار دارد. اما امروز بسیاری از فعالان اقتصاد دیجیتال حتی نمیتوانند برای چند هفته آینده برنامهریزی کنند. این بیثباتی تنها به اینترنت محدود نمیشود. حتی اکنون که درباره این موضوع صحبت میکنیم، بسیاری از کسبوکارها همچنان با اختلالهای بانکی، مشکلات مربوط به تراکنشها، محدودیتهای مالی و ناپایداری برخی سرویسهای پرداخت مواجه هستند. این مشکلات شاید برای کاربران عادی فقط چند دقیقه دردسر ایجاد کند، اما برای یک کسبوکار به معنای از دست رفتن فروش، نارضایتی مشتری و بیاعتمادی بازار است.
صاحب یک فروشگاه اینترنتی نمیتواند به مشتری خود توضیح دهد که سفارش او به دلیل اختلال بانکی ثبت نشده است.
مشتری فقط یک چیز میبیند؛ اینکه سرویس مورد انتظارش کار نکرده است. نتیجه نیز مشخص است؛ از دست رفتن مشتری، کاهش فروش و افزایش فشار مالی. بنابراین بسیاری از کسبوکارها دیگر به دنبال رشد نیستند؛ آنها فقط تلاش میکنند زنده بمانند. این وضعیت را میتوان در رفتار شرکتهای بزرگ اقتصاد دیجیتال نیز مشاهده کرد. در سالهای اخیر اخبار متعددی درباره تعدیل نیرو، کاهش استخدام و کنترل هزینهها در شرکتهایی مانند اسنپ، تپسی و سایر بازیگران بزرگ این حوزه منتشر شده است. برخی تلاش میکنند این اتفاقات را صرفاً تصمیمات مدیریتی یا بخشی از روند طبیعی بازار جلوه دهند، اما واقعیت این است که تعدیل نیرو در بزرگترین شرکتهای اقتصاد دیجیتال کشور را نمیتوان از شرایط کلی اقتصاد جدا کرد.
وقتی شرکتی با میلیونها کاربر، منابع مالی گسترده، برند شناختهشده و سهم قابل توجهی از بازار ناچار میشود هزینههای خود را کاهش دهد و ساختارهایش را کوچکتر کند، نشانهای از فشار سنگینی است که کل بازار با آن مواجه شده است. اما نکته مهمتر این است که همین شرکتهای بزرگ هنوز از مزیتهایی برخوردارند که هزاران کسبوکار کوچک از آن محروم هستند. آنها سرمایه دارند، برند دارند، بازار دارند و میتوانند بخشی از بحران را مدیریت کنند. حال تصور کنید کسبوکاری که تنها چهار یا پنج کارمند دارد، هیچ سرمایهگذار پشتیبانش نیست و تمام درآمدش به فروش روزانه وابسته است، چگونه میتواند از چنین شرایطی جان سالم به در ببرد؟ پاسخ را باید در زندگی روزمره مردم جستوجو کرد. یکی از ملموسترین نشانههای این وضعیت، افزایش تعداد افرادی است که به سمت مشاغل پلتفرمی مانند رانندگی در اسنپ و تپسی رفتهاند. در ظاهر ممکن است این موضوع نشانه گسترش اقتصاد دیجیتال به نظر برسد، اما در واقعیت بخش مهمی از این افزایش ناشی از کاهش درآمد در سایر بخشهای اقتصاد است.
بسیاری از افرادی که امروز ساعتهای طولانی در خیابانها به دنبال مسافر هستند، روزی در شرکتهای خصوصی، استارتاپها، فروشگاهها یا کسبوکارهای کوچک مشغول فعالیت بودند. برخی شغل خود را از دست دادهاند، برخی درآمدشان دیگر پاسخگوی هزینههای زندگی نیست و برخی برای جبران کسری بودجه خانوار ناچار شدهاند شغل دوم یا حتی سوم داشته باشند. این اتفاق را نمیتوان موفقیت اقتصاد دیجیتال نامید. این در واقع نشانهای از بحرانی عمیقتر است؛ بحرانی که در آن فرصتهای شغلی پایدار جای خود را به درآمدهای موقت و روزانه دادهاند. اما شاید مهمترین مسئلهای که امروز بسیاری از تحلیلها آن را نادیده میگیرند، موضوع تقاضا باشد. این روزها بارها شنیده میشود که قیمت دلار نسبت به اوجهای قبلی کاهش یافته و بازار به سمت ثبات حرکت کرده است. اما برای کسبوکارها یک سؤال مهمتر وجود دارد؛ مشتری کجاست؟
مشکل امروز بسیاری از کسبوکارهای اینترنتی این است که مردم دیگر توان خرید گذشته را ندارند. بخش بزرگی از درآمد خانوارها صرف هزینههای ضروری مانند مسکن، خوراک، درمان، آموزش و حملونقل میشود. در چنین شرایطی طبیعی است که خرید بسیاری از کالاها و خدمات به تعویق بیافتد یا به طور کامل از سبد مصرفی حذف شود. برای صاحب یک فروشگاه اینترنتی اهمیتی ندارد که دلار چند هزار تومان کاهش پیدا کرده است، وقتی مشتری پولی برای خرید ندارد. برای یک آژانس دیجیتال مارکتینگ تفاوتی ندارد که اینترنت از طریق فیلترشکن در دسترس باشد، وقتی شرکتها بودجه تبلیغاتی خود را حذف کردهاند. برای یک استارتاپ مهم نیست که سرورهایش فعال هستند، وقتی سرمایهگذار حاضر به ریسک نیست و بازار توان پرداخت ندارد. همین مسئله باعث شده است که بسیاری از کسبوکارهایی که هنوز تعطیل نشدهاند نیز عملاً در وضعیت رکود قرار داشته باشند. آنها هنوز زندهاند، اما فقط روی کاغذ. فعالیت میکنند، اما نه با ظرفیت واقعی. نیروهای خود را حفظ کردهاند، اما با نگرانی از فردا. بزرگترین اشتباه این است که تصور کنیم با وصل شدن اینترنت یا کاهش نسبی قیمت ارز، بحران پایان یافته است. واقعیت این است که بحران مدتهاست از مرحله اختلال اینترنت عبور کرده و به مرحله فرسایش اقتصادی رسیده است. مرحلهای که در آن اعتماد از بین میرود، سرمایه فرار میکند، مشتریان فقیرتر میشوند و کسبوکارها یکی پس از دیگری توان ادامه مسیر را از دست میدهند.
اگر امروز شرکتهای بزرگی مانند اسنپ و تپسی به تعدیل نیرو و کنترل شدید هزینهها رسیدهاند، باید نگران هزاران کسبوکار کوچکی بود که هیچگاه در گزارشها دیده نمیشوند. همان کسبوکارهایی که نه روابط عمومی دارند، نه صدایشان به جایی میرسد و نه ورشکستگیشان در آمارها ثبت میشود. بنابراین بحران واقعی اقتصاد دیجیتال ایران را نباید در نمودارهای اینترنت یا قیمت دلار جستوجو کرد.
این بحران را باید در زندگی مردمی دید که کسبوکارشان را از دست دادهاند، در شرکتهایی که هر روز کوچکتر میشوند، در فروشگاههایی که دیگر مشتری ندارند و در هزاران ورشکستگی خاموشی که هیچکس آنها را نمیشمارد. اینترنت دوباره وصل شده، اما برای بسیاری از کسبوکارهایی که در این سالها نابود شدند، برای هزاران نفری که شغل خود را از دست دادند و برای کارآفرینانی که امیدشان را از دست دادهاند، بحران هنوز تمام نشده است و شاید حتی تازه آغاز شده باشد.