اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در میانه تابستان ۱۴۰۵، ایران بیش از هر زمان دیگری با بحرانی روبهرو است که نه در آمارهای اقتصادی قابل اندازهگیری است ونه در گزارشهای رسمی بازتاب مییابد؛ بحرانی به نام «فروپاشی اعتماد عمومی».
اگر تورم، بیکاری و کاهش ارزش پول ملی را بتوان نشانههای بیماری اقتصاد دانست، بیاعتمادی گسترده شهروندان به حکومت را باید نشانه بیماری عمیقتر و خطرناکتری در ساختار سیاسی کشور تلقی کرد.
در هفتههای اخیر، همزمان با تحولات مربوط به تنشهای منطقهای و بحثهای مرتبط با توافقهای جدید میان تهران و قدرتهای خارجی، واکنش افکار عمومی ایران بیش از هر چیز یک واقعیت را آشکار کرد: بخش بزرگی از جامعه دیگر نه به وعدههای حکومت اعتماد دارد و نه به روایتهای رسمی درباره موفقیتها، پیروزیها و دستاوردهای اعلامشده. این وضعیت محصول یک اتفاق مقطعی نیست، بلکه نتیجه روندی طولانی است که طی دههها شکل گرفته و اکنون به مرحلهای رسیده که میتوان از آن به عنوان «خستگی اجتماعی» یاد کرد.
از شکاف اعتماد تا بحران مشروعیت
اعتماد عمومی مهمترین سرمایه هر حکومت است. دولتها میتوانند با مشکلات اقتصادی، بحرانهای امنیتی و حتی شکستهای سیاسی مواجه شوند، اما تا زمانی که شهروندان به صداقت وکارآمدی حاکمان باور داشته باشند، امکان ترمیم بحران وجوددارد. مشکل جمهوری اسلامی این است که بخش قابل توجهی ازاین سرمایه را از دست داده است.در سالهای گذشته، مجموعهای از وعدههای تحققنیافته،روایتهای متناقض و پنهانکاریهای سیاسی باعث شده است تا فاصله میان مردم و حاکمیت به شکلی بیسابقه افزایش پیدا کند. از وعدههای اقتصادی گرفته تا سیاست خارجی، از مدیریت بحرانهای طبیعی تا نحوه مواجهه با اعتراضات اجتماعی، شهروندان بارها شاهد شکاف میان آنچه گفته شده و آنچه در عمل رخ داده بودهاند.به همین دلیل، امروز حتی زمانی که مقامهای رسمی ازموفقیت های دیپلماتیک یا دستاوردهای اقتصادی سخن میگویند،بخش بزرگی از جامعه با تردید به این اظهارات نگاه میکند. اینتردید صرفاً یک واکنش سیاسی نیست؛ بلکه نشانه از بین رفتن رابطه اعتماد میان حکومت و جامعه است.
نسل خسته؛ جامعهای که امید را از دست میدهد
یکی از مهمترین پیامدهای فرسایش اعتماد، گسترش احساس ناامیدی در میان نسل جوان است. جوانانی که در سالهای اخیر باتورم مزمن، بحران اشتغال، محدودیتهای اجتماعی و چشمانداز نامطمئن آینده مواجه بودهاند، بیش از دیگران نسبت به امکاناصلاح وضعیت بدبین شدهاند.افزایش تمایل به مهاجرت، کاهش مشارکت در فعالیتهای سیاسی و مدنی و گسترش احساس بیتفاوتی اجتماعی را میتوان نشانههای همین خستگی عمومی دانست. بسیاری از شهروندان دیگر انتظار تغییر از درون ساختار موجود را ندارند و همین مسئله باعث شده نوعی انفعال اجتماعی در کنار نارضایتی گسترده شکل بگیرد.این وضعیت برای هر جامعهای خطرناک است. اعتراض ومطالبهگری، هرچند ممکن است برای حکومتها چالش ایجاد کند،اما نشاندهنده زنده بودن جامعه است. در مقابل، هنگامی که شهروندان به این نتیجه برسند که هیچ صدایی شنیده نمیشود وهیچ تغییری امکان پذیر نیست، بیاعتمادی به بیتفاوتی تبدیل میشود و سرمایه اجتماعی کشور به تدریج فرسوده خواهد شد.نشانههای این فرسایش را میتوان در بسیاری از عرصهها مشاهده کرد؛ از کاهش مشارکت در انتخابات گرفته تا کاهش اعتماد به رسانههای رسمی و گسترش رجوع مردم به منابع غیرحکومتی برای دریافت اخبار و اطلاعات.
هزینه سنگین بیاعتمادی برای آینده ایران
شاید مهمترین پرسش این باشد که ادامه این روند چه پیامدی برای آینده ایران خواهد داشت. پاسخ روشن است: هیچ برنامه اقتصادی، سیاسی یا توسعهای بدون وجود اعتماد عمومی موفق نخواهد شد.حتی اگر حکومت بتواند بخشی از مشکلات اقتصادی را کنترل کند یا در عرصه سیاست خارجی به توافقهایی دست یابد، بدون بازسازی رابطه خود با جامعه امکان دستیابی به ثبات پایدار وجود ندارد. شهروندانی که به وعدهها باور ندارند، نسبت به سیاستها همراهی نشان نمیدهند و در برابر تصمیمهای حکومتی احساس مسئولیت مشترک نخواهند داشت.واقعیت این است که بحران اصلی جمهوری اسلامی در سال ۱۴۰۵ صرفاً بحران اقتصاد یا سیاست خارجی نیست؛ بلکه بحران اعتماد است. بحرانی که آثار آن در زندگی روزمره مردم، در نگاه جوانان به آینده و در فاصله روز افزون میان جامعه و حاکمیت قابل مشاهده است.جامعه ایران امروز بیش از آنکه به دنبال شعارهای تازه باشد، به دنبال صداقت، پاسخگویی و مسئولیتپذیری است. خواستهای که در سالهای گذشته بارها مطرح شده اما کمتر پاسخی درخور دریافت کرده است.
تا زمانی که این شکاف عمیق ترمیم نشود، هر توافق سیاسی، هر وعده اقتصادی و هر روایت رسمی با سد بزرگی به نام بیاعتمادی عمومی مواجه خواهد شد.و شاید این بزرگترین چالش جمهوری اسلامی این باشد که حکومتی که برای حفظ قدرت تلاش میکند، اما هر روز بیش ازگذشته در جلب اعتماد مردمی که بر آنان حکومت میکند ناکام میماند.