آوا مهرگانی
در تاریخ سیاسی معاصر، کمتر حکومتی توانسته است مانند جمهوری اسلامی، ساختار قدرت خود را بر پایهای از بیثباتی مداوم و صدور بحران استوار کند. روحالله خمینی با ایده «صدور انقلاب» سنگ بنای این استراتژی را گذاشت، اما این علی خامنهای بود که این مفهوم انتزاعی را به یک دکترین نظامی، امنیتی و ژئوپلیتیک نهادینه تبدیل کرد. در طول بیش از سه دهه رهبری او، تروریسم دولتی از یک ابزار واکنشی و مقطعی، به ستون فقرات بقای رژیم و هویت ساختاری آن بدل شد.
امروز وقتی از میراث خامنهای سخن میگوییم، با کارنامهای روبهرو هستیم که در آن مرز میان دیپلماسی رسمی و تروریسم پنهان کاملاً از بین رفته است. او نه تنها فرمانده کل قوا، بلکه معمار اصلی شبکهای است که خاورمیانه را به گروگان گرفته و دامنهاش تا پایتختهای اروپایی و آمریکایی کشیده شده است. بررسی این میراث، واکاوی سیستمی است که بقای خود را در بازتولید وحشت میبیند.
از ترورهای میکونوس تا شکار دگراندیشان: صدور مرگ به قلب اروپا
دوران رهبری علی خامنهای با خونینترین تصفیههای سیاسی در خارج از مرزهای ایران آغاز شد. دهه ۷۰ شمسی، شهادتنامه زنده سیاستی بود که مأموریت خود را حذف هرگونه صدای بدیل و منتقد میدانست. ترور رهبران کرد در رستوران میکونوس برلین، قتل شاپور بختیار در پاریس و فریدون فرخزاد در بن، تنها مشتی از خروار کارنامه تروریسم فرامرزی رژیم در ابتدای دوران صدارت اوست.
نکته کلیدی در این پروندهها، پیوند مستقیم عاملان ترور با بیت رهبری و نهادهای بالادستی بود. دادگاه میکونوس برای نخستین بار به صراحت از «کمیته امور ویژه» نام برد؛ کمیتهای که تصمیمگیریهای آن بدون اذن و تایید شخص خامنهای ناممکن بود. این دادگاه رسماً عالیترین مقامات نظام را به عنوان آمران تروریسم دولتی محکوم کرد. این رویکرد نشان داد که از نظر خامنهای، حاکمیت ملی دیگر کشورها و قوانین بینالمللی، فاقد مشروعیت هستند و دست پنهان ولایت فقیه باید توانایی مجازات و حذف مخالفان را در هر نقطهای از جهان داشته باشد.
دکترین دفاع پیشدستانه: تولد اختاپوس نیابتی
با آغاز قرن بیست و یکم و تغییرات ژئوپلیتیک منطقه، استراتژی ترور در ذهنیت خامنهای تکامل یافت. او با درک این نکته که تقابل مستقیم نظامی با قدرتهای بزرگ میتواند به قیمت سرنگونی رژیم تمام شود، دکترین «دفاع پیشدستانه» یا جنگ در خارج از مرزها را تدوین کرد. قاسم سلیمانی، به عنوان بازوی اجرایی این ایده، مأموریت یافت تا نیروی قدس سپاه پاسداران را به محور مرکزی یک شبکه عنکبوتی از گروههای شبهنظامی تبدیل کند.
از حزبالله لبنان و حماس در فلسطین گرفته تا حشدالشعبی در عراق و حوثیها در یمن، همگی قطعات یک پازل واحد شدند که مرکز فرماندهی و تغذیه مالی و تسلیحاتی آن در تهران بود. خامنهای با سرمایهگذاری میلیاردی از سفره مردمی که درگیر فقر و تورم ساختاری بودند، این گروهها را به ابزاری برای باجگیری بینالمللی تبدیل کرد. میراث او در منطقه، ویرانی ساختارهای ملی کشورها، بازتولید فرقه گرایی و ایجاد ارتشهای موازی بود که هدفشان نه آزادی، بلکه تحکیم هژمونی ولایت فقیه در هلال شیعی بود.
دیپلماسی گروگانگیری: تروریسم در پوشش تعاملات حقوقی
یکی دیگر از ابعاد هولناک میراث امنیتی خامنهای، نهادینه کردن «دیپلماسی گروگانگیری» به عنوان یک ابزار رسمی در سیاست خارجی است. جمهوری اسلامی تحت هدایت او، بازداشت شهروندان دوتابعیتی و اتباع خارجی را به یک بیزینس سیاسی و اقتصادی تبدیل کرد. افرادی که به عنوان توریست، پژوهشگر یا تاجر به ایران سفر میکردند، ناگهان با اتهامات واهی جاسوسی به زندان فرستاده میشدند تا بعداً در بازار معامله با غرب، با تروریستهای محکومشده یا داراییهای بلوکهشده مبادله شوند.
آزادی اسدالله اسدی، دیپلمات-تروریست رژیم که بمبگذاری در تجمع مجاهدین در پاریس را طراحی کرده بود، در قبال آزادی امدادگر بلژیکی، و یا آزادی حمید نوری، از عوامل کشتار ۶۷، در تبادل با شهروندان سوئدی، نمونههای بارزی از این باجگیری سیستماتیک است. خامنهای با این روش به ماموران امنیتی و تروریستهای خود در سراسر جهان این پیام روشن را داد که هر جنایتی مرتکب شوید، حکومت با ابزار گروگانگیری شما را به خانه بازمیگرداند. این رویکرد، عملاً مرزهای حقوق بینالملل را جابهجا و امنیت شهروندان جهانی را مخدوش کرد.
تروریسم سایبری و تهدیدهای نوین: بازتعریف میدان نبرد
با پیشرفت فناوری، میراث تروریسم خامنهای نیز بهروز شد. جنگافزارهای سنتی جای خود را به بدافزارها و ارتشهای سایبری دادند. حملات هکری سیستماتیک به زیرساختهای حیاتی کشورهای منطقه و غرب، از آلبانی تا ایالات متحده، و تلاش برای ترورهای دیجیتال و پخش اطلاعات گمراهکننده، بخش دیگری از راهبرد ناامنسازی جهانی تحت نظارت رهبر جمهوری اسلامی است.
این حملات سایبری تنها اهداف نظامی را نشانه نمیروند، بلکه بیمارستانها، شبکههای توزیع انرژی و موسسات مالی را هدف قرار میدهند که مستقیماً با جان و آسایش شهروندان عادی در ارتباط است. خامنهای فضای مجازی را متمم اتاق جنگ خود میدانست؛ فضایی برای انتقامجویی از جامعه جهانی و سرکوب همزمان صدای معترضان در داخل کشور از طریق قطع اینترنت و رهگیری دیجیتال مخالفان.
چرا استراتژی ناامنسازی دیگر ضامن بقا نیست؟
کارنامه علی خامنهای چیزی جز پیوند زدن نام ایران با واژگانی چون ترور، بیثباتی، موشک و انزوا نبوده است. او استراتژیست ارشدی است که امنیت ملی واقعی کشور را فدای بقای ایدئولوژیک کلپتوکراسی (حکومت دزدسالار) خود کرد.
میراث او برای جهان، خاورمیانهای غرق در آتش و لایههای عمیقی از بیاعتمادی است؛ و برای مردم ایران، ایرانی ویران و اقتصادی فروپاشیده. اما این میراث چاقویی دو لبه است؛ امروزه آگاهی فزاینده مردم در داخل و اجماع بینالمللی در خارج، نشان میدهد که دکترین ترور خامنهای دیگر قادر به تامین امنیت نظامش نیست. این معماری وحشت، با تمام هیمنه ظاهریاش، بر پایههایی گلی استوار است و با رفتن او، این عمارت تاریک با چالشهای ساختاری عمیقی روبهرو خواهد شد که شاید هرگز از آن جان سالم به در نبرد.