خانه پیشنهاد هم‌وطن جامعه‌ای که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی متوقف مانده و امید به آینده را از دست داده

در برزخِ نه جنگ، نه صلح؛

جامعه‌ای که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی متوقف مانده و امید به آینده را از دست داده

از دیشب که اینترنت بین‌المللی دوباره وصل شده، میلیون‌ها نفر بار دیگر به شبکه‌های اجتماعی، پیام‌رسان‌ها و جهان بیرون متصل شده‌اند؛ اما برخلاف انتظار، بازگشت اینترنت نه موجی از آرامش ایجاد کرده و نه حس پایان بحران را. در خیابان‌ها، کافه‌ها، تاکسی‌ها و فضای مجازی، آنچه بیشتر از هر چیز دیده می‌شود خستگی، افسردگی و بی‌اعتمادی عمیق است.

اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق

از دیشب که اینترنت بین‌المللی دوباره وصل شده، میلیون‌ها نفر بار دیگر به شبکه‌های اجتماعی، پیام‌رسان‌ها و جهان بیرون متصل شده‌اند؛ اما برخلاف انتظار، بازگشت اینترنت نه موجی از آرامش ایجاد کرده و نه حس پایان بحران را. در خیابان‌ها، کافه‌ها، تاکسی‌ها و فضای مجازی، آنچه بیشتر از هر چیز دیده می‌شود خستگی، افسردگی و بی‌اعتمادی عمیق است. جامعه‌ای که سال‌ها میان تهدید جنگ، بحران اقتصادی، محدودیت‌های سیاسی و نااطمینانی مزمن زندگی کرده، اکنون در وضعیتی قرار گرفته که حتی گشایش‌های موقت نیز دیگر توان بازگرداندن امید را ندارند.

ایران امروز در برزخی گرفتار شده که نه می‌توان آن را صلح نامید و نه جنگ؛ وضعیتی فرساینده که آینده را برای بسیاری از مردم به مفهومی دور و ناملموس تبدیل کرده است.

بازگشت اینترنت؛ اتصال دوباره به جهان، بدون بازگشت امید

ساعاتی پس از وصل‌شدن اینترنت بین‌المللی، شبکه‌های اجتماعی پر شد از پیام‌هایی که بیشتر از شادی، بوی خستگی می‌دادند. مردم دوباره آنلاین شدند، اخبار را مرور کردند، با دوستان و خانواده تماس گرفتند و به جریان جهانی اطلاعات برگشتند؛ اما در پشت این بازگشت ظاهری، نوعی افسردگی جمعی جریان داشت. برای بسیاری، وصل‌شدن اینترنت نه نشانه عادی‌شدن شرایط، بلکه صرفاً پایان موقت یک محدودیت دیگر بود. تجربه مداوم قطع و وصل ارتباطات، بی‌ثباتی اقتصادی و فضای امنیتی باعث شده که حتی بازگشت امکانات عادی نیز دیگر احساس امنیت ایجاد نکند. جامعه‌ای که مدام در وضعیت هشدار و انتظار نگه داشته شده، به تدریج توانِ خوشحال‌شدن از اتفاقات معمولی را از دست می‌دهد.

زندگی در تعلیق؛ جامعه‌ای که هر روز منتظر بحران بعدی است

سال‌هاست که وضعیت «نه جنگ، نه صلح» از یک اصطلاح سیاسی فراتر رفته و به تجربه روزمره میلیون‌ها ایرانی تبدیل شده است. مردم در شرایطی زندگی می‌کنند که هیچ‌چیز ثبات ندارد؛ نه قیمت‌ها، نه بازار کار، نه امنیت روانی و نه حتی دسترسی آزاد به ارتباطات. هر روز با موج تازه‌ای از خبرها آغاز می‌شود؛ تهدید نظامی، تحریم، بحران ارزی، محدودیت‌های جدید یا تصمیماتی ناگهانی که می‌تواند زندگی عادی را مختل کند. همین نااطمینانی مزمن، جامعه را وارد نوعی فرسایش دائمی کرده است. مردم دیگر فقط نگران امروز نیستند؛ آن‌ها توان تصور فردا را هم به‌تدریج از دست می‌دهند.

روان‌شناسان و جامعه‌شناسان از افزایش اضطراب مزمن، افسردگی اجتماعی و احساس بی‌پناهی در جامعه سخن می‌گویند. نسلی که کودکی‌اش را با اخبار بحران گذرانده، جوانی‌اش را در تورم و بیکاری تجربه کرده و امروز با چشم‌اندازی مبهم روبه‌روست، به نقطه‌ای رسیده که حتی مفهوم «آینده» برایش نامطمئن و دور به نظر می‌رسد.

۱۸ و ۱۹ دی؛ شکافی که برای بسیاری ترمیم نشد

برای بخشی از جامعه، روزهای ۱۸ و ۱۹ دی فقط یک تاریخ نیستند؛ لحظه‌ای هستند که نگاهشان به حاکمیت تغییر کرد. از نگاه این گروه، آن روزها نقطه‌ای بود که شکاف میان مردم و ساختار قدرت از سطح اختلاف سیاسی عبور کرد و به بی‌اعتمادی بنیادین رسید. در این نگاه، مسئله دیگر صرفاً یک دولت یا یک سیاست خاص نیست؛ بلکه اصل امکان اصلاح و تغییر زیر سؤال رفته است. بسیاری از کسانی که آن روزها را نقطه عطف می‌دانند، معتقدند بحران کنونی بسیار عمیق‌تر از آن است که با یک توافق سیاسی یا تغییر دیپلماتیک حل شود. به همین دلیل، هر بار که سخن از «توافق» و «گشایش» مطرح می‌شود، بخش بزرگی از جامعه با تردید و بدبینی واکنش نشان می‌دهد. آنان احساس می‌کنند صورت بحران تغییر می‌کند، اما اصل بحران همچنان پابرجاست.

خستگی جمعی؛ جامعه‌ای که به مرحله فرسودگی رسیده است

در کنار خشم و بی‌اعتمادی، نوع دیگری از واکنش اجتماعی نیز به‌وضوح دیده می‌شود؛ فرسودگی. گروه بزرگی از مردم دیگر نه امیدی به تغییر دارند و نه حتی انرژی اعتراض و واکنش. سال‌ها فشار اقتصادی، تورم، سقوط ارزش پول ملی و بحران‌های پی‌درپی، توان روانی جامعه را تحلیل برده است. بسیاری از مردم فقط تلاش می‌کنند دوام بیاورند؛ از پرداخت اجاره خانه و هزینه درمان گرفته تا تأمین حداقل‌های معیشت. این خستگی را می‌توان در سکوت سنگین جامعه دید؛ در جوانانی که مدام از مهاجرت حرف می‌زنند، در خانواده‌هایی که آرزوهایشان را کوچک کرده‌اند، و در کارمندانی که با چند شغل هم‌زمان باز هم از پس زندگی برنمی‌آیند. جامعه‌ای که زمانی درباره پیشرفت و آینده بحث می‌کرد، امروز بیشتر درباره بقا حرف می‌زندرؤیاها کوچک‌تر شده‌اند و امید اجتماعی آرام‌آرام رنگ باخته است.

اقتصادِ فرسوده؛ سقوطی که در زندگی روزمره دیده می‌شود

بحران اقتصادی در ایران دیگر صرفاً یک آمار یا تیتر خبری نیست؛ مردم آن را هر روز در زندگی خود لمس می‌کنند. افزایش قیمت کالاهای اساسی، کاهش قدرت خرید، ناامنی شغلی و دشوارتر شدن زندگی، بسیاری از خانواده‌ها را به مرز فرسودگی رسانده است. طبقه متوسط که زمانی موتور اصلی امید اجتماعی بود، اکنون بیش از هر زمان دیگری احساس سقوط می‌کند. بسیاری از خانواده‌ها ناچار شده‌اند بخش‌هایی از سبک زندگی خود را حذف کنند؛ از سفر و تفریح گرفته تا آموزش و درمان. در این میان، جوانان بیش از همه احساس بی‌آیندگی دارند. نسلی که با وعده تحصیل و پیشرفت بزرگ شد، حالا با بازاری روبه‌روست که امنیت شغلی در آن تقریباً معنای خود را از دست داده است. بسیاری از فارغ‌التحصیلان یا بیکارند یا در مشاغلی کار می‌کنند که هیچ تناسبی با تخصص و آرزوهایشان ندارد.همین احساسِ ازدست‌رفتن آینده، به افسردگی اجتماعی دامن زده است؛ افسردگی‌ای که دیگر فقط فردی نیست، بلکه به یک تجربه جمعی تبدیل شده است.

بحران اعتماد؛ وقتی جامعه دیگر وعده‌ها را باور نمی‌کند

شاید مهم‌ترین بحران امروز ایران، بحران اعتماد باشد. سال‌ها وعده بهبود، اصلاح، گشایش و عبور از بحران، بدون تغییر ملموس در زندگی مردم، باعث شده بخش بزرگی از جامعه دیگر به سخنان رسمی اعتماد نکند. حتی خبرهایی مانند توافق احتمالی، کاهش تنش یا بازگشت اینترنت نیز دیگر شور اجتماعی ایجاد نمی‌کنند. مردم بیش از آنکه امیدوار شوند، نگران‌اند که بحران بعدی چه خواهد بود. وقتی اعتماد عمومی فرسوده می‌شود، حتی اقدامات مثبت هم اثر روانی خود را از دست می‌دهند. جامعه‌ای که بارها ناامید شده، دیگر به‌سادگی امیدوار نمی‌شود. همین وضعیت است که فضای عمومی را میان رخوت، عصبانیت خاموش و بدبینی معلق نگه داشته است.

جامعه‌ای که برای دوام آوردن می‌جنگد، نه برای ساختن آینده

ایران امروز در برزخی طولانی میان بحران و انتظار گرفتار مانده است؛ نه جنگی آشکار رخ داده و نه صلحی پایدار شکل گرفته است. مردم در فضایی زندگی می‌کنند که هر روز آن با اضطراب، نااطمینانی و فرسایش روانی همراه است. گروهی همچنان در شکاف عمیقِ شکل‌گرفته در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی مانده‌اند و ساختار موجود را بن‌بستی تاریخی می‌بینند. گروهی دیگر، زیر فشار سنگین بحران‌های اقتصادی و اجتماعی، به مرحله‌ای از خستگی و افسردگی رسیده‌اند که حتی خبر بازگشت اینترنت یا سخن گفتن از توافق نیز نمی‌تواند امید را به آنان بازگرداند. در چنین فضایی، مسئله فقط اقتصاد یا سیاست نیست؛ مسئله فرسوده‌شدن امید اجتماعی است. جامعه‌ای که زمانی برای ساختن آینده تلاش می‌کرد، امروز بیشتر برای دوام آوردن می‌جنگد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن