خانه پیشنهاد هم‌وطن دیپلماسی اضطرار برای ایران در سایه بقای و خطاهای استراتژیک ترامپ

واکاوی ابعاد پنهان «یادداشت تفاهم» ۱۴ ماده‌ای میان تهران و واشینگتن

دیپلماسی اضطرار برای ایران در سایه بقای و خطاهای استراتژیک ترامپ

در حالی که دیپلماسی در دوحه و مسقط با سرعتی بی‌سابقه جریان است، جهان با نفسی حبس شده چشم به آب‌های خلیج فارس دوخته است؛ جایی که سرنوشت اقتصاد جهانی و توازن قدرت در خاورمیانه در گرو کلماتی است که بر روی کاغذ «یادداشت تفاهم» نقش می‌بندند.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی- فرهاد جم
 
در حالی که دیپلماسی در دوحه و مسقط با سرعتی بی‌سابقه جریان است، جهان با نفسی حبس شده چشم به آب‌های خلیج فارس دوخته است؛ جایی که سرنوشت اقتصاد جهانی و توازن قدرت در خاورمیانه در گرو کلماتی است که بر روی کاغذ «یادداشت تفاهم» نقش می‌بندند. الجزیره به درستی اشاره می‌کند که جهان اکنون به‌شدت محتاج توافق میان آمریکا و ایران است، چرا که بدون دستیابی به یک سازش پایدار، تبعات ناشی از انسداد تنگه هرمز می‌تواند بحران‌های جهانی در زمینه‌های انرژی، غذا و هزینه‌های زندگی را به شکلی بی‌سابقه عمیق‌تر کند. این نیاز مبرم، دو دشمن دیرینه را پای میز مذاکره‌ای کشانده است که بوی خون، باروت و البته پول از آن به مشام می‌رسد. توافقی که برخی آن را پیروزی استراتژیک جمهوری اسلامی می‌دانند، در بطن خود حامل زوایایی تاریک و ضعف‌هایی بنیادین است که نشان می‌دهد این صلح احتمالی، بیش از آنکه حاصل یک درک مشترک باشد، نتیجه اضطرار و بن‌بست نظامی است.
 
استراتژی بقا و دلارهای مشروط
ایران در این کارزار دیپلماتیک، استراتژی بسیار ظریفی را دنبال می‌کند که وال‌استریت‌ژورنال آن را تلاش برای کسب آرامش اقتصادی بدون واگذاری پیروزی به دونالد ترامپ توصیف کرده است. مسئولان ایرانی و میانجی‌گران عربی بر این باورند که تهران به دنبال دو هدف درهم‌تنیده است: کسب تسهیلات مالی برای اقتصادی که زیر آوار جنگ و تحریم کمر خم کرده، و در عین حال، حفظ برنامه هسته‌ای در سطحی که ترامپ نتواند مدعی یک پیروزی قاطع شود. این بازی با کارت‌های بسته، در حالی انجام می‌شود که تهران به دنبال بازپس‌گیری کنترل بخشی از ۱۰۰ میلیارد دلار دارایی مسدود شده خود در غرب و بازگشت به بازارهای جهانی نفت است. اما این سکه روی دیگری نیز دارد؛ اصرار تیم مذاکره‌کننده به رهبری محمدباقر قالیباف بر دریافت ۱۲ میلیارد دلار نقد در بدو امضای توافق و مابقی در بازه‌ای ۶۰ روزه، نشان‌دهنده آن است که ذخایر ارزی کشور به نقطه‌ای بحرانی رسیده و حکومت برای بقای روزمره خود به این مبالغ نیاز حیاتی دارد.
در این میان، نقش سپاه پاسداران در میدان و دیپلماسی پررنگ‌تر از همیشه است. در حالی که نیروی دریایی سپاه از عبور ۲۵ کشتی تجاری از تنگه هرمز تحت نظارت خود خبر می‌دهد، همزمان گزارش‌هایی از درگیری‌های پراکنده نظامی مخابره می‌شود. این تناقض، یعنی مذاکره در سایه مین‌گذاری، نشان‌دهنده یک ضعف ساختاری در رویکرد ایران است. دانا استرول، تحلیلگر موسسه واشینگتن، معتقد است که تبادل آتش اخیر نشان داد شیوه عملکرد تهران تغییری نکرده و حکومت در حالی که پشت میز مذاکره نشسته، در دریا به دنبال آزمایش کردن آستانه تحمل رقیب است. این رفتار دوگانه می‌تواند در نهایت به ضرر ایران تمام شود، چرا که هرگونه خطای محاسباتی در تنگه هرمز، اعتبار توافق را پیش از امضا مخدوش کرده و به منتقدان تندرو در واشینگتن اجازه می‌دهد تا جلوی رسیدن به تفاهمنامه نهایی سنگ‌اندازی کنند.
 
میراث ترامپ در خاورمیانه
از سوی دیگر، دونالد ترامپ که با شعار «اول آمریکا» و وعده تغییر رژیم وارد این درگیری شد، اکنون در وضعیتی قرار گرفته که رابین رایت، روزنامه نگار و تحلیل‌گر آمریکایی آن را «فاجعه حماسی» می‌نامد. ترامپ که در سال ۲۰۱۸ برجام را یک توافق بی‌کفایت خوانده بود، اکنون ممکن است به چیزی تن دهد که حتی ضعیف‌تر از توافق قبلی باشد. اشتباه بزرگ ترامپ در «عملیات خشم حماسی»، دست‌کم گرفتن تاب‌آوری ساختار سیاسی در ایران بود. او تصور می‌کرد با حملات هوایی سنگین و حذف فیزیکی رهبران ارشد، رژیم فرو خواهد پاشید، اما واقعیت میدانی نشان داد که این حملات تنها باعث منسجم‌تر شدن هسته سخت قدرت و نفوذ بیشتر سپاه پاسداران بر مقدرات کشور شده است. مایک پمپئو، وزیر خارجه سابق او، با تندی به این رویکرد تاخته و مدعی شده است که این توافق ذره‌ای هم با شعار اول آمریکا همخوانی ندارد و ترامپ باید به جای امتیاز دادن، به زور متوسل شود. این شکاف در بدنه جمهوری‌خواهان نشان می‌دهد که ترامپ در بازی کوتاه‌مدت خود برای انتخابات، ممکن است دستاوردهای استراتژیک بلندمدت آمریکا را قربانی کرده باشد.

در داخل ایران، بخشی از افکار عمومی که در ماه‌های گذشته با امید به پایان یافتن رنج‌های خود از طریق تغییرات بنیادین به تماشای جنگ نشسته بودند، اکنون با نوعی سرخوردگی عمیق روبرو هستند. اینترنت که از نهم اسفندماه و همزمان با آغاز حملات قطع شده، روز گذشته اتصال محدودی ییدا کرده است اما همچنان جامعه در یک بی‌خبری مطلق از جزئیات توافقی قرار دارد که سرنوشت نسل‌های آینده را رقم می‌زند. اعدام‌هایی نظیر مورد غلامرضا خانی شکراب به اتهام همکاری با موساد، پیامی روشن به داخل کشور است که حاکمیت حتی در زمان مذاکره با دشمن خارجی، در برخورد با آنچه تهدید داخلی می‌نامد، هیچ عقب‌نشینی نخواهد کرد. سوزان مالونی، تحلیل‌گر سیاست خارجی به درستی این وضعیت را «خیانت حماسی» به مردمی می‌داند که میان چکش تحریم و سندان جنگ گرفتار شده‌اند و اکنون می‌بینند که توافق احتمالی، بیش از آنکه به بهبود کیفیت زندگی آن‌ها منجر شود، صرفاً ابزاری برای بازسازی ماشین نظامی و امنیتی حکومت است.
 
رهبری جدید و پارادوکس بازدارندگی

نکته حائز اهمیت دیگر، جایگاه رهبری جدید در ایران است. مجتبی خامنه‌ای که پس از کشته شدن پدرش و در بحبوحه جنگ به قدرت رسید، در اولین پیام‌های خود لحنی تهاجمی اتخاذ کرده است. او در بیانیه کتبی خود به مناسبت عید قربان تأکید کرد که «عقربه زمان به عقب برنمی‌گردد و ملت‌ها و سرزمین‌های منطقه دیگر سپر پایگاه‌های آمریکایی نخواهند بود.» این سخنان نشان می‌دهد که برخلاف تصور غرب، تغییر در راس هرم قدرت لزوماً به معنای تعدیل سیاست‌های منطقه‌ای نیست. ایران با جان سالم به در بردن از حملات سنگین اسرائیل و آمریکا، اکنون به این باور رسیده که می‌تواند با تکیه بر استراتژی «بقا به هر قیمت»، امتیازات بیشتری بگیرد. دنی سیترینوویچ، متخصص اطلاعات نظامی، هشدار می‌دهد که این وضعیت باعث فرسایش بازدارندگی آمریکا شده است؛ چرا که تهران اکنون می‌داند حتی یک کارزار نظامی در مقیاس بزرگ نیز لزوماً به سرنگونی رژیم منجر نمی‌شود.
در جبهه منطقه‌ای، اسرائیل خود را بزرگترین بازنده این توافق می‌بیند. رسانه‌های اسرائیلی نظیر هاآرتص و کانال ۱۴، از «مذاکرات مرموز» میان واشینگتن و تهران ابراز نگرانی کرده و معتقدند که منافع امنیتی تل‌آویو در این معامله نادیده گرفته شده است. بنیامین نتانیاهو که پیش‌تر بر لزوم تغییر حکومت در ایران تأکید داشت، اکنون با واقعیتی روبروست که در آن متحد اصلی‌اش یعنی آمریکا، در حال معامله با همان حکومتی است که او قصد نابودی‌اش را داشت. ناهوم برنع، تحلیلگر برجسته، با تلخی می‌نویسد که «هرچه غرش بلندتر، شکست بزرگ‌تر»؛ اشاره‌ای به عملیات شیر غران که قرار بود پایان‌بخش نفوذ ایران باشد اما اکنون به تثبیت جایگاه تهران در میز مذاکره منجر شده است. نگرانی اسرائیل این است که این توافق نه تنها تهدید هسته‌ای را از بین نمی‌برد، بلکه با سرازیر کردن میلیاردها دلار به خزانه ایران، شبکه نیروهای نیابتی در لبنان و غزه را دوباره احیا می‌کند.
 
جبهه‌های موازی و آتش‌بس شکننده
یکی از ضعف‌های بنیادین این توافق، ابهام در سرنوشت جبهه‌های موازی است. در حالی که حملات اسرائیل به جنوب لبنان و دره بقاع همچنان قربانی می‌گیرد، هنوز روشن نیست که آیا مذاکرات ایران و آمریکا شامل حال حزب‌الله و حماس نیز خواهد شد یا خیر. ایران شرط کرده است که هر توافقی باید شامل پایان موازی جنگ در لبنان باشد، اما اسرائیل با اعلام مجوز تشدید حملات، نشان داده که حاضر نیست به سادگی از اهداف نظامی خود عقب‌نشینی کند. این تضاد منافع می‌تواند توافق احتمالی را به یک آتش‌بس ناپایدار تبدیل کند که هر لحظه امکان فروپاشی آن وجود دارد. بن کاسپیت، روزنامه‌نگار اسرائیلی، هشدار می‌دهد که چارچوب کنونی توافق به مراتب بدتر از برجام است، زیرا ایران را بیش از گذشته به آستانه هسته‌ای نزدیک کرده و هیچ تضمینی برای پایان دادن به درگیری‌های منطقه‌ای ارائه نمی‌دهد.

آنچه در روزهای آینده در شورای امنیت سازمان ملل ارائه خواهد شد، سندی است که بیش از آنکه نشان‌دهنده پیروزی یکی از طرفین باشد، گواهی بر خستگی مفرط نظام بین‌الملل از یک جنگ بی‌حاصل است. وزیر خارجه چین با خوش‌بینی از ارائه این توافق به سازمان ملل سخن می‌گوید، اما واقعیت این است که این سند تنها یک مسکن موقت برای زخمی عمیق است. ایران با دریافت ۲۴ میلیارد دلار و بازگشایی تنگه هرمز، نفسی تازه خواهد کرد، اما حتی این میزان پول هم وصول شود، ضعف‌های ساختاری اقتصاد، نارضایتی‌های انباشته اجتماعی و انزوای بین‌المللی همچنان پابرجا خواهند بود. ترامپ نیز با ادعای صلح، به دنبال جلب آرای عمومی است، اما تاریخ قضاوت خواهد کرد که آیا او با شروع این جنگ و سپس عقب‌نشینی به یک توافق حداقلی، امنیت جهان را تقویت کرد یا صرفاً به ایران اجازه داد تا از دل خاکستر جنگ، قدرتمندتر و جسورتر بیرون بیاید. در بازی قدرت میان تهران و واشینگتن، حقیقت اولین قربانی است و آنچه به عنوان «پیروزی» فروخته می‌شود، ممکن است تنها مقدمه‌ای برای بحران‌های بزرگتر در آینده‌ای نزدیک باشد.
تداوم حملات محدود آمریکا به جنوب ایران حتی در زمان آتش‌بس، نشان‌دهنده شکنندگی مفرط این وضعیت است. پنتاگون مدعی است که این حملات جنبه دفاعی داشته و برای جلوگیری از مین‌گذاری مجدد در تنگه هرمز انجام شده است، اما وزارت خارجه ایران آن را نقض آشکار توافقات می‌داند. این تنش‌های مداوم ثابت می‌کند که اعتماد میان دو طرف در پایین‌ترین سطح تاریخی خود قرار دارد. در چنین فضایی، حتی اگر سندی امضا شود، اجرای بندهای آن با موانع جدی روبرو خواهد بود. جمهوری اسلامی که اکنون با رهبری جدید و نفوذ بی‌سابقه نظامیان در سیاست خارجی شناخته می‌شود، نشان داده است که به راحتی از اهداف ایدئولوژیک خود دست نخواهد کشید. از سوی دیگر، آمریکا نیز درگیر تضادهای داخلی میان کاخ سفید و تندروهای کنگره است که هرگونه لغو تحریم را خیانت به امنیت ملی می‌دانند. در این میان، تنها چیزی که قطعی به نظر می‌رسد، پایان موقت درگیری‌های بزرگ نظامی است، اما جنگ سرد میان تهران و واشینگتن با ابعادی پیچیده‌تر و زیرپوستی‌تر ادامه خواهد یافت؛ جنگی که در آن نه گلوله‌ها، بلکه حواله‌های بانکی و سانتریفیوژها تعیین‌کننده نهایی خواهند بود.
 
پیروزی تاکتیکی یا شکست استراتژیک؟
اگرچه جمهوری اسلامی توانسته است با ایستادگی در برابر حملات و استفاده از اهرم تنگه هرمز، آمریکا را به پای میز مذاکره بکشاند، اما بهای این ایستادگی، ویرانی بخش بزرگی از زیرساخت‌ها و از دست رفتن فرصت‌های توسعه برای یک نسل بوده است. اشتباهات ترامپ در شروع جنگی بدون استراتژی خروج، به ایران فرصت داد تا از بحران به عنوان ابزاری برای تثبیت داخلی استفاده کند. اما این پیروزی تاکتیکی، نمی‌تواند ضعف‌های استراتژیک حکومتی را بپوشاند که برای پرداخت حقوق کارمندانش و تأمین کالاهای اساسی، چشم به دلارهای آزاد شده از سوی دشمنی دوخته است که هر روز شعار نابودی‌اش را سر می‌دهد. آینده این توافق، نه در اتاق‌های دربسته سازمان ملل، بلکه در کوچه‌های تاریک تهران و آب‌های متلاطم خلیج فارس رقم خواهد خورد؛ جایی که فاصله میان صلح و جنگ، تنها به اندازه یک کلیک بر روی لانچر موشک یا یک امضا بر روی چک‌های دلاری است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن