خانه پیشنهاد هم‌وطن هموطن بررسی می‌کند: غیبت مجتبی خامنه‌ای و فرسایش مشروعیت جمهوری اسلامی

هموطن بررسی می‌کند: غیبت مجتبی خامنه‌ای و فرسایش مشروعیت جمهوری اسلامی

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی: بیش از دو ماه از اعلام رسمی انتخاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی می‌گذرد. در حالی که رسانه‌های حکومتی تلاش می‌کنند این انتقال قدرت را نمادی از «تداوم نظام» جلوه دهند، واقعیت تلخ‌تر است: هیچ تصویر ویدیویی، هیچ سخنرانی زنده و هیچ حضور عمومی از «رهبر جدید» در دسترس نیست. تنها پیام‌های مکتوب، بیانیه‌ها و گاه تصاویری قدیمی یا گرافیکی از او منتشر می‌شود. این غیبت عمدی یا اجباری، نه یک تاکتیک موقتی، بلکه نشانه‌ای عمیق از بحران مشروعیت، ضعف ساختاری و آغاز مرحله‌ای جدید از زوال این رژیم است.

در نظام ولایت فقیه، «ظهور» رهبر فراتر از یک ضرورت تبلیغاتی است؛ آن قلب تپنده ایدئولوژی و ابزار اصلی بسیج عواطف و وفاداری است. علی خامنه‌ای، علی‌رغم تمام انتقادها، دهه‌ها در قاب تلویزیون ظاهر شد، سخن گفت، دیدار کرد و تصویر مقتدر را بازتولید کرد. اما مجتبی خامنه‌ای، که سال‌ها در سایه بیت رهبری و پشت پرده عمل می‌کرد، حتی در مقام رسمی نیز از این ابزار محروم مانده است. این غیبت را نمی‌توان صرفا به «ملاحظات امنیتی» پس از ترور پدرش نسبت داد. چنین توجیهی بیش از حد ساده‌انگارانه است.

غیبت او، در شرایطی که ایران با بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و بین‌المللی دست‌وپنجه نرم می‌کند، پیامی واضح دارد: رژیم قادر نیست حتی جانشین از پیش تعیین‌شده خود را به عنوان یک چهره معتبر و کاریزماتیک به مردم و هوادارانش عرضه کند. این پدیده چند لایه معنادار است: نخست، ضعف شخصی و عدم اقتدار ذاتی مجتبی خامنه‌ای هرگز تجربه رهبری علنی، فقهی عمیق مورد اجماع حوزه یا محبوبیت مردمی نداشته است.

او محصول انتصاب و مهندسی قدرت پشت صحنه بوده، نه برآمدن طبیعی از دل انقلاب یا نهادهای دینی. عدم حضورش نشان می‌دهد که حتی حلقه نزدیک قدرت – سپاه پاسداران، بیت رهبری و خبرگان – جرأت یا توانایی نمایش او را در برابر دوربین ندارند. شاید ترس از واکنش تمسخرآمیز افکار عمومی، شاید نگرانی از افشای ضعف‌های کلامی و ظاهری، یا شاید عمیق‌تر، عدم اجماع واقعی درون نخبگان حاکم. وقتی رهبر «سایه» باقی می‌ماند، ولایت فقیه به مثابه یک نهاد شخصی و کاریزماتیک به شدت آسیب می‌بیند. دوم، بحران مشروعیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی همیشه بر «رهبر زنده، حاضر و ناظر» تکیه داشته است.

پیام‌های مکتوب، هر قدر هم با مهر و امضای رسمی منتشر شوند، فاقد حرارت، اقناع عاطفی و قدرت بسیج هستند. در عصر رسانه‌های اجتماعی و تصاویر وایرال، یک بیانیه کاغذی نمی‌تواند جای یک سخنرانی آتشین یا دیدار با حامیان افراطی حکومت را بگیرد. این امر، به ویژه میان نسل جوان که با ارزش‌های دیجیتال بزرگ شده، خلأ عمیقی ایجاد کرده است. مخالفان رژیم این را فرصتی طلایی می‌دانند: هر روز که مجتبی ظاهر نشود، افسانه «رهبر مقتدر» بیشتر به سخره گرفته می‌شود و روایت «نظام مستحکم» فرو می‌پاشد.

تأثیر بر روحیه مدافعان حکومت و ماشین سرکوب عمیق‌ترین ضربه، اما، بر پیکره هواداران وفادار و دستگاه سرکوب وارد می‌آید. نیروهای بسیج، سپاه و نیروهای انتظامی که سال‌ها با شعار «ای رهبر آزاده، آماده‌ایم آماده» به خیابان آمده‌اند، اکنون با چه انگیزه‌ای باید جان دهند؟ وقتی رهبر «نامرئی» است، چگونه می‌توان از او به عنوان نماد الهام‌بخش یاد کرد؟ گزارش‌های پراکنده از نارضایتی در سطوح میانی نیروهای امنیتی حاکی از آن است که غیبت رهبر، حس سردرگمی و بی‌انگیزگی ایجاد کرده. ماشین سرکوب برای کارایی حداکثری به «اعتقاد» نیاز دارد؛ اعتقادی که با تصویر یک رهبر مقتدر و الهی تغذیه می‌شود. بدون آن تصویر، سرکوب به امری صرفا شغلی تبدیل می‌شود – نه جهادی مقدس. این خلا، شکاف‌های درونی را نیز تشدید می‌کند.

سپاه پاسداران که نقش کلیدی در انتصاب مجتبی داشت، اکنون ممکن است خود را مالک واقعی قدرت بداند. غیبت رهبر به آنها اجازه می‌دهد عملیات میدانی و تصمیم‌گیری‌های امنیتی را بیشتر در دست بگیرند، اما همزمان مشروعیت ایدئولوژیک کل سیستم را تضعیف می‌کند. مدافعان حکومت که روزی با دیدن چهره رهبر احساس غرور و قدرت می‌کردند، امروز با بیلبوردهای تکراری و پیام‌های خشک روبرو هستند. این امر روحیه را فرسایش می‌دهد؛ از «ما پشت سر رهبر هستیم» به «رهبر کجاست؟» تبدیل می‌شود. تاریخ نشان داده رژیم‌هایی که نماد مرکزی‌شان محو یا ضعیف شود، سریع‌تر به سمت فروپاشی درونی حرکت می‌کنند. از سوی دیگر، این غیبت به مخالفان و جنبش‌های اعتراضی داخل و خارج فرصت تنفس داده است. پیام‌های شهروندان، نشان‌دهنده آن است که ترس از «رهبر مقتدر» دیگر همانند گذشته عمل نمی‌کند. وقتی حتی پایگاه اجتماعی رژیم – طبقات پایین مذهبی و نیروهای ایدئولوژیک – با خلا مواجه می‌شوند، هزینه سرکوب افزایش می‌یابد و بازدهی آن کاهش.

ماشین سرکوب بدون مشروعیت ایدئولوژیک، بیشتر به یک نیروی اشغالگر داخلی شبیه می‌شود تا پاسدار انقلاب. به هر حال غیبت مجتبی خامنه‌ای بیش از یک موضوع رسانه‌ای است؛ و آن آینه‌ای است از رژیم ولایت فقیه در مرحله پساخامنه‌ای. نظامی که بر یک شخص بنا شده بود، اکنون در فقدان آن شخص، لنگان لنگان پیش می‌رود. برای مخالفان جمهوری اسلامی، این نه نقطه ضعف موقتی، بلکه نشانه‌ای امیدبخش از زوال اجتناب‌ناپذیر است. تا زمانی که رهبر در سایه بماند، سایه بر کل نظام سنگینی خواهد کرد و روزی، این سایه ممکن است به تاریکی کامل تبدیل شود که پایان یک عصر تاریک را رقم بزند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن