اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی: در حالی که تنشهای دریایی در خلیج فارس ادامه دارد و اخلال در تردد کشتیها از تنگه هرمز به یک واقعیت مزمن تبدیل شده، این آبراه حیاتی که روزگاری توهم «قدرت بازدارنده» را در ذهن مقامات جمهوری اسلامی ایجاد کرده بود، اکنون به ابزاری برای تشدید انزوا، فروپاشی اقتصادی و تضعیف نظامی رژیم تبدیل شده است. از دید ناظرانی که سالها سیاستهای ماجراجویانه جمهوری اسلامی را رصد کردهاند، تداوم این اختلال نه پیروزی استراتژیک، بلکه فاجعهای خودساخته است که هزینههای سنگینی بر پیکره فرسوده رژیم تحمیل خواهد کرد.
تنگه هرمز، این گذرگاه باریک ۲۱ مایلی، حدود ۲۰ درصد نفت خام جهان را منتقل میکرد. اما در شرایط کنونی، با ادامه اخلالها – اعم از مینگذاری، تهدیدات دریایی و پاسخهای متقابل – جریان تجارت انرژی به شدت کند شده است. جمهوری اسلامی که امیدوار بود با این اهرم، فشار بر غرب و متحدانش را افزایش دهد، اکنون با واقعیت تلخی روبرو است: این سیاست بیشتر از آنکه به دشمنان آسیب بزند، اقتصاد وابسته به نفت جمهوری اسلامی را خفه کرده است. ابعاد اقتصادی: شلیک به پای خود اقتصاد جمهوری اسلامی، که حتی پیش از این تنشها با تورم مزمن، تحریمهای سنگین و مدیریت فاجعهبار دست و پنجه نرم میکرد، اکنون با ضربهای مهلک مواجه است. بیش از ۹۰ درصد تجارت خارجی ایران، به ویژه صادرات نفت که منبع اصلی ارز خارجی است، از این تنگه عبور میکند.
با تداوم اختلال، صادرات نفت به شدت افت کرده و درآمدهای ارزی رژیم خشکیده است. هر ماه ادامه این وضعیت میتواند میلیاردها دلار خسارت مستقیم وارد کند، آن هم در شرایطی که ذخایر ارزی رژیم به دلیل سوءمدیریت و هزینههای نظامی-ماجراجویانه پیشین، به شدت محدود است. افزایش قیمت جهانی نفت، که ابتدا به عنوان «فرصت» برای رژیم تبلیغ میشد، در عمل به تهدید تبدیل شده است. ناامنی ایجادشده توسط نیروهای خود رژیم، بیمه کشتیها را سرسامآور کرده، مسیرهای جایگزین را پرهزینه و خریداران را به سمت منابع مطمئنتر سوق داده است. کشورهای خلیج فارس با خطوط لوله جایگزین و ظرفیتهای صادراتی جدید، بخشی از بازار را تصاحب کردهاند، در حالی که ایران با کاهش تولید مواجه شده و حتی ممکن است چاههای قدیمیاش را برای جلوگیری از آسیب دائمی تعطیل کند.
نتیجه؟ کسری بودجه عمیقتر، چاپ پول بیشتر، تورم لگامگسیخته و تشدید فقر و نارضایتی مردمی. رژیمی که ادعای «اقتصاد مقاومتی» داشت، اکنون با قفسههای خالی، کمبود سوخت و دارو و سقوط ارزش ریال روبرو است – چرخهای که اعتراضات داخلی را شعلهورتر خواهد کرد. از منظر بلندمدت، تداوم این وضعیت سرمایهگذاری خارجی را برای همیشه فراری میدهد. شرکتهای بینالمللی که حتی در دوران تحریمهای قبلی مردد بودند، اکنون با دیدن ریسک امنیتی بالا، ایران را کاملا از فهرست خود خط زدهاند. کریدورهای جایگزین منطقهای تقویت میشوند و ایران به حاشیه تجارت جهانی رانده میشود. این دقیقا همان «خودتحریمی» است که کارشناسان سالها هشدار میدادند: سیاستهایی که به جای مقاومت، وابستگی و آسیبپذیری را افزایش میدهند.
ابعاد سیاسی: انزوای دیپلماتیک عمیقتر از نظر سیاسی، اخلال در تنگه هرمز رژیم را در موقعیتی قرار داده که حتی متحدان سنتیاش نیز نگران شدهاند. چین و هند، خریداران عمده نفت ایران، با اختلال در تأمین انرژیشان مواجه هستند و این امر فشار پنهان بر تهران را افزایش میدهد. جامعه جهانی، رژیم را به عنوان عامل بیثباتی جهانی معرفی کرده است – تصویری که مذاکرات احتمالی آینده را برای جمهوری اسلامی بسیار سختتر میکند. جمهوری اسلامی امیدوار بود این اقدام، وحدت داخلی ایجاد کند، اما واقعیت عکس آن است. نخبگان اقتصادی و حتی بخشهایی از بدنه حاکمیت که از سود نفت ارتزاق میکنند، از هزینههای این ماجراجویی خسته شدهاند. انزوای دیپلماتیک عمیقتر، شانس هرگونه توافق برای رفع تحریمها را به حداقل رسانده و رژیم را بیش از پیش به سمت سیاستهای ایزوله و افراطی سوق میدهد – چرخهای معیوب که تنها عمر حکومت را کوتاهتر میکند.
ابعاد نظامی: افشای ضعفهای ساختاری از منظر نظامی، تنگه هرمز نشاندهنده محدودیتهای واقعی قدرت جمهوری اسلامی است. هرچند نیروهای دریایی سپاه با قایقهای تندرو و مینها قادر به ایجاد اختلال موقت هستند، اما در برابر پاسخهای هماهنگ بینالمللی – از جمله محاصره متقابل بنادر ایران توسط ناوگان قدرتمندتر – تاب مقاومت طولانی ندارند. ادامه این وضعیت، منابع نظامی رژیم را فرسایش میدهد: مصرف سوخت، مهمات، و نیروی انسانی در شرایطی که اقتصاد قادر به تأمین آنها نیست. بیش از آنکه این اقدام قدرت بازدارنده نشان دهد، آسیبپذیری تأسیسات نفتی و بنادر ایران را آشکار کرده است. در سناریوی تشدید تنشهای نظامی، ریسک ضربه به زیرساختهای کلیدی افزایش مییابد و جمهوری اسلامی را در موقعیت دفاعی ضعیف قرار میدهد.
تجربه تاریخی نشان میدهد که چنین درگیریهای طولانی، ارتشهای فرسوده را بیشتر تحلیل میبرد تا تقویت کند. چه خواهد شد؛ فرصتی برای تغییر تداوم اخلال در تنگه هرمز، بیش از هر چیز، ماهیت خودویرانگر سیاست خارجی جمهوری اسلامی را برملا میکند. رژیمی که به جای سرمایهگذاری در رفاه مردم و توسعه پایدار، منابع را صرف پروژههای منطقهای و تسلیحاتی کرد، اکنون با عواقب آن روبرو است: اقتصاد در آستانه فروپاشی، انزوای سیاسی بیسابقه و تضعیف توان نظامی. این وضعیت نه تنها تهدیدی برای بقای رژیم است، بلکه فرصتی تاریخی برای ایرانیان فراهم میکند تا صدای خود را برای تغییر بلند کنند. در نهایت، تنگه هرمز آینه تمامنمای شکست استراتژیک جمهوری اسلامی است. اهرمی که قرار بود قدرت بسازد، اکنون به زنجیری تبدیل شده که رژیم را به عمق بحران میکشاند. تنها راه خروج، پایان ماجراجوییها و بازگشت به عقلانیت است، چیزی که تاریخ نشان داده، از این جمهوری اسلامی بعید به نظر میرسد.