خانه بین المللسیاست خارجی آیا ناقوس جنگ برای ایران به صدا درآمده است؟

آیا ناقوس جنگ برای ایران به صدا درآمده است؟

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی-فرهاد جم: در حالی که بهار سال ۱۴۰۵ خورشیدی (۲۰۲۶ میلادی) به نیمه رسیده است، فضای سیاسی خاورمیانه و به ویژه ایران، سنگین‌ترین سایه جنگ در دهه‌های اخیر را بر خود حس می‌کند. بن‌بست دیپلماتیک میان تهران و واشینگتن اکنون از مرحله بیانیه‌های تند عبور کرده و به یک آرایش نظامی تمام‌عیار در خلیج عمان و تنگه هرمز تبدیل شده است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، از استراتژی «دزدی دریایی» سخن می‌گوید و نفت ایران را محموله‌ای سودآور برای خزانه آمریکا توصیف می‌کند. این لحن تحقیرآمیز و در عین حال تهاجم‌طلبانه، نشان‌دهنده تغییر بنیادین در محاسبات کاخ سفید است؛ جایی که دیگر نه سخن از «تغییر رفتار»، بلکه سخن از «تسلیم یا نابودی» است. در مقابل، جمهوری اسلامی با تکیه بر استراتژی همیشگی خود یعنی «صبر راهبردی» یا به تعبیری دیگر «وقت‌کشی دیپلماتیک»، سعی دارد با ارائه پیشنهادهای چندمرحله‌ای، از شدت فشارها بکاهد، اما واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد که این بار، زمان به نفع تهران در جریان نیست و حاکمیت در حال انجام قماری بزرگ بر سر موجودیت کشور و معیشت مردمی است که زیر بار محاصره دریایی، نفس‌هایشان به شماره افتاده است.

واکاوی استراتژی ترامپ دونالد ترامپ در دور جدید ریاست‌جمهوری خود، رویکردی را برگزیده که فراتر از تحریم‌های اقتصادی دوره‌های پیشین است. او اکنون به طور علنی از «محاصره دریایی فعال» سخن می‌گوید. اظهارات اخیر او مبنی بر اینکه «ما مثل دزدان دریایی هستیم و محموله نفت را می‌گیریم»، تنها یک لفاظی سیاسی نیست، بلکه توصیف دقیق وضعیتی است که در دریای عمان در حال رخ دادن است. گزارش‌های پنتاگون حاکی از آن است که بیش از ۵۳ میلیون بشکه نفت ایران در آب‌های بین‌المللی سرگردان مانده یا توسط ناوگان آمریکا تغییر مسیر داده شده‌اند. ترامپ اعلام کرده است که «یا توافق یا نابودی»؛ او گزینه اول را ترجیح می‌دهد اما برای گزینه دوم کاملاً آماده است. این رویکرد دوگانه، ایران را در موقعیتی قرار داده که هرگونه عقب‌نشینی در آن می‌تواند به معنای فروپاشی اقتدار داخلی و هرگونه پافشاری به معنای رویارویی نظامی مستقیم باشد. ترامپ با اشاره به مخازن سلاح در سراسر جهان و آمادگی برای بستن کامل تنگه هرمز، نشان داده است که برخلاف دور اول ریاست‌جمهوری‌اش، این بار ابایی از درگیری محدود اما ویرانگر ندارد تا به زعم خود «کار را یک بار برای همیشه تمام کند.» نکته کلیدی در نارضایتی ترامپ از پیشنهادهای جدید ایران، مسئله غنی‌سازی اورانیوم است.

او به صراحت گفته است که تا زمانی که ایران ذخایر اورانیوم خود را تحویل ندهد و غنی‌سازی را برای ۲۰ سال متوقف نکند، هیچ محاصره‌ای لغو نخواهد شد. از نظر واشینگتن، پیشنهاد ۱۴ بندی ایران که مسائل هسته‌ای را به مرحله دوم مذاکرات موکول کرده، تنها یک تاکتیک برای باز کردن بنادر و کسب درآمد نفتی است تا ماشین نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی دوباره جان بگیرد. ترامپ با درک این موضوع، اهرم فشار اصلی خود یعنی «گرسنگی اقتصادی» را رها نمی‌کند.

او در سخنرانی‌های اخیرش در فلوریدا با لحنی پیروزمندانه از پایین بودن قیمت نفت برای مصرف‌کننده آمریکایی و در عین حال تحت فشار بودن ایران سخن گفته است، امری که نشان می‌دهد او جنگ را نه تنها یک ضرورت امنیتی، بلکه یک «تجارت سودآور» برای ایالات متحده می‌بیند. آرایش نظامی و گزینه‌های روی میز گزارش‌های رسیده از راهروهای پنتاگون و سنتکام حاکی از آن است که طرح‌های عملیاتی برای حمله به ایران دیگر در حد تئوری نیستند. برد کوپر، فرمانده سنتکام، طرح‌هایی را به ترامپ ارائه داده که شامل حملات «کوتاه اما قدرتمند» است. این حملات با هدف فلج کردن زیرساخت‌های نظامی و انرژی ایران طراحی شده‌اند تا تهران را در موضع ضعف مطلق به پای میز مذاکره بکشانند. تحلیلگران امنیتی مانند دنی سیترینوویچ بر این باورند که آمریکا اکنون میان دو گزینه دشوار گرفتار شده است: تشدید نظامی با پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی برای اقتصاد جهانی، یا دادن امتیازهای بزرگ برای رسیدن به توافق. با این حال، لحن ترامپ نشان می‌دهد که او میل به گزینه سومی دارد: «فشار نظامی نقطه‌ای» برای گرفتن امتیاز کامل.

در این میان، اسرائیل نیز به عنوان متغیر اصلی در حال آماده‌سازی برای دور جدید درگیری‌هاست. ورود ۶۵۰۰ تن تجهیزات نظامی به اسرائیل در ۲۴ ساعت گذشته و سخنان وزیر دفاع این کشور مبنی بر ضرورت ازسرگیری اقدام نظامی، نشان‌دهنده هماهنگی بالای تل‌آویو و واشینگتن است. سناریوهای محتمل شامل هدف قرار دادن تاسیسات هسته‌ای، پایگاه‌های موشکی و حتی ترور فرماندهان ارشد نظامی است. برخی تحلیلگران حتی از احتمال تصرف نقاط استراتژیک مانند جزیره خارگ یا جزایر دهانه تنگه هرمز سخن می‌گویند؛ اقدامی که می‌تواند ایران را از اصلی‌ترین منبع درآمدی خود محروم کرده و کشور را به سمت یک فروپاشی داخلی سوق دهد. در مقابل، ایران نیز بیکار ننشسته و با جابه‌جایی توان نظامی و آماده‌باش نیروهای نیابتی در باب‌المندب، تهدید به یک «جنگ انرژی» تمام‌عیار کرده است که می‌تواند قیمت نفت را به ارقام نجومی برساند. محاصره‌ای که نفس‌ها را برید واقعیت تلخ این است که فراتر از هیاهوی نظامی، ایران درگیر یک «جنگ اقتصادی» است که آثار آن از هر بمبی ویرانگرتر بوده است.

محاصره دریایی آمریکا باعث شده تا صادرات نفت ایران عملاً به صفر نزدیک شود. همایون فلکشاهی، کارشناس انرژی، هشدار می‌دهد که با توجه به وابستگی ۵۵ درصدی بودجه کشور به نفت، ایران تنها چند هفته با فروپاشی کامل اقتصادی فاصله دارد. ذخایر نفتی در حال پر شدن هستند و هیچ خریداری در افق دیده نمی‌شود. این وضعیت، جمهوری اسلامی را در موقعیتی قرار داده که برای تامین نیازهای اولیه جامعه نیز با مشکل روبرو خواهد شد. در حالی که مقامات حکومتی از «وحدت داخلی» سخن می‌گویند، واقعیت‌های کف خیابان حکایت دیگری دارد.

قطع اینترنت، تورم افسارگسیخته و افزایش قیمت دلار، جامعه را در وضعیتی انفجاری قرار داده است. یادداشت یوسف پزشکیان، فرزند رئیس‌جمهور، به خوبی این تناقض را نشان می‌دهد؛ او از یک سو مدعی افزایش رضایت مردم از دولت به دلیل شرایط جنگی است، اما از سوی دیگر اعتراف می‌کند که این وضعیت موقتی است و مشکلات معیشتی می‌تواند به سرعت ورق را برگرداند. حقیقت این است که مردم ایران بار دیگر گروگان قماری شده‌اند که در آن، حاکمیت تصور می‌کند با ایستادگی در برابر فشارهای خارجی می‌تواند مشروعیت داخلی بخرد، در حالی که سفره‌های خالی مردم، بزرگترین دشمن هرگونه وفاداری سیاسی است. تلاش‌های مذبوحانه برای بقا عباس عراقچی و دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی در روزهای اخیر تحرکات گسترده‌ای را آغاز کرده‌اند.

تماس با وزرای خارجه کشورهای منطقه و اتحادیه اروپا نشان‌دهنده هراس تهران از وقوع یک درگیری نظامی قریب‌الوقوع است. ایران تلاش می‌کند با ارائه پیشنهادهای میانجی‌گرانه از طریق پاکستان و قطر، راهی برای تنفس اقتصادی پیدا کند. اما مشکل اصلی اینجاست که تهران هنوز حاضر به پذیرش واقعیت جدید قدرت در واشینگتن نیست. ترامپ به دنبال یک «توافق بزرگ» است که نه تنها برنامه هسته‌ای، بلکه توان موشکی و نفوذ منطقه‌ای ایران را نیز در بر بگیرد. پیشنهاد ۱۴ بندی ایران که سعی دارد مسائل را تفکیک کند، در نگاه تیم ترامپ تنها یک «بازی زمان» تلقی می‌شود. در انتظار انفجار یا معجزه؟ ایران در اردیبهشت ۱۴۰۵، در حساس‌ترین برهه تاریخ معاصر خود ایستاده است.

احتمال حمله نظامی مجدد آمریکا دیگر یک فرضیه دور از ذهن نیست، بلکه سناریویی است که مقدمات آن با محاصره دریایی و بن‌بست مذاکرات اسلام‌آباد فراهم شده است. دونالد ترامپ با استراتژی «دزد دریایی»، شریان‌های اقتصادی ایران را قطع کرده و منتظر است تا تهران یا زیر بار فشار خرد شود و یا با یک حرکت اشتباه، بهانه لازم برای حملات ویرانگر را به دست او بدهد. جمهوری اسلامی با وقت‌کشی و ارائه پیشنهادهای مرحله‌ای، سعی دارد از این پیچ تاریخی عبور کند، اما واقعیت این است که زمان به سرعت در حال از دست رفتن است. ذخایر ارزی در حال اتمام، زیرساخت‌ها در معرض تهدید و جامعه در آستانه انفجار است.

قمار بر سر بقا، آن هم با ورق‌هایی که دیگر اعتباری در بازار جهانی ندارند، تنها به ویرانی بیشتر منجر خواهد شد. اگر در روزهای آینده تغییری بنیادین در رویکرد تهران ایجاد نشود و توافقی جامع که فراتر از بازی‌های کلامی باشد حاصل نگردد، صدای انفجارها در بنادر و تاسیسات حیاتی ایران، دور از انتظار نخواهد بود. سرنوشت یک ملت اکنون به تصمیماتی گره خورده است که در اتاق‌های دربسته گرفته می‌شود؛ تصمیماتی که مشخص خواهد کرد آیا ایران به سمت یک صلح پایدار حرکت می‌کند یا در شعله‌های جنگی که خود بسترش را فراهم کرده، خواهد سوخت. آنچه مسلم است، این بار «صبر راهبردی» دیگر پاسخی به «جنون دزدان دریایی» در کاخ سفید نخواهد بود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن