خانه پیشنهاد هم‌وطن روایت هموطن از خانواده‌های گرفتار در بحران دارویی ایران

روایت هموطن از خانواده‌های گرفتار در بحران دارویی ایران

اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق: صبح یکی از روزهای بهاری سال ۱۴۰۵ که آتش‌بس همچنان پابرجاست، علی زودتر از همیشه از خانه بیرون می‌زند. نسخه انسولین در دستش مچاله شده و نگاهش پر از اضطراب است. پدر ۵۸ ساله‌ای که سال‌ها با دیابت زندگی کرده، حالا بیش از خود بیماری، از ناتوانی در تهیه دارو می‌ترسد. وارد داروخانه محله که می‌شود، مستقیم سراغ قفسه همیشگی می‌رود؛ همان جایی که همیشه قلم‌های انسولین را پیدا می‌کرد. اما قفسه خالی است. داروساز بدون آن‌که سرش را بالا بیاورد، می‌گوید: «هست، ولی قیمتش سه برابر شده.» تا چند ماه پیش، علی ماهانه حدود دو میلیون تومان برای انسولین پرداخت می‌کرد. حالا همان دارو شش میلیون تومان قیمت دارد.

او فقط سه میلیون تومان همراه دارد. مدتی به نسخه نگاه می‌کند، بعد بی‌صدا نیمی از داروی مورد نیازش را می‌خرد و به خانه برمی‌گردد. یعنی نصف درمان، نصف امنیت و دو برابر ترس؛ ترس از افت قند، از کما، از شبی که شاید بدنش دیگر همراهی نکند. چرا که از زمان تشدید تنش‌های منطقه‌ای و بحران ارزی، داروهای حیاتی مانند انسولین به شدت کمیاب شده‌اند و قیمت برخی از آن‌ها تا چهار برابر افزایش یافته است؛ در حالی که بیمه نیز بخش زیادی از این هزینه را پوشش نمی‌دهد. جنگ با سرطانی چند خیابان آن‌طرف‌تر، سارا، دختر ۹ ساله‌ای که با سرطان می‌جنگد، همراه مادرش سه ساعت است در صف داروخانه بیمارستان امام خمینی ایستاده است. دور چهارم شیمی‌درمانی او نیمه‌کاره مانده و پزشک هشدار داده که هر وقفه‌ای در روند درمان می‌تواند به گسترش بیماری و متاستاز منجر شود. نسخه روی پیشخوان قرار می‌گیرد؛ چهار میلیون تومان. مادر سارا فقط توان پرداخت نیمی از آن را دارد.

با صدایی که میان خشم و درماندگی می‌لرزد، می‌گوید: «دارو هست، پولش نیست.» او فقط بخشی از داروها را می‌گیرد و با دختری که هنوز معنی سرطان را کامل نمی‌فهمد، از داروخانه خارج می‌شود. اما مادر خوب می‌داند که هر روز تأخیر، یعنی نزدیک‌تر شدن بیماری به نقطه‌ای که شاید دیگر بازگشتی نداشته باشد. این فقط روایت یک خانواده نیست. براساس گزارش‌ها بیش از ۲۰۰ قلم دارو در کشور به مرحله کم‌یابی شدید یا نایابی کامل رسیده‌اند و طی تنها چند ماه، قیمت برخی داروها بین ۱۰ تا ۶۰۰ درصد افزایش یافته است. در تهران، نرگس، دختر نوجوان مبتلا به تالاسمی، هر دو هفته باید داروی مخصوص و تجهیزات تزریق خون دریافت کند. مادرش حالا حفظ کرده کدام داروخانه‌ها احتمال بیشتری برای پیدا شدن دارو دارند. این بار از هفت داروخانه برگشته و همه جواب یکسان داده‌اند: «نداریم.» تزریق‌های نامنظم برای بیماران تالاسمی فقط یک تأخیر ساده نیست؛ یعنی افزایش خطر آسیب به اندام‌ها، ضعف شدید و فرسایش تدریجی بدن.

مادر نرگس میان دو انتخاب تلخ گیر کرده است: ادامه درمان ناقص یا تسلیم شدن در برابر عوارض. گزارش‌ها نشان می‌دهد که در بسیاری از مناطق، قیمت داروها بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ درصد افزایش یافته و بسیاری از خانواده‌ها عملاً توان ادامه درمان را از دست داده‌اند. در خانه‌ای دیگر، محمود، مردی میانسال با سابقه بیماری قلبی، شب‌ها با ترس می‌خوابد. بتابلاکرش تمام شده و داروی جایگزین سه برابر گران‌تر است. او می‌گوید: «سه داروخانه گشتم. یا نصف می‌خرم یا باید منتظر سکته باشم.» این جمله حالا خلاصه زندگی بسیاری از بیماران ایرانی است؛ یا نصف درمان، یا پذیرش خطر مرگ. اما چرا کشور به این نقطه رسیده است پاسخ را باید در یک مثلث بحران جست‌وجو کرد؛ جنگ، ارز و تحریم. افزایش تنش‌های منطقه‌ای و اختلال در مسیرهای حمل‌ونقل، واردات مواد اولیه دارویی را مختل کرده است. هم‌زمان، حذف ارز ترجیحی باعث شد هزینه تأمین بیش از ۹۰ درصد مواد اولیه وارداتی چند برابر شود. تحریم‌های بانکی و محدودیت‌های نقل‌وانتقال مالی نیز مسیر واردات را سخت‌تر و گران‌تر کرده‌اند. نتیجه روشن است: کارخانه‌هایی که با ظرفیت پایین کار می‌کنند، خطوط تولیدی که متوقف شده‌اند و داروخانه‌هایی که هر روز قفسه‌های خالی‌تری دارند.

سهم پرداخت مستقیم بیماران از هزینه درمان به حدود ۷۰ درصد رسیده است. یعنی درمان، برای طبقه متوسط هم به یک رؤیای دور تبدیل شده است. این بحران دیگر فقط یک مسئله اقتصادی نیست. وقتی انسولین پیدا نمی‌شود، شیمی‌درمانی نیمه‌کاره می‌ماند، داروی قلبی نایاب می‌شود و بیماران تالاسمی بدون درمان منظم رها می‌شوند، ما با یک فاجعه انسانی روبه‌رو هستیم. آمارها می‌گویند ۲۰۰ قلم دارو غایب شده‌اند و قیمت‌ها تا ۶۰۰ درصد افزایش یافته است، اما پشت هر عدد، یک خانواده ایستاده؛ پدری که نگران کماست، مادری که از متاستاز می‌ترسد، دختری که درمانش ناقص مانده و بیماری که شب را با ترس سکته صبح می‌کند. این دیگر فقط بحران دارو نیست؛ روایت مرگ تدریجی در خانه‌های مردم است.

سؤال همچنان باقی است: تا کی باید بیماران میان نان و دارو یکی را انتخاب کنند؟ مردم منتظر وعده نیستند. آن‌ها فقط دارو می‌خواهند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن