اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در حالی که مراسم چهلم کشته شدن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در شهرهای مختلف ایران برگزار شد، عدهای با تبلیغات گسترده رسانههای حکومتی به خیابانها آمدند، اما این مراسمها نه برای بزرگداشت یک رهبر، بلکه نمادی از خاکسپاری اصل رژیم جمهوری اسلامی بود.
بیش از 6 هفته از حملات هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل و حذف فیزیکی خامنهای در ۹ اسفند ۱۴۰۴ گذشته و هنوز پیکر او به صورت رسمی دفن نشده است. این تأخیر نه تنها نشانهای از آشفتگی داخلی است، بلکه پرده از واقعیت تلختری برمیدارد: جمهوری اسلامی ایران دیگر وجود ندارد. آنچه باقی مانده، یک حکومت نظامی موقت به رهبری سپاه پاسداران است که حتی توان اداره سادهترین امور را ندارد و امنیت سران رژیم به اندازهای متزلزل است که از ترس توان برگزاری مراسم تدفین رهبر کشته شده خود را هم ندارند.
در طول این چهل روز، جهان شاهد تحولاتی بوده که هر تحلیلگر بیطرفی را به این نتیجه میرساند که ایران به عنوان یک کشور مستقل، دیگر وجود خارجی ندارد. دولتی که تمام رهبری نظامیاش در همان ساعات اولیه جنگ حذف شده باشد، چگونه میتواند ادعای استقلال کند؟ فرماندهان ارشد سپاه، وزیران کلیدی و حلقه نزدیک به خامنهای یا کشته شدند یا در وضعیت نامعلوم در پناهگاههای زیرزمینی به سر میبرند.
این خل نه تنها فرماندهی را فلج کرده، بلکه نشان میدهد که ساختار قدرت رژیم، کاملا وابسته به یک نفر بوده و بدون او، چیزی جز یک پوسته خالی باقی نمانده است.
اقتصاد ویرانشده، دومین نشانه آشکار از پایان استقلال است. شهروندان ایرانی در این چهل روز با تورم بیسابقه، کمبود شدید کالاهای اساسی و سقوط ارزش پول ملی روبهرو بودهاند.
خانوادههایی که پیش از این هم در خط فقر دست و پا میزدند، اکنون حتی توان تامین نان روزانه را ندارند. دولتی که نمیتواند زندگی آبرومندانه برای مردمش فراهم کند، چگونه میتواند خود را مستقل بنامد؟ تحریمهای فلج کننده، همراه با ویرانی زیرساختهای نفتی و صنعتی، اقتصاد را به لبه پرتگاه کشانده است.
گزارشهای میدانی از شهرهای بزرگ نشان میدهد که صفهای طولانی مقابل نانواییها و داروخانهها هر روز طولانیتر میشود. این واقعیت تلخ، تصویری از یک رژیم ورشکسته است که حتی در دوران صلح آتشبس هم ناکارآمد بود و حالا در بحران، به طور کامل فروپاشیده است.
دفاع ناکارآمد از زیرساختها و اماکن استراتژیک، سومین پایه از دست رفته استقلال کشور است. در طول حملات، موشکها و پهپادها به راحتی به مراکز حساس، پایگاههای نظامی و حتی محل اقامت رهبر رسیدند.
رژیم که سالها از قدرت موشکی و پهپادیاش به عنوان نماد بازدارندگی سخن میگفت، در عمل نتوانست حتی یک لایه حفاظتی مؤثر ایجاد کند. این ناتوانی نه تنها در برابر دشمن خارجی، بلکه در برابر اعتراضات داخلی هم آشکار شده بود.
نیروهای امنیتی که حالا تحت فرمان مستقیم سپاه عمل میکنند، به جای دفاع از مرزها، صرفا مشغول سرکوب صدای مردم در خیابانها هستند. دولتی که نمیتواند از خاک و جان مردمش حراست کند، دیگر نمیتواند ادعای حاکمیت ملی داشته باشد.
و شاید آشکارترین نشانه، وضعیت رهبر جدید است. هیچکس دقیقا نمیداند که آیا مجتبی خامنهای زنده است، مرده یا زخمی. تصاویر و ویدئوهایی که از او منتشر میشود، مبهم و قدیمی هستند و هیچ حضور عمومی رسمی در چهل روز گذشته ثبت نشده است.
این ابهام، در حالی که مراسم چهلم برای خامنهای برگزار میشود، نشاندهنده یک حکومت پنهانکاری است که حتی از اعلام واقعیتهای ساده عاجز است. دولتی که وضعیت رهبرش برای مردم و حتی برای خود نیروهایش نامعلوم باشد، چگونه میتواند مستقل و مشروع تلقی شود؟
در این چهل روز، آنچه عملا رخ داده، حذف کامل جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام سیاسی است. سپاه پاسداران حالا همه چیز را در دست گرفته: از تصمیمگیریهای امنیتی تا توزیع کمکهای محدود و حتی کنترل رسانهها. این یک حکومت نظامی موقت است که با زور سلاح و سرکوب، سعی در حفظ ظاهر دارد. اما این ظاهر، فریبنده است. زمزمههایی از آغاز اعتراضات در برخی شهرها شنیده میشود. مردم دیگر به شعارهای تکراری رژیم باور ندارند. آنها میدانند که این بار، نه یک رهبر مرده، بلکه کل سیستم در حال دفن شدن است.
تمام جهان این را میداند. رسانههای بینالمللی، تحلیلگران سیاسی و حتی دولتهایی که سالها با رژیم تعامل داشتند، اکنون علنی از آغاز شمارش معکوس برای پایان این حکومت نظامی سخن میگویند. روز آزادی نزدیک است، زیرا این بار، موتور تغییر نه از بیرون، بلکه از درون جامعه ایران به حرکت درآمده است.
مردم ایران، با تجربه چهل سال سرکوب و اکنون با دیدن ضعف مطلق رژیم، آمادهاند تا خودشان سرنوشتشان را رقم بزنند. مراسم چهلم علی خامنهای که با حضور اجباری برخی گروهها و غیبت گسترده بخشهای دیگر جامعه برگزار شد، بیشتر شبیه به مراسم تشییع یک رژیم مرده بود تا بزرگداشت یک فرد.
در پایان، باید گفت که این مراسم، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران است. نه به خاطر مرگ یک دیکتاتور، بلکه به خاطر تولد دوباره امید به یک ایران آزاد و مستقل. جمهوری اسلامی با خامنهای دفن خواهد شد و آنچه باقی مانده، فقط سایهای از گذشته است که به زودی توسط اراده مردم محو خواهد شد. روزی که مردم ایران به خیابانها بیایند و این بار نه برای عزاداری، بلکه برای جشن آزادی، آن روز، واقعا روز پیروزی خواهد بود.