اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
همزمان با آغاز جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶، میلیاردها نفر در سراسر جهان چشم به بزرگترین رویداد ورزشی جهان دوختهاند. از آمریکای شمالی تا آسیا و اروپا، فوتبال بار دیگر به زبان مشترک ملتها تبدیل شده است؛ زبانی که هیجان، امید و همبستگی اجتماعی را بازتولید میکند.
اما در ایران، فضای عمومی جامعه با آنچه در بسیاری از کشورهای جهان جریان دارد، تفاوتی آشکار دارد. در حالی که میلیونها جوان در کشورهای مختلف آغاز جام جهانی را جشن میگیرند، بخش قابل توجهی از جامعه ایران درگیر دغدغههایی است که جایی برای شور و شوق فوتبالی باقی نگذاشته است. جامعهای خسته از بحرانهای پیدرپی جام جهانی همواره فراتر از یک مسابقه ورزشی بوده است. این رویداد در بسیاری از کشورها به فرصتی برای همبستگی ملی، کاهش تنشهای اجتماعی و خلق لحظاتی از شادی جمعی تبدیل میشود. اما چنین کارکردی زمانی امکانپذیر است که جامعه از حداقلی از ثبات و امید برخوردار باشد. ایران در ماههای گذشته با مجموعهای از بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی روبهرو بوده است. سرکوب اعتراضات گسترده مردمی در دیماه خونین، فشارهای فزاینده معیشتی، افزایش شکاف طبقاتی، ناامیدی نسبت به آینده و آثار جنگ، فضای روانی جامعه را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. در چنین شرایطی، بسیاری از شهروندان بیش از آنکه به نتایج مسابقات فوتبال فکر کنند، نگران هزینههای زندگی، امنیت شغلی و آینده فرزندان خود هستند. برای بخش بزرگی از نسل جوان، احساس محرومیت از فرصتهای اجتماعی و اقتصادی به سطحی رسیده که رویدادهای سرگرمکننده نیز دیگر قادر به ایجاد هیجان پایدار نیستند. در واقع، فوتبال نمیتواند خلأ امیدی را پر کند که در نتیجه سالها بحران و ناکارآمدی سیاسی شکل گرفته است. از تیم ملی تا تیم جمهوری اسلامی؛ شکاف میان فوتبال و جامعه یکی از مهمترین تفاوتهای امروز ایران با دورههای گذشته، تغییر نگاه بخشی از جامعه به تیم ملی فوتبال است. در دهههای گذشته، حتی منتقدان حکومت نیز اغلب در زمان مسابقات بینالمللی از تیم ملی حمایت میکردند. فوتبال عرصهای جدا از منازعات سیاسی تلقی میشد و پیروزیهای تیم ملی میتوانست احساس غرور ملی ایجاد کند. اما این وضعیت در سالهای اخیر دستخوش تغییر شده است. برای بخشی از افکار عمومی، به ویژه در میان مخالفان جمهوری اسلامی، تیم ملی دیگر صرفا نماینده مردم ایران تلقی نمیشود. آنها معتقدند ساختار ورزش حرفهای کشور به شدت تحت تأثیر نهادهای حکومتی قرار گرفته و از تیم ملی به عنوان ابزاری برای مشروعیتبخشی سیاسی استفاده میشود. این نگاه پس از رویدادهای سیاسی سالهای اخیر تقویت شد. بسیاری از شهروندان انتظار داشتند ورزشکاران و فوتبالیستهای ملیپوش در برابر مطالبات اجتماعی مردم موضعگیری روشنتری داشته باشند. هرچند برخی بازیکنان تلاش کردند فاصله خود را از حاکمیت نشان دهند، اما در ذهن بخشی از جامعه، مرز میان تیم ملی و ساختار سیاسی کشور کمرنگ شده است. نتیجه این روند، شکلگیری نوعی بیتفاوتی یا حتی مخالفت نسبت به تیمی است که زمانی یکی از معدود نقاط اشتراک میان اقشار مختلف جامعه محسوب میشد. این پدیده را میتوان یکی از نشانههای عمیقتر شدن شکاف میان حکومت و بخشهایی از جامعه دانست. فوتبال نمیتواند جای امید سیاسی را بگیرد در بسیاری از کشورهای جهان، موفقیتهای ورزشی میتواند برای مدتی مشکلات داخلی را به حاشیه ببرد. اما تجربه نشان داده است که در جوامعی که با بحرانهای عمیق سیاسی و اجتماعی مواجه هستند، اثرگذاری ورزش محدود خواهد بود. حکومتها گاه تلاش میکنند از موفقیتهای ورزشی برای ایجاد فضای مثبت و کاهش فشار افکار عمومی بهره ببرند. با این حال، هنگامی که شهروندان احساس کنند مسائل اساسی زندگی آنها حل نشده است، پیروزیهای ورزشی نیز نمیتواند رضایت پایدار ایجاد کند. امروز بسیاری از ایرانیان با چنین نگاهی به جام جهانی مینگرند. آنها ممکن است مسابقات را دنبال کنند، از کیفیت فنی بازیها لذت ببرند و حتی طرفدار تیمهای مختلف باشند، اما این علاقه لزوماً به معنای بازگشت احساس شادی و امید اجتماعی نیست. شادی جمعی زمانی شکل میگیرد که شهروندان نسبت به آینده خود احساس امنیت و چشمانداز مثبت داشته باشند؛ مؤلفهای که از نگاه منتقدان جمهوری اسلامی، در سالهای اخیر به شدت تضعیف شده است. جام جهانی ۲۰۲۶ در حالی آغاز شده که بخش بزرگی از جهان آن را جشن گرفته است، اما در ایران، این رویداد بیش از آنکه نماد شور ملی باشد، به آینهای برای نمایش شکافهای عمیق سیاسی و اجتماعی تبدیل شده است.
اگر در گذشته فوتبال میتوانست مرهمی موقت بر زخمهای جامعه باشد، امروز بسیاری از آن زخمها چنان عمیق شدهاند که هیجان یک تورنمنت جهانی نیز قادر به پنهان کردن آنها نیست. شاید مهمترین پیام این وضعیت آن باشد که مردم بیش از هر چیز به امید، اعتماد و احساس مشارکت در سرنوشت خود نیاز دارند. بدون این عناصر، حتی بزرگترین جشنهای جهانی نیز نمیتوانند جامعهای خسته و ناامید را برای مدت طولانی به وجد آورند.