خانه پیشنهاد هم‌وطن از تهدید تا واقعیت؛ چرا «عصر حجر» در ایران فقط یک استعاره جنگی نیست؟

هموطن بررسی می‌کند؛

از تهدید تا واقعیت؛ چرا «عصر حجر» در ایران فقط یک استعاره جنگی نیست؟

اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق 

وقتی ترامپ از «بازگرداندن ایران به عصر حجر» حرف زد، بسیاری این جمله را صرفاً یک تهدید جنگی یا ادعای تبلیغاتی تند تلقی کردند. اما واقعیت این است که این تعبیر، برای بخشی از جامعه ایران، به‌ویژه در استانی مانند سیستان و بلوچستان، فقط یک استعاره برای آینده نبود؛ بلکه توصیفی فشرده و تلخ از وضعیتی بود که سال‌ها پیش از هر درگیری خارجی، در زندگی روزمره مردم ریشه دوانده بود. اینجا مسئله فقط «جنگ» نیست. مسئله این است که در بخشی از ایران، آدم‌ها پیش از آن‌که بمب و موشک ببینند، با شکل‌های دیگر فرسایش زیست می‌کنند از فقدان آب سالم، قطعی‌های مکرر برق، زیرساخت درمانی ناکافی، بحران دسترسی به دارو، آلودگی هوا، فقر مزمن، و خدمات عمومی‌ای که اغلب نه پایدارند و نه قابل اتکا. از همین‌رو، «عصر حجر» در این روایت، بیش از آن‌که یک توهین خارجی باشد، به افشای یک حقیقت داخلی بدل شده است. چرا که ایرانی ها فارغ از وضعیت تلخ استان های محروم حتی ساکنین پایتخت هم همواره با اعدام های زندانیان سیاسی، حضور گشت ارشاد، بنزین بی کیفیت و هزاران مواردی که در این گزارش نمی گنجد موجب شده که ایرانی های ۴۷ سال در عصر حجر زندگی می‌کنند. همین‌جا بود که استوری علیرضا فغانی، داور بین‌المللی فوتبال، به‌عنوان یکی از صریح‌ترین واکنش‌ها برجسته شد. فغانی در واکنش به سخنان ترامپ نوشت: «عصر حجر یعنی هوای مازوت‌سوز سرطان‌زا، خشکسالی عمدی، تورم ساعتی و قحطی دارو.» او در ادامه، این فهرست را تندتر کرد و از «خرید گوشت و مرغ قسطی»، «کشتن معترضان»، «تجاوز به زندانیان و پرستاران»، «تیر خلاص در بیمارستان»، «نبود اینترنت» و «خط فقط ۸۰ میلیون تومان» به‌عنوان نشانه‌های یک زیست فرسوده و تحقیرشده نام برد. این متن، به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها دست‌به‌دست شد، چون برای نخستین‌بار یک چهره عمومی، معنای «عصر جر» را از سطح تهدید خارجی به سطح نقد مستقیم وضع موجود کشاند

سیستان و بلوچستان؛ خط مقدم فراموشی

با این حال اگر قرار باشد یک نمونه روشن برای این وضعیت انتخاب شود، سیستان و بلوچستان است؛ استانی که سال‌هاست در گزارش‌های مختلف، به‌عنوان نماد نابرابری توسعه و عقب‌ماندگی زیرساختی معرفی می‌شود. در این استان، آب شرب در بسیاری از مناطق با دشواری تأمین می‌شود، بخشی از روستاها همچنان به آبرسانی سیار وابسته‌اند، و بحران خشکسالی فقط یک مسئله محیط‌زیستی نیست، بلکه مستقیماً به سلامت، اقتصاد خانوار و بقا گره خورده است. در برخی نقاط، مردم با آبِ ناپایدار، کیفیت پایین منابع، و شبکه‌ای فرسوده زندگی می‌کنند؛ وضعیتی که در عمل، حق بدیهی دسترسی به آب سالم را به امتیازی نایاب تبدیل کرده است. آنچه در تهران یا مراکز استان‌ها «قطعی موقت» نامیده می‌شود، در اینجا برای بسیاری از خانواده‌ها به یک الگوی دائمی تبدیل شده است. از سوی دیگر تحصیل برای کودکان امری عادی نیست و دختران در ۱۳ سالگی به اجبار ازدواج می کنند و پسران نیز به بازار کار سیاه وارد می‌شوند. در بسیاری از نقاط کودکان حتی کفش ندارند چه برسد به امکانات رفاهی. عصر حجر سالهاست درون ایرانی‌ها رخنه کرده است. 

بحران سلامت؛ از واکسن تا درمان

در دوران کرونا، شکاف میان مرکز و پیرامون دوباره آشکار شد. داده‌های منتشرشده در مورد سیستان و بلوچستان نشان می‌دهد که پوشش واکسن در مقاطعی پایین‌تر از حد مطلوب بوده و استان با چالش جدی در دسترسی برابر به خدمات سلامت روبه‌رو بوده است. این فقط یک عدد نیست؛ نشانه‌ای است از اینکه در بسیاری از نقاط محروم، سیاست‌های ملی وقتی به زمین می‌رسند، با تأخیر، کمبود و نابرابری مواجه می‌شوند. در کنار این، کمبود زیرساخت درمانی، فاصله جغرافیایی، ضعف حمل‌ونقل و هزینه‌های درمان، بار بیماری را برای خانواده‌ها سنگین‌تر می‌کند. نتیجه روشن است: بیماری در این استان فقط یک وضعیت پزشکی نیست، بلکه یک بحران اجتماعی و اقتصادی هم هست. وقتی دسترسی به پزشک، دارو، واکسن یا حتی یک مرکز درمانی قابل اتکا دشوار می‌شود، «زندگی عادی» خودش به یک امتیاز تبدیل می‌شود.

 آب آلوده و زندگی ناامن

یکی از تلخ‌ترین لایه‌های این بحران، مسئله آب آلوده و منابع غیربهداشتی است. در بخش‌هایی از بلوچستان، استفاده از منابع سنتی و ناایمن آب، از جمله هوتک‌ها، بارها به‌عنوان تهدیدی برای سلامت عمومی مطرح شده و در برخی گزارش‌ها حتی به حوادث مرگبار هم اشاره شده است. این یعنی بحران آب فقط کم‌آبی نیست؛ گاهی مسئله، آبی است که اساساً نباید مصرف شود اما مردم ناچار به استفاده از آن هستند. چه‌بسا طی این سالها بسیاری از کودکان و زنان هنگام برداشت آب در هوتک ها افتادند و جان باختند. در چنین وضعی، کیفیت پایین آب نه‌فقط بر سلامت، بلکه بر کرامت انسانی هم اثر می‌گذارد.

وقتی خانواده‌ای مجبور است بین بی‌آبی و استفاده از منبعی ناامن یکی را انتخاب کند، آن‌چه از بین می‌رود فقط بهداشت نیست؛ اعتماد به زندگی روزمره است. جان در برابر کیفیت زندگی است. 

مازوت‌سوزی؛ تنفس در هوای آلوده

در کنار بحران آب، آلودگی هوا و مازوت‌سوزی نیز فشار دیگری بر زندگی مردم تحمیل می‌کند. گزارش‌های مربوط به نیروگاه ایرانشهر از تداوم مازوت‌سوزی و آثار منفی آن بر آسمان منطقه خبر داده‌اند. در سطح ملی هم، گزارش‌های رسانه‌ای از نقش مازوت و سوخت‌های آلاینده در تشدید آلودگی هوای شهرها حکایت دارد. این وضعیت در مناطق کم‌برخوردار شدیدتر حس می‌شود، چون مردم نه فقط با آلودگی، بلکه با نبود گزینه جایگزین زندگی می‌کنند. وقتی هوا آلوده است، آب سالم نیست، درمان دشوار است و زیرساخت ضعیف مانده، نتیجه فقط کاهش کیفیت زندگی نیست؛ یک فرسایش آرام و مداوم است که جامعه را از درون تحلیل می‌برد.

چرا این روایت افشاگرانه است؟

چون «عصر حجر» در اینجا دیگر یک استعاره شاعرانه نیست؛ نامی است برای مجموعه‌ای از واقعیت‌های انباشته. این عبارت، هم به تهدید خارجی اشاره دارد و هم به چیزی بسیار مهم‌تر: به این‌که بخش‌هایی از ایران سال‌هاست در وضعیت فرسودگی، محرومیت و بی‌توجهی مزمن زندگی می‌کنند. به بیان دیگر، اگر جنگی هم در کار نباشد، برخی مناطق کشور مدت‌هاست در میدان یک جنگ خاموش با کمبود، فرسودگی و نابرابری گرفتارند. سیستان و بلوچستان در این میان، فقط یک مثال نیست؛ آینه‌ای است از نحوه توزیع نابرابر منابع، خدمات و توجه سیاسی. و همین است که باعث می‌شود این استان برای فهم معنای واقعی «عصر حجر» کلیدی باشد: جایی که مردم، پیش از آن‌که قربانی تهدید خارجی شوند، قربانی سال‌ها تعلل، فرسایش و محرومیت بوده‌اند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن