اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
بحران معیشت برای بازنشستگان ایران دیگر صرفاً مسئلهای مربوط به دخلوخرج خانوار نیست؛ به بحرانی اجتماعی تبدیل شده که در تجمعهای اعتراضی، مطالبات صنفی و نارضایتی از عملکرد نهادهای مسئول بازتاب پیدا میکند. تکرار اعتراضها در روزهای یکشنبه، در کنار تجمعهای بازنشستگان در شهرهای مختلف، نشان میدهد که مسئله فقط نارضایتی مقطعی از یک پرداخت یا تصمیم اداری نیست. آنچه در این اعتراضها دیده میشود، شکاف فزاینده میان درآمد ثابت بازنشستگان و هزینههای زندگی است؛ شکافی که پیامدهای آن از سفره خانوار فراتر میرود و به اعتماد عمومی، همبستگی اجتماعی و رابطه شهروندان با حکومت گره میخورد.
برای بخش بزرگی از بازنشستگان، پایان سالهای کار به معنای رسیدن به امنیت اقتصادی نیست. افزایش هزینه خوراک، مسکن، درمان و سایر نیازهای ضروری، درآمدی را که باید پشتوانه دوران بازنشستگی باشد، هر روز محدودتر میکند. در چنین شرایطی، حتی دریافت منظم مستمری نیز لزوماً به معنای توانایی تأمین یک زندگی متناسب با نیازهای اولیه نیست. مسئله اصلی این است که درآمد بازنشستگی تا چه اندازه با هزینه واقعی زندگی تناسب دارد و سیاستهای حمایتی موجود تا چه حد میتوانند از سقوط خانوارها به فقر جلوگیری کنند.
یکشنبههای اعتراضی؛ تداوم مطالبات در خیابان
برگزاری مکرر تجمعهای اعتراضی در روزهای یکشنبه، به یکی از جلوههای پیگیری مطالبات بازنشستگان و دیگر گروههای معترض تبدیل شده است. اهمیت این اعتراضها فقط در تعداد شرکتکنندگان یا محل برگزاری آنها خلاصه نمیشود؛ تداوم زمانی تجمعها نیز اهمیت دارد. وقتی یک مطالبه در فاصلههای کوتاه دوباره مطرح میشود، میتوان آن را نشانهای از حلنشدن مسئله و ناکافیبودن پاسخهای دادهشده دانست.
مطالبات بازنشستگان معمولاً حول افزایش متناسب مستمریها، پرداخت معوقات، بهبود خدمات درمانی و اجرای تعهدات قانونی شکل میگیرد. این خواستهها در ظاهر صنفی و اقتصادیاند، اما به موضوعاتی بنیادیتر نیز مربوط میشوند: حق برخورداری از زندگی شایسته پس از سالها کار، مسئولیت نهادهای عمومی در برابر تعهدات خود و امکان مطالبهگری بدون تحمل فشار.
تجمعهای یکشنبهای همچنین به معترضان امکان میدهد مطالبات خود را به شکلی مستمر در فضای عمومی زنده نگه دارند. تکرار اعتراض میتواند به انتقال تجربه میان گروههای مختلف، شکلگیری شبکههای همبستگی و افزایش آگاهی عمومی درباره وضعیت بازنشستگان کمک کند. بااینحال، بدون اطلاعات دقیق درباره شمار شرکتکنندگان و گستره جغرافیایی هر تجمع، نمیتوان از میزان رشد یا کاهش این اعتراضها نتیجهگیری قطعی کرد.
مستمری ناکافی و فرسایش امنیت اجتماعی
بازنشستگان از گروههایی هستند که معمولاً امکان جبران سریع کاهش قدرت خرید خود را ندارند. برخلاف برخی شاغلان که ممکن است با تغییر شغل، افزایش ساعات کار یا یافتن منبع درآمد تازه بخشی از فشار اقتصادی را جبران کنند، بسیاری از بازنشستگان با محدودیتهای سنی، جسمی و فرصتهای شغلی روبهرو هستند. هزینههای درمان نیز میتواند سهم بزرگی از درآمد آنها را مصرف کند؛ بهویژه هنگامی که پوشش بیمهای همه هزینههای واقعی را جبران نمیکند.
پیامد این وضعیت فقط کاهش مصرف یا حذف برخی خریدهای غیرضروری نیست. خانوار ممکن است از کیفیت مواد غذایی بکاهد، مراجعه پزشکی را به تعویق بیندازد، برای تأمین هزینههای روزانه به کمک فرزندان متکی شود یا پسانداز سالهای گذشته را مصرف کند. در چنین وضعی، فقر بازنشستگی به مسئلهای بیننسلی تبدیل میشود: فشار اقتصادی از والدین به فرزندان منتقل میشود و خانوادههایی که خود با هزینههای سنگین مسکن، آموزش و زندگی مواجهاند، ناچار میشوند بخشی از هزینه تأمین زندگی نسل پیشین را نیز بر عهده بگیرند.
این فشارها میتواند احساس محرومیت و بیعدالتی را تشدید کند. بازنشستگان معمولاً زندگی کاری خود را با این انتظار سپری کردهاند که پرداخت حق بیمه و سالها اشتغال، امنیت نسبی دوران بازنشستگی را تضمین کند. هنگامی که نتیجه این سالها کار با دشواری در تأمین نیازهای اولیه همراه میشود، فاصله میان وعدههای حمایتی و تجربه روزمره مردم برجستهتر خواهد شد.
از مطالبه معیشتی تا پیامدهای سیاسی
اعتراض بازنشستگان را نمیتوان بدون توجه به زمینه سیاسی و اجتماعی آن تحلیل کرد. مطالبات اقتصادی زمانی ابعاد سیاسی پیدا میکنند که شهروندان، مسئولیت حل مشکلات را متوجه نهادهای تصمیمگیر بدانند و احساس کنند مسیرهای معمول پیگیری مطالبات به نتیجه کافی نمیرسد.
در چنین شرایطی، اعتراض به میزان مستمری یا هزینه درمان ممکن است با پرسشهایی درباره شفافیت بودجه، نحوه تخصیص منابع عمومی، اولویتهای دولت و پاسخگویی مسئولان همراه شود.
تداوم اعتراضها میتواند بر اعتماد عمومی اثر بگذارد. اگر مطالبات تکرار شوند، اما تغییر ملموسی در زندگی معترضان احساس نشود، این برداشت تقویت میشود که سازوکارهای رسمی برای حل مشکلات روزمره کارآمد نیستند. چنین برداشتی ممکن است از یک گروه اجتماعی فراتر برود و بر نگاه دیگر مزدبگیران، کارگران، معلمان و خانوارهای کمدرآمد نیز اثر بگذارد؛ گروههایی که با وجود تفاوت در شرایط شغلی، ممکن است نگرانیهای مشابهی درباره قدرت خرید و آینده اقتصادی داشته باشند.
از سوی دیگر، نباید از تکرار تجمعها بهتنهایی نتیجه گرفت که همه شرکتکنندگان خواستههای سیاسی یکسانی دارند یا اعتراضهای صنفی الزاماً به جنبشی فراگیر تبدیل خواهند شد. پیامد سیاسی این اعتراضها به عوامل متعددی بستگی دارد: واکنش نهادهای مسئول، میزان تحقق مطالبات، وضعیت عمومی اقتصاد، امکان تشکلیابی و پیوند احتمالی میان گروههای مختلف اجتماعی.
بااینحال، یک نکته روشن است: مسئله بازنشستگان صرفاً با وعده افزایش مستمری یا اعلام تصمیمهای مقطعی حل نمیشود. هر سیاست حمایتی باید با هزینه واقعی زندگی، پایداری منابع مالی صندوقهای بازنشستگی و دسترسی مؤثر به خدمات درمانی سنجیده شود. اعلام افزایش حقوق، بدون بررسی قدرت خرید واقعی پس از تورم، تصویر کاملی از بهبود وضعیت ارائه نمیدهد.
تجمعهای مکرر بازنشستگان، از جمله اعتراضهای یکشنبهای، هشداری درباره عمق یک مسئله اجتماعی است. اگر سیاستگذاری اقتصادی نتواند میان درآمد دوران بازنشستگی و هزینههای ضروری زندگی تناسبی پایدار برقرار کند، فشار بر خانوادهها ادامه خواهد یافت و نارضایتی نیز میتواند در اشکال گوناگون اجتماعی و سیاسی بروز کند.
بازنشستگان پس از دههها کار، خواهان امتیازی فراتر از توان جامعه نیستند؛ مسئله آنها برخورداری از امنیتی است که دوران بازنشستگی قرار بود تضمین کند. نحوه پاسخگویی به این مطالبه، نهفقط معیاری برای سنجش سیاستهای رفاهی، بلکه آزمونی برای میزان مسئولیتپذیری نهادهای عمومی در برابر شهروندان خواهد بود.