اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در ایران، مناقشه بر سر هنر فقط به محتوای یک ترانه، قاب یک فیلم یا چند سطر شعر محدود نمیشود؛ مسئله این است که چه کسی حق دارد تجربه جامعه را روایت کند و چه نهادی میتواند برای این روایت مرز تعیین کند. رویدادهای هفتههای اخیر، از گزارشهای مربوط به بازداشت و محکومیت هنرمندان تا لغو اجراهای موسیقی، بار دیگر این پرسش را به مرکز توجه آوردهاند: آیا هنر باید بازتاب زندگی واقعی مردم باشد یا تنها تا جایی مجال انتشار دارد که با خطوط قرمز قدرت تعارض پیدا نکند؟
از یک ترانه تا پرونده قضایی
در هفتههای اخیر، گزارشهایی درباره بازداشت و پیگرد هنرمندان، شاعران و فعالان فرهنگی در ایران منتشر شده است. در یکی از نمونههای قابلتوجه، شماری از فعالان فرهنگی عرب در خوزستان در ارتباط با تولید و انتشار ترانهای بازداشت یا احضار شدند؛ اثری که بنا بر گزارشهای منتشرشده، پیشتر مجوز رسمی دریافت کرده بود. همچنین گزارشهایی درباره ادامه بازداشت ژینا احمدی، هنرمند کرد و بنیانگذار خانه موسیقی «ژیلهمو»، منتشر شده است.
این موارد، فراتر از سرنوشت فردی هنرمندان، مسئلهای بنیادی را آشکار میکنند: نسبت میان مجوز رسمی، آزادی خلاقیت و امنیت حرفهای. وقتی اثری از مجاری قانونی عبور میکند اما انتشار آن همچنان میتواند زمینهساز برخورد امنیتی شود، هنرمند با معیاری روبهروست که پیشبینیپذیری آن دشوار است. در چنین شرایطی، خودسانسوری تنها نتیجه ترس از ممنوعیت نیست؛ به راهبردی برای ادامه فعالیت تبدیل میشود.
البته هر پرونده باید بر اساس جزئیات و مستندات خودش بررسی شود. با این حال، تکرار گزارشهای مربوط به برخورد قضایی با آثار فرهنگی این پرسش را تقویت میکند که آیا سازوکارهای نظارتی موجود، بهجای ایجاد امکان فعالیت امن، به عاملی برای افزایش نااطمینانی تبدیل شدهاند؟
موسیقی؛ عرصهای فراتر از سرگرمی
موسیقی در ایران سالهاست با محدودیتهای حقوقی و اداری روبهروست؛ بهویژه در زمینه حضور زنان روی صحنه و اجرای آواز تکخوان. در ماههای اخیر گزارشهایی درباره لغو اجرای گروه موسیقی «لیان» در اهواز پس از مخالفت با حضور نوازندگان زن منتشر شد. همزمان، پرونده قضایی پرستو احمدی و اعضای گروه همراه او، از جمله تأیید حکم ۷۴ ضربه شلاق در مرحله تجدیدنظر، بار دیگر محدودیتهای حاکم بر اجرای موسیقی زنان را به موضوع بحث عمومی تبدیل کرد.
اهمیت این رویدادها فقط در لغو یک کنسرت یا مجازات یک خواننده نیست. مسئله این است که چه کسی امکان حضور در فضای عمومی را دارد، چه صدایی اجازه شنیدهشدن پیدا میکند و چه نهادی درباره شکل مجاز هنر تصمیم میگیرد. وقتی حضور یک زن روی صحنه به موضوع تعهدنامه، لغو برنامه یا پرونده قضایی تبدیل میشود، سیاست فرهنگی از حوزه حمایت و ساماندهی هنر فراتر میرود و مستقیماً با حق انتخاب فردی و دسترسی برابر به فضای عمومی پیوند میخورد.
در این میان، انتشار آثار در شبکههای اجتماعی و اجرای برنامههای آنلاین امکانهای تازهای برای ارتباط هنرمند و مخاطب ایجاد کرده است. اما فضای دیجیتال نیز لزوماً خارج از دسترس نهادهای نظارتی نیست و میتواند خود به زمینهای برای احضار، محدودیت یا پیگرد تبدیل شود.
سانسور فقط حذف اثر نیست
معمولاً سانسور را با توقیف کتاب، حذف صحنههای فیلم یا جلوگیری از انتشار یک ترانه میشناسیم. اما تأثیر آن میتواند بسیار گستردهتر باشد. هنرمندی که نمیداند اثرش با چه واکنشی روبهرو خواهد شد، ممکن است پیش از نوشتن، ساختن یا اجراکردن، موضوعی را کنار بگذارد. ناشر از انتشار کتابی صرفنظر میکند، برگزارکننده برای جلوگیری از لغو برنامه شروط محدودکننده میپذیرد و تهیهکننده ترجیح میدهد به سراغ اثری کمخطرتر برود.
این چرخه، دامنه تجربههایی را که در عرصه عمومی بازنمایی میشوند، محدود میکند. زندگی زنان، اقلیتهای قومی، گروههای اجتماعی حاشیهنشین و کسانی که با روایت رسمی فاصله دارند، ممکن است کمتر امکان حضور در رسانهها و رویدادهای فرهنگی را پیدا کند. در نتیجه، جامعه نهفقط با محدودیت هنرمند، بلکه با محدودشدن امکان شناخت تجربههای متنوع خودش روبهرو میشود.
بحران معیشت؛ فشار دیگری بر هنر مستقل
محدودیتهای رسمی تنها مانع فعالیت هنرمندان نیستند. گزارش منتشرشده درباره وضعیت هنر ایران، از تعطیلی یا لغو نمایشگاهها، کمبود مواد اولیه، جابهجایی هنرمندان و دشواری فروش آثار در شرایط جنگ و بحران اقتصادی خبر میداد. تحریمها و محدودیتهای مبادلات مالی بینالمللی نیز ارتباط هنرمندان با بازار جهانی را دشوارتر کردهاند.
در چنین فضایی، ادامه کار هنری به مسئلهای اقتصادی نیز تبدیل میشود. هنرمندی که برای تهیه ابزار، اجاره کارگاه یا برگزاری نمایشگاه با مشکل روبهروست، ممکن است ناچار شود فعالیتش را متوقف کند یا به مشاغل دیگری روی بیاورد. برای هنرمندان مستقل، این فشارها در کنار محدودیتهای انتشار و اجرا، خطر حذف تدریجی صداهایی را افزایش میدهد که از حمایت نهادی یا منابع مالی پایدار برخوردار نیستند.
با این همه، ابتکارهایی برای عرضه آنلاین آثار و اتصال هنرمندان داخل ایران به مخاطبان و خریداران خارجی نیز شکل گرفته است. این تلاشها نشان میدهد که حتی در شرایط دشوار، شبکههای مستقل میتوانند راههایی برای حفظ ارتباط، درآمد و تداوم خلاقیت پیدا کنند؛ هرچند جایگزین اصلاح موانع ساختاری نیستند.
حق روایت، حق جامعه است
پرسش اصلی درباره هنر مستقل در ایران این نیست که همه آثار باید سیاسی باشند یا هر هنرمندی موظف است در برابر قدرت موضع بگیرد. آزادی هنری دقیقاً به این معناست که هنرمند بتواند سیاسی باشد یا نباشد، از زندگی روزمره بنویسد یا به تجربههای شخصی بپردازد، سنت را بازخوانی کند یا آن را به چالش بکشد؛ بدون آنکه صرف انتخاب موضوع یا شکل بیان، او را در معرض مجازات نامتناسب قرار دهد.
جامعهای که روایتهای گوناگون در آن مجال انتشار دارند، امکان بیشتری برای گفتوگو درباره تضادها، زخمها و امیدهای خود پیدا میکند. در مقابل، محدودکردن هنر به روایتهای ازپیشتعیینشده، فاصله میان تجربه واقعی مردم و تصویری را که در عرصه عمومی عرضه میشود، افزایش میدهد.
آینده هنر مستقل در ایران به تلاش هنرمندان وابسته است، اما مسئولیت حفظ آن فقط بر دوش آنان نیست. امنیت حرفهای، شفافیت قوانین، امکان اعتراض به تصمیمهای محدودکننده و دسترسی برابر به فضاهای فرهنگی، از شروط اساسی شکوفایی هنرند. در نهایت، مسئله فقط آزادی یک شاعر، خواننده یا فیلمساز نیست؛ مسئله حق جامعه برای شنیدن صداهای متفاوت و شناختن خودش از دریچه روایتهای مستقل است.