خانه جامعه دفتر و مداد هم لاکچری شد؛ صورت‌حساب فقر برای آینده کودکان ایران

هموطن افزایش شدید قیمت لوازم التحریر را بررسی می‌کند:

دفتر و مداد هم لاکچری شد؛ صورت‌حساب فقر برای آینده کودکان ایران

در ایران، تورم دیگر فقط سفره مردم را کوچک نکرده؛ حالا به کلاس درس رسیده است. دفتر، کاغذ، مداد و خودکار که زمانی از ابتدایی‌ترین و ارزان‌ترین نیازهای یک دانش‌آموز محسوب می‌شدند، به کالاهایی تبدیل شده‌اند که خریدشان برای بخش مهمی از خانواده‌ها نیازمند حساب‌وکتاب و حذف هزینه‌های دیگر است.

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی

در ایران، تورم دیگر فقط سفره مردم را کوچک نکرده؛ حالا به کلاس درس رسیده است. دفتر، کاغذ، مداد و خودکار که زمانی از ابتدایی‌ترین و ارزان‌ترین نیازهای یک دانش‌آموز محسوب می‌شدند، به کالاهایی تبدیل شده‌اند که خریدشان برای بخش مهمی از خانواده‌ها نیازمند حساب‌وکتاب و حذف هزینه‌های دیگر است.

گزارش‌های تازه از بازار نوشت‌افزار نشان می‌دهد قیمت بسیاری از اقلام نسبت به سال گذشته بین ۵۰ تا ۱۰۰ درصد افزایش یافته و در برخی کالاها این افزایش حتی از ۲۰۰ درصد نیز فراتر رفته است. در همین حال، قیمت کاغذ بیش از ۳۰۰ درصد رشد کرده؛ افزایش قیمتی که مستقیماً به هزینه تولید دفتر و محصولات کاغذی منتقل می‌شود. 

اما مسئله واقعی چند درصد افزایش قیمت نیست. مسئله این است که در ایران امروز، فقر دارد وارد کیف مدرسه کودکان می‌شود.

وقتی خانواده باید بین نان و دفتر انتخاب کند

برای یک خانواده مرفه، افزایش قیمت دفتر شاید فقط به معنای پرداخت مبلغ بیشتری در هنگام خرید باشد. اما برای خانواده‌ای که درآمدش صرف اجاره خانه، غذا، درمان و قبض‌ها می‌شود، هر افزایش قیمت یعنی حذف یک نیاز دیگر.

در چنین خانواده‌ای دیگر صحبت از خرید دفتر با جلد زیبا یا مداد رنگی و لوازم جانبی نیست. سؤال این است که چند دفتر واقعاً لازم است؟ کدام وسیله را می‌توان از سال قبل نگه داشت؟ کدام کتاب را می‌توان نخرید؟ آیا می‌شود از دفترهای نیمه‌تمام سال گذشته استفاده کرد؟

این همان نقطه‌ای است که یک مسئله اقتصادی به مسئله‌ای اجتماعی و آموزشی تبدیل می‌شود.

کودکی که دفتر کافی ندارد، ممکن است تکالیفش را کمتر بنویسد. دانش‌آموزی که توان خرید کتاب کمک‌آموزشی، پرینت جزوه یا ابزارهای آموزشی را ندارد، در رقابتی نابرابر با دانش‌آموز خانواده مرفه قرار می‌گیرد.

بعدها ممکن است این کودک را «کم‌استعداد»، «بی‌انگیزه» یا «ضعیف در درس» بنامند. اما گاهی مشکل کمبود استعداد نیست؛ کمبود پول است.

و این یکی از بی‌رحمانه‌ترین شکل‌های نابرابری است: جامعه‌ای که فقر اقتصادی را به شکست تحصیلی کودک تبدیل می‌کند و بعد شکست تحصیلی را به پای خود کودک می‌نویسد.

روستاها و شهرهای دورافتاده؛ جایی که دفتر گران‌تر از قیمت روی جلد تمام می‌شود

این فشار برای خانواده‌های کم‌درآمد روستایی و ساکنان شهرهای کوچک می‌تواند شدیدتر باشد.

در یک کلان‌شهر، خانواده ممکن است ده‌ها فروشگاه را مقایسه کند، کالای ارزان‌تر بخرد یا از فروشگاه اینترنتی سفارش دهد. اما در یک روستای دورافتاده، مسئله گاهی فقط قیمت کالا نیست؛ مسئله دسترسی است.

خانواده ممکن است برای خرید ساده‌ترین لوازم مدرسه مجبور به رفت‌وآمد به شهر شود. هزینه حمل‌ونقل، محدود بودن انتخاب و نبود رقابت کافی در بازار محلی، همه می‌توانند قیمت واقعی خرید را افزایش دهند.

از سوی دیگر، بسیاری از خانوارهای روستایی درآمد ثابت و منظم ندارند. درآمد کشاورز، دامدار یا کارگر فصلی ممکن است وابسته به فصل و شرایط اقتصادی باشد. اما مدرسه منتظر زمان برداشت محصول یا بهتر شدن درآمد خانواده نمی‌ماند. اول مهر که می‌رسد، دفتر و مداد باید روی میز دانش‌آموز باشد.

اگر یک خانواده سه فرزند مدرسه‌ای داشته باشد، هزینه‌ها سه برابر می‌شود؛ اما درآمد الزاماً سه برابر نمی‌شود.

اینجاست که گرانی نوشت‌افزار می‌تواند به کاهش مصرف، خرید دست‌دوم، حذف برخی اقلام و در موارد شدیدتر، فشار برای فرستادن نوجوان به بازار کار منجر شود. و این دیگر «گرانی دفتر» نیست.

این مالیات پنهانی است که از فقیرترین کودکان جامعه گرفته می‌شود.

آموزش رایگان روی کاغذ، آموزش نابرابر در واقعیت

یکی از پرسش‌های جدی این است: اگر تحصیل عمومی قرار است حق همه کودکان باشد، چرا خانواده باید برای دسترسی به ابتدایی‌ترین ابزار تحصیل تا این اندازه تحت فشار قرار بگیرد؟

ممکن است مدرسه شهریه‌ای دریافت نکند؛ اما تحصیل هزینه‌های دیگری دارد: دفتر، مداد، لباس، کفش، کیف، رفت‌وآمد، اینترنت، کتاب و ده‌ها هزینه کوچک و بزرگی که در نهایت رقم قابل توجهی می‌سازند.

وقتی درآمد خانواده کاهش می‌یابد، این هزینه‌های «کوچک» دیگر کوچک نیستند.

گزارش‌های بازار نیز نشان می‌دهد کاهش قدرت خرید خانواده‌ها خود را در رفتار مصرفی آنها نشان داده است؛ خانواده‌ها بیشتر به سمت کالاهای ضروری و ارزان‌تر رفته‌اند و بازار نوشت‌افزار همزمان با افزایش قیمت‌ها با کاهش تقاضا و رکود روبه‌رو شده است. 

اما دولت نمی‌تواند این مسئله را صرفاً به عنوان مشکل فروشندگان و تولیدکنندگان یا نتیجه افزایش هزینه مواد اولیه نگاه کند. مسئله، حق آموزش کودکان است.

اگر خانواده‌ای به دلیل فقر نتواند ابزار تحصیل فرزندش را تأمین کند، دولت نمی‌تواند با استناد به «رایگان بودن مدرسه» مسئولیت خود را تمام‌شده تلقی کند.

مدرسه رایگان، وقتی ابزار رفتن به مدرسه برای خانواده گران تمام می‌شود، دیگر به معنای فرصت برابر نیست.

خطر اصلی نیز همین‌جاست: تبدیل بحران اقتصادی به بحران آموزشی.

کودکی که امروز دفتر کافی ندارد، ممکن است فردا از درس عقب بماند. کودکی که از منابع آموزشی محروم است، ممکن است در رقابت تحصیلی شکست بخورد. نوجوانی که خانواده‌اش زیر بار هزینه‌ها خم شده، ممکن است زودتر از مدرسه خارج شود و وارد بازار کار شود.

و جامعه‌ای که امروز برای آموزش این کودکان هزینه نمی‌کند، فردا باید هزینه بسیار بیشتری برای فقر، بیکاری، نابرابری و آسیب‌های اجتماعی بپردازد.

فاجعه واقعی این نیست که یک دفتر ۶۰ برگ گران شده است.فاجعه آن لحظه‌ای است که پدر یا مادری دفتر را از دست کودک می‌گیرد، قیمتش را نگاه می‌کند و می‌گوید: «امسال فعلاً همین یکی را بنویس؛ بعداً یکی دیگر می‌خریم.»

فاجعه آنجاست که «بعداً» هیچ‌وقت از راه نمی‌رسد.

کودکان نباید صورت‌حساب بحران اقتصادی یک کشور را پرداخت کنند.

اما اگر دفتر و مداد هم به کالای دشوارِ قابل خرید برای خانواده‌های فقیر تبدیل شده باشد، باید پرسید: چه چیزی از سفره مردم کم شده که حالا حتی از آینده فرزندانشان هم کم می‌شود؟

پاسخ هرچه باشد، یک چیز روشن است: جامعه‌ای که آموزش کودکان فقیر را قربانی تورم می‌کند، در واقع آینده خودش را قربانی کرده است. 

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن