اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
در چهار دهه گذشته، سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی تلاش کرده است تصویری مشخص از سبک زندگی مطلوب، ارزشهای اجتماعی و هویت فرهنگی شهروندان ارائه کند. اما جامعه ایران، بهویژه نسلهای جدید، در بسیاری از حوزهها مسیری متفاوت را طی کرده است؛ مسیری که با گسترش اینترنت، ارتباط گستردهتر با جهان، تغییر الگوهای ارتباطی و تحول در نگرشهای اجتماعی شکل گرفته است. نتیجه این روند، افزایش فاصله میان سیاستهای رسمی فرهنگی و واقعیتهای روزمره بخش بزرگی از جامعه است؛ فاصلهای که دیگر تنها یک اختلاف سلیقه نسلی نیست، بلکه به مسئلهای درباره اعتماد عمومی و کارآمدی سیاستگذاری فرهنگی تبدیل شده است.
نسل جدید ایران در شرایطی رشد کرده که دسترسی به اطلاعات جهانی، شبکههای اجتماعی و ارتباطات فرامرزی، مرزهای سنتی انتقال ارزشها را تغییر داده است. با این حال، بسیاری از سیاستهای فرهنگی رسمی همچنان بر ابزارهای کنترلی و دستوری تکیه دارند؛ رویکردی که به جای گفتوگو با جامعه، بیشتر بر اصلاح رفتار شهروندان از طریق محدودیت و نظارت متمرکز است.
جامعه تغییر کرده؛ سیاست فرهنگی همچنان در گذشته مانده است
یکی از مهمترین نشانههای این شکاف را میتوان در تغییر سبک زندگی جوانان ایرانی مشاهده کرد. موضوعاتی مانند نوع پوشش، موسیقی، سرگرمی، روابط اجتماعی، انتخابهای فردی و نحوه حضور در فضای عمومی، نشان میدهد بخش قابل توجهی از جامعه دیگر خود را با چارچوبهای فرهنگی رسمی تعریف نمیکند.
گسترش شبکههای اجتماعی نیز این روند را سرعت بخشیده است. میلیونها کاربر ایرانی روزانه با محتوایی مواجه میشوند که خارج از ساختارهای رسمی تولید و مدیریت میشود. این فضای جدید باعث شده نسل جوان تنها مصرفکننده پیامهای فرهنگی حکومت نباشد، بلکه خود به تولیدکننده و منتشرکننده روایتهای اجتماعی تبدیل شود.
در چنین شرایطی، سیاستهایی که بر محدودسازی دسترسی به اطلاعات، فیلترینگ یا برخوردهای انتظامی برای مدیریت رفتارهای اجتماعی تکیه دارند، با یک چالش اساسی روبهرو هستند: جامعهای که ابزارهای ارتباطی جدید در اختیار دارد، کمتر حاضر است ارزشها و سبک زندگی خود را صرفاً از مسیرهای رسمی دریافت کند.
مسئله فقط فرهنگ نیست؛ بحران اعتماد میان حکومت و جامعه است
منتقدان سیاستهای فرهنگی جمهوری اسلامی معتقدند مسئله اصلی تنها اختلاف درباره پوشش یا سبک زندگی نیست، بلکه شکاف عمیقتر میان نگاه حکومت به جامعه و تجربه واقعی شهروندان است.
وقتی بخشهایی از جامعه احساس کنند تصمیمهای فرهنگی بدون مشارکت آنها و بدون توجه به تغییرات اجتماعی اتخاذ میشود، احتمال شکلگیری مقاومت مدنی افزایش پیدا میکند. در مقابل، سیاست فرهنگی زمانی میتواند پایدار باشد که بر پایه شناخت اجتماعی، گفتوگو و پذیرش تنوع دیدگاهها شکل بگیرد.
اعتراضات اجتماعی سالهای اخیر نیز نشان داد که موضوعات فرهنگی میتوانند به سرعت به مسائل گستردهتر درباره حقوق فردی، آزادیهای اجتماعی و رابطه مردم با ساختار قدرت پیوند بخورند. برای بسیاری از جوانان ایرانی، مسائل فرهنگی دیگر موضوعاتی جدا از اقتصاد، سیاست و آینده شخصی نیست؛ بلکه بخشی از تجربه کلی آنها از زندگی در جامعه امروز ایران است.
در این میان، فاصله میان روایت رسمی و واقعیت اجتماعی نیز به یک چالش رسانهای تبدیل شده است. رسانههای رسمی اغلب بر حفظ الگوهای فرهنگی مورد نظر حکومت تأکید میکنند، اما فضای مجازی تصویری متفاوت از مطالبات و نگرشهای بخشهایی از جامعه ارائه میدهد.
آینده سیاست فرهنگی ایران؛ اصلاح رویکرد یا ادامه تقابل؟
تحولات اجتماعی ایران نشان میدهد جامعه در حال تغییر است، چه سیاستگذاران فرهنگی آن را بپذیرند و چه نپذیرند. نسل جدید ایرانی، نسلی است که تجربه متفاوتی از جهان، ارتباطات و هویت اجتماعی دارد و تلاش برای بازگرداندن آن به الگوهای چند دهه قبل، با واقعیتهای جدید جامعه سازگار نیست.
منتقدان میگویند ادامه سیاستهای فرهنگی مبتنی بر کنترل و محدودیت، نهتنها فاصله میان حکومت و نسل جوان را کاهش نمیدهد، بلکه ممکن است آن را عمیقتر کند. آنها معتقدند سیاست فرهنگی موفق باید به جای تحمیل یک الگوی واحد، امکان گفتوگو میان گروههای مختلف اجتماعی را فراهم کند.
در مقابل، مدافعان سیاستهای رسمی فرهنگی بر ضرورت حفظ ارزشهای مورد نظر نظام جمهوری اسلامی تأکید دارند و تغییرات اجتماعی را لزوماً به معنای ضرورت تغییر سیاستها نمیدانند.
با این حال، واقعیت اجتماعی ایران نشان میدهد نسل جدید دیگر تنها موضوع سیاست فرهنگی نیست؛ بلکه خود یکی از بازیگران اصلی تولید فرهنگ در کشور است.
نادیده گرفتن این واقعیت میتواند شکاف میان جامعه و سیاستگذاران را بیشتر کند؛ شکافی که پیامدهای آن تنها در حوزه فرهنگ باقی نخواهد ماند و میتواند بر اعتماد عمومی، مشارکت اجتماعی و آینده حکمرانی در ایران تأثیر بگذارد.