اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
در هر نظام سیاسی، فاصله میان روایت رسمی حکومت و تجربه واقعی شهروندان میتواند به یکی از مهمترین چالشهای مشروعی تبدیل شود. در ایران امروز، این فاصله دیگر صرفاً یک اختلاف نظر سیاسی یا رسانهای نیست؛ بلکه به شکافی عمیق میان آنچه مسئولان درباره وضعیت کشور میگویند و آنچه مردم در زندگی روزمره خود لمس میکنند تبدیل شده است. شکافی که نه تنها درحوزه اقتصاد، بلکه در عرصههای اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاست خارجی نیز قابل مشاهده است.مقامهای جمهوری اسلامی سالهاست از موفقیتها، پیشرفتها ودستاوردهای گوناگون سخن میگویند و وعده رسیدن به قلهها را میدهند. رسانههای رسمی از افزایش قدرت منطقهای، رشد علمی،مقاومت در برابر فشارهای خارجی و موفقیت در عبور از بحرانها گزارش منتشر میکنند. اما در سوی دیگر، بسیاری از شهروندان با تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، دشواری تأمین مسکن، ناامنی شغلی و نگرانی نسبت به آینده روبهرو هستند. این تفاوت میان روایت رسمی و تجربه زیسته مردم، به تدریج باعث شکلگیری نوعی بیاعتمادی عمومی شده است.
آزادیهای فراموش شده یک جامعه
مسئله آزادیهای مدنی نیز یکی دیگر از نقاط اختلاف میان حکومت و بخش قابل توجهی از جامعه محسوب میشود. جمهوری اسلامی همواره بر ضرورت حفظ ارزشهای ایدئولوژیک و دینی تأکید کرده است، اما بخشی از جامعه، بهویژه نسلهای جوانتر،خواهان آزادی بیشتر در سبک زندگی، بیان عقیده و مشارکت سیاسی هستند. این تفاوت نگرش باعث شده است که بسیاری ازسیاستهای فرهنگی و اجتماعی دولت با مقاومت یا بیاعتنایی اجتماعی مواجه شوند.در عرصه سیاست خارجی نیز دو روایت متفاوت وجود دارد. حکومت از سیاستهای منطقهای و تقابل با قدرتهای غربی به عنوان نماد استقلال و اقتدار ملی یاد میکند و حتی مدعی میشود که در دو جنگ خانمانسوز با اسرائيل و آمریکا به پیروزی رسیده است.اما منتقدان معتقدند هزینههای اقتصادی و سیاسی این رویکرد بردوش مردم عادی قرار گرفته است. از نگاه آنان، انزوای بینالمللی،تحریمهای گسترده و محدود شدن تعاملات اقتصادی با جهان،فرصتهای توسعه کشور را کاهش داده و فشار مضاعفی برزندگی شهروندان وارد کرده است.نکته مهم این است که شکاف میان حکومت و جامعه صرفاً نتیجه تبلیغات رسانههای خارجی یا جنگ روانی، آنگونه که برخی مسئولان ادعا میکنند، نیست. این شکاف محصول تجربه مستقیم میلیونها شهروند ایرانی است. هنگامی که مردم میان آنچه میشنوند و آنچه زندگی میکنند تناقض مشاهده کنند، به تدریج اعتماد خود را نسبت به منابع رسمی از دست میدهند. کاهش اعتماد عمومی یکی از مهمترین پیامدهای این وضعیت است؛پدیدهای که ترمیم آن بسیار دشوارتر از حل مشکلات اقتصادی یامدیریتی خواهد بود.تاریخ معاصر نشان داده است که هیچ حکومتی نمیتواند برای مدت طولانی صرفا با اتکا به روایتهای رسمی، واقعیتهای اجتماعی را نادیده بگیرد. مشروعیت سیاسی زمانی پایدار میماندکه شهروندان احساس کنند تجربه زندگی آنان در تصمیمگیریهای کلان کشور بازتاب پیدا میکند. هنگامی که مردم احساس کنندصدایشان شنیده نمیشود یا مشکلاتشان در اولویت نیست، فاصله میان حکومت و جامعه افزایش مییابد.
امروز ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند گفتوگویی صریح درباره این شکاف است. نخستین گام برای حل هر بحران، پذیرش وجود آن است.
تا زمانی که مشکلات اقتصادی، اجتماعی وسیاسی صرفاً به عوامل خارجی نسبت داده شوند و نقش سیاستهای داخلی نادیده گرفته شود، امکان اصلاح واقعی محدودخواهد بود. جامعه ایران جامعهای جوان، آگاه و متصل به جهان است.شهروندان بیش از گذشته به اطلاعات متنوع دسترسی دارند وروایتهای رسمی را با تجربه شخصی خود مقایسه میکنند.
شاید مهمترین پرسش پیش روی جمهوری اسلامی همین باشد: آیامیتوان فاصله میان روایت رسمی و واقعیت زندگی مردم را کاهش داد؟ پاسخ به این پرسش نه در سخنرانیها و آمارها، بلکه در بهبود ملموس کیفیت زندگی شهروندان، افزایش شفافیت، پاسخگویی بیشتر و پذیرش نقدهای اجتماعی نهفته است. در غیر این صورت،شکاف موجود عمیقتر خواهد شد و دو روایت از ایران، یکی در رسانههای رسمی و دیگری در زندگی روزمره مردم، بیش از پیش از یکدیگر فاصله خواهند گرفت.