اختصاصی هموطن/ سید امیر موسوی
فرارسیدن ایام سالروز پرکشیدن مهسای وطن برای ایرانیان، استعارهای است از مظلومیت، غربت، استبدادزدگی و صد البته ایستادن، برخاستن، تن به دیکتاتوری و خفقان نسپردن و النهایه؛ فریاد آزادیخواهی. ایامی که هر روز آن، داغی بر دل تازه میکند و هر نام، نمادی از برخاستن ققنوسوار ملتی از زیر خاکستر استبداد و توحش حکومتی جائر و مستبد است. ایامی که تاریخسازی جاودانهاش از دل مظلومیت یکی از دختران این سرزمین آغاز شد و با فریاد پدرانه ملتی در مقابل ظلم فرزندش پوزه دیکتاتور را به خاک مالید.
ایامی که هرچقدر هم پروپاگاندای امپراتوری رسانهای-نظامی حکومت برای پاک کردنش از تاریخ این سرزمین بسیج شد، نتوانست زندگی میلیونها ایرانی جان به لب آمده از تحکم، تبعیض و استبداد را به قبل و بعد از آن تقسیم نکند. این را اگر هر آدمیزادی که قبل از جنبش مهسا در این خاک میزیسته و پس از وهلهای دوری، حالا پا به این سرزمین گذاشته به غایت میتواند گواهی بدهد.
ایامی که مردمان این سرزمین، صد البته به گزافترین هزینه ممکن و به قیمت هزاران جان شیرین و فدا شدن رشیدترین و رعناترین دختران، زنان، پسران و مردان غیرتمندشان به نام زن، زندگی، آزادی سند زدند.
****
در ایامی که در آنیم و البته با آن بزنگاه تاریخی ایران مقارن شده اما، باز درهای نظام بر پاشنه جاهلیت مشتی اقلیت همهچیزخواه، اقتدارگراه و تمامیتطلب میچرخد و از گذرگاه قوه عاقلهاش گویی، جز از جهالت و سفاهت، خبری نیست که نیست.
در وضعیت نه جنگ گسترده و نه آتشبس کامل که محاصره دریایی آمریکا و سایه جنگی تمام کننده از یک سو و کلان مصائب و مسائل آدمکاه اقتصادی و معیشتی، افزایش دیوانهوار تورم، نرخ ارز و سکه، بالا رفتن خانمانبرانداز قیمت کالاهای اساسی و از میان رفتن هر لازمه بدیهی برای یک زندگی معمولی از سوی دیگر، مجال تنفس از هر مرد و زن در این سرزمین ربوده و حکومت نیز از تمهید بدیهیترین امور لازم برای بهبود وضعیت فلاکتبار کنونی عاجز است، جماعتی در این طرف و آن طرف مملکت راه افتاده و در حال قلع و قمع کسب و کارها و برچیدن اندک بساط باقی مانده مردم جان به لب آمده برای تامین ملزومات بقا با اسم رمزی آشنا هستند؛ «حجاب اجباری»!
همان اسم رمزی که همین چند سال قبل، پایههای پوک سلطنت حکومت را تا مرز فروریختن پیش برد و هزاران جوان این سرزمین را راهی قربانگاهدیکتاتور کرد، باز بر سر زبانهای اقلیتی عاجز از فهم بدیهیترین ملزومات حکمرانی افتاده و در حال برافروختن آتشی است که اگر این بار گُر بگیرد، نه از تاک جمهوری اسلامی نشان خواهد گذاشت و نه از تاکنشان!
به قول ظریفی، مشتی سفیه، چنین مصلحت عام میکنند که گوییمملکت به دوره حکومتهای ملوکالطوایفی بازگشته و در هر گوشه از دادار این سرسرا، سگ میزند و گربه میرقصد! یک روز از انسداد سریالی و دومینووار صفحات خلقالله در فضای مجازی به دلیل آنچه عدم رعایت حجاب عنوان شده، خبر میرسد و دیگر روز، یک ورق توبهنامه را میدهند دست صاحب صفحه تا در مقابل دوربین بخواند بابت مکدر کردن ملت مبعوث عذر بخواهد!
یک روز در رشت، خبر از حمله مشتی شعبان بیمخ به رستورانی با اسم رمز حجاب گوش به گوش میچرخد و دیگر روز در شهر دیگری، خبر از پلمپ سریالی کافهها و مراکز خرید نقل محافل رسانهای میشود.
حالا البته گند کار بالا زده و به همین جا ختم نمیشود. در برخی از شهرها از جمله رشت، خبر از استقرار دوباره گشت ارشاد و برخورد انتظامی با مردانی به گوش میرسد که شلوارک به پا داشتهاند! بازداشت مدیران کسب و کارها به دلیل مسئله حجاب نیز، ظاهرا به کسب جدید مدعیالعموم بدل شده و عوامل عدلیه و آژانها، هر روز برای بازداشت و تشکیل پرونده برای صاحب فلان رستوران و بهمان کافه در تلاش و تکاپو هستند!
حالا اینکه حکومت، خیلی روی طائب و رادان و سایر قماش سرکوب خودش در میانه جنگی گسترده چقدر حساب کرده که انقدر بیپروا روی اعصاب ملت عاصی قدم رو میرود، عجالتا بر ما پوشیده است اما، اظهرمنالشمس اینکه اگر جرقهای دوباره بر سر مسائل فاقد موضوعیتی چون حجاب اجباری و امثالهم باز به دلیل ماجراجویی مشتی اقلیت عافیتزده و جاهل در این سرزمین زده شود، بعید است که این توبمیری از آن توبمیریها باشد و حضرات باز بتوانند حتی به مدد کشتار خونینی دیگر، جان نامبارکشان را سالم از این معرکه خودساخته به در ببرند…