اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-بیژن پویان
در تاریخ سیاسی معاصر ایران، سازمان صداوسیما همواره به عنوان بازوی تبلیغاتی، ویترین رسمی و تریبون بلامنازع حاکمیت شناخته میشد. اما آنچه در ماههای اخیر در تپههای جامجم میگذرد، فراتر از یک اختلافنظر جناحی ساده یا اصطکاک مدیریتی میان دولت و رسانه است. امروز شاهد پدیدهای هستیم که میتوان آن را «آنارشی رسانهای در قلب قدرت» نامید؛ وضعیتی که در آن سازمان صداوسیما نه تنها از نقش سنتی خود به عنوان تریبون نظام فاصله گرفته، بلکه در قامت یک «دولت موازی»، «اتاق جنگ رسانهای» یا یک حزب سیاسی رادیکال، به سانسور، تقطیع و تخریب سران هر سه قوه و حتی مدیریت روایتهای مرتبط با رهبر جمهوری اسلامی روی آورده است. با توجه به این شرایط باید به بررسی ریشههای این نزاع بپردازیم که در آن اجزای مختلف نظام، برخلاف دهههای گذشته که وحدت کلمه اصل اول بود، دیگر ابایی از درگیری مستقیم و متهم کردن یکدیگر به «نفوذ» و «جاسوسی» در برابر افکار عمومی ندارند و کار به جایی رسیده است که حتی صحبتهای نفر اول مملکت نیز از تیغ سانسور زیردستانش در امان نمیماند.
این وضعیت نشاندهنده یک گسست عمیق در ساختار سیاسی است. در حالی که در زمان حیات بنیانگذار نظام اسلامی و حتی در دهههای نخست رهبری دوم، اختلافات معمولاً پشت پرده حل و فصل میشد، اکنون مسابقه برای تخریب یکدیگر به یک رویه عادی تبدیل شده است. صداوسیما که بودجه خود را از بیتالمال تأمین میکند، اکنون به جای آنکه آینه تمامنمای حاکمیت باشد، به سنگر جریانی تبدیل شده که خود را فراتر از قانون و مصلحتسنجیهای سران قوا میبیند. این سازمان با ایجاد یک «تشکیلات»، به دنبال حذف هر صدایی است که با روایت تندروانه آنها همخوانی ندارد، حتی اگر آن صدا، صدای رئیسجمهورشان یا رئیس عدلیه باشد.
سانسور رئیسجمهور و ذبح دیپلماسی رسمی
نقطه اوج این درگیریها، برخورد حذفی و گزینشی صداوسیما با مسعود پزشکیان، رئیسجمهور جمهوری اسلامی بود. در حالی که کشور در یکی از حساسترین برهههای تاریخی خود و در میانه فشارهای بینالمللی قرار دارد، رئیسجمهور در مراسم روز ملی صنعت و معدن اعلام کرد که رهبری نظام در جلسات خصوصی بر ضرورت خاتمه دادن به بنبستهای فعلی و پیشبرد مذاکرات بتأکید داشته است. اما آنچه از آنتن رسانه ملی پخش شد، نسخهای مثلهشده و تحریفشده بود که تنها بر بخشهای مرتبط با «عدم مذاکره» تأکید داشت تا اینگونه القا کند که دولت در مسیری خلاف جهت رهبر رژیم حرکت میکند. این اقدام، خشم شورای اطلاعرسانی دولت را برانگیخت تا در بیانیهای بیسابقه، صداوسیما را به «وحدتشکنی» و «تضعیف انسجام اجتماعی» در برابر دشمنان متهم کند.
در سوی دیگر این کارزار، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، خود را در محاصره رسانهای میبیند. عراقچی با تلخی از بایکوت فعالیتهای دیپلماتیکش میگوید. او که به گفته خودش در سفرهای منطقهای خود با استقبال گرم مقامات و مردم عراق مواجه شده و از سوی آنان به دلیل ایستادگی در برابر تهدیدات «قهرمان» خطاب شده بود، با تعجب میبیند که حتی یک فریم از این استقبال در رسانه ملی پخش نمیشود. عراقچی معتقد است در حالی که او در رسانههای بینالمللی نظیر فاکسنیوز و سیانان برای منافعشان«شمشیر میزند»، صداوسیما در داخل با زیرنویسهای هدفمند یا بایکوت کامل، تلاشهای او را خنثی میکند. اتهام «خودسری» که توسط مجریان و کارشناسان تلویزیون به وزیر خارجه جمهوری اسلامی نسبت داده شده، نشاندهنده نفوذ جریانی است که تفاهمات کلان نظام خودشان را «کودتا» مینامد و به دنبال زمینگیر کردن هرگونه ابتکار عمل دیپلماتیک است و با استمرارخواهی وضع موجود مستقیما مردم ایران را هدف میگیرند.
عدلیه و بهارستان در صف بستانکاران جامجم
دامنه سانسورهای جامجم تنها به پاستور محدود نماند و حتی دامنگیر قوای دیگر نیز شد. رئیس قوه قضائیه رژیم که همواره تبلیغ شده که چهرهای فراجناحی و حافظ قانون است هم از تیغ سانسور مدیران فعلی صداوسیما در امان نماند. در حالی که محسنی اژهای در سخنانی بر حمایت از دولت و لزوم اتحاد قوا برای حل مشکلات معیشتی مردم تأکید کرده بود، بخشهای اصلی سخنان وی که نشاندهنده همگرایی سران قوا بود، از خروجیهای خبری حذف شد. این رفتار بیانگر آن است که مدیریت صداوسیما، تحت نفوذ جریانی خاص، آگاهانه به دنبال ترسیم سیمایی متشتت و درگیر از مدیریت جمهوری اسلامی است تا اینگونه القا کند که سران قوا در مسیر مصالح خودیهایشان حرکت نمیکنند. این سطح از جسارت در سانسور رئیس عدلیه، نشاندهنده آن است که اتاق فکرهای جامجم خود را صاحباختیار مطلق در تشخیص مصلحت میدانند. البته مصلحتی که حالا با منافع نظام در تضاد است.
در مجلس نیز اوضاع به همین منوال است. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، اکنون با پخش نیمهکاره مصاحبههایش مواجه میشود. نفوذ چهرههایی نظیر محمود نبویان در فضای رسانهای و متهم کردن مدیریت مجلس به «کودتا» علیه جمهوری اسلامی به دلیل همراهی با تفاهمات بینالمللی، نشاندهنده عمق شکافی است که اکنون به سطح جامعه کشیده شده است. برخی نمایندگان ۴ درصدی مجلس نظیر محمدمهدی شهریاری نیز از رفتارهای رادیکال در صداوسیما انتقاد کرده و آن را ضربه به امنیت ملی میدانند. این در حالی است که چهرههایی چون امیرحسین ثابتی از تریبونهای رسمی برای ترویج ایده جنگ و تقابل استفاده میکنند، گویی در ساختار قدرت، چندین فرماندهی متضاد وجود دارد که هر کدام ساز خود را میزنند و صدا و سیمایشان نیز به جای هماهنگی، به آتش این اختلافات میدمد.
وقتی «جاسوس» خطاب کردن سکه رایج میشود
یکی از خطرناکترین ابعاد این نزاع، رواج اتهامات امنیتی سنگین میان اجزای حاکمیت است. در حالی که در دهههای گذشته، واژه «نفوذ» عمدتاً علیه اپوزیسیون یا جریانهای روشنفکری به کار میرفت، اکنون این واژه به سلاحی برای تسویهحساب میان نهادهای رسمی تبدیل شده است. فعالان رسانهای نزدیک به دولت، صداوسیمای تحت مدیریت «جبلی-جلیلی» را متهم میکنند که با افشای برخی اسرار نظامی و امنیتی در برنامههای زنده و دعوت از کارشناسان مشکوک، عملاً به عنوان «خنجری از پشت» عمل میکند. در مقابل، جریان حاکم بر صداوسیما نیز با استفاده از کارشناسانی که سوابق آکادمیک یا اجرایی روشنی ندارند، دولتمردان را به «سازشکاری» و «خیانت» متهم میکند. پخش کلیپهای تقطیع شده از سخنان رهبر جمهوری اسلامی در میانه برنامههای غیرمرتبط مانند مسابقات فوتبال، با هدف فشار بر تیم مذاکرهکننده، نشاندهنده یک طراحی پیچیده برای ایجاد بنبست در تصمیمگیریهای کلان کشور است. این وضعیت به قدری حاد شده که حتی سرداران سپاه نیز به صداوسیما هشدار دادهاند که دست از این کارها بردارند چرا که نظامشان در خطر است.
سقوط مرجعیت رسانهای
وضعیت فعلی آینه تمام نمای یک بحران ساختاری بزرگ است. صداوسیما با میزبانی از چهرههای افراطی که به رؤسای جمهور سابق و فعلی فحاشی میکنند، عملاً به قطبیسازی در درون حکومت دامن میزند. مجری تلویزیون به کشورهای همسایه توهین میکند و یا نمایندهای از تصرف جزایر دوردست سخن میگوید یا دیگری در صدا و سیمای دولتی حاضر میشود و از اشغال بحرین میگوید، هزینه این بیتدبیری را مردم پرداخت میکنند. این رفتارها نه تنها دیپلماسی نظم را فلج کرده، بلکه چهرهای غیرقابل پیشبینی از ایران در عرصه بینالمللی به نمایش میگذارد. در همین راستا ترامپ، رییسجمهور آمریکا نیز گفته است که معلوم نیست افراد حاضر در جمهوری اسلامی توافق میخواهند یا نه.
صداوسیما با حذف هرگونه صدای متفاوت، به دنبال تحمیل یک روایت واحد و گلخانهای به جامعه است؛ روایتی که حتی با واقعیتهای درون نظام نیز همخوانی ندارد. این سازمان با حذف صداهای اثرگذار و تکیه بر کارشناسان “دیکتهشده”، نه تنها جامعه هدف خود را قانع نمیکند، بلکه به ضد خود تبدیل شده است. بسیاری از کاربران فضای مجازی نیست در این مدت اخیر صدا و سیما را غیرقابل تحمل توصیف کردهاند. در حقیقت صدا و سیما دیگر یک رسانه نیست، بازوی رسانهای یکی از دو قطب در حال نزاع جمهوری اسلامی است. اگر نظام نتواند بر این «سرکشی رسانهای» فائق آید، فروپاشی در انتظارش خواهد. به همین دلیل است که جمهوری اسلامی در جنگ روایتهای بینالمللی با رسانهای که خودیهایشان را جاسوس میپندارد و سران قوا نظام را سانسور میکند، پیشاپیش بازنده خواهد بود. تداوم این وضعیت، صداوسیما را نه به عنوان یک فرصت، بلکه به عنوان بزرگترین تهدید علیه امنیت نظام اسلامی خواهد کرد.