اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
جنوب ایران سرزمینی است که درد را زودتر از دیگران احساس میکند. سرزمینی که آفتاب سوزانش، نخلهای استوارش و مردمان صبورش، سالها روایتگر رنج و مقاومت بودهاند.
از خرمشهر و آبادان تا بندرهای بوشهر و سواحل هرمزگان و جنوب سیستان، فقط یک منطقه جغرافیایی نیست؛ قلبی تپنده است که بارها در تاریخ ایران زخمی شده و هر بار با امید دوباره ایستاده است.
اما امروز، بار دیگر سایه جنگ بر فراز این سرزمین سنگینی میکند. صدای انفجار و خبر حملات نظامی، چیزی نیست که فقط در نقشهها یا بیانیههای سیاسی دیده شود؛ این صداها به خانههای مردم میرسند، خواب کودکان را میشکنند و نگرانی را به زندگی خانوادههایی میآورند که سالهاست با مشکلات اقتصادی، گرما، کمبود امکانات و محرومیت دستوپنجه نرم کردهاند.
در روزهایی که بحث آتشبس مطرح شد، گروههایی از حامیان تندرو جمهوری اسلامی در خیابانها شعارهای تند سر دادند. آنها از ادامه مقابله سخن گفتند، آتشبس را خیانت دانستند و شعار انتقام و خونخواهی سر دادند.
برای آنها، ادامه درگیری یک موضع سیاسی بود؛ اما برای مردم جنوب، جنگ یک واقعیت تلخ و ملموس است.
اکنون که دوباره خبر حملات و درگیریها منتشر میشود، یک پرسش ساده اما سنگین مطرح است: کسانی که دیروز از ادامه جنگ حمایت میکردند، امروز در کنار مردم جنوب ایستادهاند؟
کجایند کسانی که از انتقام سخن میگفتند، وقتی خانوادهای در جنوب ایران نگران سقف خانه خود است؟ کجایند کسانی که آتشبس را خیانت مینامیدند، وقتی کودکی با شنیدن صدای انفجار به آغوش مادرش پناه میبرد؟ آیا جنگ فقط زمانی ارزش دفاع دارد که در شعارها و تجمعها باشد، اما وقتی دود و آتش به زندگی مردم نزدیک میشود، سکوت جای آن را بگیرد؟
جنوب ایران را نمیتوان فقط در زمان نیازهای سیاسی به یاد آورد. این مردم فقط زمانی که قرار است نماد مقاومت یا ابزار یک روایت باشند، اهمیت ندارند. آنها انسانهایی با زندگی، آرزو، خانواده و آینده هستند. همان مردمی که سالها در گرمای طاقتفرسا کار کردهاند، در کنار دریا و نخلستان زندگی ساختهاند و با وجود همه مشکلات، کشورشان را ترک نکردهاند.
جنگ برای کسانی که آن را از پشت تریبونها توصیف میکنند، ممکن است مجموعهای از واژهها باشد: پیروزی، انتقام، قدرت یا مقاومت. اما برای مردمی که در نزدیکی مناطق درگیری زندگی میکنند، جنگ معنای دیگری دارد؛ یعنی اضطراب، بیخوابی، ترس از فردا، توقف کسبوکارها، آسیب دیدن زیرساختها و زخمی شدن روح جامعه.
آیا ایران فقط تهران است؟ آیا کشور فقط در خیابانهای پایتخت خلاصه میشود؟ آیا زندگی مردم شیراز، اصفهان و مشهد دیده میشود، اما درد مردم جنوب باید نادیده گرفته شود؟ ایران، همه این شهرهاست؛ ایران، بندرهای جنوبی، روستاهای محروم، خانوادههای کارگر و مردمی است که شاید صدایشان کمتر شنیده میشود، اما سهمشان از بحرانها بیشتر است.
جنوب ایران پیش از این نیز بهای سنگینی برای جنگ پرداخته است. هنوز خاطرات سالهای جنگ در بسیاری از خانوادهها زنده است؛ هنوز نام شهرهایی که روزی زیر آتش بودند، با اندوه و خاطره همراه است. مردمی که یک بار طعم جنگ را چشیدهاند، بیش از هر کسی میدانند که هیچ شعاری نمیتواند جای خالی یک عزیز از دسترفته، یک خانه ویرانشده یا سالهای ازدسترفته زندگی را پر کند.
امروز بیش از هر زمان دیگری، باید پرسید: چه کسی صدای مردم جنوب را میشنود؟ چه کسی از حق آنها برای زندگی در آرامش دفاع میکند؟ چه کسی به جای افتخار به ادامه خشونت، از هزینههای انسانی آن سخن میگوید؟
مردم جنوب دشمن هیچکس نیستند. آنها فقط میخواهند زندگی کنند؛ میخواهند فرزندانشان بدون ترس از آسمان، به مدرسه بروند؛ میخواهند شبها را با آرامش بخوابند و صبح را با نگرانی از خبرهای جنگ آغاز نکنند.
جنگ شاید در سخنرانیها با کلمات بزرگ توصیف شود، اما در خانههای مردم با اشک، ترس و فقدان معنا پیدا میکند. نخلهای جنوب سالها در برابر بادهای سخت ایستادهاند، اما هیچ ملتی نباید مجبور باشد زیر سایه دائمی جنگ زندگی کند.
جنوب را فراموش نکنید. صدای مردم جنوب، صدای کسانی است که بیش از هر چیز صلح، امنیت و حق ساده زندگی کردن را میخواهند.
32