اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
تحولات پس از حوادث شوم هفتم اکتبر، از جنگ غزه و رویارویی مستقیم ایران و اسرائیل گرفته تا کشته شدن شماری از فرماندهان و رهبران ارشد گروههای همسو با تهران، معادلات امنیتی وسیاسی خاورمیانه را دستخوش تغییر کرده است.
برای جمهوری اسلامی که طی چهار دهه گذشته بخش مهمی ازسیاست خارجی خود را بر شبکهای از متحدان منطقهای بنا کرده بود، این تحولات پرسشی اساسی ایجاد کرده است: آیا تهران ناچار به بازنگری در راهبرد منطقهای خود خواهد شد یا همچنان بر همان مسیر پیشین، هرچند با هزینهای بیشتر، اصرار خواهد کرد؟
پاسخ به این پرسش هنوز روشن نیست، اما مجموعه رخدادهای اخیر نشان میدهد سیاست خارجی جمهوری اسلامی باچالشهایی روبهرو شده که نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
چهار دهه سرمایهگذاری منطقهای زیر فشار تحولات جدید
از زمان شکلگیری جمهوری اسلامی، حمایت از گروههای همسو در منطقه یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی تهران بوده است. مقامهای جمهوری اسلامی این راهبرد را ابزاری برای ایجاد بازدارندگی، گسترش نفوذ منطقهای و دور نگه داشتن تهدیدهای امنیتی از مرزهای ایران توصیف کردهاند.
با این حال، تحولات دستکم دو سال اخیر هزینههای این راهبرد را افزایش داده است. جنگ غزه، درگیریهای گسترده در مرز لبنان واسرائیل، حملات مکرر به مواضع نیروهای همسو با ایران درکشورهای مختلف و همچنین کشته شدن شماری از رهبران وفرماندهان ارشد حماس و حزبالله، فشار بیسابقهای بر شبکهای وارد کرده که تهران آن را «محور مقاومت» مینامد.
در کنار این تحولات، جنگ ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیلِ، جنگ ۴۰ روزه ایران و آمریکا و اسراییل و بالاخره حملات روزهای اخیر دو طرف، نیز نقطه عطف مهمی بود. این رویارویی نشان داد که تقابل سه کشور دیگر صرفاً از طریق نیروهای نیابتی تعریف نمیشود ودرگیری مستقیم دیگر امری عادی است. هرچند هر سه طرف تلاش کردند از گسترش جنگ جلوگیری کنند، اما این درگیری تصویری متفاوت از موازنه قدرت در منطقه ارائه داد و هزینههای امنیتی جمهوری اسلامی را بیش از گذشته آشکار کرد.
این تحولات لزوماً به معنای پایان نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی نیست، اما نشان میدهد حفظ ساختار گذشته با چالشهای جدیتری نسبت به گذشته روبهرو شده است.
فشارهای داخلی؛ متغیری که سیاست خارجی را تحت تأثیر قرار میدهد
سیاست خارجی هیچ کشوری جدا از شرایط داخلی آن قابل تحلیل نیست و ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست.
اقتصاد ایران همچنان با تورم بالا، کاهش ارزش پول ملی،سرمایهگذاری محدود، تحریمهای گسترده و نارضایتیهای اجتماعی روبهرو است. در چنین شرایطی، بخشی از افکار عمومی این پرسش را مطرح میکند که آیا ادامه سیاستهای پرهزینه منطقهای با وضعیت اقتصادی کشور همخوانی دارد یا خیر.
این موضوع صرفاً یک بحث اقتصادی نیست، بلکه به مشروعیت وکارآمدی سیاستگذاری نیز گره خورده است. هرچه فشارهای اقتصادی افزایش یابد، مطالبات برای تمرکز بیشتر بر مسائل داخلی نیز پررنگتر میشود.
در مقابل، مقامهای جمهوری اسلامی همچنان تأکید میکنند که امنیت ایران در خارج از مرزها تأمین میشود و کاهش حضورمنطقهای میتواند تهدیدهای امنیتی را به داخل کشور منتقل کند. همین اختلاف نگاه باعث شده است که بحث درباره آینده سیاست خارجی ایران به یکی از مهمترین موضوعات سیاسی کشور تبدیل شود.
تهران در برابر یک انتخاب دشوار
اکنون جمهوری اسلامی با چند مسیر متفاوت روبهرو است.نخست، ادامه راهبرد گذشته و تلاش برای بازسازی شبکه متحدان منطقهای؛ مسیری که به منابع مالی، سیاسی و امنیتی بیشتری نیاز خواهد داشت.
دوم، افزایش تمرکز بر دیپلماسی منطقهای و کاهش تنش باکشورهای عربی و قدرتهای غربی، با هدف کاهش فشارهای اقتصادی و امنیتی. توافقهای اخیر با برخی کشورهای منطقه نشان داده که تهران دستکم در بخشی از سیاست خارجی خود به دنبال کاهش تنش نیز بوده است.
و سوم، ترکیبی از هر دو رویکرد؛ یعنی حفظ نفوذ منطقهای، اما باروشهایی متفاوت و همراه با تلاش برای جلوگیری از ورود به جنگهای مستقیم و پرهزینه.
اینکه کدام مسیر انتخاب شود، به مجموعهای از عوامل بستگی دارد؛ از روند تحولات خاورمیانه و روابط ایران با آمریکا و اسرائیل گرفته تا وضعیت اقتصاد داخلی و موازنه قدرت در ساختارتصمیمگیری جمهوری اسلامی.
آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری آشکار به نظر میرسد ایناست که سیاست خارجی جمهوری اسلامی در شرایطی متفاوت ازسالهای گذشته قرار دارد. تضعیف بخشی از شبکه متحدان منطقهای، افزایش احتمال رویارویی مستقیم دوباره با اسرائیل وفشارهای اقتصادی داخلی، همگی متغیرهایی هستند که تصمیمگیری در تهران را پیچیدهتر کردهاند.
این تحولات الزاماً به معنای تغییر قطعی راهبرد جمهوری اسلامی نیست، اما نشان میدهد الگوی سیاست خارجی که طی چهار دهه گذشته بر پایه گسترش نفوذ منطقهای شکل گرفته بود، اکنون با آزمونی جدی روبهرو شده است؛ آزمونی که نتیجه آن میتواند نه تنها آینده روابط خارجی ایران، بلکه جایگاه این کشور در معادلات خاورمیانه را نیز تحت تأثیر قرار دهد.