گروه سیاسی / ماهور ایرانی
پس از کشته شدن علی خامنهای، یکی از برجستهترین تغییرات در ادبیات سیاسی و رسانهای جمهوری اسلامی،تبدیل شدن دونالد ترامپ به محور اصلی روایت انتقام بوده است. از سخنرانیهای مقامهای ارشد نظام و فرماندهان نظامی گرفته تا خطبههای نماز جمعه، برنامههای صدا و سیما و رسانههای نزدیک به حاکمیت، نام رئیسجمهورآمریکا بیش از هر شخصیت دیگری در کنار واژههایی مانند انتقام، قصاص، مجازات و پاسخ قاطع تکرار میشود. این در حالی است که عملیات نظامی علیه ایران،بنا بر روایتهای رسمی، نتیجه همکاری آمریکا و اسرائیل عنوان شده و از نظر عملیاتی نیز مجموعهای از تصمیمگیران سیاسی و نظامی در آن نقش داشتهاند. با این حال جمهوری اسلامی ترجیح داده است بیش از هر فرد یا نهاد دیگری، شخص دونالد ترامپ را به عنوان نماد این رویارویی معرفی کند. این رویکرد پرسشهای مهمی را درباره اهداف سیاسی، امنیتی، تبلیغاتی و راهبردی این روایت مطرح میکند.
یکی از نخستین دلایل این رویکرد را میتوان در شخصیتمحور کردن بحران جستوجو کرد. جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته بارها تلاش کرده است منازعات پیچیده منطقهای و بینالمللی را به تقابل با یک چهره مشخص تقلیل دهد. در چنین الگویی، معرفی یک فرد به عنوان مسئول اصلی وقایع، روایت رسمی را برای افکار عمومی سادهتر، قابل فهمتر و از نظر تبلیغاتی اثرگذارتر میکند. همانگونه که در گذشته صدام حسین،جرج بوش و سپس دونالد ترامپ به عنوان نماد دشمن معرفی شدند، اکنون نیز ترامپ در جایگاه کسی قرار گرفته که در روایت رسمی مسئول اصلی کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی شناخته میشود. چنین شخصیسازیای امکان تولید مداوم پیامهای تبلیغاتی،شعارهای سیاسی و بسیج افکار عمومی را فراهم میکند.
از سوی دیگر، کشته شدن رهبر یک نظام سیاسی، به ویژه در کشوری که ساختار قدرت تا حد زیادی بر جایگاه رهبر استوار است، میتواند زمینهساز بروز پرسشهای جدی درباره کارآمدی نهادهای امنیتی، نظامی و اطلاعاتی شود. در چنین شرایطی، تمرکز بر انتقام از عامل خارجی، تا حدی میتواند توجه افکار عمومی را از پرسش درباره چگونگی وقوع این رخداد منحرف کند. هنگامی که فضای رسانهای بر ضرورت پاسخ دادن به دشمن متمرکز میشود، موضوعاتی مانند ضعفهای امنیتی، میزان نفوذ اطلاعاتی، اختلافات درون ساختار قدرت و مسئولیت نهادهای حفاظتی کمتر در مرکز توجه قرار میگیرند. به همین دلیل برخی تحلیلگران معتقدند برجسته شدن شعار انتقام، علاوه بر جنبه خارجی،کارکردی برای مدیریت فضای داخلی نیز دارد.
در بعد سیاسی نیز چنین روایتی میتواند به تثبیت ساختار جدید قدرت کمک کند. انتقال رهبری در جمهوری اسلامی یکی از حساسترین مقاطع تاریخ این نظام به شمار میرود و هرگونه نشانهای از اختلاف یا تردیدمیتواند پیامدهای گستردهای در داخل و خارج از کشور داشته باشد. تبدیل انتقام به یک مطالبه عمومی، این امکان را برای رهبر جدید و نهادهای اصلی قدرت فراهم میکند که خود را ادامهدهنده راه رهبر پیشین معرفی کنند و بر استمرار سیاستهای کلان نظام تأکید داشته باشند. در این چارچوب، تأکید بر انتقام تنها یک شعار امنیتی نیست، بلکه به بخشی از فرآیند مشروعیتسازی برای ساختار جدید قدرت تبدیل میشود.
از منظر ایدئولوژیک نیز مفهوم انتقام جایگاه ویژهای در ادبیات جمهوری اسلامی دارد. فرهنگ سیاسی این نظام طی چهار دهه گذشته بر مفاهیمی مانند شهادت، مقاومت، ایستادگی و خونخواهی استوار بوده است. در این چارچوب، کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی صرفاً یک حادثه سیاسی یا نظامی تلقی نمیشود، بلکه به عنوان شهادت عالیترین مقام نظام معرفی میشود و در نتیجه،انتقام به عنوان ادامه طبیعی این روایت ایدئولوژیک مطرح میشود. این رویکرد به حکومت اجازه میدهد که از یک رویداد امنیتی، سرمایهای نمادین برای بازتولید گفتمان خود ایجاد کند و هوادارانش را حول مفاهیمی که سالها بر آنها تأکید کرده است، بسیج کند.
در عرصه منطقهای نیز برجسته شدن نام ترامپ حامل پیامهایی برای متحدان جمهوری اسلامی و همچنین گروههای همسو در منطقه است. تهران طی سالهای گذشته تلاش کرده است نشان دهد که در برابر فشارهای آمریکا و اسرائیل از موضع بازدارندگی عقبنشینی نخواهد کرد. طرح مداوم موضوع انتقام میتواند این پیامرا به بازیگران منطقهای منتقل کند که کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی پایان این تقابل نیست و جمهوری اسلامی همچنان خود را در موقعیت رویارویی با آمریکاتعریف میکند. این پیام علاوه بر مخاطبان خارجی، برای حفظ انسجام جریانهای همسو با جمهوری اسلامی در منطقه نیز اهمیت دارد.
در سطح بینالمللی نیز تأکید بر ترامپ، این امکان را برای جمهوری اسلامی فراهم میکند که مسئولیت رخدادهای اخیر را بر دوش دولت آمریکا قرار دهد و از این طریق، در عرصه دیپلماسی و افکار عمومی جهانی روایت خود را تقویت کند. معرفی رئیسجمهور آمریکا به عنوان مسئول اصلی، به مراتب اثرگذاری رسانهای بیشتری نسبت به اشاره به مجموعهای از نهادها یا فرماندهان نظامی دارد و میتواند در شکلدهی به روایت سیاسی جمهوری اسلامی در مجامع بینالمللی نقش ایفا کند.
در عین حال، باید میان ادبیات سیاسی و اقدامات عملی تفاوت قائل شد. تجربههای گذشته نشان داده است که جمهوری اسلامی در بسیاری از موارد، میان شعارهای تند و تصمیمهای عملی فاصله قابل توجهی قائل شده و زمان، شیوه و سطح پاسخ خود را بر اساس محاسبات سیاسی، نظامی و هزینههای بینالمللی تنظیم کرده است. از این رو، تکرار شعار انتقام لزوماً به معنای اقدام فوری یا مستقیم نیست و میتواند بخشی از راهبرد بازدارندگی،جنگ روانی و مدیریت افکار عمومی باشد.
در نهایت، تبدیل شدن انتقام از دونالد ترامپ به روایت غالب جمهوری اسلامی پس از کشته شدن علی خامنهای را میتوان پدیدهای چندلایه دانست که صرفاً به احساسات ناشی از از دست دادن رهبر نظام محدود نمیشود. این روایت همزمان اهداف تبلیغاتی، امنیتی،ایدئولوژیک، سیاسی و راهبردی را دنبال میکند و میکوشد با معرفی یک دشمن مشخص، هم انسجام داخلی را حفظ کند، هم انتقال قدرت را مشروعیت ببخشد، هم گفتمان مقاومت را بازتولید کند و هم پیام بازدارندگی خود را به آمریکا و متحدانش منتقل سازد. اینکه این روایت در آینده به چه میزان به اقدامات عملی منجر شود، به تحولات میدانی، موازنه قدرت، محاسبات راهبردی و شرایط سیاسی داخلی و بینالمللی بستگی خواهد داشت و نمیتوان صرفاً بر پایه ادبیات رسمی درباره مسیر آینده آن قضاوت قطعی کرد.
روایت انتقام در جمهوری اسلامی تنها به چند اظهار نظر رسمی محدود نمیشود، بلکه به یک عملیات رسانهای و تبلیغاتی چندلایه تبدیل شده است که از عالیترین مقامهای سیاسی و نظامی تا رسانههای حکومتی،تریبونهای مذهبی، نهادهای فرهنگی، سازمانهای تبلیغاتی و شبکههای اجتماعی وابسته به حکومت در بازتولید و گسترش آن نقش دارند. بررسی محتوای منتشرشده در رسانههای داخلی نشان میدهد که مفهوم انتقام نه به عنوان یک واکنش مقطعی، بلکه به عنوان بخشی از ادبیات دائمی جمهوری اسلامی در مواجهه با آمریکا و بهویژه دونالد ترامپ بازتعریف شده و پس از کشته شدن علی خامنهای با شدت بیشتری در دستور کار قرار گرفته است.
در رأس این روایت، رهبر جمهوری اسلامی قرار دارد. پیامها و سخنان منتشرشده از سوی مجتبی خامنهای، که پس از کشته شدن علی خامنهای رهبری جمهوری اسلامی را بر عهده گرفته است، مهمترین منبع تولید این گفتمان محسوب میشود. در پیام منتشرشده همزمان با مراسم تشییع و خاکسپاری علی خامنهای آمده است که «انتقام خون شما و همه شهدای این دو جنگ را با رساندن جنایتکاران و قاتلان خبیث و پست به سزای اعمالشان خواهیم گرفت» و همچنین تأکید شده است که «این مأموریت متوقف بر وجود شخص من یا سایر مسئولان نیست و ما باشیم یا نباشیم این وعده تحقق خواهد یافت». این ادبیات تلاش میکند انتقام را از سطح یک تصمیم حکومتی به یک مأموریت دائمی و فراتر از اشخاص تبدیل کند.
پس از رهبر جمهوری اسلامی، فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و نیروهای مسلح مهمترین مروجان این روایتهستند. در سخنرانیها، مصاحبهها و بیانیههای رسمیآنان، واژههایی مانند «انتقام قطعی»، «قصاص»، «مجازات عاملان»، «پاسخ پشیمانکننده» و «پایان نیافتن پرونده جنایت» به صورت مستمر تکرار میشود. فرماندهان سپاه معمولاً این پیام را با تأکید بر توان موشکی، پهپادی و شبکه نیروهای همسو در منطقه همراه میکنند تا روایت انتقام علاوه بر جنبه تبلیغاتی، کارکرد بازدارندگی نیز پیدا کند.
ائمه جمعه و نمایندگان ولی فقیه در استانها نیز یکی از مهمترین حلقههای انتقال این روایت به افکار عمومی هستند. بررسی خطبههای نماز جمعه در رسانههای داخلی نشان میدهد که مفهوم خونخواهی، قصاص و مجازات عاملان بارها به عنوان یک تکلیف دینی و انقلابی مطرح شده است. در این خطبهها معمولاً از کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی با عنوان «شهادت» یاد میشود و انتقام نیز در امتداد فرهنگ عاشورا و خونخواهی امام حسین تفسیر میشود. این پیوند میان مفاهیم مذهبی و سیاسی، به روایت انتقام مشروعیت دینی میبخشد و آن را از یک مطالبه صرفاً سیاسی فراتر میبرد.
رسانههای رسمی جمهوری اسلامی نیز نقش تعیینکنندهای در بازتولید این گفتمان دارند. خبرگزاریهای ایرنا، فارس، تسنیم، مهر، صدا و سیما،روزنامههای کیهان، جوان، همشهری و وطن امروز تقریباًبه صورت روزانه سخنان مقامهای حکومتی درباره انتقام را در صدر اخبار خود قرار میدهند.
تیترهایی مانند «انتقام قطعی است»، «خون شهدا بیپاسخ نمیماند»،«قاتلان در امان نخواهند بود» و «پاسخ ایران در زمان مناسب» به ادبیات ثابت رسانههای حکومتی تبدیل شده است. این رسانهها علاوه بر انتشار سخنان مقامها، با انتشار گزارشهای تحلیلی، یادداشتها، میزگردهای تلویزیونی و برنامههای ویژه، تلاش میکنند ضرورت انتقام را به عنوان یک مطالبه ملی معرفی کنند.
در حوزه تبلیغات تصویری نیز نمونههای متعددی دیده میشود. یکی از مشهورترین نمونهها، پوستری بود که از سوی رسانههای وابسته به دفتر حفظ و نشر آثار رهبر جمهوری اسلامی منتشر شد و تصویری از دونالد ترامپ را هنگام بازی گلف در حالی نشان میداد که سایه یک پهپاد بر زمین بازی افتاده بود و بر روی آن عبارت «انتقام حتمی است» درج شده بود. این تصویر بازتاب گستردهایدر رسانههای داخلی و خارجی پیدا کرد و بعدها به یکی از شناختهشدهترین نمادهای تبلیغات جمهوری اسلامی درباره انتقام تبدیل شد.
وبسایت KHAMENEI.IR نیز در سالهای گذشته با تولید محصولات چندرسانهای، روایت انتقام را تقویت کرده است. از جمله انتشار ویدئوها و انیمیشنهایی با عنوان «حق انتقام محفوظ است» که در آنها سخنان رهبر جمهوری اسلامی درباره مجازات آمران و عاملان ترور قاسم سلیمانی بر تصاویری از دونالد ترامپ و نمادهای نظامی آمریکا قرار گرفته بود. این تولیدات رسانهای تلاش داشتند مفهوم انتقام را به زبان تصویر برای مخاطبان داخلی و خارجی بازنمایی کنند.
روزنامههای نزدیک به جریان اصولگرا نیز سهم مهمی در این عملیات رسانهای دارند. برای نمونه روزنامه همشهری در یکی از شمارههای خود تصویری از دونالد ترامپ را با نشانه هدفگیری روی پیشانی منتشر کرد و تیتر اصلی صفحه نخست را به عبارت «انتقام قطعی است» اختصاص داد. در متن روزنامه نیز خونخواهی رهبر کشتهشده جمهوری اسلامی به عنوان مطالبه مردم معرفی شده بود. این نمونه نشان میدهد که روایت انتقام تنها در قالب خبر منتشر نمیشود، بلکه از ابزارهای گرافیکی،صفحهآرایی و نمادهای بصری نیز برای انتقال پیام استفاده میشود.
نهادهای فرهنگی و تبلیغاتی حکومت نیز در این روند فعال هستند. سازمان تبلیغات اسلامی، بسیج، حوزه هنری،کانونهای فرهنگی مساجد و تشکلهای دانشجویی با برگزاری مراسم، تولید سرود، ساخت نماهنگ، نصب بیلبوردهای شهری، برگزاری مسابقات فرهنگی و اجرای برنامههای میدانی، مفهوم انتقام را در فضای عمومی بازتولید میکنند. در بسیاری از این برنامهها، شعارهایی مانند «انتقام سخت»، «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر ترامپ» به صورت گسترده تکرار میشود و تلاش میشوداین ادبیات به بخشی از فضای اجتماعی تبدیل شود.
در شبکههای اجتماعی نیز حسابهای رسمی و نزدیک به نهادهای حکومتی، انتشار گسترده این محتوا را بر عهده دارند. کانالهای تلگرامی، صفحات اینستاگرام،حسابهای کاربری در شبکه ایکس و پیامرسانهای داخلی با بازنشر سخنان مقامها، طراحی پوستر، انتشار کلیپ و استفاده از هشتگهای مرتبط، این روایت را به صورت هماهنگ بازتولید میکنند. در بسیاری از موارد، یک پیام یا جمله از سوی رهبر یا فرماندهان سپاه ظرف چند ساعت به دهها پوستر، ویدئو، موشنگرافیک و کلیپ کوتاه تبدیل میشود که در رسانههای مختلف به گردش درمیآید.
یکی دیگر از ویژگیهای این روایت، استفاده گسترده از ادبیات مذهبی است. در سخنان مقامهای رسمی و تولیدات رسانهای، انتقام با مفاهیمی مانند خونخواهی،وعده الهی، قصاص، عدالت، عاشورا، کربلا و جهاد پیوند میخورد. این شیوه روایت، مخاطب را از یک مطالبه سیاسی به سمت یک وظیفه اعتقادی هدایت میکند و تلاش دارد نشان دهد که انتقام تنها تصمیم حکومت نیست، بلکه تکلیفی دینی و تاریخی است که باید در هر شرایطی محقق شود.
در مجموع، بررسی منابع داخلی نشان میدهد که روایت انتقام در جمهوری اسلامی حاصل فعالیت یک فرد یا یک نهاد نیست، بلکه محصول عملکرد شبکهای از رهبر جمهوری اسلامی، فرماندهان سپاه، نیروهای مسلح، ائمه جمعه، رسانههای رسمی، نهادهای تبلیغاتی، سازمانهای فرهنگی و فعالان رسانهای نزدیک به حکومت است. این شبکه با استفاده همزمان از سخنرانی، خبر، گزارش، تحلیل، پوستر، مستند، سرود، نماهنگ، خطبههای نماز جمعه، تبلیغات شهری و فعالیت گسترده در فضای مجازی، تلاش میکند انتقام را از یک شعار سیاسی به یک روایت فراگیر، مستمر و هویتساز در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی تبدیل کند.
اگر معیار موفقیت جمهوری اسلامی را تحقق شعارها و وعدههای رسمی درباره انتقام از دونالد ترامپ در نظر بگیریم، پاسخ به این پرسش نیازمند تفکیک میان موفقیت در حوزه تبلیغات و موفقیت در حوزه اقدام عملی است. بررسی مواضع رسمی، عملکرد جمهوری اسلامی و تحولات چند سال اخیر نشان میدهد که حکومت ایران توانسته روایت انتقام را به یکی از ماندگارترین محورهای گفتمان سیاسی خود تبدیل کند، اما در تبدیل این روایت به اقدامی که بتوان آن را تحقق کامل وعدههای اعلامشده دانست، با محدودیتها و ملاحظات جدی روبهرو بوده است.
از زمان طرح نخستین شعارهای انتقام، مقامهای جمهوری اسلامی بارها اعلام کردهاند که عاملان تصمیم به حمله علیه رهبران و فرماندهان جمهوری اسلامی «در هر زمان و هر مکان» مجازات خواهند شد. در این مدت، رهبران سیاسی، فرماندهان نظامی، ائمه جمعه و رسانههای حکومتی به طور مستمر بر قطعی بودن انتقام تأکید کردهاند و این موضوع به بخشی ثابت از ادبیات رسمی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. از این منظر، حکومت توانسته است روایت انتقام را در فضای داخلی زنده نگه دارد و آن را به یکی از عناصر هویت سیاسی خود تبدیل کند.
با این حال، اگر موفقیت به معنای دستیابی به هدف اعلامشده یعنی مجازات مستقیم شخص دونالد ترامپ یااجرای عملی وعدههای مطرحشده باشد، شواهد عمومی و قابل راستیآزمایی نشان نمیدهد که چنین هدفی محقق شده باشد. در سالهای گذشته گزارشهایی درباره کشف یا ادعای طرحهایی برای هدف قرار دادن مقامهای آمریکایی منتشر شده و مقامهای آمریکایی نیز از تدابیر امنیتی ویژه برای حفاظت از دونالد ترامپ و برخی مقامهای سابق دولت او خبر دادهاند، اما هیچیک از اینموارد به اقدامی که بتوان آن را تحقق وعده رسمی جمهوری اسلامی دانست، منجر نشده است.
یکی از دلایل این وضعیت، هزینههای بسیار بالای هرگونه اقدام مستقیم علیه رئیسجمهور یا رئیسجمهور پیشین آمریکا است. چنین اقدامی میتواند به درگیری گسترده نظامی، واکنش شدید ایالات متحده و متحدانش و افزایش فشارهای سیاسی و اقتصادی علیه ایران منجر شود. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند که جمهوری اسلامی در این زمینه ناچار است میان حفظ شعارهای خود و جلوگیری از ورود به یک رویارویی پرهزینه توازن برقرار کند.
در عین حال، جمهوری اسلامی تلاش کرده است مفهوم انتقام را صرفاً به هدف قرار دادن یک فرد محدود نکند و آن را به مجموعهای از اقدامات سیاسی، امنیتی و منطقهای تعمیم دهد. در رسانههای رسمی گاهی تقویت گروههای همسو در منطقه، ادامه تقابل با حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه یا افزایش توان موشکی و پهپادی نیزبه عنوان بخشی از مسیر انتقام معرفی میشود. این باز تعریف، امکان آن را فراهم میکند که حتی در نبود اقدام مستقیم علیه ترامپ، روایت انتقام همچنان در گفتمان رسمی حفظ شود.
از منظر تبلیغاتی، جمهوری اسلامی تا حد زیادی موفق شده است نام دونالد ترامپ را به عنوان نماد دشمن در ذهن بخش قابل توجهی از مخاطبان داخلی تثبیت کند. تولید مستمر سخنرانی، بیانیه، مستند، پوستر، سرود، برنامههای تلویزیونی، خطبههای نماز جمعه و فعالیت گسترده رسانههای رسمی باعث شده است که موضوع انتقام طی سالهای گذشته از دستور کار تبلیغاتی حکومت خارج نشود. این استمرار، نشاندهنده موفقیت حکومت در حفظ یک روایت سیاسی است، هرچند به معنای تحقق هدف عملی آن نیست.
بنابراین ارزیابی موفقیت جمهوری اسلامی به معیاری که برای سنجش انتخاب میشود بستگی دارد. اگر معیار،حفظ گفتمان، بسیج هواداران و تداوم روایت سیاسی باشد، حکومت توانسته است این موضوع را به یکی از ارکان تبلیغات رسمی خود تبدیل کند. اما اگر معیار،اجرای وعدههای مطرحشده درباره مجازات مستقیم دونالد ترامپ یا تحقق عملی شعارهای اعلامی باشد، اطلاعات عمومی و قابل استناد تاکنون نشان نمیدهد که چنین هدفی محقق شده باشد. از همین رو، بسیاری از ناظران میان «موفقیت در حفظ روایت انتقام» و «موفقیت در اجرای انتقام» تفاوت قائل میشوند و معتقدند جمهوری اسلامی در اولی دستاورد بیشتری داشته تا در دومی.
تبدیل شدن شعار «یالثارات الحسین» به «یالثارات الخامنهای» در بخشی از ادبیات و تبلیغات هواداران جمهوری اسلامی، یکی از مهمترین نشانههای تغییر در روایتسازی سیاسی و مذهبی این نظام پس از کشته شدن علی خامنهای به شمار میرود. این تغییر تنها جایگزینی یک نام با نامی دیگر نیست، بلکه تلاشی برای بازتعریف جایگاه رهبر کشتهشده جمهوری اسلامی در منظومه ایدئولوژیک نظام و پیوند دادن سرنوشت او با یکیاز تأثیرگذارترین نمادهای تاریخی و مذهبی شیعه است. در این چارچوب، حکومت میکوشد با بهرهگیری از سرمایه نمادین واقعه عاشورا، کشته شدن رهبر خود را نه صرفاً یک رویداد سیاسی یا نظامی، بلکه ادامه همان مسیرتاریخی حق و باطل معرفی کند.
شعار «یالثارات الحسین» در فرهنگ شیعی به معنایخونخواهی امام حسین است و طی دهههای گذشته یکی از شناختهشدهترین شعارهای مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی محسوب میشد.
این شعار در مراسم محرم، راهپیماییهای حکومتی، برنامههای بسیج و سپاه پاسداران و همچنین در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی بارها مورد استفاده قرار گرفته است. در روایت رسمی حکومت، انقلاب اسلامی، جنگ ایران و عراق، فعالیت نیروهای موسوم به محور مقاومت و حتی کشته شدن فرماندهان نظامی، همواره در امتداد فرهنگ عاشورا تفسیر شدهاند. به همین دلیل، استفاده از مفاهیم عاشورایی برای روایت رخدادهای سیاسی، پیشینهای طولانی در گفتمان جمهوری اسلامی دارد.
پس از کشته شدن علی خامنهای، رسانههای نزدیک به حکومت، مداحان، سخنرانان مذهبی، تشکلهای بسیج و برخی فعالان رسانهای وابسته به جریان اصولگرا به تدریجعبارت «یالثارات الخامنهای» را وارد فضای تبلیغاتیکردند. در این روایت، علی خامنهای نه فقط رهبر سیاسیجمهوری اسلامی، بلکه شخصیتی معرفی میشود که خون او باید همانند خون امام حسین مورد مطالبه و خونخواهی قرار گیرد. این جابهجایی مفهومی، در واقع تلاش میکند احساس مسئولیت مذهبی نسبت به انتقام را از یک وظیفه سیاسی به یک تکلیف اعتقادی ارتقا دهد.
یکی از اهداف اصلی این تغییر، ایجاد پیوند عاطفی میانبدنه هواداران حکومت و رهبری جدید جمهوری اسلامیاست. هنگامی که خونخواهی علی خامنهای در کنار مفاهیم عاشورا قرار میگیرد، حمایت از رهبر جدید و ادامه سیاستهای حکومت نیز در همان چارچوب مذهبیمعنا پیدا میکند. در چنین روایتی، مخالفت با سیاستانتقام یا تردید نسبت به آن، صرفاً مخالفت با یک تصمیمسیاسی تلقی نمیشود، بلکه میتواند به عنوان فاصله گرفتن از آرمانهای عاشورا و فرهنگ شیعی تفسیر شود.
از سوی دیگر، این تغییر را میتوان تلاشی برایشخصیسازی ایدئولوژی جمهوری اسلامی نیز دانست. طی دهههای گذشته، ساختار تبلیغاتی حکومت تلاش کرده بود جایگاه رهبر جمهوری اسلامی را فراتر از یک مقام سیاسی و در جایگاه محور استمرار انقلاب اسلامیمعرفی کند. پس از کشته شدن علی خامنهای، این روند وارد مرحله تازهای شد و دستگاه تبلیغاتی حکومت کوشیدشخصیت او را به نمادی تاریخی تبدیل کند؛ نمادی که خونخواهی او بتواند همان نقشی را در بسیج نیروهایوفادار ایفا کند که خونخواهی امام حسین در فرهنگ شیعه ایفا کرده است.
کارکرد دیگر این شعار، انتقال مسئولیت انتقام از دولت و نهادهای رسمی به کل جریان هوادار جمهوری اسلامیاست. شعار «یالثارات الخامنهای» این پیام را منتقل میکند که انتقام تنها وظیفه نیروهای مسلح یا نهادهایامنیتی نیست، بلکه مأموریتی است که همه نیروهایوفادار به نظام باید خود را در قبال آن مسئول بدانند. به همین دلیل این شعار در مراسم مذهبی، تجمعهایحکومتی، تولیدات رسانهای و فضای مجازی به عنوان یکفراخوان هویتی مورد استفاده قرار میگیرد.
این تغییر همچنین نشان میدهد که جمهوری اسلامیهمچنان برای مشروعیتبخشی به سیاستهای خود از سرمایه تاریخی عاشورا استفاده میکند. در چهار دهه گذشته، حکومت در مقاطع مختلف با بهرهگیری از مفاهیمی مانند کربلا، عاشورا، شهادت، ایثار و خونخواهی، تلاش کرده است تصمیمهای سیاسی و نظامی خود را در قالب مفاهیم مذهبی بازتعریف کند. تبدیل «یالثارات الحسین» به «یالثارات الخامنهای» را نیزمیتوان ادامه همین الگوی روایتسازی دانست؛ الگوییکه میکوشد میان یک رخداد معاصر و مهمترین واقعه تاریخ تشیع پیوندی نمادین برقرار کند.
در عین حال، این شعار با واکنشها و برداشتهایمتفاوتی نیز روبهرو شده است. حامیان جمهوری اسلامیآن را نشانه وفاداری به رهبر کشتهشده و استمرار راه او میدانند و معتقدند خونخواهی او ادامه همان مسیرتاریخی مقابله با ظلم است. در مقابل، برخی منتقدان و پژوهشگران دین و سیاست بر این باورند که چنین شعاریمیتواند به معنای شخصیسازی بیش از حد مفاهیممذهبی و انتقال نمادهای مقدس شیعه به عرصه رقابتهای سیاسی روز باشد. از نگاه این گروه، پیوندمستقیم میان شخصیتهای سیاسی معاصر و نمادهایبنیادین تاریخ اسلام، تفسیری سیاسی از مفاهیم دینیارائه میدهد که محل بحث و اختلاف نظر است.
در مجموع، تبدیل شدن شعار «یالثارات الحسین» به «یالثارات الخامنهای» را میتوان بخشی از راهبرد گستردهتر جمهوری اسلامی برای بازسازی مشروعیتسیاسی و ایدئولوژیک پس از کشته شدن رهبر خود دانست. این شعار تلاش میکند با بهرهگیری از عمیقتریننمادهای مذهبی شیعه، کشته شدن علی خامنهای را به یک روایت تاریخی و اعتقادی تبدیل کند، احساس مسئولیت هواداران حکومت برای خونخواهی را تقویت کند، رهبری جدید را در امتداد همان مسیر معرفی کند و گفتمان انتقام را از یک مطالبه سیاسی به یک مأموریتمذهبی و هویتی ارتقا دهد.
تکرار مداوم شعار انتقام از سوی جمهوری اسلامی، تنها یک موضعگیری احساسی یا واکنشی به کشته شدن رهبر این نظام نیست، بلکه بخشی از یک راهبرد سیاسی و ارتباطی است که پیامدهای مستقیمی برای دیپلماسیایران و روابط خارجی آن به همراه دارد.
هنگامی که عالیترین مقامهای سیاسی، فرماندهان نظامی و رسانههای رسمی به صورت مستمر بر «انتقام»، «قصاص» و «مجازات عاملان» تأکید میکنند، این پیامتنها خ افکار عمومی داخلی ارسال نمیشود، بلکه دولتهای خارجی، نهادهای بینالمللی، سرمایهگذاران،میانجیهای دیپلماتیک و دستگاههای اطلاعاتی نیز آن را به عنوان بخشی از سیاست رسمی جمهوری اسلامیارزیابی میکنند.
در عرصه دیپلماسی، هر پیام رسمی بخشی از اعتبار بینالمللی یک کشور را شکل میدهد. هنگامی که ادبیاتانتقام به یکی از اصلیترین محورهای گفتمان سیاسیتبدیل میشود، این تصور در میان طرفهای خارجیایجاد میشود که جمهوری اسلامی همچنان اولویت خود را بر تقابل و پاسخ امنیتی قرار داده است. در چنینشرایطی، حتی اگر کانالهای دیپلماتیک به طور همزمان فعال باشند، روایت غالب میتواند فضای مذاکرات را تحت تأثیر قرار دهد و میزان اعتماد متقابل را کاهش دهد. طرفهای مذاکره معمولاً میان پیامهای دیپلماتیک و پیامهای رسانهای یک کشور ارتباط برقرار میکنند و هرگونه تضاد میان دعوت به گفتوگو و تأکید بر انتقام، میتواند به پیچیدهتر شدن روند مذاکرات منجر شود.
از سوی دیگر، شعار انتقام هزینه سیاسی میانجیگری را نیز افزایش میدهد. کشورهایی که معمولاً نقش واسطه میان ایران و آمریکا را ایفا میکنند، برای آغاز یا ادامه مذاکرات نیازمند آن هستند که دو طرف از ادبیاتیاستفاده کنند که امکان مدیریت بحران را فراهم کند. هنگامی که مقامهای رسمی یک کشور به صورت مداوم از انتقام سخن میگویند، فضای لازم برای اعتمادسازی و کاهش تنش محدودتر میشود و میانجیها ناچارند انرژیبیشتری برای جلوگیری از تشدید بحران صرف کنند.
این ادبیات همچنین بر برداشت جامعه بینالمللی از رفتار آینده جمهوری اسلامی اثر میگذارد. حتی اگر هدف از طرح شعار انتقام، بیشتر حفظ انسجام داخلی یا ایجادبازدارندگی باشد، بسیاری از دولتها ناچارند آن را به عنوان یک احتمال امنیتی در محاسبات خود لحاظ کنند. نتیجه چنین برداشتی، افزایش تدابیر حفاظتی برایمقامهای آمریکایی، تقویت همکاریهای اطلاعاتی میانکشورهای غربی و منطقهای و افزایش نظارت بر فعالیتهای منتسب به جمهوری اسلامی در خارج از ایران است. به بیان دیگر، حتی اگر شعار انتقام هرگز به اقدام عملی منجر نشود، خود این ادبیات میتواندپیامدهای امنیتی و دیپلماتیک ایجاد کند.
از منظر اقتصادی نیز چنین روایتی بر محیط بینالمللیایران تأثیرگذار است. سرمایهگذاران خارجی، شرکتهایبینالمللی و مؤسسات مالی معمولاً ثبات سیاسی و پیشبینیپذیری رفتار دولتها را یکی از معیارهای اصلیتصمیمگیری خود میدانند. هنگامی که احتمال تشدیدتنش یا اقدام تلافیجویانه در فضای رسانهای برجسته میشود، ارزیابی ریسک نیز افزایش پیدا میکند و اینمسئله میتواند بر تصمیمهای اقتصادی و تجاری اثر بگذارد.
در عین حال، جمهوری اسلامی این ادبیات را از زاویهایدیگر نیز توجیه میکند. از نگاه مقامهای جمهوریاسلامی، طرح مداوم موضوع انتقام میتواند بخشی از سیاست بازدارندگی باشد. در این چارچوب، حکومت تلاش میکند این پیام را منتقل کند که هرگونه اقدام علیهرهبران یا منافع ایران بدون هزینه نخواهد بود و دشمنان باید احتمال پاسخ متقابل را در محاسبات خود لحاظ کنند. در ادبیات روابط بینالملل، چنین رویکردی میتواند به عنوان بخشی از بازدارندگی از طریق اعلام اراده سیاسیتفسیر شود؛ هرچند میزان موفقیت آن به این بستگی دارد که طرف مقابل این تهدیدها را تا چه اندازه معتبر و قابل اجرا ارزیابی کند.
نکته مهم دیگر آن است که دیپلماسی و گفتمان امنیتیلزوماً در جمهوری اسلامی به صورت جداگانه عمل نمیکنند. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که تهران در مقاطع مختلف، همزمان از مذاکره و ادبیات تند استفاده کرده و تلاش کرده است میان فشار و گفتوگو نوعی توازن برقرار کند. با این حال، هرچه ادبیات انتقام پررنگتر و شخصیتر شود، حفظ این توازن دشوارتر خواهد شد و دستگاه دیپلماسی برای اقناع طرفهایخارجی با چالش بیشتری روبهرو میشود.
از منظر حقوق بینالملل نیز تکرار مداوم شعار انتقام میتواند بر برداشت کشورها از تعهد یک دولت به حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات اثر بگذارد. اگرچه بیانمواضع سیاسی به خودی خود به معنای نقض حقوق بینالملل نیست، اما هنگامی که ادبیات رسمی بر اقدام تلافیجویانه تأکید کند، این احتمال وجود دارد که دیگردولتها آن را در ارزیابی رفتار آینده آن کشور و تدوینسیاستهای امنیتی خود مدنظر قرار دهند.
در نهایت، فریاد انتقام از سوی جمهوری اسلامی را میتوان پیامی چندوجهی دانست که مخاطبان متفاوتیدارد. این پیام در داخل کشور برای حفظ انسجام سیاسی، تقویت مشروعیت و بسیج هواداران به کار گرفته میشود و در خارج از کشور با هدف نمایش اراده، بازدارندگی و ارسال پیام به رقبا مطرح میشود.
اما همینروایت، در عرصه دیپلماسی میتواند هزینههایی نیز به همراه داشته باشد؛ از کاهش اعتماد و دشوارتر شدن مذاکرات گرفته تا افزایش نگرانیهای امنیتی، تشدیدانزوای سیاسی و پیچیدهتر شدن تلاشهای میانجیگرانه. به همین دلیل، هرچه گفتمان رسمی بیشتر بر مفهوم انتقام استوار شود، دستگاه دیپلماسی برای ایجاد فضایگفتوگو، کاهش تنش و بازسازی اعتماد بینالمللی با چالشهای بیشتری مواجه خواهد شد.
از زمان کشته شدن قاسم سلیمانی در دیماه ۱۳۹۸ تا کشته شدن علی خامنهای، مقامهای جمهوری اسلامیبارها تأکید کردهاند که عاملان این اقدامات باید مجازات شوند و انتقام، در هر زمان و هر مکان، دنبال خواهد شد. این ادبیات نه تنها در سخنان رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی، بلکه در رسانههای حکومتی،تریبونهای مذهبی و تولیدات فرهنگی نیز بازتولید شده است. اکنون که شعار خونخواهی علی خامنهای نیز به ادبیات رسمی جمهوری اسلامی افزوده شده، این پرسش مطرح است که راهبرد انتقام در این سالها چه نتایجیبرای جمهوری اسلامی به همراه داشته است
.نخستین نتیجه، تثبیت «انتقام» به عنوان یکی از ارکان هویت سیاسی جمهوری اسلامی بوده است. پیش از کشته شدن قاسم سلیمانی، مفاهیمی مانند مقاومت، استکبارستیزی و مبارزه با آمریکا محور اصلی تبلیغاترسمی بودند، اما پس از آن، واژه انتقام به یکی از پرکاربردترین کلیدواژههای ادبیات سیاسی جمهوریاسلامی تبدیل شد. این روند پس از کشته شدن علیخامنهای نیز نه تنها متوقف نشد، بلکه با شدت بیشتریادامه یافت و اکنون خونخواهی رهبر پیشین جمهوریاسلامی به محور اصلی روایت رسمی حکومت تبدیل شده است
.نتیجه دوم، تقویت انسجام تبلیغاتی در میان نهادهایوابسته به حکومت بود. سپاه پاسداران، بسیج، سازمان تبلیغات اسلامی، صدا و سیما، رسانههای اصولگرا و ائمه جمعه طی سالهای گذشته، روایت انتقام را به صورت هماهنگ بازتولید کردهاند. در این چارچوب، شعارهاییمانند «انتقام سخت» و سپس «یالثارات الخامنهای» به بخشی از ادبیات رسمی حکومت تبدیل شده و تلاش شده است که خونخواهی رهبران کشتهشده، به یک وظیفهاعتقادی و انقلابی برای هواداران نظام تبدیل شود
.در عرصه داخلی، روایت انتقام به حکومت این امکان را داده است که در مقاطع بحرانی، افکار عمومی را بیش از گذشته متوجه دشمن خارجی کند. پس از کشته شدن قاسم سلیمانی، تمرکز رسانههای حکومتی بر آمریکا و شخص دونالد ترامپ قرار گرفت و پس از کشته شدن علیخامنهای نیز همین الگو با شدت بیشتری تکرار شد. اینروایت، تا حدی فضای رسانهای را از تمرکز بر پرسشهایی مانند چگونگی وقوع این رخدادها، ضعفهایامنیتی، میزان نفوذ اطلاعاتی و مسئولیت نهادهایحفاظتی دور کرده و توجه افکار عمومی را به ضرورت پاسخ دادن به دشمن خارجی معطوف ساخته است
.در سطح منطقهای، جمهوری اسلامی تلاش کرده است روایت انتقام را به عنوان بخشی از سیاست بازدارندگیخود معرفی کند. مقامهای رسمی بارها اعلام کردهاند که هرگونه اقدام علیه رهبران و منافع جمهوری اسلامی بدون پاسخ نخواهد ماند و دشمنان باید هزینه اقدامات خود را بپردازند. این پیام، علاوه بر آمریکا، متوجه اسرائیل و سایر بازیگران منطقهای نیز بوده و در ادبیات رسمیحکومت به عنوان عاملی برای حفظ بازدارندگی معرفیشده است
.با این حال، در کنار این دستاوردهای تبلیغاتی، راهبرد انتقام با چالشهایی نیز روبهرو بوده است. مهمترینچالش، فاصله میان شعارهای رسمی و نتایج عملی است. از زمان کشته شدن قاسم سلیمانی، مقامهای جمهوریاسلامی بارها از مجازات آمران و عاملان این اقدام سخن گفتهاند، اما در فضای عمومی و بر اساس اطلاعات قابل راستیآزمایی، شخص دونالد ترامپ و دیگر مقامهایی که در ادبیات رسمی مسئول شناخته میشوند، هدف اقدام مستقیمی قرار نگرفتهاند. همین مسئله باعث شده است که برخی تحلیلگران از شکاف میان «روایت انتقام» و «تحقق انتقام» سخن بگویند
پیامد دیگر، افزایش هزینههای دیپلماتیک جمهوری اسلامی بوده است. تکرار مداوم شعار انتقام، بهویژه زمانی که شخص رئیسجمهور یا رئیسجمهور پیشین آمریکا به عنوان هدف معرفی میشود، بر فضای روابط خارجی ایران تأثیر گذاشته است. این ادبیات، در کنار سایر عوامل، موجب شده است که بسیاری از دولتهای غربی و نهادهای امنیتی، تهدیدهای مطرحشده را در محاسبات خود لحاظ کنند و سطح تدابیر حفاظتی و امنیتی را افزایش دهند. همچنین، این گفتمان در برخی مقاطع، تلاشهای دیپلماتیک برای کاهش تنش و آغاز گفتوگو را با دشواری بیشتری مواجه کرده است.
در حوزه اقتصادی نیز استمرار فضای تقابل، به افزایش ریسک سیاسی ایران در نگاه سرمایهگذاران و فعالان اقتصادی خارجی کمک کرده است. هرچند عوامل متعددی بر وضعیت اقتصادی ایران اثرگذار هستند، اما تداوم ادبیات انتقام و احتمال تشدید تنشهای منطقهای، یکی از متغیرهایی است که در ارزیابی ریسک کشور مورد توجه قرار میگیرد.
از منظر ایدئولوژیک، جمهوری اسلامی تلاش کرده است انتقام را با مفاهیم عاشورا، شهادت، خونخواهی و مقاومت پیوند بزند. در این چارچوب، کشته شدن قاسم سلیمانی و سپس علی خامنهای نه صرفاً یک حادثه سیاسی، بلکه ادامه مسیر تاریخی مبارزه حق و باطل معرفی شده است. این رویکرد، به حکومت امکان داده است که از سرمایه نمادین فرهنگ شیعی برای تقویت مشروعیت سیاسی خود بهره بگیرد و خونخواهی را به یک وظیفه مذهبی و انقلابی تبدیل کند.
با این وجود، هرچه فاصله زمانی از این رخدادها بیشتر شده، حفظ پویایی روایت انتقام نیز دشوارتر شده است. به همین دلیل، دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی ناچار شده است با تولید مستمر محتوا، برگزاری مراسم، انتشار بیانیه، ساخت مستند، سرود، پوستر و استفاده از شبکههای اجتماعی، این گفتمان را زنده نگه دارد. افزوده شدن شعار خونخواهی علی خامنهای را نیز میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد؛ تلاشی برای آنکه روایت انتقام، پس از یک رهبر، به رهبر بعدی و سپس به نسلهای بعدی منتقل شود.
در مجموع، بررسی عملکرد جمهوری اسلامی از زمان کشته شدن قاسم سلیمانی تا کشته شدن علی خامنهای نشان میدهد که راهبرد انتقام بیش از آنکه به یک پروژه عملیاتی تبدیل شود، به یک پروژه سیاسی، تبلیغاتی و هویتی بدل شده است. این راهبرد توانسته است انسجام بخشی از بدنه حامیان حکومت را حفظ کند، گفتمان مقاومت را بازتولید کند و انتقام را به یکی از عناصر ثابت ادبیات رسمی جمهوری اسلامی تبدیل سازد، اما همزمان با افزایش هزینههای دیپلماتیک، تداوم فضای تقابل و فاصله میان وعدههای اعلامشده و نتایج عملی نیز همراه بوده است. از همین رو، کارنامه انتقام در جمهوری اسلامی را میتوان ترکیبی از موفقیت در روایتسازی و چالش در تحقق اهداف اعلامی دانست؛ روایتی که اکنون با شعار خونخواهی علی خامنهای وارد مرحلهای تازه شده و همچنان یکی از محورهای اصلی سیاست و تبلیغات رسمی جمهوری اسلامی به شمار میرود.