خانه پیشنهاد هم‌وطن پایان جمهوری اسلامی، فروپاشی حکومتی اقتدارگرا: آنچه روز چهلم آشکار کرد

پایان جمهوری اسلامی، فروپاشی حکومتی اقتدارگرا: آنچه روز چهلم آشکار کرد

اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی: در چهل روزی که از حذف علی خامنه‌ای گذشت، جهانیان شاهد چیزی فراتر از یک بحران رهبری بودند — آن‌ها فروپاشی ساختاری نظامی را دیدند که دیگر معیارهای اولیه یک دولت مستقل را برآورده نمی‌کند. در فرهنگ ایرانی، روز چهلم مرز میان سوگ و فراموشی است. آیین‌های چهلم از دیرباز نشانه‌ای بوده‌اند از پذیرش مرگ و گذار به زندگی عادی. اما چهل روز پس از آنکه علی خامنه‌ای از صحنه قدرت محو شد، آنچه به خاک سپرده شد نه یک رهبر، بلکه کل بنیانی بود که جمهوری اسلامی بر آن استوار بود.

مراسم چهلم این بار برای یک نظام بود، نه یک انسان. این ادعا نه مبالغه‌آمیز است و نه صرفاً تبلیغاتی. در علوم سیاسی، «دولت» موجودیتی است با معیارهای تعریف‌شده: کنترل انحصاری بر ابزارهای خشونت، توانایی اجرای قانون، مشروعیت حداقلی در چشم شهروندان، ظرفیت ارائه خدمات عمومی، و رهبری‌ای که اقتدارش شناخته‌شده باشد. جمهوری اسلامی در روزهای پس از فروپاشی خامنه‌ای، در هریک از این معیارها با شکست روبرو شده است. آنچه باقی مانده لباس یک دولت است بر تنی که دیگر در آن نفس نمی‌کشد. آنچه امروز بر ایران حاکم است نه جمهوری اسلامی — با تمام ساختارهای قانونی و ایدئولوژیک‌اش — بلکه حکومت نظامی موقتی است که سپاه پاسداران آن را از سر ناچاری و نه از سر قدرت، اداره می‌کند. رهبری که دیده نمی‌شود، دولتی که وجود ندارد اولین و شاید بنیادی‌ترین نشانه فروپاشی، مسئله رهبری است. در هر نظام سیاسی، حتی اقتدارگراترین آن‌ها، لحظه‌هایی از بحران با معرفی رهبر جدید یا تأیید رهبر موجود پاسخ داده می‌شود. این کارکرد نمادین نظام‌های سیاسی است: نشان دادن آنکه ماشین قدرت همچنان می‌چرخد.

اما در ایران چهل روز گذشت و هیچ‌کس با قطعیت نمی‌داند خامنه‌ای زنده است یا مرده، در کجاست، و اگر هست آیا اقتداری دارد یا نه. این خلأ در نظام‌های سیاسی به منزله مرگ مشروعیت است. تاریخ نمونه‌های مشابهی را به یاد دارد. وقتی در سال‌های پایانی اتحاد شوروی چند رهبر پیاپی در کمتر از سه سال درگذشتند، جهانیان دریافتند که نظامی در حال تحلیل رفتن است. اما حتی در آن دوران نیز مسکو مراقب بود که انتقال قدرت رسمی و به‌موقع انجام شود. ایران امروز آن رسمیت را هم ندارد. غیبت رهبر بدون هیچ اطلاع‌رسانی رسمی، بی‌آنکه مکانیزمی برای جانشینی فعال شود، نشانه‌ای است که نظام حتی توانایی انجام ابتدایی‌ترین کارکردهای خود را از دست داده است. اقتصادی که پیش از سیاست سقوط کرد رابطه اقتصاد و مشروعیت سیاسی موضوعی است که محققان علوم سیاسی از دهه‌هاست بر آن اتفاق نظر دارند: دولت‌هایی که نمی‌توانند حداقل رفاه اقتصادی را برای شهروندانشان فراهم کنند، دیر یا زود با بحران مشروعیت مواجه می‌شوند.

اما آنچه در ایران رخ داده فراتر از یک «بحران اقتصادی» معمول است. این فروپاشی ساختاری است که ریشه‌های آن به سال‌ها پیش بازمی‌گردد و تحریم‌های بین‌المللی، سوء مدیریت ساختاری، و فساد سیستماتیک آن را به نقطه‌ای رساند که بازگشت از آن با ابزارهای موجود ممکن نیست. شهروند ایرانی در سال‌های اخیر با ترکیبی ویرانگر از تورم، بیکاری، سقوط ارزش پول ملی، و ناتوانی دولت در ارائه خدمات پایه دست و پنجه نرم کرده است. وقتی یک دولت نمی‌تواند ساده‌ترین پیمان اجتماعی خود را با شهروندانش اجرا کند — یعنی تبادل اطاعت در برابر امنیت و معیشت — دیگر نمی‌توان آن را دولت به معنای واقعی کلمه دانست. آنچه باقی می‌ماند یک دستگاه اجبار است، نه یک نهاد حاکمیتی. دولتی که نمی‌تواند ساده‌ترین پیمان اجتماعی‌اش را اجرا کند — یعنی تبادل اطاعت در برابر امنیت و معیشت — دیگر دولت نیست. یک دستگاه اجبار است که وقتش برای اجبار هم تمام شده. ناتوانی در دفاع از خود: شکافی که پنهان نمی‌ماند یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های «دولت» در نظریه وبری، کنترل انحصاری بر ابزارهای خشونت مشروع در محدوده جغرافیایی مشخص است. این تعریف به ساده‌ترین زبان یعنی: دولت باید بتواند از مرزها، زیرساخت‌ها، و اماکن استراتژیک خود دفاع کند. جمهوری اسلامی در این حوزه با شکست آشکار و مستندی روبرو شده است. ضربات وارد شده به زیرساخت‌های نظامی و امنیتی ایران در ماه‌های اخیر، بدون اینکه پاسخ مؤثری دریافت کنند، نشان می‌دهد که این نظام در بنیادی‌ترین وظیفه یک دولت — دفاع از خود — ناکام مانده است. این شکست را می‌توان به عوامل متعددی نسبت داد: تحلیل بودجه نظامی به دلیل تحریم‌ها، شکاف‌های فرماندهی پس از حذف سران نظامی، و فرسودگی روانی در میان نیروهایی که برای سال‌ها در محور چندگانه‌ای از درگیری‌های منطقه‌ای مستهلک شده‌اند. اما صرف‌نظر از علل، نتیجه یکسان است: دولتی که از اماکن استراتژیک خود دفاع نمی‌کند، حاکمیت ندارد.

سپاه پاسداران: وارث ناخواسته ویرانه‌ها در این خلأ، سپاه پاسداران به نقشی تن داده که برای آن آماده نشده بود. سپاه در چهار دهه گذشته به ابزاری چندوجهی تبدیل شده بود: ابزار نظامی، ابزار اقتصادی، و ابزار سرکوب. اما هیچ‌گاه خود را به عنوان نهاد حاکمیتی تعریف نکرد، چراکه قرار نبود حاکم باشد — قرار بود از حاکم محافظت کند. اکنون که حاکم رفته، سپاه در موقعیتی گرفتار شده که هم از آن فرار نمی‌تواند و هم ظرفیت مدیریت آن را ندارد. اداره یک کشور ۹۰ میلیونی با اقتصاد ورشکسته، جامعه‌ای خشمگین، و دیپلماسی منزوی، کاری نیست که از عهده یک نهاد نظامی — حتی نظامی به این اندازه گسترده — برآید. تاریخ نشان داده که حکومت‌های نظامی که در شرایط بحران و بدون برنامه انتقال قدرت شکل می‌گیرند، عمر کوتاهی دارند. آن‌ها یا به سرعت مشروعیت مدنی پیدا می‌کنند — که در شرایط ایران امروز دشوار به نظر می‌رسد — یا زیر فشار جامعه و اقتصاد و جهان خارج فرو می‌ریزند. · · · شمارش معکوس و سیاست واقعی آنچه در چهل روز گذشته رخ داده یک بحران گذرا نیست که با تغییر یک چهره یا یک سیاست قابل مدیریت باشد. این فروپاشی ساختاری است و ساختارهای فروپاشیده با اصلاح تدریجی بازسازی نمی‌شوند. جهانیان، بازیگران منطقه‌ای، و از همه مهم‌تر، مردم ایران این واقعیت را درک کرده‌اند. شمارش معکوس برای پایان این دوره در خیابان‌ها، در رفتار اقتصادی مردم، در ترک کشور نخبگان، و در سکوت معنادار بخش‌هایی از دستگاه امنیتی که دیگر با قطعیت گذشته حرکت نمی‌کنند، قابل مشاهده است. این شمارش معکوس نه حاصل یک تصمیم سیاسی از بیرون، بلکه نتیجه منطقی تناقضاتی است که جمهوری اسلامی دهه‌ها از رویارویی با آن‌ها طفره رفت. روز چهلم از دست رفتن خامنه‌ای نه مراسم سوگواری یک رهبر، بلکه خاکسپاری نظامی بود که از درون تهی شده بود. آنچه پس از این می‌آید تاریخ جدیدی است — و مردم ایران، نه هیچ فرمانده یا فقیهی، نویسنده آن خواهند بود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن