آوا مهرگانی
نامهنگاری میان دبیرکل حزبالله لبنان و سیدمجتبی خامنهای، صرفاً یک پیام تشکر و بیعت سیاسی نیست؛ این مکاتبه در شرایطی منتشر شده که جمهوری اسلامی با یکی از پیچیدهترین دورههای خود از نظر مشروعیت داخلی، فشارهای خارجی و بحران در شبکه متحدان منطقهای روبهروست. این پیام که با ادبیاتی کپیبرداریشده از بیانیههای علی خامنهای و انباشته از مضامین ایدئولوژیک نگاشته شده، تلاش آشکار دستگاه تبلیغاتی بیت برای جا انداختن رهبر جدید و تثبیت اقتدار آسیبدیده نظام در افکار عمومی داخلی و منطقهای است. اما باید دید که این تبادل نامه ورای تعارفات حوزوی و خطبهسراییهای رایج، چه حقایقی را درباره وضعیت کنونی حکومت ایران و نیروهای نیابتیاش افشا میکند؟
رهبری در سایه که ناگهان آفتابی شد
نام مجتبی خامنهای که در دهههای گذشته در هالهای از ابهام و به واسطه مسائلی مثل مهندسی انتخابات یا مدیریت پشتپرده نهادهای امنیتی مطرح میشد، حالا و به واسطه تحولات پرشتاب و ضربات مرگبار بر پیکره نظام، به عنوان رهبر انقلاب مطرح میشود و جانشینی توام با غیبت و پرابهام وی یکی از حساسترین خطوط قرمز سیاسی در جمهوری اسلامی به حساب میآید. او به فرض صحت و تسلط بر امور جاری کشور، در شرایطی این مسئولیت را به عهده گرفته که نظام با عمیقترین بحران مشروعیت داخلی و شدیدترین فشارهای خارجی پیام اخیر نیز همچون پیامهای قبلی یک «مانور بقا» است و دستگاه اداری-امنیتی بیت میکوشد با شبیهسازی دقیق ادبیات علی خامنهای، به بدنه پرپرسش و نگران نظام اطمینان دهد که «فرمان» همچنان در دست همان خاندان است و هیچ خللی در استراتژیهای کلی ایجاد نشده است. اما برعکس، این تکرار ملالآور نشاندهنده فقر شدید ایده و انسداد فکری در رأس هرم قدرت است.
ترجیح شبکه نیابتی به منافع ملی
رهبر جدید جمهوری اسلامی در این پیام صراحتاً اعلام میکند که «حفظ تمامیت ارضی لبنان و رفع کامل تجاوز رژیم صهیونیستی، شرط اول تفاهمنامه پایان جنگ با آمریکا است». این جمله به تنهایی عصاره سیاست خارجی پرهزینه و ویرانگری است که ملّت ایران بیش از چهار دهه تاوان آن را پرداختهاند.
گروگان گرفتن مقدرات، اقتصاد و امنیت ملی ایران برای بقای نیروهای نیابتی، خطی است که مجتبی خامنهای نیز دقیقاً همان را دنبال میکند. در شرایطی که تورم کمرشکن، فقر فزاینده و فرپاشی زیرساختهای کشور، جامعه ایران را به نقطه جوش رسانده است، رهبر غایب نظام همچنان منافع ملی ایران را به «جنوب لبنان» و بقای حزبالله گره میزند. او با مطرح کردن منافع یک گروه شبهنظامی به عنوان «شرط اول» هرگونه توافق، نشان میدهد که در قاموس ولایت فقیه، ایران نه یک «کشور-ملت» با شناسنامه و حق حاکمیت، بلکه صرفاً یک قربانی برای پروژههای ایدئولوژیک و فراملی است.
نامهنگاریهای سفارشی و بحران مشروعیت در محور مقاومت
لحن نامه حزبالله و پاسخ مجتبی خامنهای، بیش از آنکه نشاندهنده یک پیوند مؤمنانه باشد، یک «بیعت فرمایشی» برای پر کردن خلاءهای بزرگ رهبری است. حزبالله لبنان که خود پس از ضربات سنگین سالهای اخیر و از دست دادن فرماندهان ارشدش، در پیلهای از بحران هویت و بقا محصور شده، برای حفظ شریانهای مالی و تسلیحاتی خود چارهای جز شتاب در بیعت با رهبر جدید ندارد.
این تبادل نامه، عملیات روانی مشترکی است میان بیتی که نگران از دست دادن نفوذ منطقهای خود است و گروهی نیابتی که بدون سرپناه مالی و سیاسی تهران، قادر به ادامه حیات نیست. تعابیری چون «نیابت از حضرت حجت» و «دست بیعت در دل میدان»، تکنیکهای کهنهای برای مقدسسازی یک انتقال قدرت موروثی و بیضابطه است؛ انتقالی که حتی در میان حوزههای علمیه و بدنه سنتی حامیان حکومت نیز با تردیدها و نارضایتیهای عمیق روبرو است.
نشانه اقتدار یا هراس از فروپاشی
مجتبی خامنهای حکومت خود را در شرایطی آغاز میکند که نه کاریزمای پدرش را دارد و نه از پشتیبانی و پذیرش ملی برخوردار است. برعکس، او نماد ملموس موروثی شدن حکومتی است که روزگاری با شعار نفی سلطنت و استبداد روی کار آمد. تحمیل او که هنوز نتوانسته در انظار عمومی یا مراسم خاکسپاری پدرش حاضر شود، به عنوان رهبر به جامعه، پرده آخر از سقوط اخلاقی و سیاسی انقلابی است که اکنون به یک شاهنشاهی مذهبی بدل شده است.
پیام دیشب او، فارغ از ظاهر حماسی و آیات قرآنی فراوانش، صدای ترسی پنهان است. ترس از ریزش نیروهای بدنه، ترس از فروپاشی محور نیابتی و مهمتر از همه، ترس از جامعهای که دیگر خریدار این ادبیات نیست. ارجاع مداوم به «صبر»، «استقامت» و «شهادت»، اعتراف ناخواستهای است به اینکه نظام در تمامی عرصههای حکمرانی، دیپلماتیک و اقتصادی به انتهای خط رسیده و تنها ابزار باقیمانده در جعبهابزارش، خشونت، سرکوب و مطالبه قربانی دادن بیشتر از مردم است.
مجتبی خامنهای نه راه حلی برای ابربحرانهای کشور دارد و نه توان تغییر ریل سیاست خارجی را. او آمده است تا همان مسیر ناکام گذشته را با هزینهای بهمراتب بالاتر برای مردم ایران ادامه دهد؛ مسافری در قطاری که خیلی پیش از اینها از کارافتاده و سرعتش در مسیر منتهی به ته دره، هر روز بیشتر میشود.