گروه سیاسی / ماهور ایرانی
تعطیلی رواق «کشوردوست» را نباید صرفاً پایان فعالیت یک مجموعه مذهبی دانست. این اتفاق بیش از آنکه درباره یک مکان باشد، درباره تغییری در مناسبات قدرت در درون جریان موسوم به نیروهای انقلابی است؛ تغییری که نشان میدهد بخشی از نیروهای رادیکال، دیگر نه فقط در برابر رقیب سیاسی، بلکه در برابر ساختار رسمی جمهوری اسلامی نیز مرزی برای اعتراض خود قائل نیستند.
سالها تندروی در جمهوری اسلامی عمدتاً در قالب فشار بر دولتها، حمله به جریانهای اصلاحطلب یا مخالفت با سیاستهای خارجی ظهور پیدا میکرد. اما آنچه در ماجرای رواق کشوردوست رخ داد، از جنس دیگری است. این بار اعتراض از درون اردوگاهی برخاست که خود را وفادارترین جریان به نظام معرفی میکند، اما شیوه کنش آن به گونهای بود که برگزارکنندگان یک مراسم مذهبی ناچار شدند برای جلوگیری از تشدید تنش، کل مجموعه را تعطیل کنند.
نکته مهم اینجاست که روایت منتشرشده از سوی برگزارکنندگان، بر شعارهای تند علیه مسئولان، اشغال فضای رواق، اختلال در نماز جماعت و برنامههای روزانه و بیتوجهی متحصنان به درخواستهای مکرر برای پایان دادن به تجمع تأکید دارد. اگر این روایت را مبنا قرار دهیم، مسئله دیگر صرف اختلافنظر سیاسی نیست؛ بلکه عبور از قواعدی است که خود نیروهای انقلابی طی سالها بر ضرورت حفظ نظم و حرمت مناسبتهای مذهبی تأکید میکردند.
در روزهای پس از این اتفاق، واکنش بسیاری از روزنامهنگاران و فعالان رسانهای اصولگرا نیز قابل توجه بود. بخشی از آنان با انتقاد از رفتار کفنپوشان، هشدار دادند که رادیکالیسمی که روزی علیه رقبا به کار گرفته میشد، اکنون به درون خود جریان اصولگرا بازگشته است. در شبکه اجتماعی ایکس نیز چهرههای رسانهای نزدیک به اردوگاه اصولگرایی، از «خودسری»، «ساختارشکنی» و «مصادره مراسم مذهبی» سخن گفتند و تأکید کردند که چنین اقداماتی نه تنها کمکی به انسجام سیاسی نمیکند، بلکه سرمایه اجتماعی جریان انقلابی را نیز فرسایش میدهد. در مقابل، حامیان تحصن این اقدام را مصداق مطالبهگری انقلابی توصیف کردند و تعطیلی رواق را نتیجه تصمیم برگزارکنندگان دانستند، نه رفتار معترضان. همین دوگانگی نشان میدهد که شکاف، دیگر صرفاً میان اصولگرا و اصلاحطلب نیست، بلکه در دل اردوگاه اصولگرایی نیز به سطح جامعه و مناسک مذهبی کشیده شده است.
در ادبیات سیاسی، افراطگرایی زمانی وارد مرحله تازهای میشود که دیگر هیچ مرجع بالادستی را به رسمیت نشناسد و هرگونه مخالفت با خواستههای خود را نشانه انحراف تلقی کند. ماجرای رواق کشوردوست، صرفنظر از داوری درباره انگیزههای معترضان، نشانهای از نزدیک شدن به همین وضعیت است. گروهی که خود را مدافع ارزشهای انقلاب میداند، در عمل به نقطهای رسیده که اعتراضش نه تنها متوجه دولت یا مجلس، بلکه متوجه بخشی از ساختار رسمی و برگزارکنندگان مراسمی شده است که خود را وفادار به همان نظام معرفی میکنند.
از این منظر، تعطیلی رواق کشوردوست را میتوان نماد «شور شدن» تندروی در جمهوری اسلامی دانست؛ وضعیتی که در آن رادیکالیسم دیگر ابزار فشار بر رقبا نیست، بلکه به عاملی برای فرسایش انسجام درونی تبدیل شده است. تجربه سیاسی نیز نشان داده است که افراطگرایی، اگر در چارچوبهای قانونی و نهادی مهار نشود، دیر یا زود به سمت حذف نیروهای همسو نیز حرکت میکند. هنگامی که معیار وفاداری دائماً سختگیرانهتر شود، دایره خودیها کوچکتر و دامنه تعارض گستردهتر خواهد شد.
بنابراین، اهمیت ماجرای رواق کشوردوست بیش از آنکه در تعطیلی یک مراسم باشد، در پیامی است که برای آینده سیاست داخلی ایران دارد. این رویداد نشان داد که شکافهای درونی جریان حاکم دیگر صرفاً در جلسات سیاسی یا رقابتهای انتخاباتی بروز نمیکند، بلکه به عرصههای مذهبی و اجتماعی نیز سرایت کرده است. اگر این روند ادامه پیدا کند، مسئله اصلی دیگر رقابت میان جناحهای سیاسی نخواهد بود، بلکه چگونگی مدیریت رادیکالیسمی خواهد بود که از دل خود جریان انقلابی سربرآورده و اکنون بخشی از همان جریان را نیز با چالش مواجه کرده است.
ماجرای تعطیلی رواق کشوردوست را میتوان نشانهای از ورود جمهوری اسلامی به مرحلهای متفاوت از مواجهه با جریانهای رادیکال دانست. اگر در دهههای گذشته تندروها معمولاً در چارچوبی عمل میکردند که در نهایت با مداخله نهادهای بالادستی مهار میشد، امروز به نظر میرسد بخشی از این نیروها احساس استقلال بیشتری در کنش سیاسی پیدا کردهاند و همین مسئله دامنه اصطکاک آنها با بخشهای رسمی حاکمیت را افزایش داده است.
در دوره رهبری سیدعلی خامنهای، هرچند فعالیت گروههای تندرو بارها محل بحث بوده است، اما معمولاً این تصور وجود داشت که خطوط قرمز نهایی از سوی هسته مرکزی قدرت تعیین میشود و در صورت ضرورت، این جریانها کنترل میشوند. اتفاق رواق کشوردوست این پرسش را مطرح کرده است که آیا ظرفیت کنترل یکپارچه این نیروها همچنان مانند گذشته عمل میکند یا بخشی از آنها خود را کمتر از گذشته مقید به سازوکارهای رسمی میدانند.
در ماههای اخیر همچنین گمانهزنیهای متعددی درباره نقش و میزان حضور مجتبی خامنهای در هماهنگیهای سیاسی و امنیتی مطرح شده است. اگر در مقاطعی هماهنگی یا مدیریت غیررسمی این جریانها تضعیف شود، امکان افزایش رفتارهای خودسرانه و رقابت میان گروههای تندرو بیشتر خواهد شد.
از سوی دیگر، اگر حوادثی مانند رواق کشوردوست تکرار شود و هزینه سیاسی و اجتماعی آن برای حاکمیت افزایش یابد، یکی از سناریوهای قابل تصور این است که دولت با همراهی قوه قضاییه و سایر نهادهای مسئول، به سمت برخورد قاطعتر با تجمعها و اقدامات خارج از چارچوب قانونی حرکت کند. چنین رویکردی نه الزاماً به معنای تغییر جهتگیری سیاسی نظام، بلکه میتواند تلاشی برای بازگرداندن انحصار اعمال اقتدار به نهادهای رسمی و جلوگیری از شکلگیری مراکز تصمیمگیری موازی باشد.
در واقع، چالش امروز جمهوری اسلامی ممکن است دیگر صرفاً مدیریت رقابت میان جناحهای سیاسی نباشد، بلکه مهار نیروهایی باشد که خود را وفادار به نظام میدانند اما در عمل، با اقداماتی خارج از سازوکارهای رسمی، هزینههایی برای حکومت ایجاد میکنند. اگر این روند ادامه یابد، احتمال دارد اولویت دستگاههای اجرایی، امنیتی و قضایی بیش از گذشته بر کنترل کنشهای خودسرانه متمرکز شود؛ زیرا تجربه نظامهای سیاسی نشان میدهد هرگاه بازیگران غیررسمی احساس کنند از مصونیت برخوردارند، به تدریج دامنه مطالبات و شیوههای کنش خود را گسترش میدهند.
بنابراین، ماجرای رواق کشوردوست را میتوان نه صرفاً یک اختلاف بر سر یک مراسم مذهبی، بلکه نشانهای از آزمون جدید جمهوری اسلامی در مدیریت رادیکالیسم درونجریانی دانست. اینکه این آزمون به تشدید برخوردهای قانونی با جریانهای افراطی منجر شود یا به سازوکارهای دیگری برای مهار آنها، به تحولات آینده و تصمیم نهادهای اصلی قدرت بستگی خواهد داشت.
اگر تعطیلی رواق کشوردوست را صرفاً یک حاشیه مذهبی تلقی کنیم، احتمالاً اهمیت سیاسی آن نادیده گرفته خواهد شد. اما اگر این رخداد را در کنار افزایش کنشهای خودسرانه برخی جریانهای رادیکال، اختلافات درون اردوگاه اصولگرایی و حساسیت روزافزون نهادهای رسمی نسبت به حفظ انحصار اعمال قدرت قرار دهیم، میتوان آن را نشانه ورود جمهوری اسلامی به مرحلهای تازه از مدیریت نیروهای تندرو دانست.
در این مرحله، چالش اصلی دیگر صرفاً مواجهه با مخالفان سیاسی نیست، بلکه نحوه برخورد با نیروهایی است که خود را مدافع نظام میدانند اما در مواردی، رفتارشان با تصمیمها و چارچوبهای رسمی تعارض پیدا میکند. تجربه نظامهای سیاسی نشان میدهد هرگاه بازیگران غیررسمی احساس استقلال بیشتری در کنش سیاسی پیدا کنند، حکومتها معمولاً برای بازگرداندن اقتدار نهادهای رسمی، به سمت کنترل و اعمال محدودیتهای بیشتر حرکت میکنند.
از همین منظر، یکی از سناریوهای قابل تصور آن است که در صورت تکرار حوادث مشابه، دستگاههای اجرایی، امنیتی و قضایی با هماهنگی بیشتری نسبت به گذشته، برخورد با تجمعها و اقدامات خارج از چارچوبهای قانونی را در دستور کار قرار دهند. هدف چنین رویکردی میتواند نه تغییر در مبانی سیاسی نظام، بلکه جلوگیری از شکلگیری مراکز نفوذ و تصمیمگیری موازی و بازگرداندن مدیریت صحنه سیاسی به نهادهای رسمی باشد.
البته سناریوی دیگری نیز وجود دارد؛ اینکه حاکمیت همچنان میان ضرورت حفظ انسجام نیروهای همسو و لزوم مهار رفتارهای رادیکال موازنه برقرار کند و از برخوردهای گسترده پرهیز کند. اینکه کدام مسیر انتخاب شود، به تکرار یا عدم تکرار چنین رخدادهایی، هزینههای سیاسی و اجتماعی آنها و ارزیابی نهادهای تصمیمگیر از پیامدهای هر گزینه بستگی خواهد داشت.
در نهایت، ماجرای رواق کشوردوست بیش از آنکه سرنوشت یک مجموعه مذهبی را روایت کند، پرسشی مهم درباره آینده سیاست داخلی ایران مطرح کرده است: آیا جمهوری اسلامی وارد دورهای خواهد شد که برای حفظ اقتدار نهادهای رسمی، ناچار به محدود کردن بخشی از نیروهای رادیکال نزدیک به خود شود، یا همچنان مدیریت این جریانها را از طریق سازوکارهای غیرعلنی دنبال خواهد کرد؟ پاسخ این پرسش، میتواند یکی از مهمترین شاخصهای تحولات سیاسی ایران در ماهها و سالهای آینده باشد.