خانه سیاست امضای صلح پیمان ابراهیم؛ قدم به قدم برای پایان نظام ایدئولوژیک جمهوری اسلامی

هم وطن گزارش می‌دهد؛

امضای صلح پیمان ابراهیم؛ قدم به قدم برای پایان نظام ایدئولوژیک جمهوری اسلامی

دونالد ترامپ روز گذشته با انتشار یک توییت بلندبالا در صفحه شخصی خود در شبکه تروث سوشال درباره مذاکره با جمهوری اسلامی که متن ترجمه آن را در زیر می‌خوانید نوشت:

گروه سیاسی / ماهور ایرانی

دونالد ترامپ روز گذشته با انتشار یک توییت بلندبالا در صفحه شخصی خود در شبکه تروث سوشال درباره مذاکره با جمهوری اسلامی که متن ترجمه آن را در زیر می‌خوانید نوشت:

«مذاکرات با جمهوری اسلامی ایران به‌خوبی در حال پیشرفت است! یا برای همه یک توافق بزرگ خواهد بود، یا اصلاً توافقی در کار نخواهد بود — وگرنه بازگشت به میدان نبرد و تیراندازی در پیش است، اما این بار بزرگ‌تر و قدرتمندتر از همیشه — و هیچ‌کس چنین چیزی را نمی‌خواهد!

در جریان گفت‌وگوهایم در روز شنبه با محمد بن سلمان آل سعود، ولیعهد عربستان سعودی، محمد بن زاید آل نهیان، رئیس امارات متحده عربی، شیخ تمیم بن حمد بن خلیفه آل ثانی، امیر قطر، نخست‌وزیر محمد بن عبدالرحمن بن جاسم بن جابر آل ثانی و وزیر علی الثوادی از قطر، فیلدمارشال سید عاصم منیر احمد شاه از پاکستان، رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، عبدالفتاح السیسی، رئیس‌جمهور مصر، ملک عبدالله دوم پادشاه اردن، و ملک حمد بن عیسی آل خلیفه پادشاه بحرین، تأکید کردم که پس از تمام تلاش‌هایی که ایالات متحده برای کنار هم قرار دادن این پازل بسیار پیچیده انجام داده، لازم است که همه این کشورها، دست‌کم به‌صورت هم‌زمان، به توافق‌های ابراهیم بپیوندند.

کشورهای مورد بحث عبارت‌اند از عربستان سعودی، امارات متحده عربی (که هم‌اکنون عضو است)، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر، اردن و بحرین (که هم‌اکنون عضو است). ممکن است یکی دو کشور دلیلی برای این کار نداشته باشند و این پذیرفته خواهد شد، اما بیشتر آن‌ها باید آماده، مایل و قادر باشند که این توافق با ایران را به رویدادی تاریخی‌تر از آنچه در غیر این صورت می‌بود تبدیل کنند.

توافق‌های ابراهیم برای کشورهای عضو آن (امارات متحده عربی، بحرین، مراکش، سودان و قزاقستان) یک جهش عظیم مالی، اقتصادی و اجتماعی به همراه داشته است؛ حتی در این دوران درگیری و جنگ، هیچ‌یک از اعضای فعلی حتی اشاره‌ای به خروج یا توقف موقت نکرده‌اند. دلیلش این است که توافق‌های ابراهیم برای آن‌ها بسیار سودمند بوده و برای همه حتی بهتر هم خواهد شد و برای نخستین بار در ۵۰۰۰ سال گذشته، قدرت، استحکام و صلح واقعی را به خاورمیانه خواهد آورد.

این سند، به‌گونه‌ای مورد احترام قرار خواهد گرفت که هیچ توافق دیگری در هیچ جای جهان تاکنون چنین نبوده است. میزان اهمیت و اعتبار آن بی‌نظیر خواهد بود!

این روند باید با امضای فوری عربستان سعودی و قطر آغاز شود و سایرین نیز باید به آن بپیوندند. اگر چنین نکنند، نباید بخشی از این توافق باشند، زیرا این نشان‌دهنده نیت نامناسب است.

در گفت‌وگو با بسیاری از رهبران بزرگی که در بالا نام برده شدند، آن‌ها اظهار کردند که به‌محض امضای سند ما، مفتخر خواهند شد که جمهوری اسلامی ایران نیز بخشی از توافق‌های ابراهیم باشد. وای، این واقعاً چیزی ویژه خواهد بود!این مهم‌ترین توافقی خواهد بود که هر یک از این کشورهای بزرگ اما همواره درگیرِ مناقشه تاکنون امضا کرده‌اند. هیچ چیز در گذشته یا آینده از آن فراتر نخواهد رفت.

خاورمیانه متحد، قدرتمند و از نظر اقتصادی نیرومند خواهد شد؛ شاید بیش از هر منطقه دیگری در جهان! با انتشار این پیام در تروث سوشال، از نمایندگان خود می‌خواهم که روند پیوستن این کشورها به توافق‌های تاریخی ابراهیم را آغاز کرده و با موفقیت به پایان برسانند.»

با بررسی این توییت صرفاً دعوت به یک توافق هسته‌ای یا امنیتی با جمهوری اسلامی نیست، بلکه تلاشی برای بازتعریف کامل نظم ژئوپلیتیک خاورمیانه است؛ نظمی که در آن ایران نه به‌عنوان بازیگر معارض، بلکه به‌عنوان عضو یک بلوک امنیتی ـ اقتصادی مشترک با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، اسرائیل و ایالات متحده تعریف می‌شود. اگر چنین سناریویی تحقق پیدا کند، خاورمیانه وارد مرحله‌ای خواهد شد که بسیاری از معادلات چهل‌وپنج سال گذشته جمهوری اسلامی را دگرگون می‌کند.

در سطح منطقه‌ای، پیوستن جمهوری اسلامی به پیمان ابراهیم عملاً به معنای پایان رسمی «محور مقاومت» در شکل ایدئولوژیک کنونی آن است. ساختار امنیتی جمهوری اسلامی از ابتدای دهه ۱۳۶۰ بر مبنای تقابل دائمی با اسرائیل و حضور غیرمستقیم در لبنان، سوریه، عراق، یمن و غزه شکل گرفت. ورود ایران به پیمان ابراهیم، حتی اگر بدون شناسایی کامل اسرائیل آغاز شود، به معنای توقف تدریجی پروژه جنگ نیابتی خواهد بود.

در چنین وضعیتی، حزب‌الله لبنان، حماس، جهاد اسلامی و بخشی از نیروهای شبه‌نظامی عراق دچار بحران هویت و بحران مالی می‌شوند. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز تلاش خواهند کرد ایران را از یک تهدید امنیتی به یک شریک اقتصادی و ترانزیتی تبدیل کنند.

اگر تحریم‌ها همزمان با این توافق کاهش پیدا کند، ایران می‌تواند ظرف چند سال به بزرگ‌ترین هاب انرژی، حمل‌ونقل و ترانزیت منطقه تبدیل شود. اتصال بنادر جنوبی ایران به پروژه‌های عربستان، قطر و امارات، احیای مسیرهای انرژی، سرمایه‌گذاری در صنایع نفت و گاز و حتی بازگشت شرکت‌های غربی می‌تواند اقتصاد ایران را از وضعیت فرسایشی کنونی خارج کند. در این سناریو، کشورهای عربی ترجیح می‌دهند به جای تقابل فرسایشی با تهران، از بازار ۹۰ میلیونی ایران و موقعیت ژئوپلیتیک آن استفاده کنند. این دقیقاً همان مدلی است که ترامپ در متن خود به آن اشاره می‌کند؛ تبدیل خاورمیانه از میدان جنگ به بلوک اقتصادی.

اما مانع اصلی، نه آمریکا و نه کشورهای عربی، بلکه ساختار درونی جمهوری اسلامی است. گزارش‌ها نشان می‌دهد که پس از غیبت طولانی مجتبی خامنه‌ای و تضعیف موقعیت او، قدرت در تهران به‌شدت پراکنده و امنیتی شده است. بسیاری از منابع از شکل‌گیری یک هسته سخت در سپاه به رهبری احمد وحیدی سخن می‌گویند؛ فردی که اکنون به‌عنوان یکی از مهم‌ترین تصمیم‌گیران امنیتی و نظامی ایران شناخته می‌شود.

در مقابل، محمدباقر قالیباف به‌عنوان چهره‌ای عمل‌گرا و نزدیک به ساختار تکنوکرات ـ امنیتی جمهوری اسلامی، مأمور مذاکره و مدیریت مسیر دیپلماسی معرفی شده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که او در حال ایفای نقش میانجی میان سپاه، بیت رهبری و تیم مذاکره‌کننده است. در واقع، تهران امروز با دو رویکرد متفاوت روبه‌روست؛ یک جناح معتقد است ادامه تقابل، بقای نظام را تضمین می‌کند و جناح دیگر به این نتیجه رسیده که ادامه وضعیت فعلی ممکن است به فروپاشی اقتصادی و شورش‌های گسترده داخلی منجر شود.

در چنین شرایطی چند سناریوی اصلی برای آینده جمهوری اسلامی قابل تصور است.

سناریوی نخست، توافق کنترل‌شده است؛ یعنی قالیباف و طیف عمل‌گراتر سپاه موفق می‌شوند احمد وحیدی و هسته تندرو را قانع کنند که حفظ نظام از طریق توافق امکان‌پذیرتر از ادامه تقابل است. در این سناریو، جمهوری اسلامی به سمت نوعی «چینیزه شدن» حرکت می‌کند؛ یعنی حفظ ساختار اقتدارگرای داخلی همراه با تنش‌زدایی خارجی و توسعه اقتصادی. در این حالت، احتمالاً بخشی از محدودیت‌های اجتماعی کاهش می‌یابد، سرمایه خارجی وارد ایران می‌شود و سپاه از یک نهاد صرفاً امنیتی به بازیگر عظیم اقتصادی منطقه تبدیل خواهد شد. این سناریو مطلوب کشورهای عربی و حتی بخشی از جریان‌های امنیتی ایران است، زیرا از فروپاشی ناگهانی جلوگیری می‌کند.

سناریوی دوم، توافق موقت و شکننده است. در این وضعیت، جمهوری اسلامی توافقی محدود با آمریکا امضا می‌کند تا فشار اقتصادی را کاهش دهد، اما به دلیل مخالفت جریان‌های ایدئولوژیک در سپاه و بدنه تندرو، از ورود کامل به پیمان ابراهیم یا تغییر بنیادین سیاست منطقه‌ای خودداری می‌کند. این سناریو احتمالاً با بی‌ثباتی دائمی همراه خواهد بود؛ نه جنگ کامل و نه صلح کامل. ساختار کنونی قدرت در تهران بیشتر به این مدل نزدیک است، زیرا تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی بسیار پراکنده شده و هیچ مرکز اقتدار مطلقی وجود ندارد.

سناریوی سوم، غلبه کامل جناح تندرو است؛ یعنی احمد وحیدی و شبکه امنیتی سپاه نتیجه بگیرند که هرگونه توافق با آمریکا و ورود به پیمان ابراهیم، پایان ایدئولوژی جمهوری اسلامی خواهد بود. در این صورت، احتمال بازگشت به درگیری‌های منطقه‌ای، تشدید بحران در خلیج فارس، افزایش فعالیت نیروهای نیابتی و حتی برخورد مستقیم با آمریکا و اسرائیل وجود دارد. اما تفاوت مهم اینجاست که ایران امروز از نظر اقتصادی و اجتماعی بسیار ضعیف‌تر از دهه‌های قبل است و ادامه چنین مسیری می‌تواند شکاف‌های داخلی را تشدید کند. حتی پس از غیبت مجتبی خامنه‌ای، نظام بیش از هر زمان دیگری به یک «ماشین بقای امنیتی» تبدیل شده که انسجام درونی آن شکننده است.

سناریوی چهارم، که کمتر درباره آن صحبت می‌شود اما در محافل امنیتی مطرح است، تبدیل تدریجی جمهوری اسلامی به یک ساختار نظامی ـ امنیتی شبیه پاکستان است؛ یعنی روحانیت به‌تدریج نقش نمادین پیدا کند و سپاه مستقیماً قدرت را در دست بگیرد، در حالی که برای بقا و جذب سرمایه، وارد مصالحه منطقه‌ای و جهانی شود. در این مدل، چهره‌هایی مانند قالیباف یا وحیدی نه صرفاً سیاستمدار، بلکه مدیران یک حکومت امنیتی جدید خواهند بود. برخی گزارش‌ها درباره افزایش نقش سپاه در تصمیم‌گیری‌های کلان و کاهش نقش سنتی روحانیت، نشانه‌هایی از همین روند را مطرح کرده‌اند.

در نهایت، اگر جمهوری اسلامی واقعاً وارد پیمان ابراهیم شود، مهم‌ترین پیامد آن نه صرفاً صلح منطقه‌ای، بلکه پایان یک عصر ایدئولوژیک در سیاست خاورمیانه خواهد بود. جمهوری اسلامی برای نخستین بار مجبور می‌شود مشروعیت خود را نه از «مقاومت» بلکه از کارآمدی اقتصادی و ثبات داخلی بگیرد. این تغییر، اگر رخ دهد، شاید بزرگ‌ترین دگرگونی سیاسی ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ باشد.

از طرف دیگر در هر سناریویی که از گسترش پیمان ابراهیم سخن گفته می‌شود، اسرائیل نه یک بازیگر حاشیه‌ای بلکه مرکز ثقل پروژه است. اصل این پیمان از ابتدا بر یک معامله بزرگ امنیتی بنا شد؛ کشورهای عربی در برابر فناوری، حمایت امنیتی و نزدیکی به واشنگتن، اسرائیل را به‌عنوان بخشی از نظم جدید منطقه به رسمیت بشناسند و در مقابل، اسرائیل نیز از انزوای تاریخی خود در جهان عرب خارج شود. اما آنچه اکنون در حال شکل‌گیری است، فراتر از عادی‌سازی روابط با چند کشور عربی است. ورود احتمالی جمهوری اسلامی به این روند، به معنای فروپاشی یکی از بنیادی‌ترین ستون‌های هویتی نظام ایران خواهد بود؛ یعنی تعریف موجودیت جمهوری اسلامی بر اساس «نبرد دائمی با اسرائیل».

اسرائیل طی دو دهه گذشته به این نتیجه رسید که جنگ مستقیم با جمهوری اسلامی، حتی اگر زیرساخت‌های هسته‌ای ایران را هدف قرار دهد، نمی‌تواند به‌تنهایی مسئله ایران را حل کند. بخشی از نهاد امنیتی اسرائیل اکنون معتقد است که راهبرد مؤثرتر، تغییر تدریجی محیط ژئوپلیتیک ایران است؛ یعنی کشاندن تهران به وضعیتی که در آن ادامه ایدئولوژی ضداسرائیلی برای بقای خود نظام پرهزینه‌تر از سازش باشد. برخی تحلیل‌های امنیتی در اسرائیل نیز دقیقاً به همین موضوع اشاره می‌کنند که فشار نظامی بدون تغییر محاسبات سیاسی در تهران، تنها چرخه‌ای تکرارشونده از جنگ و بازسازی ایجاد می‌کند.

در واقع، اسرائیل امروز بیش از هر زمان دیگری می‌داند که جمهوری اسلامی تنها یک تهدید نظامی نیست، بلکه یک ساختار ایدئولوژیک است. این ساختار از روز نخست انقلاب ۱۳۵۷ مشروعیت خود را بر سه محور بنا کرد؛ دشمنی با آمریکا، نابودی اسرائیل و رهبری جهان اسلام در برابر غرب. اگر جمهوری اسلامی وارد پیمان ابراهیم شود، هر سه ستون دچار فرسایش می‌شوند. به همین دلیل است که بسیاری از تندروهای سپاه چنین توافقی را نه یک مصالحه سیاسی بلکه نوعی «تسلیم ایدئولوژیک» تلقی می‌کنند.

برای اسرائیل، پیوستن ایران به پیمان ابراهیم چیزی شبیه پیروزی نهایی در جنگی است که دهه‌ها ادامه داشته است؛ نه به این دلیل که ایران ضعیف می‌شود، بلکه به این دلیل که فلسفه وجودی «محور مقاومت» از درون تهی خواهد شد. جمهوری اسلامی سال‌ها تلاش کرد اسرائیل را به‌عنوان «غده سرطانی» و دشمن مشترک مسلمانان معرفی کند، اما اگر همان جمهوری اسلامی پشت یک میز منطقه‌ای با اسرائیل قرار بگیرد، بخش بزرگی از روایت رسمی نظام فرو می‌ریزد. در آن لحظه، بسیاری از نیروهای نیابتی وابسته به ایران در لبنان، عراق، یمن و حتی غزه با بحران مشروعیت روبه‌رو می‌شوند، زیرا موجودیت سیاسی و نظامی آن‌ها بر پایه نبرد با اسرائیل تعریف شده است.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که اسرائیل به آن چشم دوخته است. تل‌آویو می‌داند که نابودی کامل جمهوری اسلامی از طریق جنگ تقریباً ناممکن و بسیار پرهزینه است، اما تغییر ماهیت جمهوری اسلامی از یک نظام انقلابی به یک دولت عمل‌گرا و محافظه‌کار، می‌تواند بدون جنگی تمام‌عیار همان نتیجه را به‌دست آورد. در محافل راهبردی اسرائیل حتی این نگاه مطرح شده که اگر تهران به سمت نظم منطقه‌ای جدید کشیده شود، ایدئولوژی انقلابی جمهوری اسلامی به‌تدریج در ساختار بوروکراتیک و اقتصادی خود حل خواهد شد.

با این حال، مسئله برای اسرائیل فقط امنیت نیست؛ مسئله جایگاه تاریخی نیز هست. پیمان ابراهیم در ذهن بسیاری از سیاستمداران اسرائیلی صرفاً توافقی دیپلماتیک نیست، بلکه آغاز «خاورمیانه‌ای شدن اسرائیل» است؛ یعنی خروج اسرائیل از وضعیت جزیره‌ای و تبدیل آن به قدرت مرکزی منطقه. در برخی تحلیل‌ها و حتی بحث‌های عمومی اسرائیلی، این تصور دیده می‌شود که اسرائیل می‌تواند در آینده رهبر تکنولوژیک، مالی و امنیتی خاورمیانه باشد؛ نقشی که تا پیش از این به دلیل انزوای سیاسی ممکن نبود.

اما تحقق چنین نظمی بدون فروپاشی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تقریباً غیرممکن است. جمهوری اسلامی تا زمانی که بر ایده «مقاومت دائمی» تکیه دارد، نمی‌تواند وارد معماری امنیتی مشترک با اسرائیل شود. بنابراین اگر تهران به این مسیر وارد شود، ناچار است تعریف تازه‌ای از مشروعیت خود ارائه کند؛ مشروعیتی مبتنی بر اقتصاد، ثبات و توسعه، نه انقلاب و مبارزه دائمی. این تغییر، از نظر تاریخی شاید مهم‌تر از خود توافق باشد.

در چنین وضعیتی، بحران اصلی جمهوری اسلامی دیگر بحران خارجی نخواهد بود، بلکه بحران هویت داخلی خواهد شد.

نسلی از فرماندهان سپاه، نیروهای امنیتی و بدنه ایدئولوژیک نظام با این باور رشد کرده‌اند که اسرائیل دشمن وجودی ایران است. اگر همین ساختار ناگهان به سمت همزیستی منطقه‌ای حرکت کند، شکاف درون حاکمیت به‌شدت افزایش پیدا می‌کند. احتمال انشعاب در سپاه، شکل‌گیری جریان‌های رادیکال‌تر و حتی مقاومت پنهان در بدنه امنیتی دور از ذهن نیست. به همین دلیل است که چهره‌هایی مانند احمد وحیدی و طیف تندرو سپاه احتمالاً توافق با اسرائیل را تهدیدی علیه بقای هویتی نظام می‌بینند، نه صرفاً یک تصمیم دیپلماتیک.

از سوی دیگر، بخش عمل‌گراتر ساختار قدرت ممکن است به این جمع‌بندی برسد که جمهوری اسلامی دیگر توان ادامه مدل قدیمی را ندارد. تحریم، فرسایش اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و بحران جانشینی رهبری باعث شده بخشی از حاکمیت به دنبال نوعی «بازتعریف نظام» باشد. در این سناریو، دشمنی ایدئولوژیک با اسرائیل به‌تدریج جای خود را به رقابت کنترل‌شده می‌دهد؛ مشابه رابطه‌ای که بسیاری از کشورهای عربی اکنون با اسرائیل دارند.

اما حتی اگر چنین توافقی امضا شود، سقوط ایدئولوژیک جمهوری اسلامی یک فرآیند تدریجی خواهد بود، نه ناگهانی. نظام احتمالاً تلاش می‌کند روایت تازه‌ای بسازد؛ اینکه این توافق «پیروزی دیپلماسی مقاومت» بوده یا ایران توانسته آمریکا و اسرائیل را مجبور به پذیرش خود کند. با این حال، واقعیت ژئوپلیتیک تغییر خواهد کرد. جمهوری اسلامی که دهه‌ها خود را رهبر جبهه ضداسرائیلی معرفی می‌کرد، ناچار می‌شود در نظمی مشارکت کند که اسرائیل یکی از ستون‌های اصلی آن است.

شاید مهم‌ترین پیامد این تحول، پایان دوران «انقلاب دائمی» در خاورمیانه باشد؛ دورانی که از ۱۹۷۹ آغاز شد و سیاست منطقه را بر پایه جنگ‌های نیابتی، ایدئولوژی‌های فراملی و تقابل دائمی تعریف کرد. اگر ایران وارد پیمان ابراهیم شود، خاورمیانه از عصر انقلاب‌ها وارد عصر ائتلاف‌های اقتصادی و امنیتی خواهد شد؛ و این دقیقاً همان چیزی است که اسرائیل، کشورهای عربی خلیج فارس و بخش مهمی از ساختار سیاسی آمریکا به دنبال آن هستند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن